آلبرت اینشتین

فیزیک‌دان آلمانی
(تغییرمسیر از آلبرت انیشتین)

آلبرت اَینشتَین (به آلمانی: Albert Einstein) (تلفظ به آلمانی: آینشتاین و انگلیسی: آینستاین[۷]) (زاده ۱۴ مارس ۱۸۷۹ – درگذشته ۱۸ آوریل ۱۹۵۵) فیزیک‌دان نظری آلمانی الاصل بود[۸] که نظریه نسبیت را به‌عنوان مهم‌ترین دستاوردش توسعه داد، نظریه‌ای که در کنار مکانیک کوانتومی یکی از دو ستون فیزیک مدرن محسوب می‌شود.[۹][۱۰] علاوه‌بر این، او به‌خاطر تاثیرش بر فلسفه علم نیز شناخته می‌شود.[۱۱][۱۲] در نظر عامه مردم، اینشیتن بیشتر به‌خاطر فرمول هم‌ارزی جرم و انرژی، E=mc۲ شناخته می‌شود، فرمولی که از آن به‌عنوان معروف‌ترین فرمول در سراسر دنیا یاد می‌شود.[۱۳] او «برای خدماتش در زمینه فیزیک نظری و به‌ویژه کشف قانون اثر فوتوالکتریک[۱۴] که گامی اساسی در توسعه مکانیک کوانتومی به‌حساب می‌آید»، موفق به کسب جایزه نوبل در سال ۱۹۲۱ شد.

آلبرت اینشتین
Albert Einstein Head.jpg
متولد۱۴ مارس ۱۸۷۹
اولم، وورتمبرگ، پادشاهی ورتمبرگ، امپراتوری آلمان
مرگ۱۸ آوریل ۱۹۵۵ (۷۶ سال)
پرینستون، نیوجرسی، ایالات متحده
محل زندگیآلمان
سوئیس
ایالات متحده آمریکا
شهروندآلمان - پادشاهی وورتمبرگ (۱۸۷۹–۱۸۹۶)
بدون تابعیت (۱۸۹۶–۱۹۰۱)
سوئیس (۱۹۰۱–۱۹۵۵)
اتریش - امپراتوری اتریش-مجارستان (۱۹۱۱–۱۹۱۲)
آلمان - امپراتوری پروس (۱۹۱۴–۱۹۱۸)
آلمان - ایالت آزاد پروس (۱۹۱۸–۱۹۳۱)
آمریکا (۱۹۴۰–۱۹۵۵)
ملیتآلمانی
رشته فعالیتفیزیک، فلسفه
محل کاراداره ثبت اختراعات سوییس (۱۹۰۸–۱۹۰۲)
دانشگاه برن (۱۹۰۹–۱۹۰۸)
دانشگاه زوریخ (۱۹۱۱–۱۹۰۹)
دانشگاه چارلز پراگ (۱۹۱۲–۱۹۱۱)
مؤسسه فناوری فدرال زوریخ (۱۹۱۴–۱۹۱۲)
آکادمی علوم پروس (۱۹۳۳–۱۹۱۴)
مؤسسه کایزر ویلهلم (۱۹۳۳–۱۹۱۷)
انجمن فیزیک آلمان (۱۹۱۸–۱۹۱۶)
دانشگاه لایدن (۱۹۲۰)
مؤسسه مطالعات پیشرفته (۱۹۵۵–۱۹۳۳)
مؤسسه فناوری کالیفرنیا (۱۹۳۳–۱۹۳۱)
دانشگاه آکسفورد (۱۹۳۳–۱۹۳۱)
دانش‌آموختهٔمؤسسه فناوری فدرال زوریخ دیپلم فدرال (۱۹۰۰)
دانشگاه زوریخ دکتری (۱۹۰۵)
استاد راهنماآلفرد کلاینر
دلیل شهرتنسبیت عام
نسبیت خاص
اثر فوتوالکتریک
هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc۲)
رابطه پلانک-اینشتین (E=hv)
حرکت براونی
معادلات میدان اینشتین
آمار بوز-اینشتین
موج گرانشی
ثابت کیهانی
نظریه میدان یکپارچه
پارادوکس ای‌پی‌آر (EPR)
تعبیر هنگردی
تأثیراتآرتور شوپنهاور
باروخ اسپینوزا
برنهارت ریمان
دیوید هیوم
ارنست ماخ
هندریک لورنتز
هرمان مینکوفسکی
آیزاک نیوتن
جیمز کلرک ماکسول
مایکل بِسو
موریتس شلیک
توماس یانگ
جوایز
همسرمیلوا ماریچ (ا. ۱۹۰۳–۱۹۱۹)
السا لوونتال (ا. ۱۹۱۹–۱۹۳۶)
فرزندانلیزرل اینشتین
هانس آلبرت اینشتین (۱۹۰۴–۱۹۷۳)
ادوارد اینشتین(۱۹۱۰–۱۹۶۵)
دینبی‌دین، ندانم‌گرا، ناباور به خدای شخص‌وار و جهان پس از مرگ، معتقد به همه خدایی باروخ اسپینوزا[۱][۲][۳][۴][۵][۶]
امضا
امضای آلبرت اینشتین

اینشیتن در امپراتوری آلمان متولد شد و پسر یک فروشنده بود که بعداً یک کارخانه الکتروشیمیایی تأسیس کرد. او در سال ۱۸۹۵ به سوئیس رفت و ملیت آلمانی خود را در ۱۸۹۶ باطل کرد.[۸] او در سال ۱۹۰۰، موفق به اخذ مدرک دیپلم در زمینه ریاضی و فیزیک از مدرسه پلی‌تکنیک فدرال (به آلمانی: Eidgenössische polytechnische Schule) در زوریخ شد که این مدرسه بعداً به مؤسسه فناوری فدرال زوریخ تبدیل شد. در سال بعد، او تابعیت سوئیس را به‌دست آورد که این تابعیت را تا پایان عمر حفظ کرد. او پس از مدتی که در تلاش برای یافتن کار بود، بالاخره موفق شد که به‌عنوان بازرس ثبت اختراع در اداره ثبت اختراعات سوئیس در بِرن مشغول به‌کار شود. او بین سال‌های ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۹ در این سمت باقی ماند.

اینشیتن تقریباً از زمان شروع کارش، تصور می‌کرد که دیگر مکانیک نیوتونی برای پیوند دادن قوانین مکانیک کلاسیک با میدان الکترومغناطیس کفایت نمی‌کند. این موضوع سبب شد که او نظریه نسبیت خاص را در زمانی که در اداره ثبت اختراعات سوئیس مشغول به‌کار بود، توسعه دهد. در سال ۱۹۰۵ که سال سال جادویی (به لاتین: Annus mirabilis) او نامیده شد، اینشیتن چهار مقاله استثنایی و پیشگامانه منتشر کرد که توجه دنیای علم را به‌خود جلب کرد، مقالاتی که اولین آنها در مورد اثر فوتوالکتریک، دومی در مورد حرکت براونی، سومی در مورد نسبیت خاص و چهارمی در مورد هم‌ارزی جرم و انرژی بود. در آن سال، اینشیتن در ۲۶ سالگی به‌سر می‌برد و در همان سال نیز موفق به اخذ مدرک دکتری خود از دانشگاه زوریخ شد.

اگر چه در ابتدا، جامعه علمی شک بسیاری در مقابل کارهای اینشیتن از خود نشان داد اما به‌تدریج و با گذشت زمان، اهمیت دستاوردهای او آشکارتر شد. در سال ۱۹۰۸، از او برای تدریس فیزیک نظری در دانشگاه برن دعوت به‌عمل آمد و در سال بعد او به دانشگاه زوریخ و سپس دانشگاه کارل در پراگ رفت و در نهایت در سال ۱۹۱۲ به مدرسه پلی‌تکنیک فدرال در زوریخ بازگشت. در سال ۱۹۱۴، او به عضویت فرهنگستان علوم پروس در برلین درآمد، جایی که او به‌مدت ۱۹ سال در آنجا ماند. در مدت زمان کوتاهی پس از انتشار کارش در زمینه نسبیت خاص، اینشیتن کارش را برای توسعه این نظریه به میدان گرانشی آغاز کرد، که این تحقیقات در نهایت در سال ۱۹۱۶ و تحت عنوان نسبیت عام منتشر شد. او تحقیقاتش را ادامه داد و این‌بار به مشکلات مکانیک آماری و نظریه کوانتوم پرداخت که این تحقیقات سرانجام به توضیح او دربارهٔ نظریه ذرات و حرکت مولکول‌ها منجر شد. او همچنین به بررسی خواص حرارتی نور و نظریه کوانتومی تابش پرداخت که در نهایت به بنیان‌گذاری نظریه فوتونی نور منتهی شد. در سال ۱۹۱۷، او نظریه نسبیت عام را برای مدل‌سازی کیهان به‌کار برد.[۱۵][۱۶]

در سال ۱۹۳۳ و در زمانی که آلبرت اینشیتن مشغول بازدید ایالات متحده آمریکا بود، آدولف هیتلر به قدرت رسید. با توجه به تبار یهودی خانواده اینشیتن، او به آلمان بازنگشت.[۱۷] او در ایالات متحده ماند و در سال ۱۹۴۰ موفق به اخذ شهروندی آمریکا شد.[۱۸] در آستانه جنگ جهانی دوم او از نامه‌ای حمایت کرد که مخاطبش فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور وقت آمریکا بود و در آن به روزولت، در مورد توسعه بالقوه «بمب‌های جدید فوق‌العاده خطرناک» هشدار داده می‌شد و توصیه می‌کرد که ایالات متحده تحقیقات مشابهی را آغاز کند. این موضوع نهایتاً منجر به پروژه منهتن شد. اینشیتن از متفقین حمایت کرد اما ایده استفاده از شکافت هسته‌ای به‌عنوان سلاح را به‌صورت عمومی محکوم می‌کرد. او به‌همراه فیلسوف انگلیسی، برتراند راسل بیانه‌ای را تحت عنوان بیانیه راسل–اینشتین امضا کرد که خطر سلاح هسته‌ای را متذکر می‌شد.

اینشیتن از همکاران مؤسسه مطالعات پیشرفته در دانشگاه پرینستون در شهر نیوجرسی بود که تا پایان عمرش در سال ۱۹۵۵ نیز این همکاری را حفظ کرد. او بیش از ۳۰۰ مقاله علمی و ۱۵۰ مقاله غیرعلمی منتشر کرد.[۱۵][۱۹] دستاوردهای فکری و بدیع او موجب شد که نام اینشیتن معادلی برای هوش و نبوغ محسوب شود.[۲۰] یوجین ویگنر در مقایسه اینشیتن با هم‌عصران او، این‌طور می‌نویسد: «درک اینشیتن حتی از جان فون نویمان نیز عمیق‌تر بود. ذهن او هم نافذتر و هم اصیل‌تر بود.»[۲۱]

زندگی و کار

دوران کودکی تحصیل

 
اینشتین در ۳ سالگی، سال ۱۸۸۲

آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ میلادی در شهر اولم در پادشاهی وورتمبرگ آلمان، در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد.[۸] پدر او، هرمان اینشتین،[a] یک فروشنده و مهندس و مادرش پائولین کُخ[b] بود. در سال ۱۸۸۰، خانواده اینشتین به مونیخ مهاجرت کردند، جایی که پدر اینشتین و عموی او جیکوب،[c] یک شرکت تولید لوازم الکتریکی[d] با جریان مستقیم، راه‌اندازی کردند.[۸]

خانواده اینشتین از یهودیانی اشکنازی بودند که خیلی سخت‌گیر نبودند و از همین رو، آلبرت از سن ۵ سالگی به‌بعد و به‌مدت سه سال، در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک در مونیخ درس می‌خواند. در سن هشت سالگی، او به مدرسه لوتیپولد[e] فرستاده شد، جایی که او تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را ادامه داد تا این‌که هفت سال بعد، امپراتوری آلمان را ترک کرد.[۲۲]

 
اینشتین در ۱۴ سالگی، سال ۱۸۹۳

در سال ۱۸۴۹، کمپانی هرمان و جیکوب، یک پیشنهاد برای تأمین روشنایی شهر مونیخ را از دست داد به این علت که آنها فاقد سرمایه لازم برای تبدیل تجهیزات خود از استاندارد جریان مستقیم (DC) به استاندارد کارآمدتر جریان متناوب (AC) بودند.[۲۳] این ناکامی موجب شد که خانواده مجبور به فروش شرکت شود. خانواده اینشتین در جستجوی شغل، راهی ایتالیا شد، ابتدا در میلان و چند ماه بعد در پاویا ساکن شدند. زمانی که خانواده اینشتین به پاویا نقل مکان کردند، آلبرت که حالا ۱۵ ساله بود، در مونیخ ماند تا تحصیلاتش را در مدرسه لوتیپولد به اتمام برساند. پدر او تمایل داشت که آلبرت رشته مهندسی برق را ادامه دهد، از طرفی آلبرت به‌خاطر برخوردهایی که با مسئولین مدرسه داشت از آنها و روش آموزشی آنها متنفر شده بود. او بعداً در مورد آن دوران گفت که روش سخت‌گیرانه به‌یادسپاری و حفظ کردن مطالب، موجب از بین رفتن روحیه یادگیری و خلاقیت شده بود. در پایان دسامبر ۱۸۹۴، او به برای پیوستن به خانواده‌اش در پاویا، به ایتالیا سفر کرد و این کار را با متقاعد کردن مدرسه با کمک گواهی یک پزشک انجام داد.[۲۴] در طول مدتی که او در ایتالیا به‌سر می‌برد، مقاله‌ای کوتاه با عنوان «در مورد بررسی وضعیت اتر در یک میدان مغناطیسی»[f] به رشته تحریر درآورد.[۲۵][۲۶]

اینشتین همیشه حتی از دوران جوانی دارای تبحر خاصی در ریاضی و فیزیک بود، به‌طوری که این موضوع سبب شد چندین سال از هم رده‌های خود در این زمینه جلوتر باشد. او از ۱۲ سالگی شروع به خودآموزی جبر و هندسه اقلیدسی در طول یک تابستان کرد. علاوه‌بر این او توانست در سن ۱۲ سالگی به‌صورتی مستقل، اثباتی اختصاصی برای قضیه فیثاغورس بیابد.[۲۷] معلم خانوادگی آنها مکس تالمود،[g] می‌گوید بعد از آن که به آلبرت ۱۲ ساله، کتاب درسی هندسه دادم، او طی مدت کوتاهی تمام کتاب را مطالعه کرد. از آن به بعد، او وقت خود را به ریاضیات پیشرفته‌تری اختصاص داد. به‌طوری که در مدت زمان کوتاهی ریاضیات او به حدی پیشرفت کرد که من نمی‌توانستم پابه‌پای او ادامه دهم.[۲۸] علاقه آلبرت اینشتین به هندسه و جبر، موجب شد که در سن ۱۲ سالگی به این نتیجه برسد که می‌توان طبیعت را به‌صورت یک «ساختار ریاضی»[h] درک کرد.[۲۸] آلبرت خودآموزی علم حساب را در ۱۲ سالگی آغاز کرد و زمانی که ۱۴ ساله شده بود به گفته خودش در انتگرال و حساب دیفرانسیل به استادی رسیده بود.[۲۹]

 
کارنامه آلبرت اینشتین در زمان فارغ‌التحصیلی از مدرسه آرگوویان کانتونال[توضیح ۱]

در سن ۱۳ سالگی، او به صورت جدی‌تری به فلسفه (و موسیقی) علاقه‌مند شد.[۳۰] کتاب نقد خرد محض از کانت به آلبرت پیشنهاد شد که همین سبب شد، کانت به فیلسوف مورد علاقه او تبدیل شود. معلم او در این باره می‌گوید: در آن زمان، او فقط یک کودک بود، کودکی ۱۳ ساله، اما مشغول خواندن آثار کانت بود، آثاری که حتی برای مردم معمولی غیرقابل درک هستند اما برای او کاملاً واضح بود.[۲۸]

در سال ۱۸۹۵ و در سن ۱۶ سالگی، آلبرت اینشتین در امتحان وروی برای مدرسه فدرال پلی‌تکنیک (که امروزه با نام مؤسسه فناوری فدرال زوریخ (ETH) شناخته می‌شود) در زوریخ شرکت کرد. او در آزمون عمومی رد شد اما موفق به کسب نمرات خارق‌العاده‌ای در بخش ریاضی و فیزیک شد.[۳۱] به توصیه مدیر مدرسه فدرال پلی‌تکنیک، او برای تکمیل دوران مدرسه خود، به‌مدت دو سال (۱۸۹۵ و ۱۸۹۶) به مدرسه آرگوویان کانتونال[i] در ارو، سوئیس رفت. در حالی‌که او در کنار خانواده جوست وینتلر به‌سر می‌برد، به دختر او، ماری علاقه‌مند شد. خواهر آلبرت، مایا،[j] بعداً با پسر این خانواده، جوست وینتلر ازدواج کرد.[۳۲] در ژانویه ۱۸۹۶، آلبرت با موافقت پدرش، برای فرار از خدمت سربازی، شهروندی آلمانی خود را باطل کرد.[۳۳] در سپتامبر ۱۸۹۶، او موفق به قبول شدن در آزمون نهایی مدرسه در سوئیس با نمره عالی، از جمله نمره کامل ۶ در ریاضی و فیزیک شد.[۳۴][توضیح ۲] سرانجام، آلبرت در ۱۷ سالگی در دوره چهار ساله ریاضی و فیزیک در مدرسه پلی‌تکنیک زوریخ ثبت نام کرد. ماری وینتلر[k] که یک سال بزرگتر از آلبرت بود، برای یک شغل معلمی به اولسبرگ[l] سوئیس نقل مکان کرد.[۳۲]

همسر صربستانی و آینده آلبرت اینشتین، میلوا ماریچ، که در آن زمان دختری ۲۰ ساله بود، در همان سالی که آلبرت وارد مدرسه پلی‌تکنیک زوریخ شد، در آنجا ثبت نام کرد. او در میان شش دانشجوی رشته ریاضی و فیزیک، تنها دانشجوی زن بود. در طول چند سال بعد، آلبرت و میلوا به یکدیگر علاقه‌مند شدند، به‌طوری که در ساعت‌های زیادی با یکدیگر به مطالعه فیزیک می‌پرداختند. در سال ۱۹۰۰، آلبرت موفق به قبول شدن در آزمون ریاضی و فیزیک شد و موفق به دریافت مدرک تحصیلی آن رشته شد.[۳۵] اگرچه برخی مدعی هستند که میلوا در نوشتن مقاله‌های منتشر شده از اینشتین در سال ۱۹۰۵ همکاری کرده‌است[۳۶][۳۷] اما مورخین فیزیک با بررسی موارد مطرح شده، هیچ‌گونه اثری از مشارکت‌های میلوا مشاهده نکرده‌اند[۳۸][۳۹][۴۰][۴۱]

ازدواج و فرزندان

 
آلبرت و میلوا اینشتین، سال ۱۹۱۲
 
آلبرت و السا اینشتین، سال ۱۹۲۱

در سال ۱۹۸۷ مکاتبات میان اینشتین و میلوا ماریچ کشف و منتشر شد. این مکاتبات نشان می‌داد که آن دو، دختری به‌نام لیزرل[m] داشته‌اند که در اوایل سال ۱۹۰۲ متولد شده و با مادرش میلوا در کنار پدربزرگ و مادربزرگش در نووی ساد زندگی می‌کرده‌است. میلوا بدون فرزندش، به سوئیس بازگشت، فرزندی که نام واقعی و سرنوشتش نامعلوم است. از محتویات نامه اینشتین در سپتامبر ۱۹۰۳ برمی‌آید که آن دختر یا بر اثر بیماری مخملک در خردسالی درگذشته‌است یا او را به خانواده‌ای برای فرزندخواندگی واگذار کرده‌اند.[۴۲][۴۳]

اینشتین و ماریچ در ژانویه سال ۱۹۰۳ ازدواج کردند. در ماه مه سال ۱۹۰۴، پسر آنها هانس آلبرت اینشتین، در برن سوئیس به‌دنیا آمد. دومین پسر آنها، ادوارد در ژوئیه ۱۹۱۰ در زوریخ متولد شد. آلبرت و میلوا در آوریل ۱۹۱۴ به برلین نقل مکان کردند اما زمانی که میلوا متوجه رابطه عاشقانه اینشتین با عموازده خود، اِلسا شد، با فرزندانش به زوریخ بازگشت. پس از پنج سال زندگی جدا از یکدیگر، سرانجام آنها در ۱۴ فوریه ۱۹۱۹ از یکدیگر طلاق گرفتند.[۴۴] ادوارد در ۲۰ سالگی مبتلا به شیزوفرنی تشخیص داده شد.[۴۵] مادرش میلوا، از او مراقبت می‌کرد و در این دوران چندین مرتبه او را در آسایشگاه بستری کردند که بعد از مرگ میلوا، برای همیشه بستری شد.[۴۶]

در نامه‌هایی که در سال ۲۰۱۵ آشکار شدند، اینشتین به ماری وینتلر که زمانی به او علاقه داشت، در مورد ازدواجش با میلوا و همچنین احساس زیادش به ماری گفته بود. اینشتین، این نامه را در سال ۱۹۱۰ و زمانی که میلوا ماریچ، دومین پسر خود را باردار بود، نوشت. او در این نامه گفته‌است: «من هر لحظه به تو فکر می‌کنم با تمام قلبم فکر می‌کنم و (از این‌که، شرایط ما به این‌جا رسید) مانند هر مرد دیگری غمگینم.» او همچنین در مورد «عشق گمراه کننده» (میلوا ماریچ) و زندگی از دست رفته‌ای که می‌توانست با اولین معشوقه‌اش، ماری داشته باشد، سخن گفته‌است.[۴۷]

در سال ۱۹۱۹ و بعد از جداشدن از میلوا ماریچ، آلبرت اینشتین با عموازده خود السا لوونتال که از سال ۱۹۱۲ با او در رابطه عاشقانه به‌سر می‌برد،[۴۸] ازدواج کرد.[۴۹][۵۰] در سال ۱۹۳۳، آنها به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کردند. در سال ۱۹۳۵ مشخص شد که اِلسا مبتلا به مشکلات قلبی و کلیوی است که در نهایت در سال ۱۹۳۵ درگذشت.[۵۱]

دوستان

مایکل بسو،[n]پائول ارنفست، مارسل گروسمان، یانوس پلچ،[o] دانیل پوزین،[p] مائوریس سولووین،[q] استفن ساموئل وایز،[r] از جمله معروف‌ترین دوستان آلبرت اینشتین به‌حساب می‌آمدند.[۵۲]

اداره ثبت اختراع

 
اینشتین در ۲۵ سالگی (۱۹۰۴)

بعد از فارغ‌التحصیلی در سال ۱۹۰۰، اینشیتن تقریباً دو سال ناموفق و دلسردکننده را به‌دنبال یافتن شغل برای تدریس در دانشگاه پشت سر گذاشت. او شهروندی سوئیس را در فوریه سال ۱۹۰۱ کسب کرد اما به‌دلایل پزشکی توانست از خدمت به‌عنوان سرباز وظیفه رها شود.[۵۳] با کمک پدر مارسل گروسمان، او موفق شد که شغلی در شهر بِرن و در اداره ثبت اختراعات سوئیس،[۵۴][۵۵] به‌عنوان دستیار بررسی درجه سه، پیدا کند.[۵۶][۵۷]

 
بنیان‌گذاران آکادمی المپیا: آلبرت اینشتین، مائوریس سولوین و کنراد هابیشت[s]

اینشیتن در آنجا مشغول بررسی درخواست‌های ثبت اختراع شد که زمینه‌های مختلفی را شامل می‌شدند از دستگاه مرتب‌کننده سنگ‌ریزه تا ماشین تایپ الکترومکانیکی.[۵۷] در سال ۱۹۰۳، موقعیت شغلی او در اداره ثبت اختراعات به موقعیتی دائمی درآمد، با این‌حال تنها زمانی با ارتقای شغلی او موافقت شد که که توانست در فناوری ماشینی به مهارت کامل دست پیدا کند.[۵۸]:۳۷۰

بیشتر کارهای او در دفتر ثبت اختراعات مربوط به انتقال سیگنال‌های الکتریکی و هماهنگ سازی الکتریکی و مکانیکی زمان بود، دو موضوع فنی که به‌صورت واضحی در آزمایش‌های فکری او حضور داشتند و در رسیدن اینشیتن به ایده‌های انقلابی او دربارهٔ ماهیت نور و ارتباط بنیادین فضا و زمان نقش داشتند.[۵۸]:۳۷۷

در سال ۱۹۰۲، اینشیتن و گروه کوچکی از دوستانش که در بِرن بودند، شروع به راه‌اندازی گروه کوچکی برای بحث کردند که خودشان نامی را به‌تمسخر با عنوان آکادمی المپیا[t] برای آن انتخاب کردند. در این گروه، آنها دور یکدیگر جمع می‌شدند و در مورد مسائل فلسفی و علمی صحبت می‌کردند. آثار هنری پوانکاره، ارنست ماخ و دیوید هیوم از جمله آثاری بودند که آنها در زمینه علم و فلسفه مطالعه می‌کردند.[۵۹]

اولین مقالات علمی

در سال ۱۹۰۰، اینشتین مقاله‌ای با عنوان «نتیجه‌گیری‌هایی از اثر موئینگی»[u] در مجله سالنامه فیزیک منتشر کرد.[۶۰][۶۱] در ۳۰ آوریل ۱۹۰۵، او رساله خود را تحت سرپرستی آلفرد کلاینر، استاد فیزیک دانشگاه زوریخ به پایان رساند.[۶۲] پس از تکمیل رساله خود با عنوان «تعیین جدید ابعاد مولکولی»،[v] او موفق شد که مدرک دکتری خود را از دانشگاه زوریخ دریافت کند.[۶۲][۶۳]

علاوه‌بر این، او در ۲۶ سالگی و در سال ۱۹۰۵ که سال جادویی اینشتین نامیده می‌شود، چهار مقاله استثنایی و پیشگامانه در زمینه‌های اثر فوتوالکتریک، حرکت براونی، نسبیت خاص و هم‌ارزی جرم و انرژی منتشر کرد.

سمت دانشگاهی

 
نیویورک تایمز تأیید «نظریه اینشتین» (در مورد خم شدن گرانشی نور ستارگان دیگر توسط خورشید) را تأیید کرد. این تأیید، براساس بیانیه کنفرانس مشترکی از انجمن سلطنتی و انجمن سلطنتی نجوم در ۶ نوامبر ۱۹۱۹ بود که به اعلام یافته‌های خود در مورد خورشیدگرفتگی ۲۹ مه ۱۹۱۹ در پرنسیپ (آفریقا) و سوبرا برزیل پرداختند.[۶۴]

تا سال ۱۹۰۸، او دیگر به‌عنوان یک دانشمند برجسته شناخته می‌شد و توسط دانشگاه برن به‌عنوان مدرس منصوب شده بود. در سال بعد، پس از آن‌که یک سخنرانی در مورد الکترودینامیک و اصل نسبیت در دانشگاه زوریخ انجام داد، آلفرد کلاینر از دانشکده درخواست یک کرسی در فیزیک نظری کرد. درنتیجه این درخواست، در سال ۱۹۰۹، آلبرت اینشتین موفق به گرفتن کرسی موردنظر، با مرتبه علمی استادیار شد.[۶۵]

اینشتین موفق شد پس از دو سال و در سال ۱۹۱۱، دانشگاه کارل در پراگ به مرتبه علمی استاد تمام دست یابد و همچنین تابعیت اتریش در امپراتوری اتریش-مجارستان را کسب کند.[۶۶][۶۷] در طول مدت اقامتش در شهر پراگ، او چندین مقاله علمی منتشر کرد که پنج مورد از آن‌ها در مورد ریاضیات تابش و نظریه کوانتومی جامدات بود. در ژوئیه ۱۹۱۲، او به دانشگاهی که از آن فارغ‌التحصیل شده بود، یعنی مؤسسه فناوری فدرال زوریخ بازگشت. از سال ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۴، او استاد فیزیک نظری در مؤسسه فناوری فدرال زوریخ بود، جایی‌که که او مشغول تدریس مکانیک تحلیلی و ترمودینامیک بود. او همچنین در مورد مکانیک کوانتومی، نظریه مولکولی گرما و مشکل نیروی جاذبه به مطالعه پرداخت و در این راه با دوست ریاضی‌دانش مارسل گروسمان همراه شد.[۶۸]

در ۳ ژوئیه ۱۹۱۳، اینشتین موفق به کسب آرای لازم برای عضویت در فرهنگستان علوم پروس در برلین شد. ماکس پلانک و والتر نرنست یک هفته بعد از آن، او را در زوریخ ملاقات کردند تا او را متقاعد کنند، به فرهنگستان محلق شود. علاوه‌بر این، آنها به او سمت ریاست انجمن قیصر ویلهلم برای فیزیک[توضیح ۳] را دادند که قرار بود به‌زودی تأسیس شود.[۶۹][توضیح ۴]در ۲۴ ژوئیه، او رسماً به عضویت فرهنگستان درآمد و پذیرفت که در سال بعد به امپراتوری آلمان بازگردد.

 
تصویری که آرتور استنلی ادینگتون در سال ۱۹۱۹ از خورشیدگرفتگی تهیه کرد و به‌موجب آن نظریه نسبیت عام اولین تأیید تجربی خود را به‌دست آورد.

یکی دیگر از دلایلی که بر روی تصمیم او برای رفتن به برلین تأثیرگذار بود، نزدیکی به اِلسا بود که در آن زمان، در رابطه‌ای عاشقانه با او به‌سر می‌برد. سرانجام در ۱ آوریل ۱۹۱۴، آلبرت اینشتین به برلین رفت و به فرهنگستان محلق شد.[۷۰] زمانی که جنگ جهانی اول شروع شد، طرح ساخت انجمن قیصر ویلهلم برای فیزیک متوقف شد. این انجمن، سرانجام در ۱ اکتبر ۱۹۱۷ با ریاست آلبرت اینشتین تأسیس شد.[۷۱] در سال ۱۹۱۶، اینشتین به ریاست انجمن فیزیک آلمان انتخاب شد و به‌مدت دو سال در آن سمت باقی ماند.[۷۲]

بر اساس محاسبات انجام شده توسط اینشتین دربارهٔ نظریه جدید نسبیت عام در سال ۱۹۱۱، نوری که از جانب ستارگان دیگر می‌آید باید توسط خورشید خم می‌شود. در سال ۱۹۱۹، این پیش‌بینی توسط آرتور ادینگتون طی خورشیدگرفتگی ۲۹ مه ۱۹۱۹ تأیید شد. این مشاهدات در رسانه‌های بین‌المللی منتشر شدند و این موجب شهرت جهانی اینشتین شد. در ۷ نوامبر ۱۹۱۹، روزنامه مطرح بریتانیایی تایمز، یک تیتر اصلی با این عنوان منتشر کرد: «انقلابی در علم - نظریه جدید کیهان - ایده‌های نیوتونی واژگون شدند.»[w][۷۳]

در سال ۱۹۲۰، اینشتین به عضویت انجمن سلطنتی فرهنگستان علوم و هنر هلند[x] درآمد.[۷۴] دو سال بعد و در سال ۱۹۲۲، او موفق به کسب جایزه نوبل فیزیک «برای خدماتش به فیزیک نظری، به‌ویژه، کشف قانون اثر فوتوالکتریک» شد.[۱۴] در حالی‌که نظریه نسبیت عام هنوز تاحدی در نظر برخی مجادله‌انگیز به‌شمار می‌رفت، کمیته نوبل در عنوانی که در نظر گرفته بود، حتی اشاره نکرده بود که کار اینشتین در واقع توضیحی برای اثر فوتوالکتریک بود و تنها به ذکر عبارت «کشف قانون» بسنده کرده بود، توضیحی که عملاً موجب شد ایده وجود فوتون به‌حساب نیامده و پذیرش مفهوم فوتون تا سال ۱۹۲۴ و تحقیقات ساتیندرا بوز در زمینه تابش جسم سیاه به‌عقب بیافتد. اینشتین در سال ۱۹۲۱ به‌عضویت انجمن سلطنتی درآمد.[۹] او همچنین موفق به دریافت مدال کاپلی از طرف انجمن سلطنتی در سال ۱۹۲۱ شد.[۹]

سالهای ۱۹۲۲–۱۹۲۱: سفرهای خارجی

 
پرتره رسمی آلبرت اینشتین در زمان دریافت جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۲۱

اینشتین، برای اولین بار در ۲ آوریل ۱۹۲۱ به نیویورک سفر کرد، جایی‌که که با استقبال رسمی شهردار نیویورک، جان فرانسیس هیلان روبرو شد. او در آنجا به‌مدت سه هفته در دانشگاه‌هایی مانند دانشگاه کلمبیا، دانشگاه پرینستون و در واشینگتن به سخنرانی پرداخت. او همچنین به کاخ سفید نیز رفت که در جریان این ملاقات، نمایندگانی از آکادمی ملی علوم آمریکا او را همراهی می‌کردند. در زمان بازگشت به اروپا، او مهمان فیلسوف و دولت‌مرد انگلیسی، ریچارد هالدان در لندن بود، جایی که او موفق به دیدار چهره‌های برجسته علمی و فکری و همچنین برگزاری یک سخنرانی در دانشگاه کینگز لندن شد.[۷۵] [۷۶] اینشتین، همچنین مقاله‌ای با عنوان «اولین تأثیر من از آمریکا» در ژوئیه ۱۹۲۱ منتشر کرد که در آن به‌صورت خلاصه به توصیف ویژگی‌ها و خصائل آمریکایی‌ها پرداخته بود، مقاله‌ای مشابه با نوشته‌ای که الکسی دو توکویل در کتاب دمکراسی در آمریکا منتشر کرده بود.[۷۷] بر اساس برخی از مشاهدات، اینشتین به‌صورت واضحی حیرت‌زده شده بود: آنچه یک بازدیدکننده را شگفت زده می‌کند، نگرش شاد و مثبت به زندگی آنهاست. … آمریکایی‌ها دارای اعتماد به‌نفس، خوش‌بین و بدون حسادت هستند و رفتاری دوستانه دارند.[۷۸]:۲۰

در سال ۱۹۲۲، در غالب بخشی از یک تور شش‌ماهه گشت و گذار و سخنرانی، او به آسیا و سپس به فلسطین سفر کرد. در این مدت او به سنگاپور، سری‌لانکا و ژاپن رفت و در ژاپن برای هزاران نفر سخنرانی کرد. پس از اولین سخنرانی عمومی، او امپراتور و همسر او را در کاخ سلطنتی ملاقات کرد، جایی که هزاران نفر برای دیدن او آمده بودند. او بعداً در نامه‌ای به پسرش مردم ژاپن را مردمی فروتن، باهوش، باملاحظه و دارای حسی واقعی برای هنر توصیف کرد.[۷۹] اینشتین در یادداشت‌ها که مربوط به خاطرات سفرهایش در سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۲۳ به آسیا بود و در سال ۲۰۱۸ مجدداً کشف شدند، مواردی را در مورد مردم کشورهای ژاپن، چین و هند نوشته‌است که به‌عنوان بیگانه‌هراسی و قضاوت بر اساس نژاد توصیف شده‌اند.[۸۰]

 
آلبرت اینشتین در جلسه کمیته بین‌المللی همکاری اندیشمندانه جامعه ملل که او بین سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۲ از اعضای آن به‌شمار می‌رفت.

در سال ۱۹۲۲، چون اینشتین در سفر به خاور دور به‌سر می‌برد، نتوانست در مراسم جایزه نوبل که در شهر استکهلم سوئد و در دسامبر آن سال برگزار شد، حضور پیدا کند. یک دیپلمات آلمانی از طرف او مسئولیت سخنرانی و گرفتن جایزه را به‌عهده گرفت و در زمان سخنرانی نه تنها اینشتین را به‌خاطر دستاوردهای علمی ستود بلکه از او به‌عنوان یک فعال صلح بین‌المللی یاد کرد.[۸۱]

در مسیر برگشت، اینشتین به‌مدت ۱۲ روز را در فلسطین سپری کرد که این سفر تنها سفر او به آن منطقه بود. در زمان حضورش، طوری از او استقبال شد که گویی او رئیس دولت است، استقبالی که برای یک فیزیک‌دان سابقه نداشت و در زمان رسیدنش به خانه کمیسر عالی بریتانیا، هربرت ساموئل، به‌پاس ورودش، خوش آمدگویی با شلیک توپ[y] انجام شد.

در زمان اقامتش در خانه هربرت ساموئل سیل گسترده‌ای از مردم برای دیدن و شنیدن سخنان او به سمت محل اقامتش هجوم آوردند. او در زمان صحبت با مخاطبین، شادی خودش را از این موضوع ابراز کرد که مردم یهود نیز بالاخره توسط بقیه ملت‌ها به‌عنوان یک ملت شناخته می‌شوند.[۸۲]

اینشتین همچنین در سال ۱۹۲۳ به‌مدت دو هفته از اسپانیا ملاقات کرد و طی آن ملاقات کوتاهی با سانتیاگو رامون ئی کاخال داشت و دیپلمی را از پادشاه اسپانیا، آلفونسوی سیزدهم دریافت کرد که در آن، اینشتین را به‌عضویت فرهنگستان علوم اسپانیا درآورد.[۸۳]

از سال ۱۹۲۲ تا ۱۹۳۲، اینشتین به‌عنوان یکی از اعضای کمیته بین‌المللی همکاری اندیشمندانه جامعه ملل در ژنو (با چند ماه وقفه در سالهای ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۴) بود،[۸۴] کمیته‌ای که به منظور همکاری و تبادل علمی دانشمندان، پژوهشگران، معلمین، هنرمندان و متفکرین تشکیل شده بود.[۸۵] استاد فیزیک سابق اینشتین، هندریک لورنتز و ماری کوری از اعضای دیگر این کمیته بودند.

سالهای ۱۹۳۱–۱۹۳۰: سفر به آمریکا

در دسامبر ۱۹۳۰، اینشتین برای مرتبه دوم از آمریکا بازدید کرد و البته از ابتدا قصدش این بود که تنها به‌مدت دو ماه و برای انجام تحقیقات در مؤسسه فناوری کالیفرنیا، در این کشور بماند. پس از این‌که توجه عامه مردم آمریکا به حضور اینشتین در سفر اولش به آمریکا جلب شد، او و مدیران برنامه‌هایش، تلاش کردند که حریم خصوصی او را هرچه‌بیشتر حفظ کنند. اگرچه سیلی از نامه‌ها و تلگراف‌ها برای دعوت از او روانه شد، با این‌حال او همه آنها را رد کرد.[۸۶]

پس از ورود به نیویورک، اینشتین به مکان‌ها و رویدادهای مختلفی برده شد که بازدید از محله چینی‌ها، صرف یک ناهار با سردبیر مجله نیویورک تایمز و تماشای اجرای کارمن[z] در تالار اپرای متروپولیتن نیویورک که در آن مورد تشویق حضار قرار گرفت، از جمله آنها بود. در طول این چند روز، کلید شهر نیویورک توسط شهردار نیویورک، جیمی واکر[aa] به او داده شد و با رئیس دانشگاه کلمبیا که از او به‌عنوان «فرمانروای ذهن»[ab] یاد کرده بود، دیدار کرد.[۸۷] هری امرسون فوسدیک[ac] رهبر مسیحی کلیسای ریورساید[ad] در نیویورک او را به گردشی به درون کلیسا برد و به او مجسمه‌ای را نشان داد که در ابعاد واقعی از اینشتین توسط کلیسا ساخته شده بود و در محل مدخل ورودی کلیسا قرار داده شده بود.[۸۷] همچنین در مدت زمان اقامت اینشتین در نیویورک، او به جمعیت ۱۵ هزار نفری میدان مدیسون پیوست و همراه آنها به برپایی جشن حنوکا پرداخت.[۸۷]

 
آلبرت اینشتین و چارلی چاپلین در مرسم افتتاحیه فیلم روشنایی‌های شهر در هالیوود، ژانویه ۱۹۳۱

در ادامه اینشتین به کالیفرنیا سفر کرد، جایی که او رئیس مؤسسه فناوری کالیفرنیا و برنده جایزه نوبل، رابرت میلیکان را ملاقات کرد. دوستی با میلیکان کمی عجیب و غریب به‌نظر می‌رسید، چراکه میلیکان میل شدیدی به نظامی‌گری میهن‌پرستانه[ae] داشت، در حالی‌که اینشتین یک صلح‌طلب شناخته شده بود.[۸۸] در طول یک سخنرانی برای دانشجویان کلتک، او به این موضوع اشاره کرد که زیانی که علم ایجاد کرده‌است، به‌مقدار کمی، بیشتر از فوایدش بوده‌است.[۸۹]

تنفر از جنگ، منجر شد که اینشتین، رابطه نزدیکی با دو صلح‌طلب معروف یعنی آپتون سینکلر و چارلی چاپلین ارتباط دوستانه‌ای برقرار کند. کارل لمله رئیس وقت یونیورسال پیکچرز برای اینشتین بازدیدی را برگزار کرد که طی آن او را با چاپلین آشنا کرد. این ملاقات سبب شد که چاپلین، اینشتین و اِلسا را برای صرف شام به خانه خود دعوت کند. چاپلین در مورد اینشتین این‌گونه می‌گوید که او دارای یک شخصیت بیرونی،[af] آرام و نجیب است که به‌نظر می‌رسد در حال پنهان کردن «باطن فوق‌العاده عاطفی»[ag] خود است که این ناشی از «انرژی فوق‌العاده فکری»[ah] اوست.[۹۰]:۳۲۰

چند روز بعد قرار بود یکی از فیلم‌های چاپلین با نام روشنایی‌های شهر اکران شود و به همین خاطر چاپلین، اینشتین و اِلسا را برای محلق شدن به او به‌عنوان مهمان ویژه دعوت کرد. والتر ایزاکسون زندگی‌نامه نویس اینشتین، این لحظه را به‌عنوان «یکی از به‌یاد ماندنی‌ترین لحظات، در عصر جدید چهره‌های مشهور» توصیف می‌کند.[۹۱] چاپلین پس از بازگشت از سفر بعدی خود که به برلین، در خانه خود، از اینشتین دیدار کرد و در مورد آپارتمان کوچک محقرانه او و پیانویی که اینشتین آن را می‌نواخت، صحبت کرد. چاپلین تصور می‌کرد این پیانو احتمالاً توسط نازی‌ها به عنوان هیزم، برای برقراری آتش استفاده شده‌است.[۹۰]:۳۲۲

سالهای ۱۹۳۳: مهاجرت به آمریکا

 
کاریکاتوری از اینیشتین که بالهای صلح‌طلبی خودش را کنار انداخته‌است و شمشیری با عنوان «آمادگی» در دست دارد.

در فوریه ۱۹۳۳، در حالی‌که اینشتین در حال گذراندن سفری به آمریکا بود، متوجه شد که نازی‌ها در آلمان تحت فرماندهی آدولف هیتلر، به‌قدرت رسیده‌اند.[۹۲][۹۳] در همین زمان او مشغول گذراندن سومین دوره دوماهه از فرصت مطالعاتی خود در مؤسسه فناوری کالیفرنیا در پاسادنا بود. اینشتین و همسرش اِلسا، در ماه مارس به اروپا بازگشتند و طی همین سفر متوجه شدند که حکومت رایش در آلمان، فرمان فعال‌سازی ۱۹۳۳[ai] را در ۲۳ مارس تصویب کرده‌است که طی آن دولت هیتلر عملاً به یک رژیم دیکتاتور تبدیل شد و برهمین اساس آنها نتوانستند به برلین سفر کنند. آنها بعداً متوجه شدند که کلبه آنها توسط نازی‌ها تصرف و قایق بادبانی اینشتین توقیف شده‌است. در ۲۸ مارس، به‌محض این‌که اینشتین پایش به شهر آنتورپ در خاک بلژیک رسید، فوراً به کنسولگری آلمان رفت و پاسپورت خود را تحویل داد و به این طریق رسماً ملیت آلمانی خود را باطل کرد.[۹۴] نازی‌ها بعداً قایق او را فروختند و کلبه او را به کمپ جوانان طرفدار هیتلر تبدیل کردند.[۹۵]

وضعیت پناهندگی

در آوریل ۱۹۳۳، اینشتین متوجه شد که حکومت آلمان، قانونی را تصویب کرده‌است که مانع از تصدی سمت‌های رسمی توسط یهودیان می‌شود که تدریس در دانشگاه نیز از جمله این سمت‌ها بود.[۹۶] جرالد هولتون فیزیک‌دان و مورخ آمریکایی اوضاع را این‌گونه توصیف می‌کند که عملاً هیچ‌یک از همکارانشان به این موضوع که هزاران دانشمند یهودی به یک‌باره مجبور به ترک موقعیت شغلی خود شده بودند و اسامی آنها از مؤسسه‌ها و دانشگاه‌های محل کارشان حذف شده بود، اعتراض نکردند.[۷۸]

یک ماه بعد، کارهای اینشتین، مورد حمله اتحادیه دانشجویی آلمان[aj] در کتاب‌سوزان نازی‌ها قرار گرفت، مراسمی که به تحریک جوزف گوبلز که مخالف سرسخت یهودیان بود،[۹۴] آغاز شده بود. یکی از مجله‌های آلمان نام اینشتین را با عنوان «هنوز اعدام نشده‌است»[ak] در فهرست دشمنان رژیم آلمان آورد و جایزه‌ای ۵۰۰۰ دلاری برای سر او تعیین کرد.[۹۴][۹۷] اینشتین در نامه‌ای دیگر که به دوست فیزیک‌دان خود، ماکس بودن که قبلاً آلمان را به مقصد انگلیس ترک کرده بود، نوشت: «باید اقرار کنم که این میزان از خشونت و بزدلی که مشاهده می‌کنم مرا متعجب نموده‌است».[۹۴] بعد از مهاجرت به آمریکا، او کتاب سوزی نازی‌ها را یکی «قلیان احساسی خودجوش»[al] توسط یک سری «روشن‌فکر عامه پسند»[am] نامید که «بیشتر از هرچیزی در دنیا از تأثیر انسانی دارای قدرت تفکر و استقلال فکری» می‌ترسند.[۹۸]

 
کارت مربوط به ورود اینشتین به خاک انگلیس در ۲۷ مه ۹۳۳، زمانی که از اوستنده در بلژیک به دوور در انگلیس پرواز کرد تا به آکسفورد برود.

اینشتین که حالا بدون خانه‌ای دائمی بود، در مورد این‌که محل زندگی و کار او کجا خواهد بود، نامطمئن بود و به‌همان اندازه نیز نگران سرنوشت تعداد بی‌شماری از دانشمندانی که در آلمان گرفتار رژیم نازی شده‌اند، بود. او یک خانه در دو آن در بلژیک اجاره کرد که چند ماهی در آن زندگی کرد. در اواخر سال ۱۹۳۳، او به دعوت فرمانده نیروی دریایی، اولیور لاکر-لامپسون[an] که از چندین سال قبل با اینشتین رابطه دوستانه‌ای برقرار کرده بود، برای شش هفته به انگلیس رفت. لاکر-لامپسون از او دعوت کرد تا در نزدیکی در خانه او در شهرک کومر، در یک کابین چوبی در روستایی به‌نام روتن اقامت کند. برای محافظت از اینشتین، لاکر-تامپسون دو محافظ استخدام کرد تا از او در کابینی که قرار بود در آن اقامت کند، محافظت کنند. در ۲۴ ژوئیه ۱۹۳۳، تصویری از این محافظین با اسلحه شات‌گان و در حال نگهبانی از اینشتین در روزنامه دیلی هرالد[ao] منتشر شد.[۹۹][۱۰۰]

لاکر-تامپسون اینشتین را به ملاقات چرچیل، آستن چیمبرلن و نخست‌وزیر سابق، دیوید لوید جرج برد.[۱۰۱] اینشتین از آنها خواست تا به یهودیان کمک کنند تا از آلمان خارج شوند. مورخ بریتانیایی، وینستون گیلبرت اشاره می‌کند که چرچیل فوراً پاسخ مثبت داد و پس از آن، دوست فیزیک‌دان خودش، فریدریش لیندمان را به آلمان فرستاد تا به خروج دانشمندان آلمانی و اسکان دادن آن‌ها در دانشگاه‌های بریتانیایی کمک کند.[۱۰۲] چرچیل بعداً متوجه شد که خروج یهودیان از آلمان موجب کاهش سطح استانداردهای فنی آلمانی‌ها شده‌است که این موجب برتری نیروهای متفقین بر آلمانی‌ها از نظر فناوری شد.[۱۰۲]

اینشتین بعداً با سران کشورهای مختلف تماس گرفت که نخست‌وزیر ترکیه، عصمت اینونو از جمله آنها بود که اینشتین در نامه‌ای در سپتامبر ۱۹۳۳، از او درخواست کمک به دانشمندان یهودی بیکار شده را کرد. در نتیجه این نامه اینشتین و دعوت دانشمندان یهودی به ترکیه، در مجموع جان ۱۰۰۰ نفر از آنها نجات داده شد.[۱۰۳]

در همین زمان که اینشتین مشغول گفتگو و کمک به حل مشکل بحران اروپا بود، لاکر-تامپسون لایحه‌ای به مجلس ارائه کرد که در آن شهروندی انگلیسی برای اینشتین در نظر گرفته شده بود.[۱۰۴] او در یکی از سخنرانی‌هایش رفتار آلمان با یهودیان را تقبیح کرد و در همان زمان از آنجا که یهودیان از همه جا رانده شده بودند، طرحی را برای اسکان آنها در فلسطین مطرح کرد.[۱۰۵] او در سخنرانی خود اینشتین را یک «شهروند دنیا» توصیف کرد که باید حداقل به او یک پناهگاه موقت در بریتانیا داده شود.[۱۰۶] با وجود سخنرانی لاکر-تامپسون در حمایت از اینشتین، هردو لایحه‌ای که در این زمینه ارائه شده بود، رد شد، با این‌حال اینشتین پیشنهادی که قبلاً از طرف مؤسسه مطالعات پیشرفته در دانشگاه پرینستون در شهر نیوجرسی که قبلاً به او ارائه شده بود را پذیرفت تا بتواند از این طریق به‌عنوان محقق مقیم،[ap] ساکن آمریکا شود.[۱۰۴]

محقق مقیم در مؤسسه مطالعات پیشرفته

 
پرتره‌ای از آلبرت اینشتین در پرینستون، سال ۱۹۳۵

در اکتبر ۱۹۳۳، اینشتین به‌دنبال یک پیشنهاد کاری در مؤسسه مطالعات پیشرفته، به آمریکا بازگشت،[۱۰۴][۱۰۷] بازگشتی که عملاً نوعی پناهندگی علمی برای فرار از رژیم آلمان نازی به‌حساب می‌آمد.[۱۰۸] در آن زمان، اغلب دانشگاه‌های آمریکایی مانند هاروارد، پرینستون و ییل، دارای کم‌ترین میزان یا به‌کلی فاقد دانشجویان و اعضای هیئت علمی یهودی بودند که این موضوع در نتیجه سهمیه بندی یهودیان[aq] بود، موضوعی که نهایتاً در اواخر ۱۹۴۰ میلادی به اتمام رسید.[۱۰۸]

اینشتین هنوز در مورد آینده خود مردد بود. او از چندین دانشگاه اروپایی پیشنهادهایی دریافت کرد، از جمله کرایست چرچ در آکسفورد که قبلاً بین سال‌های ۱۹۳۱ تا ۱۹۳۳، سه دوره کوتاه در آنجا حضور داشت و از آنجا یک پیشنهاد دانشجویی پنج ساله دریافت کرده بود.[۱۰۹][۱۱۰] با این‌حال او سرانجام در سال ۱۹۳۵ به این نتیجه رسید که اقامت دائمی در آمریکا را بپذیرد و برای اخذ تابعیت درخواست دهد.[۱۰۴][۱۱۱]

همکاری اینشتین با مؤسسه مطالعات پیشرفته تا سال ۱۹۵۵ یعنی تا زمان مرگ او ادامه داشت.[۱۱۲] او یکی از چهار نفری بود که در این مؤسسه جدید انتخاب شده بودند (دو نفر دیگر از آن چهار، جان فون نویمان و کرت گودل بودند). اینشتین به‌سرعت ارتباط دوستانه‌ای با گودل برقرار کرد. این دو مسیرهای طولانی را با یکدیگر قدم می‌زدند و در مورد کارهایشان صحبت می‌کردند. در پرینستون، بروریا کافمن[ar] دستیار او بود که بعداً خود به یک فیزیک‌دان تبدیل شد. در طول این دوره، اینشتین، تلاش کرد تا نظریه میدان یکپارچه را توسعه دهد و همچنین تفسیر پذیرفته شده از مکانیک کوانتومی را رد کند که در انجام هر دو مورد، ناموفق بود.

جنگ جهانی دوم و پروژه منهتن

 
نامه اینشتین–زیلارد، نامه‌ای که توسط لئو زیلارد نوشته و به امضای آلبرت اینشتین رسید و در نهایت، در تاریخ ۲ اوت ۱۹۳۹، به فرانکلین روزولت تحویل داده شد.

در سال ۱۹۳۹ گروهی از فیزیک‌دان‌های مجارستانی از جمله لئو زیلارد که به آمریکا مهاجرت کرده بود، به دولت ایالات متحده آمریکا دربارهٔ برنامه نازی‌ها برای ساخت بمب اتمی هشدار دادند، اما به آن‌ها توجه نشد. اینشتین و زیلارد در کنار سایر دانشمندان پناهنده به آمریکا مانند ادوارد تلر و یوجین ویگنر بر خود لازم دانستند که به آمریکایی‌ها در مورد احتمال موفقیت دانشمندان آلمانی در مسابقه ساخت بمب اتمی، هشدار دهند و اعلام کنند که هیتلر بسیار مایل خواهد بود که از چنین سلاحی استفاده کند.[۱۱۳][۱۱۴] زیلارد و ویگنر برای این مطمئن شوند آمریکا از خطر مورد نظر کاملاً آگاهی یافته‌است، در ژوئیه ۱۹۳۹، چند ماه قبل از شروع جنگ جهانی دوم در اروپا، به ملاقات اینشتین رفتند تا برای از امکان ساخت بمب اتمی بگویند، چراکه اینشتین یک صلح طلب و هرگز چنین چیزی را نظر نگرفته بود.[۱۱۵] آنها از وی خواستند تا با نوشتن نامه‌ای با مخاطب قرار دادن رئیس‌جمهور روزولت، از این موضوع حمایت کند که آمریکا باید به این موضوع توجه کند و تحقیقات در مورد سلاح‌های هسته‌ای را شروع کند.

باور برخی بر این است که این نامه مسلماً یک محرک کلیدی برای اتخاذ یک تصمیم جدی در زمینه شروع تحقیقات برای ساخت سلاح‌های هسته‌ای در شروع جنگ جهانی دوم بوده‌است.[۱۱۶] علاوه‌بر این نامه، اینشتین از ارتباط‌های خودش با خانواده سلطنتی بلژیک[۱۱۷] و ملکه مادر بلژیک استفاده کرد تا از آن طریق بتواند یک فرستاده شخصی به دفتر بیضی کاخ سفید بفرستد. برخی معتقدند که در نتیجه نامه اینشتین و ملاقات او با روزولت، ایالات متحده وارد مسابقه ساخت بمب اتمی شد و پس از آن بود که حجم عظیمی از منابع مالی و تجهیزات علمی گسترده‌ای به سمت آغاز پروژه منهتن سرازیر شد.

از نظر اینشتین، «جنگ یک بیماری بود … [و] او همواره به‌دنبال خودداری در برابر جنگ بود. با امضای چنین نامه‌ای به روزولت، برخی بیان کردند که او قدمی برخلاف افکار و عقاید صلح طلبانه خود برداشت.[۱۱۸] در سال ۱۹۵۴ و یک سال قبل از مرگ، اینشتین به دوست قدیمی خودش، لینوس پاولینگ گفت: «من یک اشتباه بزرگ در زندگی کرده‌ام، که نامهٔ توصیه به ساخت بمب اتمی به روزولت را امضا کردم. اما برایش یک دلیل داشتم؛ خطر ساخت این بمب از سوی آلمانی‌ها …»[۱۱۹]

شهروندی آمریکا

 
اعطای گواهی‌نامه شهروندی آمریکا به اینشتین توسط فیلیپ فورمن[as]

اینشتین در سال ۱۹۴۰ موفق به کسب شهروندی آمریکا شد. مدت کوتاهی از نشستن او بر کرسی مؤسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون نگذشته بود که او شروع به بیان نظراتش در تقدیر از شایسته‌سالاری در فرهنگ آمریکا در مقایسه با اروپا کرد. او معتقد بود که افراد حق دارند در مورد آنچه که موجب شادی آنها می‌شود، بدون موانع اجتماعی، تفکر و صحبت کنند، زیرا این آزادی سبب می‌شود که انسان‌ها تشویق شوند و خلاقیت بیشتری از خود نشان دهند، خصیصه‌ای که او از دوران کودکی بسیار برای آن اهمیت قایل بود.

اینشتین به انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان در پرینستون پیوست، جایی که کارزاری برای حقوق مدنی آمریکایی–آفریقایی تبارها راه افتاده بود. او نژادپرستی آمریکایی[at] را بدتری بیماری خواند که از دید او، نسل به نسل منتقل می‌شود. در نتیجه بخشی از این مشارکت‌های مخالف نژادپرستی، او با یک فعال حقوق مدنی ویلیام دوبوآ مکاتبه کرد و حاضر شد تا در سال ۱۹۵۱، برای شهادت در دفاع از او، در دادگاه حاضر شود. زمانی که نام اینشتین به‌عنوان شاهد در دادگاه مربوط به ویلیام دوبوآ اعلام شد، قاضی پرونده تصمیم به رها کردن پرونده گرفت.

در سال ۱۹۴۶، اینشتین، از دانشگاه لینکلن در پنسیلوانیا بازدید کرد که به‌صورت تاریخی یک کالج مخصوص سیاه‌پوستان بود،[توضیح ۵] جایی که به او یک مدرک افتخاری نیز داده شد. اینشتین یک سخنرانی در مورد نژادپرستی در آمریکا انجام داد و در آن افزود: «قصد ندارم که در مورد این مسئله ساکت باشم». یکی از ساکنین پرینستون به‌خاطر می‌آورد که اینشتین یک‌بار شهریه کالج یک دانشجوی آمریکایی–آفریقایی‌تبار را پرداخته بود.

زندگی شخصی

 
آلبرت اینشتین در کنار حییم وایزمن، اولین رئیس‌جمهور اسرائیل و کاشف استون، سال ۱۹۲۱

کمک به نهضت‌های صهیونیستی

اینشتین یکی از چهره‌های شناخته شده و اصلی در تأسیس دانشگاه عبری اورشلیم در سال ۱۹۲۵ بود که خود نیز همچنین در میان اولین اعضای هیئت رئیسه آن حضور داشت. در سال ۱۹۲۱، بیوشیمی‌دانی به‌نام حییم وایزمن که رئیس سازمان جهانی صهیونیسم بود از او خواست تا به جمع‌آوری کمک مالی برای این دانشگاه کمک کند.[۱۲۰] او همچنین پیشنهادهای مختلفی برای شروع برنامه‌ها داشت.

مطابق آنها، او توصیه کرد که یک مؤسسه کشاورزی به‌منظور به‌کارگیری زمین‌های توسعه نیافته، تأسیس شود. او پیشنهاد کرد که در ادامه باید یک مؤسسه شیمی و یک مؤسسه میکروبیولوژی برای مبارزه با انواع بیماری‌های همه‌گیر مانند مالاریا ایجاد شود که به گفته او، مالاریا شیطانی است که موجب تضعیف یک سوم توسعه کشور می‌شود.[۱۲۱]:۱۶۱ همچنین افزود که تأسیس یک مؤسسه مطالعات شرقی در هر دو زبان عبری و عربی برای تحقیقات علمی کشور و همچنین بناهای تاریخی آن بسیار مهم است.

حییم وایزمن بعداً به اولین رئیس‌جمهور اسرائیل تبدیل شد. پس از مرگ او در دفترش در سال ۱۹۵۲ و با اصرار روزنامه‌نگاری به‌نام عزرائیل کارلیباخ، داوید بن گوریون، نخست‌وزیر وقت، پیشنهاد رئیس‌جمهوری اسرائیل را که پستی غالباً تشریفاتی است، به اینشتین داد.[۱۲۲][۱۲۳] این پیشنهاد توسط سفیر اسرائیل در واشینگتن، آبا ابن به اینشتین ارائه شد. ابن، در این باره می‌گوید که این پیشنهاد، مظهر عمیق‌ترین احترامی است که مردم یهود می‌توانند به هر یک از پسران خود بپردازند.[۱۲۴] اینشتین پیشنهاد را رد کرد و در پاسخ نوشت که «عمیقاً تخت تأثیر این پیشنهاد قرار گرفته‌ام» و «این ناراحت‌کننده و مایه شرم است» که او نمی‌تواند چنین پیشنهادی را قبول کند.[۱۲۴]

علاقه به موسیقی

«اگر A معادل موفقیت در زندگی باشد، آنگاه A مساوی X+Y+Z است که در این معادله، X= کار و تلاش، Y= ساز زدن و Z= بسته نگه داشتن دهانتان است.[۱۲۵]

—آلبرت اینشتین

اینیشتین از سنین کودکی به موسیقی توجه داشت. در آخرین نوشته‌هایش او اشاره می‌کند: «اگر یک فیزیک‌دان نبودم، احتمالاً یک موسیقی‌دان می‌شدم. من غالباً به موسیقی فکر می‌کنم. من با رویاهایم در موسیقی زندگی می‌کنم. [...] من بیش‌ترین لذت در زندگی را از موسیقی می‌برم.»[۱۲۶][۱۲۷] مادر او تبحر خاصی در زدن پیانو داشت و می‌خواست تا پسرش نیز کار با ویولن را یاد بگیرید، اما نه به این خاطر که موجب علاقه‌مندی او به موسیقی شود بلکه به این خاطر که از نظر او، موسیقی به جذب فرهنگ آلمان کمک می‌کرد. برطبق رهبر ارکستر لئون بوستین[au] اینشتین از زمانی که پنج ساله بود، قادر به نواختن موسیقی بوده‌است. اگرچه، او در آن زمان از نواختن موسیقی لذت نمی‌برد.[۱۲۸]

 
آلبرت اینشتین در کنار رابیندرانات تاگور، موسیقی‌دان و برنده جایزه نوبل ادبیات، سال ۱۹۳۰

زمانی که آلبرت اینشتین به ۱۳ سالگی رسید، سونات‌های ویولن موزارت را پیدا کرد که موجب علاقه‌مندی او به آهنگ‌های موزارت شد و از همین رو او با علاقه بیشتری موسیقی را دنبال کرد. اینشتین به‌صورت خودآموز و بدون تمرین مرتب و با برنامه، نواختن موسیقی را آموخت. او در این باره گفته‌است که «عشق، معلم بهتری در مقایسه با حس وظیفه است».[۱۲۸] در سن ۱۷ سالگی، زمانی که مشغول زدن سونات ویولن بتهوون بود، صدای ساز او توسط ممتحن مدرسه آرائو شنیده شد. ممتحن بعد از این‌که صدای موسیقی او را شنید گفت که او «قابل توجه و به‌صورت آشکاری دارای بینش عالی است». لئون بوستین می‌نویسد، آنچه که ممتحن را تحت تأثیر قرار داد، این بود که آلبرت با کیفیتی که در آن قطعه کوتاه ارائه کرد، عشق عمیقی از موسیقی را به نمایش گذاشت. موسیقی برای این دانش آموز معنایی غیرمعمول داشت.[۱۲۸]

موسیقی یک نقشی محوری و همیشگی در زندگی آلبرت اینشتین در ان دوران داشت. با این‌حال، او هیچ‌گاه به این ایده که به یک موسیقی‌دان حرفه‌ای تبدیل شود، فکر نکرد. در سال ۱۹۳۱، در حالی که او سرگرم تحقیقاتش در مؤسسه فناوری کالیفرنیا بود، او از هنرستان زولنر[av] در لس آنجلس بازدید کرد، جایی که او چند قطعه از بتهوون و موزارت را اجرا کرد.[۱۲۹][۱۳۰] در اواخر عمر، زمانی که اعضای گروه موسیقی جولیارد کوارتت[aw] او را در پرینستون ملاقات کردند، او قطعه‌ای را برای آنها اجرا کرد که باعث شد آنها به‌خاطر هماهنگی و اجرای او قرار بگیرند.[۱۲۸]

دیدگاه‌های سیاسی و مذهبی

«ملی‌گرایی یک بیماری بچه‌گانه‌است، مانند بیماری سرخک برای نژاد انسان[۱۲۵]

—آلبرت اینشتین

در سال ۱۹۱۸، اینشتین، یکی از بنیان‌گذاران حزب دموکرات آلمان به‌عنوان یک حزب لیبرال بود.[۱۳۱] با این‌حال، او بعداً به سمت سوسیالیسم و نقد سرمایه‌داری گرایش پیدا کرد که جزئیات آن را در مقاله‌ای با عنوان «چرا سوسیالیسم؟» ارائه کرده‌است.[۱۳۲][۱۳۳] بعضاً از اینشتین خواسته می‌شد تا نظراتش را در مورد موارد نامربوط به فیزیک نظری یا ریاضیات ارائه کند.[۱۰۴] او به‌شدت از ایده یک حکومت جهانی دموکراتیک در غالب یک فدراسیون جهانی دفاع می‌کرد.[۱۳۴] اداره تحقیقات فدرال آمریکا موسوم به اف‌بی‌آی (FBI)، از سال ۱۹۳۲ یک پرونده مخفی در مورد او تشکیل داده بود که در زمان مرگ اینشتین تعداد صفحات آن به ۱۴۲۷ صفحه رسیده بود.[۱۳۵]

اینشتین به‌صورت عمیقی تحت تأثیر مهاتما گاندی قرار داشت. او با گاندی از طریق نامه مکاتبه می‌کرد و در یکی از نامه‌هایی که در مورد او نوشت، او را یک «الگو برای نسلهای آینده»[ax] دانست.[۱۳۶]

اینشتین در مصاحبه‌ها و نوشته‌های زیادی از دیدگاه معنوی خود سخن گفت.[۱۳۷] او بیان کرد که به خدایی که در فلسفه همه‌خدایی اسپینوزا توصیف شده‌است، احساس نزدیکی می‌کند.[۱] او به خدای شخص‌وار (مانند خدای توصیف شده در ادیان ابراهیمی) معتقد نبود، خدایی که مراقب سرنوشت و کردار انسان‌ها است و از نظر اینشتین، باور به چنین چیزی، ساده لوحانه به‌شمار می‌آید.[۲] او به‌صورت واضحی مشخص کرد که «من خداناباور نیستم»[۱۳۸] و ترجیح می‌دهم خود را ندانم‌گرا[۳] یا یک «مذهبی عمیقاً ناباور»[ay][۲] بنامم. زمانی که از او پرسیده شد آیا به زندگی بعد از مرگ معتقدی او پاسخ داد: نه، همین یک زندگی برای من کافی است.[۶]

اینشتین عمدتاً به گروه‌های انسان‌گرای سکولار و فرهنگ اخلاقی[az] هم درآمریکا و هم در بریتانیا نسبت داده می‌شود.[۱۳۹] او در هیئت مشاوره اولین انجمن اومانیستی نیویورک[ba] حضور داشت و همچنین یکی از اعضای افتخاری انجمن عقل‌گرایان نیز بود که انتشار مجله‌ای با عنوان انسانیت جدید[bb] را در بریتانیا به‌عهده داشتند. در مراسم ۷۵ سالگی انجمن فرهنگ اخلاق برای نیویورک[bc] او گفت که اندیشه فرهنگ اخلاقی تصور آنچه در گرایش‌های دینی ارزشمندترین و ماندگار موضوع در آرمان‌گرایی است را در او تجسم بخشید. از نظر او بدون فرهنگ اخلاقی، هیچ راه نجاتی برای بشریت وجود ندارد.[۱۴۰]

در تاریخ ۳ ژانویه ۱۹۵۴ و ۱۴ ماه قبل از مرگ، در پیامی در یک و نیم صفحه، به‌صورت دست‌نویس و به‌زبان آلمانی نوشته شده بود، اینشتین به گات‌کیند،[bd] فیلسوف آلمانی و یهودی نوشت: کلام خدا برای من چیز جز بیان و محصول نقاط ضعف انسانی نیست، کتاب مقدس مجموعه‌ای از افسانه‌های محترم اما هنوز نسبتاً ابتدایی است. هیچ تفسیری، فارغ از این که چقدر پیچیده باشد، نمی‌تواند چیزی را در مورد آن تغییر دهد. [...] برای من دین یهودیت مانند دین‌های دیگر تجسم کودکانه‌ترین خرافات است. [...] من نمی‌توانم هیچ چیز انتخاب شده‌ای در مورد آنها ببینم.[۴][۵][توضیح ۶]

مرگ

در ۱۷ آوریل ۱۹۵۵، اینشتین دچار یک خون‌ریزی داخلی شد که ناشی از پارگی یک آنوریسم آئورت شکمی بود، مشکلی که یکبار در چند سال قبل و در سال ۱۹۴۸، توسط جراحی به‌نام رودولف نیسن[be] حل شده بود.[۱۴۱] او پیش‌نویسی که برای سخنرانی تلویزیونی خود به مناسبت هفت سالگی اسرائیل، آماده کرده بود را با خود به بیمارستان برد اما آنقدر زنده نماند که آن را کامل کند.[۱۴۲]

اینشتین از پذیرش جراحی خودداری کرد و گفت «من وقتی می‌روم که بخواهم. طولانی کردن زندگی به‌صورت مصنوعی، بی‌مزه است. من سهم خودم را انجام داده‌ام، الان وقت رفتن است. من این کار را به زیبایی انجام خواهم داد.»[۱۴۳] صبح روز بعد او در بیمارستانی در پرینستون و در سن ۷۶ سالگی درگذشت، در حالی‌که تقریباً تا واپسین روزهای زندگی نیز مشغول کار بود.[۱۴۴]

در طول کالبدشکافی، آسیب‌شناس دانشگاه پرینستون، توماس استولتز هاروی[bf] بدون اجازه خانواده اینشتین، مغز او را خارج کرد، به این امید که علم عصب‌شناسی در آینده بتواند علت نبوغ او را کشف کند.[۱۴۵] بقایای آلبرت اینشتین سوزانده و خاکستر او نیز در مکانی نامعلوم پراکنده شد.[۱۴۶][۱۴۷]

در مراسم بزرگ‌داشت او در ۱۳ دسامبر ۱۹۶۵ در مقر یونسکو، فیزیک‌دان هسته‌ای، رابرت اوپنهایمر تصور خود را از اینشتین به‌عنوان یک شخص خلاصه کرد: «او تقریباً انسانی کاملاً بدون پیچیدگی و عاری از دلبستگی به دنیا بود. … یک خلوص فوق‌العاده همواره با او بود، به‌طوری که به‌یکباره به کودکی عمیقاً سرسخت تبدیل می‌شد.[۱۴۸]

دستاوردهای علمی

در سراسر زندگی، اینشتین صدا کتاب و مقاله منتشر کرد. او بیش از ۳۰۰ مقاله علمی و ۱۵۰ مقاله غیرعلمی منتشر کرد. در ۵ دسامبر ۲۰۱۴، دانشگاه‌ها و آرشیوها، انتشار مقالات اینشتین را اعلام کردند که بیش از ۳۰۰۰۰ مقاله منحصر به‌فرد را شامل می‌شد. دستاوردهای فکری و اصالت کار اینشتین موجب شد که در سراسر دنیا نام اینشتین با کلمه نبوغ یکی دانسته شود. علاوه‌بر کارهایی که به‌تنهایی انجام داده بود، او همچنین با سایر دانشمندان نیز در پژوهش‌های دیگری همکاری کرده‌است که آمار بوز-اینشتین و یخچال اینشتین از جمله آنها هستند.

سال ۱۹۰۵ – مقاله‌های استثنائی اینشتین

چهار مقاله استثنایی اینشتین، در زمینه‌های اثر فوتوالکتریک (که منجر به نظریه کوانتوم شد)، حرکت براونی (منجر به اثبات غیرمستقیم وجود اتم‌ها و مولکول‌ها شد)، هم‌ارزی جرم و انرژی (E=mc۲) و نسبیت خاص بود که او آنها را در سال ۱۹۰۵ در سالنامه فیزیک منتشر کرد. این چهار اثر، به‌قدری با اهمیت بودند که امروزه از آنها به‌عنوان بنیان‌های فیزیک مدرن یاد می‌شوند که نگاه ما به فضا، زمان و ماده را کاملاً دگرگون کرد. در جدول زیر اطلاعات بیشتری در مورد این چهار مقاله آورده شده‌است.

عنوان زمینه علمی تاریخ دریافت تاریخ انتشار تاریخ اهمیت
دیدگاهی اکتشافی دربارهٔ تولید و تحول نور اثر فوتوالکتریک ۱۸ مارس ۹ ژوئن پاسخ به معضلی حل‌نشده، با این پیشنهاد که انرژی در بسته‌هایی موسوم به کوانتاهای مجزا منتقل می‌شود.[۱۴۹] این ایده نقشی محوری در توسعه بنیان‌های نظریه کوانتوم داشت.[۱۵۰]
حرکت ذرات کوچک معلق در یک مایع ثابت، مطابق با تئوری مولکولی جنبشی حرارت حرکت براونی ۱۱ مه ۱۸ ژوئیه ارائه شواهدی تجربی برای نظریه اتمی و پشتیبانی از فیزیک آماری.
در مورد الکترودینامیک اجسام متحرک نسبیت خاص ۳۰ ژوئن ۲۶ سپتامبر برقراری ارتباط میان معادلات الکتریسیته ماکسول و قوانین مکانیک با ایجاد تغییرات در مکانیک که این فهم ناشی از تجزیه و تحلیل شواهد تجربی و پی‌بردن به این موضوع بود که سرعت نور، مستقل از حرکت ناظر است.[۱۵۱] بی‌اعتبار کردن نظریه اتر.[۱۵۲]
آیا لختی یک جسم به محتوای انرژی آن بستگی دارد؟ هم‌ارزی جرم و انرژی ۲۷ سپتامبر ۲۱ نوامبر هم‌ارزی ماده و انرژی (E=mc۲) و اشاره به این موضوع که نور توسط نیروی جاذبه خم می‌شود. این مقاله همچنین به وجود انرژی سکون و بنیان‌های انرژی هسته‌ای می‌پردازد.

مکانیک آماری

نوسانات ترمودینامیکی و فیزیک آماری

اولین مقاله اینشتین که در سال ۱۹۰۰ به سالنامه فیزیک ارسال شد، دربارهٔ اثر موئینگی بود. این مقاله با عنوان «نتیجه‌گیری‌هایی از پدیده موئینگی»[bg] در سال ۱۹۰۱ منتشر شد. دو مقاله دیگر از او در بین سالهای ۱۹۰۲ تا ۱۹۰۳ منتشر شد که در آنها تلاش کرد به پدیده اتمی از نقطه نظر آماری بپردازد. این مقاله‌ها، بنیان‌هایی برای مقاله او در مورد حرکت براونی در سال ۱۹۰۵ بودند که در آن نشان داد حرکت براونی می‌تواند به‌عنوان شاهدی محکم برای وجود مولکول تلقی شود. تحقیقات او در سالهای ۱۹۰۳ و ۱۹۰۴ عمدتاً متوجه اثرات اندازه متناهی اتمی بر روی پدیده نفوذ بود.[۱۵۳]

نظریه کدری بحرانی

اینشتین به مشکل نوسانات ترمودینامیک بازگشت و تلاش کرد مشکل را با تغییرات چگالی در یک مایع در نقطه بحرانی آن حل کند. به‌صورت معمول، نوسانات چگالی توسط مشتق دوم انرژی آزاد نسبت به چگالی کنترل می‌شود. در نقطه بحرانی، این مشتق صفر است و منجر به نوسانات زیادی می‌شود. اثر نوسانات چگالی این است که موجب پراکندگی تمامی طول موج‌ها می‌شود و موجب می‌شود مایع دارای ظاهری سفید و شیری‌رنگ پیدا کند. اینشتین این موضوع را به پدیده پراکندگی رایلی نسبت داد که زمانی رخ می‌دهد که اندازه ذرات از طول موج تابیده شده کوچکتر باشد، پدیده‌ای که توضیحی برای علت رنگ آبی آسمان نیز به‌حساب می‌آید.[۱۵۴] اینشتین به‌صورت کمی، کدری بحرانی[bh] را از نوسانات چگالی به‌دست آورد و نشان داد که چطور هم این اثر و هم پراکندگی رایلی از بافت اتمی ماده ناشی می‌شود.

نسبیت خاص

«وقتی به‌مدت دو ساعت در کنار دختری زیبا نشسته‌اید، انگار تمام آن مدت، دو دقیقه بیشتر نبوده‌است. اما وقتی یک دقیقه روی یک اجاق داغ می‌نشینید، تصور می‌کنید، دو ساعت گذشته‌است. این یعنی نسبیت.»[۱۲۵]

—آلبرت اینشتین

مقاله اینشتین با عنوان «در مورد الکترودینامیک اجسام متحرک»[۱۵۵] در ۳۰ ژوئن ۱۹۰۵ دریافت شد و در ۲۶ سپتامبر همان سال منتشر شد. این مقاله موفق شد که تضاد میان معادلات ماکسول (قوانین مربوط به الکتریسیته و مغناطیس) و مکانیک نیوتونی را با تغییر قوانین مربوط به مکانیک برطرف کند.[۱۵۶] این‌طور که پیداست، اثرات این مقاله به بیش‌ترین شکل خود در سرعت‌های بالا نمایان می‌شود (جایی که سرعت جسم به سرعت نور نزدیک می‌شود). نظریه توسعه داده شده در این مقاله، بعداً به‌عنوان نظریه نسبیت خاص اینشتین شهرت پیدا کرد.

این مقاله پیش‌بینی کرد که در چهارچوب ناظر در حال حرکت، چنان‌چه فردی ساعتی را همراه خود داشته باشد و در حال حرکت باشد، زمان نشان داده شده توسط آن ساعت، به نظر می‌رسد که کند شده‌است و فردی که آن ساعت را حمل می‌کند، دچار انقباض طول در مسیر حرکت خود می‌شود. گفته می‌شود که این مقاله ایده وجود اتر که یکی از اجزای مهم در فیزیک آن زمان بود را هم مردود کرد.

«تا آنجا که قوانین ریاضیات به واقعیت اشاره دارند، آنها قطعی و مسلم ندارند و هر اندازه که قطعی و مسلم باشند، از واقعیت فاصله دارند.»[۱۲۵]

—آلبرت اینشتین

در مقاله مربوط به هم‌ارزی جرم و انرژی، اینشتین معادله معروف را ارائه کرد که نتیجه‌ای از معادلات نسبیت خاص او بود. کار اینشتین در زمینه نسبیت در سال ۱۹۰۵، برای سالها محلی برای مناقشه بود اما این نظریه توسط فیزیک‌دانان برجسته پذیرفته شد که اولین نفر آنها ماکس پلانک بود.[۱۵۷][۱۵۸]

اینشتین در ابتدا نظریه نسبیت خود را بر اساس سینماتیک (علمی که مطالعه اجسام متحرک می‌پردازد) بیان کرد. در سال ۱۹۰۸، هرمان مینکوفسکی با تفسیر مجدد این نظریه با کمک مفاهیم هندسی، آن را به‌صورت نظریه فضازمان درآورد. اینشتین این بیان مینکوفسکی را در نظریه نسبیت عام خود در ۱۹۱۵ اتخاذ کرد.[۱۵۹]

نسبیت عام

 
بنابر نسبیت عام، یک جسم در یک محفظه بسته و دارای شتاب، مانند جسمی در یک میدان گرانشی رفتار می‌کند. به‌عنوان مثال، اگر شتاب یک موشک به اندازه نیروی گرانشی زمین باشد، افتادن یک توپ در فضای داخل موشک (چپ) هم‌ارز افتادن یک توپ برروی زمین (راست) خواهد بود.

نسبیت عام و اصل هم‌ارزی

نسبیت عام یک نظریه گرانشی است که بین سالهای ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۵ توسط آلبرت اینشتین توسعه داده شد. مطابق نسبیت عام، کشش گرانشی مشاهده شده میان اجرام، ناشی از پیچ و تابی است که این جرم‌ها در فضازمان ایجاد کرده‌اند. نسبیت عام به‌عنوان ابزاری ویژه در اخترشناسی مدرن شناخته می‌شود. این نظریه بنیان‌های درک فعلی ما از سیاه چاله‌ها را فراهم کرده‌است، مناطقی که نیروی جاذبه به‌قدری قوی است که حتی نور هم نمی‌تواند از آنجا بگریزد.

همان‌طور که اینشتین بعداً گفت، او نظریه نسبیت عام را به این علت توسعه داد که ایده تقدم حرکت‌های لخت در نظریه نسبیت خاص قانع کننده نبود، در حالی‌که نظریه‌ای که از ابتدا ترجیح می‌دهد هیچ حالت حرکتی (حتی موارد دارای شتاب) نداشته باشد، باید رضایت بخش‌تر به نظر برسد.[۱۶۰] در نتیجه، در سال ۱۹۰۷، او مقاله‌ای را در مورد شتاب و تحت نظریه نسبیت خاص منتشر کرد. در آن مقاله تحت عنوان «درمورد اصل نسبیت و نتیجه‌ای که از آن حاصل می‌شود»،[bi] او توضیح داد که سقوط آزاد واقعاً یک حرکت لخت است و برای ناظری که در حال سقوط آزاد است، باید قوانین نسبیت خاص اعمال شود. از این موضوع با نام اصل هم‌ارزی یاد می‌شود. در همان مقاله، اینشتین مواردی مانند اتساع زمان گرانشی، انتقال به سرخ گرانشی و همگرایی گرانشی پیش‌بینی کرد.[۱۶۱][۱۶۲]

اینشتین در سال ۱۹۱۱ مقاله دیگری تحت عنوان «در مورد تأثیر گرانش بر انتشار نور»[bj] منتشر کرد که مقاله منتشر شده در سال ۱۹۰۷ خود را بسط داد و در آن مقدار انحراف نور توسط اجسام پرجرم را تخمین زد. این تخمین سبب شد این امکان فراهم شود که پیش‌بینی‌های نظری نسبیت عام، بتوانند برای اولین بار به‌صورت تجربی مورد آزمایش قرار بگیرند.[۱۶۳]

شبیه‌سازی برخورد دو سیاه چاله. علاوه بر پدیدآوردن چاه‌های گرانشی عمیق و ادغام شدن آن‌ها و تشکیل یک سیاهچالهٔ بزرگتر، چرخش سیاه‌چاله‌ها، موجب ایجاد امواج گرانشی می‌شود.

امواج گرانشی

در سال ۱۹۱۶، وجود امواج گرانشی را اینشتین پیش‌بینی کرد،[۱۶۴][۱۶۵] چین‌هایی در انحنای فضازمان که از به‌صورت موج منتشر می‌شوند، به سمت خارج از منبع خود حرکت می‌کنند و انرژی را به‌صورت تابش گرانشی منتقل می‌کنند. امواج گرانشی نمی‌توانند در نظریه گرانش نیوتون وجود داشته باشند، چراکه نظریه نیوتن برخلاف نسبیت عام، فرض را بر این می‌گذارد که برهم‌کنش‌های فیزیکی با سرعتی نامحدود منتشر می‌شوند.

اولین شاهد غیرمستقیم از وجود امواج گرانشی در دهه ۱۹۷۰ از طریق مشاهده یک جفت ستاره نوترونی به‌دست آمد.[۱۶۶] سرانجام، پیش‌بینی اینشتین در مورد وجود امواج گرانشی، در ۱۱ فوریه ۲۰۱۶ تأیید شد،[۱۶۷] زمانی‌که محققین لیگو برای اولین‌بار مشاهدات خود دربارهٔ مشاهده امواج گرانشی را که در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۵ انجام شده بود، منتشر کردند.[۱۶۶][۱۶۸][۱۶۹][۱۷۰][۱۷۱]

کیهان‌شناسی فیزیکی

 
آلبرت اینشتین در ۱۹۲۱

در سال ۱۹۱۷، اینشتین نظریه نسبیت عمومی را در مورد کل ساختار جهان به‌کار برد.[۱۷۲] او کشف کرد که معدلات میدان عمومی پیش‌بینی می‌کنند که جهان دینامیک، جمع‌شونده یا منبسط شونده‌است. در آن زمان هیچ یافته تجربی از جهان دینامیک پشتیبانی نمی‌کرد، درنتیجه اینشتین ثابتی به‌نام ثابت کیهان‌شناسی را به معادلات میدان افزود تا معادلات را طوری تنظیم کند که با یک جهان ثابت و ایستا همخوانی داشته باشد. این اصلاحیه که جهانی ثابت و ایستا را پیش‌بینی می‌کرد بعداً به‌عنوان جهان ثابت اینشتین شهرت پیدا کرد.[۱۷۳][۱۷۴]

پس از این که ادوین هابل در سال ۱۹۲۹، با مشاهده دور شدن سحابی‌ها، کشف کرد که جهان در حال انبساط است، اینشتین مدل جهان ثابت خودرا کنار گذاشت و دو مدل دینامیک برای جهان ارائه کرد: مدل اینشتین-فریدمن[bk][۱۷۵][۱۷۶] در سال ۱۹۳۱ و مدل اینشتین-دی‌سیتر در سال ۱۹۳۲.[۱۷۷][۱۷۸][bl] در هر دو مدل، اینشتین ثابت کیهان‌شناسی را کنار گذاشت و بیان کرد که «از هر لحاظ نظری، این ثابت قانع‌کننده نیست.»[۱۷۵][۱۷۶][۱۷۹]

در بسیاری از زندگی‌نامه‌های نوشته از اینشتین، ادعا شده که اینشتین اعمال ثابت کیهان‌شناسی در معادلات نسبیت عام را «بزرگ‌ترین خطای» خود برشمرده‌است. اخیراً اخترفیزیک‌دانی به نام ماریو لیویو این ادعا را زیر سؤال برده‌است و گفته‌است که ممکن است در نگارش این جمله توسط نویسندگان اغراق شده باشد.[۱۸۰]

در اواخر سال ۲۰۱۳، یک تیم به رهبری فیزیک‌دانی ایرلندی به نام کورماک اُریفریت،[bm] کشف کرد که اینشتین مدل جهان ثابت خود را مدت کوتاهی پس از مشاهده هابل در مورد دور شدن سحابی ارایه کرده‌است.[۱۸۱][۱۸۲]

 
یک کرمچاله به‌نمایش درآمده در فضای دوبعدی

کرم‌چاله‌ها

کرمچاله‌ها ساختارهایی نظری هستند که نقاط مختلفی از فضازمان را به یکدیگر مرتبط می‌کنند. یک کرمچاله را می‌توان با کمک یک تونل که دو نقطه متفاوت در فضازمان (تفاوت از لحاظ مکان یا زمان یا هردو) را به یکدیگر متصل می‌کند، نمایش داد. از همین‌رو یک کرمچاله، می‌تواند فواصل فوق‌العاده دور در چند میلیارد سال نوری و حتی بیشتر را از طریق مسافت کوتاهی در حد چندمتر به یکدیگر متصل کند که این موضوع برای نقاطی که از لحاظ زمانی تفاوت دارند نیز صادق است.[۱۸۳] اینشتین در سال ۱۹۳۵، با همکاری نیتان روزن مدلی برای یک کرم‌چاله تولید کرد که معمولاً با عنوان پل اینشتین-روزن شناخته می‌شود.[۱۸۴][۱۸۵] انگیزه از این کار ایجاد مدلی برای ذرات بنیادی باردار به‌عنوان راه‌حل معادلات میدان گرانشی بود.[۱۸۶]

کرمچاله‌ها با نظریه نسبیت عام سازگار هستند، با این‌حال، بسیاری از دانشمندان گمان می‌کنند که کرمچاله‌ها صرفاً تجسمی از یک فضای چهاربعدی هستند. به بیان دیگر به همان صورتی که یک فضای دوبعدی می‌تواند بخشی از واقعیت یک فضای سه‌بعدی را نشان دهد، کرمچاله‌ها نیز نشان دهنده قسمتی از فضای چهاربعدی هستند.[۱۸۷]

نظریه کوانتوم قدیمی

 
حضور آلبرت اینشتین (نشسته، چهارم از سمت راست)، ماری کوری (نشسته، سوم از چپ) و نیلز بور (ردیف دوم، نشسته، اول از سمت راست) در پنجمین کنفرانس سلوی در سال ۱۹۲۷؛ ۱۷ نفر از ۲۹ نفر حاضر در این تصویر، موفق به کسب جایزه نوبل شدند.

فوتون‌ها و انرژی کوانتیزه

در مقاله‌ای در سال ۱۹۰۵، اینشتین فرض کرد که خود نور از ذراتی مجزا (کوانتا) تشکیل شده‌است.[۱۸۸] کوانتای نور پیشنهاد شده توسط اینشتین، تقریباً توسط تمامی فیزیک‌دانان سراسر دنیا، از جمله ماکس پلانک و نیلز بور رد شد. با این‌حال، این ایده زمانی به مفهومی جهانی تبدیل شد که در سال ۱۹۱۹، آزمایش اثر فوتوالکتریک رابرت میلیکان و اندازه‌گیری پراکندگی کامپتون از آن حمایت کردند.

 
دوگانگی موجی ذره‌ای

اینشتین نتیجه گرفت که هر فرکانس موجی f با مجموعه‌ای از فوتون‌ها مرتبط است که انرژی آنها برابر با hf است، که در این عبارت h همان ثابت پلانک است. او بیشتر از این، در این زمینه سخن نگفت، چراکه او مطمئن نبود چطور این ذرات به موج مرتبط هستند، اما پیشنهاد کرد که این ایده می‌تواند نتایج آزمایشی تجربی مانند اثر فوتوالکتریک را توضیح دهد.[۱۸۸]

دوگانگی موج-ذره

اینشتین در مقاله «توسعه دیدگاه‌های ما در مورد ترکیب و ذات تابش»[bn] دربارهٔ کوانتیزه بودن نور و همچنین در مقاله‌ای دیگر در سال ۱۹۰۹، نشان داد که مفهوم کوانتای انرژی که توسط ماکس پلانک مطرح شده بود، باید دارای یک اندازه حرکت معین و دارای رفتاری مستقل و مانند ذرات نقطه‌ای باشد. این مقاله مفهوم فوتون را مطرح کرد (اگرچه کلمه «فوتون» بعداً توسط گیلبرت لوییس در سال ۱۹۲۶ عرضه شد) و همچنین الهام بخش ایده دوگانگی موج و ذره در مکانیک کوانتومی شد.

مکانیک کوانتومی

«درواقع، زمانی که اینشتین گفت «خدا تاس نمی‌اندازد، اشتباه کرد، اگر سیاه‌چاله‌ها را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که نه‌تنها خدا تاس می‌اندازد، بلکه بعضی مواقع، با انداختن تاس، طوری ما را سرگردان می‌کند که ما حتی نمی‌توانیم ببینیم که تاس کجا افتاده‌است.»[۱۸۹]

—استیون هاوکینگ
 
تیتر روزنامه نیویورک تایمز در ۴ مه ۱۹۳۵: اینشتین به نظریه کوانتوم حمله می‌کند.
 
دو الکترون درهم تنیده که از منبع دور می‌شوند و یکی به سمت باب (Bob) و دیگری به سمت آلیس (Alice) می‌رود.

اعتراضات اینشتین به مکانیک کوانتومی

اینشتین با انتشار مقاله خود در زمینه اثر فوتوالکتریک در سال ۱۹۰۵، نقش مهمی در توسعه نظریه کوانتوم ایفا کرد. با این‌حال، برخلاف فیزیک‌دانان دیگر، او بعداً به مخالفین کوانتوم تبدیل شد و از نتایج آن ناخرسند شد. مشکل اصلی او با مسئله تصادفی بودن در بودن مکانیک کوانتومی بود. او از این مسئله که شانس جای قطعیت را گرفته باشد ناخرسند بود و در این باره گفت: «خداوند تاس نمی‌اندازد».[توضیح ۷] او تا پایان عمرش همچنان یکی از مخالفین مکانیک کوانتومی باقی ماند و آن را ناقص می‌دانست.[۱۹۰]

بور و اینشتین

مناظرات بور–اینشتین مجموعه‌ای از مباحثات و گفتگوهای عمومی میان آلبرت اینشتین و نیلز بور در مورد مکانیک کوانتومی بود. بحث‌های این دو که خود از بنیان‌گذارن مکانیک کوانتومی به‌شمار می‌آیند، مخصوصاً به این‌خاطر مورد توجه بود که نتیجه آن برای فلسفه علم نیز مهم بود. گفتگوهای این دو بعداً بر روی تفسیرهایی ارائه شده از مکانیک کوانتومی تأثیر گذاشت.

پارادوکس اینشتین-پودولسکی-روزن (EPR)

 
اینشتین و نیلز بور، سال ۱۹۲۵

در سال ۱۹۳۵، اینشتین با مقاله معروف ای‌پی‌آر (EPR) به مکانیک کوانتومی بازگشت تا کامل بودن آن را زیر سؤال ببرد.[۱۹۱] در آزمایش فکری، او دو ذره را در نظر گرفت که در یک سری از ویژگی‌ها که به‌شدت به یکدیگر وابسته هستند، باهم برهم‌کنش داشته‌اند. به ذراتی این چنینی، اصطلاحاً ذرات درهم تنیده نیز گفته می‌شود. به‌عنوان مثال اسپین می‌تواند یکی از این ویژگی‌ها باشد. اهمیتی ندارد که دو ذره درهم تنیده، چقدر از یکدیگر دور شوند، در هرزمان که به‌عنوان مثال اسپین یکی از این ذرات اندازه‌گیری شود، باتوجه به وابسته بودن خواص دو ذره به‌یکدیگر، اسپین ذره دیگر در همان لحظه برملا می‌شود.[۱۹۲]

اینشتین این‌طور استدلال می‌کرد که دو حالت وجود می‌تواند وجود داشته باشد: ۱) اسپین هردو ذره از همان ابتدا مشخص است و ۲) فرایند اندازه‌گیری اسپین یک ذره، موجب انتقال آنی اطلاعات به ذره دیگر می‌شود. اینشتین حالت دوم را که اصطلاحاً «عملی شبح‌وار از راه دور»[bo] می‌نامید، رد می‌کرد، چرا که اگر چنین چیزی در عمل رخ بدهد، از دید او عملاً حد سرعت نور در نسبیت خاص را نقض می‌کرد.[۱۹۲]

با این‌حال در سال ۱۹۸۲، آزمایش اَسپکت[bp] تأیید کرد که برخلاف تصویری که فیزیک کلاسیک ارائه می‌کند، ذرات کوانتومی، ذراتی مستقل و فاقد هیچ‌گونه ارتباط با یکدیگر نیستند و تصور اینشتین در این زمینه اشتباه بوده‌است.[۱۹۳]

اگرچه اینشتین در این مورد و این‌که ویژگی‌های ذرات درهم‌تنیده از قبل تعیین می‌شوند، در اشتباه بود اما پیش‌بینی دقیق او از خاصیت غیرعادی این پدیده، یعنی پدیده درهم تنیدگی کوانتومی، موجب شد که مقاله او به یکی از ده مقاله برتر منتشر شده در مجله فیزیکال ریویو[bq] تبدیل شود. از این مقاله به‌عنوان هسته مرکزی توسعه نظریه اطلاعات کوانتومی یاد می‌شود.[۱۹۴]

نظریه میدان یکپارچه

پس از نظریه نسبیت عام، اینشتین تلاش‌های فراوانی کرد که نظریه هندسی خود از جاذبه را به نحوی به الکترومغناطیس نیز مرتبط کند. در سال ۱۹۵۰، او نظریه میدان یکپارچه خود را در مقاله‌ای با عنوان «در باب تئوری تعمیم یافته گرانش»[br] در مجله ساینتیفیک آمریکن منتشر کرد.[۱۹۵] اگرچه او به تبلیغ نظریه خود ادامه داد، اما هرچه گذشت او در تحقیقات خود منزوی‌تر شد و درنهایت نیز نتوانست در این زمینه به موفقیت دست پیدا کند. در تلاش برای پیدا کردن نظریه‌ای که تمام نیروهای بنیادین طبیعت را شامل شود، او عملاً از دستاوردهای اصلی ارائه شده در فیزیک غافل شد که نیروهای هسته‌ای قوی و ضعیف از جمله آنها بودند، نیروهایی که تا سالها بعد از مرگ او هنوز به‌طور کامل شناخته نشده بودند. در مقابل، جریان اصلی فیزیک نیز به اینشتین و تلاش او در زمینه رسیدن به نظریه میدان یکپارچه بی‌توجهی کرد. رؤیای او برای رسیدن به نظریه‌ای جامع و یکپارچه، انگیزه‌ای برای نظریاتی مانند نظریه همه چیز و به‌صورت ویژه نظریه ریسمان‌ها شد.

میراث غیرعلمی

اینشتین در طول سفرهایش به‌صورت روزانه برای همسرش السا و مارگو و السه،[bs] دخترانی که به فرزندخواندگی پذیرفته بود، نامه می‌نوشت. نامه‌ها در کاغذهای مخصوص دانشگاه عبری اورشلیم نوشته می‌شدند. باربارا ولف از بخش آرشیو آثار اینشتین در دانشگاه عبری اورشلیم به بی‌بی‌سی گفته‌است که او بیش از ۳۵۰۰ نامه خصوصی بین سالهای ۱۹۱۲ تا ۱۹۵۵ نگاشته‌است.[۱۹۶] مارگو اینشتین، اجازه داده تا این نامه‌ها در معرض عموم قرار بگیرد، با این حال او درخواست کرد که این کار ۲۰ سال پس از مرگش انجام شود (او در سال ۱۹۸۶ درگذشت[۱۹۷]).

اینشتین به لوله‌کشی حرفه‌ای علاقه داشت و در همین راستا او عضو افتخاری اتحادیه لوله‌کشی[bt] بود.[۱۹۸]

در فرهنگ عامه

در طول جنگ جهانی دوم، هفته نامه نیویورکر، در بخش گفتگو در مورد شهر، تصویری منتشر کرد که در آن اشاره می‌کرد، «اینشتین آن‌قدر در آمریکا مشهور است که ممکن است در خیابان توسط مردم نگه داشته شود و از او درخواست شود که «آن نظریه» را برایشان توضیح دهد. او نهایتاً راهی برای حل معضل پرسش‌های پیوسته دیگران یافت. او به فردی که از او سؤال می‌کند، می‌گوید: «عذر می‌خواهم، ببخشید، همیشه مرا با پروفسور اینشتین اشتباه می‌گیرند.»[۱۹۹]

اینشتین موضوعی الهام بخش برای بسیاری از رمان‌ها، فیلم‌ها، نمایش‌نامه‌ها و کارهایی در زمینه موسیقی بوده‌است.[۲۰۰] او یک مدل معروف برای به‌تصویر کشیدن یک «پروفسور حواس‌پرت» است، با صورتی تأثیرگذار و موهایی شاخص. فردریک گُلدن[bu] در مجله تایم دربارهٔ او نوشت که اینشتین «یک رؤیای کارتونی بود که به حقیقت پیوست.»[۲۰۱]

«تنها چیزی که من در این زندگی طولانی آموخته‌ام این است که تمام علم ما وقتی در مقابل واقعیت سنجیده شود، دستاوردی ابتدایی و بچه‌گانست، با این‌حال، با ارزش‌ترین چیزی که داشته‌ایم همین است.[۱۲۵]

—آلبرت اینشتین

سریال نابغه که توسط شبکه نشنال جئوگرافیک ساخته شده‌است در فصل اول خود به زندگی آلبرت اینشتین از سال‌های اول زندگی‌اش، روابط او به‌خصوص رابطه‌اش با میلوا ماریچ، کار او در مؤسسه ثبت اختراع و سال‌های پایانی زندگی‌اش به عنوان فیزیک‌دانی که نظریه نسبیت را توسعه داده‌است، می‌پردازد.[۲۰۲] این فصل بر اساس کتابی از والتر ایزاکسون به نام اینشتین: زندگی او و جهان، ساخته شده که در سال ۲۰۰۷ منتشر شده‌است.[۲۰۳]

غالباً نقل قول‌های معروف بسیاری به اشتباه به اینشتین نسبت داده می‌شود.[۲۰۴][۲۰۵]

جوائز و افتخارات

 
رصدخانه اینشتین: اولین تلسکوپ تصویربرداری به‌طور کامل با اشعه ایکس و دومین تلسکوپ رصدخانه نجومی انرژی بالای ناسا

اینشتین جوائز و افتخارات بسیاری کسب کرد. او در سال ۱۹۲۲ موفق به کسب جایزه نوبل در فیزیک «برای خدماتش در زمینه فیزیک نظری و به‌ویژه کشف قانون اثر فوتوالکتریک که گامی اساسی در توسعه مکانیک کوانتومی به‌حساب می‌آید» شد. هیچ‌یک از نامزدها در سال ۱۹۲۱ واجد شرایط تعیین شده توسط آلفرد نوبل نبودند، بنابراین جایزه نوبل سال ۱۹۲۱، در سال ۱۹۲۲ به اینشتین داده شد.[۱۴] علاوه‌بر جایزه نوبل، او موفق به کسب افتخاراتی مانند مدال ماتئوچی (۱۹۲۱)،[۲۰۶] همکار انجمن سلطنتی (۱۹۲۱)،[۲۰۷] مدال کاپلی (۱۹۲۵)،[۹] مدال طلائی انجمن سلطنتی اختر شناسان (۱۹۲۶)،[۲۰۸] مدال ماکس پلانک (۱۹۲۹)،[۲۰۹] عضویت در آکادمی ملی علوم آمریکا (۱۹۴۲)،[۲۱۰] شخصیت قرن تایمز (۱۹۹۹)[۲۱۱] نیز شد. علاوه‌بر جایزه‌هایی که اینشتین موفق شد در طول زندگی کسب کند، برخی جوائز نیز به افتخار او نام‌گذاری شده‌ند که جایزه آلبرت اینشتین، مدال آلبرت اینشتین،[۲۱۲] جایزه اینشتین در علوم لیزر،[۲۱۳] جایزه اینشتین انجمن فیزیک آمریکا،[۲۱۴] جایزه جهانی علمی آلبرت اینشتین[۲۱۵] و جایزه صلح اینشتین[۲۱۶] از جمله این موارد هستند.

در فیزیک، یکای اینشتین یک یکای غیر اس‌آی است که برابر با انرژی یک مول فوتون است.[۲۱۷][۲۱۸] یونسکو به مناسبت صدمین سال مقالات نسبیت خاص، اثر فوتوالکتریک و اثر براوانی سال ۲۰۰۵ را سال جهانی فیزیک نامید.[۲۱۹]

کالج پزشکی آلبرت اینشتین یکی از کالج‌های دانشگاه یشیوا است که در نیویورک واقع است. این کالج به افتخار آلبرت اینشتین نام‌گذاری شده‌است. رصدخانه اینشتین، اولین تلسکوپ تصویربرداری به‌طور کامل با اشعه ایکس و دومین تلسکوپ رصدخانه نجومی انرژی بالای ناسا بود.[۲۲۰] سیارک ۲۰۰۱ به افتخار او، اینشتین ۲۰۰۱ نام‌گذاری شده‌است.[۲۲۱] بر روی ماه نیز دهانه‌ای به‌نام دهانه اینشتین به او اختصاص داده شده‌است.[۲۲۲]

توضیحات

  1. نمرات آلبرت اینشتین در کارنامه او: آلمانی = ۵، فرانسه = ۳، ایتالیایی = ۶، تاریخ = ۶، جغرافی = ۴، هندسه = ۶، هندسه توصیفی = ۶، فیزیک = ۶، شیمی = ۵، تاریخ طبیعی = ۵، هنر و ترسیم فنی = ۴
  2. مقیاس نمرات ۱ تا ۶ بود.
  3. این انجمن بعداً و در سال ۱۹۴۸، به افتخار مکس پلانک به انجمن ماکس پلانک تغییر پیدا کرد.
  4. عضویت در فرهنگستان علاوه بر حقوق، این مزیت را برای اینشتین داشت که او را از وظیفه تدریس اجباری رها می‌کرد و او می‌توانست در دانشگاه هومبولت برلین به‌صورت آزادانه بر روی تحقیقاتش تمرکز کند.
  5. دانشگاه لینکلن، اولین دانشگاه در سراسر آمریکا بود که به آفریقایی-آمریکایی تبارهای آمریکا مدرک کالج داد.
  6. اشاره به قوم یهود و این که خود را قومی برگزیده می‌خوانند.
  7. با توجه به این که این اینشتین به خدای شخص‌وار معتقد نبود و خود را عملاً یک ندانم گرا می‌نامید و همچنین این‌که او خود را نزدیک به خدای اسپینوزایی می‌دانست، می‌توان اینطور نتیجه گرفت که منظور او از خدا، همان قوانین طبیعت است.

واژه‌نامه

  1. Hermann Einstein
  2. Pauline Koch
  3. Jakob Einstein
  4. Elektrotechnische Fabrik J. Einstein & Cie
  5. Luitpold Gymnasium
  6. On the Investigation of the State of the Ether in a Magnetic Field
  7. Max Talmud
  8. mathematical structure
  9. Argovian cantonal school
  10. Maja
  11. Marie Winteler
  12. Olsberg
  13. Lieserl Einstein
  14. Michele Besso
  15. János Plesch
  16. Daniel Q. Posin
  17. Maurice Solovine
  18. Stephen Samuel Wise
  19. Conrad Habicht
  20. Olympia Academy
  21. Folgerungen aus den Capillaritätserscheinungen
  22. A New Determination of Molecular Dimensions
  23. Revolution in Science – New Theory of the Universe – Newtonian Ideas Overthrown
  24. oyal Netherlands Academy of Arts and Sciences
  25. cannon salute
  26. Carmen
  27. Jimmy Walker
  28. the ruling monarch of the mind
  29. Harry Emerson Fosdick
  30. Riverside Church
  31. Penchant for patriotic militarism
  32. Outward persona
  33. Highly emotional temperament
  34. Extraordinary intellectual energy
  35. Enabling Act of 1933
  36. German Student Union
  37. not yet hanged"
  38. Spontaneous emotional outburst
  39. Shun popular enlightenment
  40. Oliver Locker-Lampson
  41. Daily Herald
  42. Resident scholar
  43. Jewish quotas
  44. Bruria Kaufman
  45. Phillip Forman
  46. Worst disease
  47. Leon Botstein
  48. Zoellner conservatory
  49. Juilliard Quartet
  50. A role model for the generations to come
  51. Deeply religious nonbeliever
  52. Ethical Culture
  53. First Humanist Society of New York
  54. New Humanist
  55. New York Society for Ethical Culture
  56. NEric Gutkind
  57. Rudolph Nissen
  58. Thomas Stoltz Harvey
  59. Folgerungen aus den Capillaritätserscheinungen
  60. Critical opalescence
  61. On the Relativity Principle and the Conclusions Drawn from It
  62. On the Influence of Gravitation on the Propagation of Light
  63. Friedmann–Einstein universe
  64. Einstein–de Sitter universe
  65. Cormac O'Raifeartaigh
  66. Über die Entwicklung unserer Anschauungen über das Wesen und die Konstitution der Strahlung
  67. Spooky action at a distance
  68. Aspect experiment
  69. Physical Review
  70. On the Generalized Theory of Gravitation
  71. Margot and Ilse
  72. Plumbers and Steamfitters Union
  73. Frederic Golden

جستارهای وابسته

منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Calaprice, Alice (2010). The Ultimate Quotable Einstein. Princeton: Princeton University Press, p. 325.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ Calaprice, Alice (2000). The Expanded Quotable Einstein. Princeton: Princeton University Press, p. 218.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Calaprice, Alice (2010). The Ultimate Quotable Einstein. Princeton NJ: Princeton University Press, p. 340. Letter to M. Berkowitz, 25 October 1950. Einstein Archive 59–215.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Albert Einstein's "God Letter" fetches US$2,400,000 at Christie's New York auction house on 4 December 2018 [۱]
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ "Einstein's "I don't believe in God" letter has sold on eBay...", 23 October 2012, io9.com
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Isaacson, Walter (2008). Einstein: His Life and Universe. New York: Simon and Schuster, p. 461.
  7. Wells, John (3 April 2008). "Longman Pronunciation Dictionary" (3rd ed.). Pearson Longman. ISBN 978-1-4058-8118-0. Missing or empty |url= (help)
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ "Albert Einstein – Biography". Nobel Foundation. Archived from the original on 6 March 2007. Retrieved 7 March 2007.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ ۹٫۳ Whittaker, E. (1 November 1955). "Albert Einstein. 1879–1955". Biographical Memoirs of Fellows of the Royal Society. pp. 37–67. doi:10.1098/rsbm.1955.0005. JSTOR 769242. Missing or empty |url= (help)
  10. Yang, Fujia; Hamilton, Joseph H. (2010). "Modern Atomic and Nuclear Physics". World Scientific. ISBN 978-981-4277-16-7. Missing or empty |url= (help)
  11. Howard, Don A., ed. (2014) [First published 11 February 2004]. "Einstein's Philosophy of Science". Stanford Encyclopedia of Philosophy. The Metaphysics Research Lab, Center for the Study of Language and Information (CSLI), Stanford University. Retrieved 4 February 2015.
  12. Howard, Don A. (December 2005). "Albert Einstein as a Philosopher of Science" (PDF). Physics Today. 58 (12): 34–40. Bibcode:2005PhT....58l..34H. doi:10.1063/1.2169442. Retrieved 8 March 2015 – via University of Notre Dame, Notre Dame, IN, author's personal webpage.
  13. Bodanis, David (2000). "E = mc2: A Biography of the World's Most Famous Equation". New York: Walker. Missing or empty |url= (help)
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ "The Nobel Prize in Physics 1921". Nobel Prize. Retrieved 11 July 2016.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ "Scientific Background on the Nobel Prize in Physics 2011. The accelerating universe" (PDF). Nobel Media AB. p. 2. Archived from the original (PDF) on 16 May 2012. Retrieved 4 January 2015.
  16. Overbye, Dennis (24 November 2015). "A Century Ago, Einstein's Theory of Relativity Changed Everything". The New York Times. Retrieved 24 November 2015.
  17. Levenson, Thomas (9 June 2017). "The Scientist and the Fascist". The Atlantic.
  18. Paul S. Boyer; Melvyn Dubofsky (2001). "The Oxford Companion to United States History". Oxford University Press. p. 218. ISBN 978-0-19-508209-8.
  19. Paul Arthur Schilpp, ed. (1951). Albert Einstein: Philosopher-Scientist. II. New York: Harper and Brothers Publishers (Harper Torchbook edition). pp. 730–746.. His non-scientific works include: About Zionism: Speeches and Lectures by Professor Albert Einstein (1930), "Why War?" (1933, co-authored by Sigmund Freud), The World As I See It (1934), Out of My Later Years (1950), and a book on science for the general reader, The Evolution of Physics (1938, co-authored by Leopold Infeld).
  20. "Result of WordNet Search for Einstein". 3.1. The Trustees of Princeton University. Retrieved 4 January 2015.
  21. The Recollections of Eugene P. Wigner, By Eugene Paul Wigner, Andrew Szanton, (Springer, 2013), p. 170 الگو:ISBN?
  22. Stachel (2002), pp. 59–61.
  23. Barry R. Parker (2003). Einstein: The Passions of a Scientist, Prometheus Books, p. 31
  24. Fölsing (1997), pp. 30–31.
  25. Stachel (2008), vol. 1 (1987), doc. 5.
  26. Mehra, Jagdish (2001). "The Golden Age of Physics". World Scientific. ISBN 978-981-02-4985-4. Missing or empty |url= (help); |contribution= ignored (help)
  27. The Three-body Problem from Pythagoras to Hawking, Mauri Valtonen, Joanna Anosova, Konstantin Kholshevnikov, Aleksandr Mylläri, Victor Orlov, Kiyotaka Tanikawa, (Springer 2016), p. 43, Simon and Schuster, 2008
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ Einstein: His Life and Universe, By Walter Isaacson, p. 17
  29. Einstein: His Life and Universe, By Walter Isaacson, p. 16
  30. Calaprice, Alice (2005). "Albert Einstein: A biography". p. 8. Missing or empty |url= (help)
  31. Stachel (2008), vol. 1 (1987), p. 11.
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ Highfield & Carter (1993), pp. 21, 31, 56–57.
  33. Fölsing (1997), p. 40.
  34. Stachel (2008), vol. 1 (1987), docs. 21–27.
  35. Stachel (2008), vol. 1 (1987), doc. 67.
  36. Troemel-Ploetz, D. (1990). "Mileva Einstein-Marić: The Woman Who Did Einstein's Mathematics". Women's Studies International Forum. pp. 415–432. doi:10.1016/0277-5395(90)90094-e. Missing or empty |url= (help)
  37. Walker, Evan Harris (February 1989). "Did Einstein Espouse his Spouse's Ideas?" (PDF). Physics Today. 42 (2): 9–13. Bibcode:1989PhT....42b...9W. doi:10.1063/1.2810898. Archived from the original (PDF) on 19 January 2012. Retrieved 19 October 2014.
  38. Pais (1994), pp. 1–29.
  39. Holton, G. , Einstein, History, and Other Passions, Harvard University Press, 1996, pp. 177–193.
  40. Stachel (2002), pp. 49–56.
  41. Martinez, A. A. , "Handling evidence in history: the case of Einstein's wife", School Science Review, 86 (316), March 2005, pp. 49–56. PDF بایگانی‌شده در ۱۱ اوت ۲۰۱۱ توسط Wayback Machine
  42. J. Renn & R. Schulmann, Albert Einstein/Mileva Marić: The Love Letters, 1992, pp.  73–74, 78.
  43. A. Calaprice & T. Lipscombe, Albert Einstein: A Biography, 2005, pp.  22–23.
  44. Stachel (2002), p. ۵۰.
  45. Robinson, Andrew (2015). "Einstein: A Hundred Years of Relativity". Princeton University Press. pp. 143–145. ISBN 978-0-691-16989-7.
  46. Neffe (2007), p. 203.
  47. Wüthrich, Urs (11 April 2015). "Die Liebesbriefe des untreuen Einstein" [The love letters of the unfaithful Einstein]. BZ Berner Zeitung (به German). Bern, Switzerland. Retrieved 11 April 2015. Ich denke in innigster Liebe an Dich in jeder freien Minute und bin so unglücklich, wie nur ein Mensch es sein kann.
  48. Calaprice, Alice; Lipscombe, Trevor (2005). "Albert Einstein: A Biography". Greenwood Publishing Group. p. 50. ISBN 978-0-313-33080-3.
  49. Isaacson (2007).
  50. Calaprice, Kennefick & Schulmann (2015), p. 62.
  51. Highfield & Carter (1993), p. 216.
  52. An Einstein Encyclopedia, Alice Calaprice, Daniel Kennefick, Robert Schulmann, p. 65 et seq, Princeton University Press, 2015
  53. Fölsing (1997), p. 82.
  54. J J O'Connor; E F Robertson, eds. (May 2010). "Grossmann biography" (scientific website?). School of Mathematics and Statistics, University of St Andrews, Scotland. Retrieved 27 March 2015.
  55. Isaacson (2007), p. 63.
  56. "Einstein at the patent office" (official website). Berne, Switzerland: Swiss Federal Institute of Intellectual Property, IGE/IPI. 6 February 2014. Retrieved 9 September 2016.
  57. ۵۷٫۰ ۵۷٫۱ "FAQ about Einstein and the Institute" (official website). Berne, Switzerland: Swiss Federal Institute of Intellectual Property, IGE/IPI. 27 May 2014. Retrieved 27 March 2015.
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ Galison, Peter (2000). "Einstein's Clocks: The Question of Time". Critical Inquiry. pp. 355–389. doi:10.1086/448970. JSTOR 1344127. Missing or empty |url= (help)
  59. Isaacson (2007), pp. 79–84.
  60. Einstein (1901).
  61. Galison, Peter (2003). "Einstein's Clocks, Poincaré's Maps: Empires of Time". New York: W. W. Norton. ISBN 978-0-393-02001-4.
  62. ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ Einstein (1905b), "Meinem Freunde Herr Dr. Marcel Grossmann gewidmet (Dedicated to my friend, Dr. Marcel Grossmann)".
  63. Einstein (1926b), chap. "A New Determination of Molecular Dimensions".
  64. "A New Physics, Based on Einstein". The New York Times. 25 November 1919. p. 17.
  65. "Associate Professor at the University of Zurich und professor in Prague (1909–1912)" (digital library). Einstein Online (به German and English). Bern, Switzerland: ETH-Bibliothek Zurich, ETH Zürich, www.ethz.ch. 2014. Retrieved 17 August 2014.
  66. Isaacson (2007), p. 164.
  67. von Hirschhausen, Ulrike (2007). "Von imperialer Inklusion zur nationalen Exklusion:Staatsbürgerschaft in Österreich- Ungarn 1867–1923" (PDF) (WZB Discussion Paper). ZKD – Veröffentlichungsreihe der Forschungsgruppe, "Zivilgesellschaft, Citizenship und politische Mobilisierung in Europa" Schwerpunkt Zivilgesellschaft, Konflikte und Demokratie, Wissenschaftszentrum Berlin für Sozialforschung. Berlin, Germany: WZB Social Science Research Center Berlin. p. 8. ISSN 1860-4315. Retrieved 4 August 2015. Eine weitere Diskontinuität bestand viertens darin, dass die Bestimmungen der österreichischen Staatsbürgerschaft, die in den ersten Dritteln des Jahrhunderts auch auf Ungarn angewandt worden waren, seit 1867 nur noch für die cisleithanische Reichshälfte galten. Ungarn entwickelte hingegen jetzt eine eige-ne Staatsbürgerschaft.
  68. "Professor at the ETH Zurich (1912–1914)" (digital library). Einstein Online (به German and English). Zurich, Switzerland: ETH-Bibliothek Zurich, ETH Zürich, www.ethz.ch. 2014. Retrieved 17 August 2014.
  69. Stachel (2002), p. 534.
  70. Weinstein (2015), pp. 18–19.
  71. "Director in the attic". Max-Planck-Gesellschaft, München. Retrieved 9 July 2017.
  72. Calaprice, Alice; Lipscombe, Trevor (2005). "Albert Einstein: a biography". Greenwood Publishing Group. p. xix. ISBN 978-0-313-33080-3., Timeline, p. xix
  73. Andrzej, Stasiak (2003). "Myths in science". EMBO Reports. p. 236. doi:10.1038/sj.embor.embor779. PMC 1315907. Missing or empty |url= (help)
  74. "Albert Einstein (1879–1955)". Royal Netherlands Academy of Arts and Sciences. Retrieved 21 July 2015.
  75. Hoffmann (1972), pp. 145–148.
  76. Fölsing (1997), pp. 499–508.
  77. "As Einstein Sees American", Einstein's World, a 1931 reprint with minor changes, of his 1921 essay.
  78. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ Holton, Gerald. "The migration of physicists to the United States", Bulletin of the Atomic Scientists, Educational Foundation for Nuclear Science, Inc. , April 1984 pp. 18–24
  79. Isaacson (2007), pp. 307–308.
  80. Flood, Alison (12 June 2018). "Einstein's travel diaries reveal 'shocking' xenophobia". The Guardian. Retrieved 13 June 2018.
  81. The Nobel Prize in Physics 1921: Albert Einstein. Banquet Speech by R. Nadolny (in German). Retrieved 9 December 2015 via Nobelprize.org
  82. Isaacson (2007), p. 308.
  83. Montes-Santiago, J. (16 July 2017). "[The meeting of Einstein with Cajal (Madrid, 1923): a lost tide of fortune]". Revista de Neurología. pp. 113–117. ISSN 0210-0010. PMID 16838259. Missing or empty |url= (help)
  84. Grandjean, Martin (2018). "Les réseaux de la coopération intellectuelle. La Société des Nations comme actrice des échanges scientifiques et culturels dans l'entre-deux-guerres" [The Networks of Intellectual Cooperation. The League of Nations as an Actor of the Scientific and Cultural Exchanges in the Inter-War Period] (به فرانسوی). Lausanne: Université de Lausanne. pp. 296–302
  85. Grandjean, Martin (2017). "Analisi e visualizzazioni delle reti in storia. L'esempio della cooperazione intellettuale della Società delle Nazioni". Memoria e Ricerca. pp. 371–393. doi:10.14647/87204. Missing or empty |url= (help) See also: French version (PDF) and English summary.
  86. Isaacson (2007), p. 368.
  87. ۸۷٫۰ ۸۷٫۱ ۸۷٫۲ Isaacson (2007), p. 370.
  88. Isaacson (2007), p. ۳۷۳.
  89. Isaacson (2007), p. ۳۷۴.
  90. ۹۰٫۰ ۹۰٫۱ Chaplin, Charles. Charles Chaplin: My Autobiography, Simon and Schuster, N.Y. (1964)
  91. Isaacson (2007), p. 374.
  92. Fölsing (1997), p. 659.
  93. Isaacson (2007), p. ۴۰۴.
  94. ۹۴٫۰ ۹۴٫۱ ۹۴٫۲ ۹۴٫۳ Isaacson (2007), pp. 407–410.
  95. Richard Kroehling (July 1991). "Albert Einstein: How I See the World". American Masters. PBS. Retrieved 29 May 2018.
  96. Isaacson (2007), pp. ۴۰۷–۴۱۰.
  97. Fred Jerome; Rodger Taylor (2006). "Einstein on Race and Racism". Rutgers University Press. p. 10. ISBN 978-0-8135-3952-2.
  98. Einstein (1954), p. 197.
  99. Isaacson (2007), p. 422.
  100. "Professor Einstein with Commander Locker-Lampson", ScienceMuseum.org, UK
  101. Isaacson (2007), pp. 419–420.
  102. ۱۰۲٫۰ ۱۰۲٫۱ Gilbert, Martin. Churchill and the Jews, Henry Holt and Company, N.Y. (2007) pp. 101, 176
  103. Reisman, Arnold (20 November 2006). "What a Freshly Discovered Einstein Letter Says About Turkey Today". History News Network, George Mason University.
  104. ۱۰۴٫۰ ۱۰۴٫۱ ۱۰۴٫۲ ۱۰۴٫۳ ۱۰۴٫۴ Clark (1971).
  105. "Denunciation of German Policy is a Stirring Event", Associated Press, 27 July 1933
  106. "Stateless Jews: The Exiles from Germany, Nationality Plan", The Guardian (UK) 27 July 1933
  107. Fölsing (1997), pp. ۶۴۹, ۶۷۸.
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ Arntzenius, Linda G. (2011). "Institute for Advanced Study". Arcadia Publishing. p. 19. ISBN 978-0-7385-7409-7.
  109. "Oxford Jewish Personalities". Oxford Chabad Society. Retrieved 7 March 2015.
  110. "How Einstein fled from the Nazis to an Oxford college". The Oxford Times. 2012. Retrieved 7 March 2015.
  111. Fölsing (1997), pp. 686–687.
  112. "In Brief". Institute for Advanced Study. Archived from the original on 29 March 2010. Retrieved 4 March 2010.
  113. Isaacson (2007), p. 630.
  114. Gosling, F. G. (2010). "The Manhattan Project: Making the Atomic Bomb". U.S. Department of Energy, History Division. p. vii. Retrieved 7 June 2015.
  115. Lanouette, William; Silard, Bela (1992). "Genius in the Shadows: A Biography of Leo Szilárd: The Man Behind The Bomb". New York: Charles Scribner's Sons. pp. 198–200. ISBN 978-0-684-19011-2.
  116. J. Diehl, Sarah; Moltz, James Clay (2008). "Nuclear Weapons and Nonproliferation: A Reference Handbook". ABC-CLIO. p. 218. ISBN 978-1-59884-071-1. Retrieved 7 June 2015.
  117. Hewlett, Richard G.; Anderson, Oscar E. (1962). "The New World, 1939–1946" (PDF). University Park: Pennsylvania State University Press. pp. 15–16. ISBN 978-0-520-07186-5. OCLC 637004643. Retrieved 7 June 2015.
  118. Einstein, Albert (1952). "On My Participation in the Atom Bomb Project". AJ Software & Multimedia. Archived from the original on 28 August 2015. Retrieved 7 June 2015 – via atomicarchive.org.
  119. Clark (1971), p. ???.
  120. Isaacson (2007), p. 290.
  121. Rowe, David E. and Schulmann, Robert, editors. Einstein on Politics, Princeton University Press (2007)
  122. "ISRAEL: Einstein Declines". Time. 1 December 1952. Retrieved 31 March 2010.
  123. Rosenkranz, Ze'ev (6 November 2002). "The Einstein Scrapbook". Baltimore, Maryland: Johns Hopkins University Press. p. 103. ISBN 978-0-8018-7203-7. Missing or empty |url= (help)
  124. ۱۲۴٫۰ ۱۲۴٫۱ Isaacson (2007), p. 522.
  125. ۱۲۵٫۰ ۱۲۵٫۱ ۱۲۵٫۲ ۱۲۵٫۳ ۱۲۵٫۴ Steven Benna, Drake Baer, and Taylor Borden (Jun 18, 2020). "30 quotes that take you inside Albert Einstein's brilliant mind" Check |url= value (help).
  126. Duchen, Jessica (28 January 2011). "The relative beauty of the violin". The Independent.
  127. "Einstein and his love of music" (PDF). Physics World. January 2005. Archived from the original (PDF) on 28 August 2015.
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ ۱۲۸٫۲ ۱۲۸٫۳ Peter Galison; Gerald James Holton; Silvan S. Schweber (2008). "Einstein for the 21st Century: His Legacy in Science, Art, and Modern Culture". Princeton University Press. pp. 161–164. ISBN 978-0-691-13520-5.
  129. Cariaga, Daniel, "Not Taking It with You: A Tale of Two Estates", Los Angeles Times, 22 December 1985. Retrieved April 2012.
  130. Auction listing by RR Auction, auction closed 13 October 2010.
  131. Rowe, David E.; Schulmann, Robert (16 April 2007). "Einstein on Politics: His Private Thoughts and Public Stands on Nationalism, Zionism, War, Peace, and the Bomb". Princeton University Press. ISBN 978-0-691-12094-2. Missing or empty |url= (help)
  132. Einstein, Albert (May 1949). Sweezy, Paul; Huberman, Leo, eds. "Why Socialism?". Monthly Review. p. 9. doi:10.14452/MR-001-01-1949-05_3.
  133. Rowe, David E. & Robert Schulmann (8 June 2007). David A., Walsh, ed. "What Were Einstein's Politics?". History News Network. Retrieved 29 July 2012.
  134. Isaacson (2007), p. 487, 494, 550.
  135. Waldrop, Mitch (19 April 2017). "Why the FBI Kept a 1,400-Page File on Einstein". National Geographic.
  136. "Einstein on Gandhi (Einstein's letter to Gandhi – Courtesy:Saraswati Albano-Müller & Notes by Einstein on Gandhi – Source: The Hebrew University of Jerusalem)". Gandhiserve.org. 18 October 1931. Archived from the original on 17 January 2012. Retrieved 24 January 2012.
  137. Hitchens, Christopher, ed. (2007). "The Portable Atheist: Essential Readings for the Nonbeliever". Da Capo Press. p. 155. ISBN 978-0-306-81608-6. Missing or empty |url= (help); |chapter= ignored (help)
  138. Isaacson, Walter (2008). Einstein: His Life and Universe. New York: Simon and Schuster, p. 390.
  139. Dowbiggin, Ian (2003). A Merciful End. New York: Oxford University Press, p. 41.
  140. Einstein, Albert (1995). Ideas And Opinions. New York: Random House, p. 62.
  141. "The Case of the Scientist with a Pulsating Mass". Medscape. 14 June 2002. Retrieved 11 June 2007.
  142. Albert Einstein Archives (April 1955). "Draft of projected Telecast Israel Independence Day, April 1955 (last statement ever written)". Einstein Archives Online. Archived from the original on 13 March 2007. Retrieved 14 March 2007.
  143. Cohen, J. R.; Graver, L. M. (November 1995). "The ruptured abdominal aortic aneurysm of Albert Einstein". Surgery, Gynecology & Obstetrics. pp. 455–458. PMID 2183375. Missing or empty |url= (help)
  144. Cosgrove, Ben (14 March 2014). "The Day Albert Einstein Died: A Photographer's Story". Time. Retrieved 24 April 2018.
  145. "The Long, Strange Journey of Einstein's Brain". NPR. Retrieved 3 October 2007.
  146. O'Connor, J. J.; Robertson, E.F. (1997). "Albert Einstein". The MacTutor History of Mathematics archive. School of Mathematics and Statistics, University of St. Andrews.
  147. Late City, ed. (18 April 1955). Written at Princeton, NJ. "Dr. Albert Einstein Dies in Sleep at 76; World Mourns Loss of Great Scientist, Rupture of Aorta Causes Death, Body Cremated, Memorial Here Set". The New York Times. New York (published 19 April 1955). p. 1. ISSN 0362-4331.
  148. Oppenheimer, J. Robert (March 1979). "Oppenheimer on Einstein". Bulletin of the Atomic Scientists. 35 (3): 38. Bibcode:1979BuAtS..35c..36O. doi:10.1080/00963402.1979.11458597.
  149. Das, Ashok (2003). "Lectures on quantum mechanics". Hindustan Book Agency. p. 59. ISBN 978-81-85931-41-8. Missing or empty |url= (help)
  150. Spielberg, Nathan; Anderson, Bryon D. (1995). "Seven ideas that shook the universe" (2nd ed.). John Wiley & Sons. p. 263. ISBN 978-0-471-30606-1.
  151. Major, Fouad G. (2007). "The quantum beat: principles and applications of atomic clocks" (2nd ed.). Springer. p. 142. ISBN 978-0-387-69533-4.
  152. Lindsay, Robert Bruce; Margenau, Henry (1981). "Foundations of physics". Ox Bow Press. p. 330. ISBN 978-0-918024-17-6.
  153. Kuepper, Hans-Josef. "List of Scientific Publications of Albert Einstein". Einstein-website.de. Retrieved 3 April 2011.
  154. Levenson, Thomas (9 September 1997). "Einstein's Big Idea" (public broadcaster website). Boston: WBGH. Retrieved 20 June 2015 – via NOVA by Public Broadcasting Service (PBS).
  155. Einstein (1905d).
  156. Fölsing (1997), pp. 178–198.
  157. For a discussion of the reception of relativity theory around the world, and the different controversies it encountered, see the articles in Thomas F. Glick, ed. , The Comparative Reception of Relativity (Kluwer Academic Publishers, 1987), شابک ‎۹۰-۲۷۷-۲۴۹۸-۹.
  158. Pais (1982), pp. 382–386.
  159. Pais (1982), pp. 151–152.
  160. Einstein (1923).
  161. Pais (1982), pp. 179–183.
  162. Stachel (2008), vol. 2: The Swiss Years: Writings, 1900–1909.
  163. Pais (1982), pp. 194–195.
  164. Einstein, A (22 June 1916). "Näherungsweise Integration der Feldgleichungen der Gravitation". Sitzungsberichte der Königlich Preussischen Akademie der Wissenschaften Berlin. pp. 688–696. Bibcode:1916SPAW.......688E. Archived from the original on 15 January 2016. Retrieved 14 February 2016.
  165. Einstein, A (31 January 1918). "Über Gravitationswellen". Sitzungsberichte der Königlich Preussischen Akademie der Wissenschaften Berlin. pp. 154–167. Bibcode:1918SPAW.......154E. Archived from the original on 15 January 2016. Retrieved 14 February 2016.
  166. ۱۶۶٫۰ ۱۶۶٫۱ "Found! Gravitational Waves, or a Wrinkle in Spacetime". Nadia Drake. National Geographic. 11 February 2016. Archived from the original on 12 February 2016. Retrieved 6 July 2016.
  167. Abbott, Benjamin P.; et al. (LIGO Scientific Collaboration and Virgo Collaboration) (2016). "Observation of Gravitational Waves from a Binary Black Hole Merger". Phys. Rev. Lett. p. 061102. arXiv:1602.03837. Bibcode:2016PhRvL.116f1102A. doi:10.1103/PhysRevLett.116.061102. PMID 26918975. Lay summary (PDF). Missing or empty |url= (help)
  168. "Gravitational Waves: Ripples in the fabric of space-time". LIGO | MIT. 11 February 2016. Retrieved 12 February 2016.
  169. "Scientists make first direct detection of gravitational waves". Jennifer Chu. MIT News. Retrieved 12 February 2016.
  170. Ghosh, Pallab (11 February 2016). "Einstein's gravitational waves 'seen' from black holes". BBC News. Retrieved 12 February 2016.
  171. Overbye, Dennis (11 February 2016). "Gravitational Waves Detected, Confirming Einstein's Theory". The New York Times. ISSN 0362-4331. Retrieved 12 February 2016.
  172. Einstein (1917a).
  173. Pais (1994), pp. 285–286.
  174. North, J.D. (1965). "The Measure of the Universe: A History of Modern Cosmology". New York: Dover. pp. 81–83. Missing or empty |url= (help)
  175. ۱۷۵٫۰ ۱۷۵٫۱ Einstein, A. 1931. Zum kosmologischen Problem der allgemeinen Relativitätstheorie Sitzungsb.König. Preuss. Akad. 235–237
  176. ۱۷۶٫۰ ۱۷۶٫۱ O'Raifeartaigh, C; McCann, B (2014). "Einstein's cosmic model of 1931 revisited: An analysis and translation of a forgotten model of the universe" (PDF). The European Physical Journal H. pp. 63–85. arXiv:1312.2192. Bibcode:2014EPJH...39...63O. doi:10.1140/epjh/e2013-40038-x.
  177. Einstein, A; de Sitter, W (1932). "On the relation between the expansion and the mean density of the universe". Proceedings of the National Academy of Sciences. pp. 213–214. Bibcode:1932PNAS...18..213E. doi:10.1073/pnas.18.3.213. PMC 1076193. PMID 16587663. Missing or empty |url= (help)
  178. Nussbaumer, Harry (2014). "Einstein's conversion from his static to an expanding universe". Eur. Phys. J. H. pp. 37–62. arXiv:1311.2763. Bibcode:2014EPJH...39...37N. doi:10.1140/epjh/e2013-40037-6. Missing or empty |url= (help)
  179. Nussbaumer and Bieri (2009). "Discovering the Expanding Universe". Cambridge: Cambridge University Press. pp. 144–152. Missing or empty |url= (help)
  180. Zimmer, Carl (9 June 2013). "The Genius of Getting It Wrong". The New York Times.
  181. Castelvecchi, Davide (2014). "Einstein's lost theory uncovered". Nature News & Comment. 506 (7489): 418–419. Bibcode:2014Natur.506..418C. doi:10.1038/506418a. PMID 24572403.
  182. "On His 135th Birthday, Einstein is Still Full of Surprises". Out There. 14 March 2014.
  183. "Focus: Wormhole Construction: Proceed with Caution". Physics. American Physical Society. 2. 1998-08-03.
  184. Einstein, Albert & Rosen, Nathan (1935). "The Particle Problem in the General Theory of Relativity". Physical Review. p. 73. Bibcode:1935PhRv...48...73E. doi:10.1103/PhysRev.48.73. Missing or empty |url= (help)
  185. "2015 – General Relativity's Centennial". American Physical Society. 2015. Retrieved 7 April 2017.
  186. Lindley, David (25 March 2005). "Focus: The Birth of Wormholes". Physics. 15. doi:10.1103/physrevfocus.15.11.
  187. Choi, Charles Q. (2013-12-03). "Spooky physics phenomenon may link universe's wormholes". NBC News. Retrieved 2019-07-30.
  188. ۱۸۸٫۰ ۱۸۸٫۱ Einstein (1905a).
  189. Bill Andrews (September 14, 2018). "5 times Einstein was wrong".
  190. Pais, Abraham (October 1979). "Einstein and the quantum theory" (PDF). Reviews of Modern Physics. pp. 863–914. Bibcode:1979RvMP...51..863P. doi:10.1103/RevModPhys.51.863.
  191. Einstein, Podolsky & Rosen (1935).
  192. ۱۹۲٫۰ ۱۹۲٫۱ Isaacson (2007), pp. 448–453.
  193. Penrose (2007), p. ۵۸۳.
  194. Fine (2017).
  195. Einstein (1950).
  196. "Letters Reveal Einstein Love Life". BBC News. 11 July 2006. Retrieved 14 March 2007.
  197. "Obituary". The New York Times. 12 July 1986. Retrieved 3 April 2011.
  198. "Einstein". Corbis Rights Representation. Archived from the original on 19 August 2008. Retrieved 8 August 2008.
  199. Libman, E. (14 January 1939). "Disguise". The New Yorker.
  200. McTee, Cindy. "Einstein's Dream for orchestra". Cindymctee.com.
  201. Golden, Frederic (3 January 2000). "Person of the Century: Albert Einstein". Time. Archived from the original on 21 February 2006. Retrieved 25 February 2006.
  202. "Genius". IMDB. Retrieved 23 July 2020.
  203. "'Genius' TV series shows drama of Albert Einstein's life". IMDB. 22 April 2017. Retrieved 23 July 2020.
  204. Novak, Matt (16 May 2015). "9 Albert Einstein Quotes That Are Completely Fake". Gizmodo. Retrieved 4 May 2018.
  205. "Did Albert Einstein Humiliate an Atheist Professor?". Snopes. Retrieved 4 May 2018.
  206. Matteucci Medal, Italian Society of Sciences, retrieved 23 July 2020
  207. Whittaker, E. (1 November 1955). "Albert Einstein. 1879–1955". Biographical Memoirs of Fellows of the Royal Society. 1: 37–67. doi:10.1098/rsbm.1955.0005. JSTOR 769242.
  208. "Gold Medal Winners" (PDF). RAS. 2019. Retrieved 15 July 2019.
    "Winners of the Gold Medal of the Royal Astronomical Society". RAS. 2012. Retrieved 9 January 2015.
  209. Marco Mamone Capria (2005) Physics before and after Einstein p.5. IOS Press, 2005
  210. "Albert Einstein". nasonline.org. Retrieved 25 April 2019.
  211. Isaacson, Walter (3 January 2000), "Person of the Century: Why We Chose Einstein", Time, retrieved 16 July 2007
  212. "Einstein Medal". albert einstein society. Retrieved 5 April 2013.
  213. Sze, R. C. (1989). "Foreword". In Sze, R. C.; Duarte, F. J. Proceedings of the International Conference on Lasers '88. McLean, VA: STS Press. pp. XIII–XIV. ISSN 0190-4132.
  214. Einstein Prize (APS), American Physical Society, retrieved 23 July 2020
  215. "Albert Einstein World Award of Science". consejoculturalmundial.org. World Cultural Council. July 27, 2015. Retrieved 14 August 2013.
  216. Cousins, Norman (14 December 1979). "Letter from the Albert Einstein Peace Prize Foundation to Joshua Lederberg" (PDF). The Joshua Lederberg Papers. United States National Library of Medicine. Retrieved 11 January 2016.
  217. W. Albert Noyes and P. A. Leighton, The photochemistry of gases. p. 14. Rochester, New York. 1940. Viking
  218. Albrecht Folsing, Albert Einstein: a biography. p. 299. New York. 1997. Viking
  219. "2005 – UNESCO World Year of Physics". Eurofusion. December 1, 2004. Retrieved December 4, 2017.
  220. "HEA Heritage Missions: Einstein Observatory". cfa.harvard.edu. Retrieved 27 March 2014.
  221. Schmadel, Lutz D. (2007). "(2001) Einstein". Dictionary of Minor Planet Names. Springer Berlin Heidelberg. p. 162. doi:10.1007/978-3-540-29925-7_2002. ISBN 978-3-540-00238-3.
  222. Longshaw N. (June 2014). P. Grego, ed. "Einstein surprise" (PDF). The British Astronomical Association Lunar Section Circular. 51 (6): 10–12. Archived from the original (PDF) on December 14, 2014.

منابع بیشتر

پیوند به بیرون