آپولون (به یونانی: Ἀπόλλων یا Ἀπέλλων) از مهم‌ترین خدایان المپ‌نشین است. پدر آن زئوس و مادرش لتو از الهه‌های المپ بوده‌است. آپولون در جزیره دلوس به دنیا آمده‌است. او را از خدایان آسیایی دانسته‌اند که اصلاً از آسیای صغیر یا از عربستان به یونان رفته ولی اصولاً یک خدای آریایی هم نیست اما یونانیان به قدری آن را با خیال آمیخته‌اند به یکی از مهم‌ترین خدایان المپ تبدیل شده‌است. او در اصل خدای نور و روشنایی بود و به همین دلیل به او فبوس میگفتند. همچنین خدای آبادانی و ساختمان سازی و سیمین کمان و خدای غیب گویی بوده‌است. اما مهم‌تر از همه او خدای موسیقی و هنر بود و شهرت او به دلیل همین است. او عاشقانه‌های زیادی داشته که عمدتاً با پایانی تلخ تمام می‌شود. گفته شده او از بدو تولد دشمنان زیادی داشته از جمله تی تیوسکه از دشمنان شماره یک او پی تون بوده‌است.

اساطیر یونان باستان
Lycian Apollo Louvre left.jpg
آپولو
یونانی: Ἀπόλλων
فرانسوی: آپولون
عنوان: خدای روشنایی (خورشید)، هنرها و پیشگویی
جنسیت: مذکر
پدر: زئوس
مادر: لتو
فرزندان: اسقلبیوس، ترویلوس، اریستائوس، اورفئوس
وابستگان: برادر دوقلوی آرتمیس
در تروا: فرزندش اسقلبیوس محافظ شهر تروا بود.
موضوع‌های اساطیر یونان باستان

آ ا ب پ ت ج چ خ د ر ز ژ س
ش ف ک گ ل م ن و ه ی

تولد آپولونویرایش

لتو مادر آپولون که از الهه‌های المپ به‌شمار می‌رفت در هنگام حاملگی تمامی سرزمین‌ها را پشت سر گذاشت تا مکانی برای زایمان پیدا کند اما چون شدیداً مورد حسادت هرا بود هیچ‌یک از نقاط زمین حاضر نشدند او را پذیرا باشند زیرا از خشم هرا می‌ترسیدند. لتو کوها و جزایر یونان وکرت را پشت سر گذاشت تا به رنه ایا Rhéneia رسید که مقابل دلس قرار گرفته بود. لتو خشمگین از این بی‌مهری زمین و دریا به سوی دلوس روی آورد و آنطور که بازگو شده‌است، جزیره او را پذیرفت. الهه المپ در مقابل ثروت فراوانی که به او ارزانی داشت و حراست معبد خاص فرزندش آپولون را نیز به او واگذار کرد. دلس تهدید شد که اگر لتو را بپذیرد از حیوانات مرجانی و فک‌های دریایی احاطه و سپس در اعماق آب‌های سیاه مدفون خواهد شد ولی جزیره پیمان خود را با لتو نشکست. ۹ روز و ۹ شب لتو رنج دردناکی را تحمل کرد و نخست هیچ‌یک از الهگان المپ او را یاری نکردند زیرا هرا آنان را تهدید کرده بود اما بالاخره دیونه همسر دیگر زئوس (مادر آفرودیته) ورئا وتمیس وآمفیتریت به یاری لتو آمدند. هرا برای اینکه ایلیتی الهه کمک به مادران به یاری لتو نشتابد بارانی از طلا به اطراف دلس بیافرید تا حوادث آن جزیره از دخترش ایلیتی مخفی بماند ولی ایریس از جانب خانواده المپ به سراغ ایلیتی رفت و او را آگاه ساخت. آخرین کس که به یاری لتو آمد آتنا بود که پیشنهاد کرد برای اینکه رضای خاطر هرا جلب شود تا لتو با آرامش فرزندان خود را به دنیا بیاورد به وسیلهایریس گردنبندی به طول ۹ ذراع که از طلا و کهربا ساخته شده بود به هرا هدیه داد و هرا آن را پذیرفت و به دخترش ایلیتی اجازه داد که بر بالین لتو حاضر شود. لتو در کنار درخت خرمایی که محکم در آغوش خود می‌فشرد نخست آرتمیس و سپس آپولون به دنیا آمد.[۱]

خانوادهٔ آپولونویرایش

آپولون از معروف‌ترین ارباب انواع یونان است.[۲] آپولون پسر زئوس و لتو است و در جزیره کوچک دلوس به دنیا آمده.[۳] او یکی ازتیتان‌ها و برادر دوقلوی آرتمیس بوده‌است. شاید از خدای خدایان گذشته فقط آرس خدای جنگ و آفرودیته الهه عشق و زیبایی از اون مشهورتر باشند. به همین جهت از روز اول خدای هنر و ذوق، قهرمان داستانها و افسانه‌های بیشمار قرار گرفت و منبع الهام آثار هنری در زمان قدیم و جدید شد. آپولون برخلاف سایر بچه‌ها از شیر مادر تغذیه نکرد. زیراتمیس محبوبه زئوس اکسیر خدایان را که نکتار نام دارد بر لب او نهاد و او را از خوردن شیر بی‌نیاز کرد.[۴]طبق اسطورهِ آپولون هرا همسر رشک ورز زئوس پیتون را فرستاد تا مانع آن شود که لتو نوزادی به دنیا آورد پیتون افعی غول پیکری بود که از گل و لای بازمانده از طوفان بزرگ پدید آمده بود. لتو به جزیره دلوس گریخت، جایی که آرزو اجازه یافتن برای به دنیا آوردن کودکی که هرا مخالف آن بود را داشت. در این‌جا آرتمیس و آپولون بعد از مشقات نه روز زاده شدند. جزیره دلوس بخاطره آپولون تقدس یافت.[۵]

ریشه‌های آپولونویرایش

آپولون را یکی از خدایان آسیایی دانسته‌اند که اصلاً از آسیای صغیر یا از عربستان به یونان رفته‌است یا یکی از خدایان شمالی اروپا می‌دانند که کشتی رانان یونانی آیین پرستش آن را به یونان آورده‌اند؛ ولی به هر حال از لحاظ اصل و ریشه یک خدای یونانی نیست و اصولاً یک خدای آریایی هم نیست ولی یونانیان آنقدر آن را با خیال درآمیخته اند که به صورت اصلی‌ترین خدایان المپ درآمده است.[۶]

 
دوقلوهای لتو، آپولون و آرتمیس

معشوقه‌های اوویرایش

خدایی مانند آپولو که هم زیبا بود و هم جوان طبعاً باید محبوب زنان نیز قرار گیرد، او ماجرای عاشقانه زیادی داشته‌است اما زنانی که مورد علاقه او بودنند در مقابل او پایداری و سرکشی می‌کردند و تقریباً در همه موارد ماجرای آنها به صورت غم‌انگیزی پایان یافت. ملیا پری دریا و کوریسیا پری دیگر و آکاکالیس نمیه الهه از معشوقگانی بودند که خود را آسان در اختیار او گذاشتند اما دافنه پری زیبای رودخانه ینه رام او نشد. عاقبت حوصله آپولون سر رفت و خواست به زور متوسل شود اما دافنه متوجه شد و گریخت. آپولون به دنبال او رفت ولی درست در آن لحظه که می‌خواست اورا در آغوش بکشد دخترک گائا الهه زمین که از قدیمی‌ترین خدای اساطیر یونان و از محترم‌ترین آنهاست بیاری خود طلبید و ناگهان زمین دهان بازکرد و او را در کام خود فرو برد و در جای او بوته عشق از زمین سبز شد که آپولون همیشه او را به یاد پری زیبایی که شکار نشده بود عزیز داشت. سیرن هم یک پری شکارچی بود. آپولون او را در حالی که می‌دید با شیری می‌جنگد بی‌اختیار مجذوب زیبایی آن شد. او را بر گردونه زرین خود نشاند و با خود به لیبی (آفریقا) برد و از او صاحب فرزندی به نام اریسته شد. نه تنها خدایان بلکه چندی از آدمی زادگان هم در مقابل او سرکشی کردند. یکی از آنها کاستالی بود. یکبار هم آپولون و هرمس دو رب‌النوع درجه اول المپ که برادرن ناتنی بودنند با هم عاشق دو دختر به نام آکاکالیس و کیون شدند. کیون یک پسر از آپولون و یک پسر از هرمس پیدا کرد و باغرور سبکسرانه آرتمیس دختر خدای خدایان را که حاضر به شوهر کردن و بچه دار شدن نبود مورد تمسخر قرار داد. آرتمیس خشمگین شد و با تیری قلب او را سوراخ کرد، آکاکالیس از آپولون صاحب دو پسر شد که از ترس پدرش آنها را به جنگل دور دستی برد و آپولون آنها را به دست گرگ‌ها سپرد. ماجرای عشق آپولون و کورونیس خیلی معروف و غم‌انگیز است. کورونیس دختر شاه لاپیتس بودو وقتی فهمید از آپولون باردار شده‌است به ازدواج ایکیس مردی از اهالی آرکادی درآمد. اما کلاغی از طرف آپولون مأمور مراقبت کرونیس شده بود خبرچینی کرد وجریان نامشروع آن دو را به خدایان المپ گفت. آپولون از فرط خشم پر کلاغ را سیاه و کورونیس و ایکیس را به دست مرگ سپرد؛ و جسد را به خواهرش آرتمیس داد؛ و آرتمیس جسدها را در آتش نهاد. قبل از آنکه کرونیس بسوزد آپولون فرزند خود را از شکم او بیرون آورد که این فرزند همان اسکلپیوس است و رب‌النوع طبابت شد. او از تیریا صاحب پسری به نام ککتوس شد. گذشته از اینها آپولون چندین بار به پسران نیز عشق ورزیده. کوپاریوس را به درخت سرو تبدیل کرد. یکبار هم عاشق هیاسینتوس شد.[۷]

آپولونویرایش

 
آپولون خدای هنر و موسیقی

آپولون در اصل خدای نور و روشنایی بوده به همین دلیل او را فبوس Phoebus که معنی درخشان می‌دهد می‌نامیدند.[۸]هومر در اشعار خود به وجود آپولون چنین اشاره می‌کند:[۹]

در دلفی، آنجا

فوبیوس در وسط مراکز زمین و سراسر جهان به اورنگ نشسته و به آهنگی جاودانه هر آنچه را هست و خواهد بود پیش‌بینی می‌کند

در اسطوره‌های یونانی خورشید در آغاز خدای هلیوس (خورشید) بعداً به گردونه تبدیل که آپولون او را هدایت می‌کرد[۱۰] یعنی در آن هیچ سیاهی و تاریکی نیست.[۱۱] او را همچنین خدای میوه و کشتزارها می‌دانند که همه اینها وابسته به نور خورشید است.[۱۲] آپولون مظهره نیروی خورشید و ماه و سرود خوانی و هنر هم به‌شمار می‌رفته‌است.[۱۳] او را خدای سیمین کمان هم می‌خوانند خدایی که تیرهایش را به جاهای بسیار دور پرتاب می‌کند.[۱۴] که نیزهای اوپدید آورنده طاعون بوده. صفات آپولون با کمان او وابستگی مستقیم دارد .سوفو کل او را خدای با ترکش زیبا و اری پید او را حامل کمان خدایی نامیده‌اند.[۱۵] آپولون خدای غیب گویی هم بوده‌است. معابد او دارای غیبگویان معروفی به نام سیبیل بود. مردم برای کسب اطلاع از آینده و سئوال به آنها رجوع می‌کردند. یکی از غیب گویی‌های معروف کاهنه معبد او برای کرزوس پادشاه لیدی در مورد شکست او در برابر کوروش کبیر بود.[۱۶]کاهنه پیشگویی معبد دلفی در این روایت‌ها پیتا pythiaنام دارد. او درمان دهنده بود. نخستین خدایی که به انسان‌ها هنر درمان را آموخته‌است.[۱۷] او را خدای شبانان دانسته وماموریت حفظ و حراست گوسفندان را داشت.[۱۸] در روایتی از آپولو به عنوان گرگ خدا هم یاد می‌کنند.

او خدای ساختمان و خدای آبادانی نیز دانسته‌اند.[۱۹] او خدای پالایش دهنده نیز بود و می‌توانست کسانی را که که دست خود را به خون همنوعان و خویشاوندان آلوده کرده‌اند پاک کند.[۲۰] او را خدای راستی و حقیقت نیز دانسته‌اند:

فئوبوس از سریر حقیقت خود/و از خانه خود در دل دنیا/با انسان‌ها سخن می‌گویی/به فرمان زئوس دروغ را در اینجا راهی نیست/وهیچ سایه ای که حقیقت را تیره کند/زئوس حرمت آپولو را با حقیقت‌های جاودانه/روشنی بخشیده‌است تا همگان با ایمان راسخ /به سخنان وی گوش فرا دهند.[۲۱]ا

اما مهم‌تر از همه آپولون خدای موسیقی بود و قسمت زیادی از شهرت او مربوط به همین جنبه است.[۲۲]

گفته شده‌است خدایان المپ نشین را با نواختن چنگ طلایی‌اش شادی می‌بخشیده‌است.[۲۳] آپولون با نیروی موسیقی خویش می‌توانسته همه را مطیع اراده خود و همه زنان زیبا را اسیر خود سازد.[۲۴]

ظاهر اوویرایش

 
آپولون خدای خورشید

با اینکه آپولون شخصیت‌های مختلف داشت اما به شکل واحد تجسم می‌شود:جوان و زیبا با اندام نیرومند ومتناسب، سینه عریض. صورت او هیچ اثری از مو نداشت.[۲۵]

میانجی‌گری زئوسویرایش

بزرگترین واقعه تیراندازی او با دو غول نیرومند که فرزندان خدای دریاها بودند.[۲۶] او یکبار با هرکول پهلوان نامی و نیمه خدای یونان پنجه درافتاد. هرکول برای پرسیدن سئوالی به معبد دلف رفته بود اما چون چیزی را که می‌خواست نشنید سه پاییه مقدس معبد را برداشت و درهم کوفت. آپولون را این ماجرا بر سر غیرت آورد و با هرکول زد و خورد کرد. عاقبت زئوس مجبور شد برای پایان دادن به آن میانجیگری کند.[۲۷] در داستان ایلیاد او را Sminthian موش خدا خوانده‌اند. معلوم نیست به دلیل علاقه اش به موش‌ها گفته‌اند یا کشتن آنها.[۲۸]

دشمنان آپولونویرایش

نوشته‌اند که آپولون از بدو تولد دارای دشمنان سر سخت بوده حتی به هنگامی که لتو حامله بود دشمنانی داشت که می‌خواستند او و فرزندش را به هلاکت برسانند. تی تیوس یکی از ژئانها بود که به لتو و بعد به دوقلوها، آپولون و آرتمیس حمله می‌کند. تی تیوس هنگامی که به لتو حمله کرد الهه المپ به دلف رفت اما بنابر قول پیندار آرتمیس بود که نیزه‌های خود ژئان متجاوز به مادرش را کشت اما آپولونیوس اه رُد معتقد است که آپولون این غول تجاوز کار را کشته‌است. هیژنینی بهنگام بحث در این باره می‌گوید زئوس آن را از پا دراورد. در اکثر تواریخ مربوط به میتولوژی، پی تون را دشمن شماره یک آپولون دانسته‌اند. بعضی روایت‌های اساطیری گفته‌اند که آپولون آن اژدها یعنی پی‌تون را تنها ۴ روز بعد از تولد خود کشت. بدین معنی که آپولون به دلف رفت و اژدها را که فرزند زمین بود در کنار چشمه یا دخمه محراب آن معبد کشت. در بعضی روایت‌ها نقل شده‌است آپولون در کنار محراب معبد دلف با دو اژدها رو به رو شده که یکی نر و دیگری ماده بوده ولی اژدهای آپولون ماده و بنام دلفین نامیده می‌شده‌است. اژدهای دیگر که نر بود تیفون Typhon نامیده میشوده. پیر گیرمال دربارهٔ مبارزه آپولون با اژدهای دلف معتقد است که پی‌تون گاهی دلفینه خوانده می‌شد و چنان‌که اشارت رفت از طرف هرا مأموریت تعقیقب و کشتن لتو بود توسط آپولون کشته می‌شود. گریمال اضافه می‌کند که آپولون بعد از کشتن پی‌تون تششیع جنازه‌ای برای او برپا می‌کند و بازی‌های پی تیکpythiques را نیز به خاطره پیتون به وجود آورد و سه‌پایه ای در معبد دلف نصب نمود.[۲۹]

علاقه‌های اوویرایش

درخت غار مورد علاقه او بوده‌است و کلاغ و دلفین حیوان مورد علاقه او هستند.[۳۰]

جستارهای وابستهویرایش

پانویسویرایش

  1. دکتر سعید فاطمی و ۱۲۱۰، ۳۳۴-۳۳۵.
  2. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۳۹.
  3. ادیت همیلتون، سیری در اساطیر یونان و روم، ۳۶.
  4. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۴۴.
  5. درو سیلور، ایزدان و ایزد بانوان یونانی، ۴۱-۴۲.
  6. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۳۹.
  7. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۵۱-۵۳.
  8. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۴۰.
  9. جان بایر ناس، تاریخ جامع ادیان، ۸۱.
  10. ج. ف برلین، اسطورهای موازی، ۱۳.
  11. ادیت همیلتون، سیری در اساطیر یونان و روم، ۳۶.
  12. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۴۰.
  13. دکتر سعید فاطمی، اساطیر یونان و رُم، ۳۳۷.
  14. ادیت همیلتون، سیری در اساطیر یونان و روم، ۳۶.
  15. سعید فاطمی، اساطیر یونان و رُم، ۳۵۲.
  16. شجاع الدین شفا، افسانه خدایا، ۴۰.
  17. ادیت همیلتون، سیری در اساطیر یونان‌و روم، ۳۶.
  18. شجاع الدین شفا، افسانه خدایا، ۴۱.
  19. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۴۱.
  20. ادیت همیلتون، سیری در اساطیر یونان و روم، ۳۹.
  21. ادیت همیلتون، سیری در اساطیر یونان و روم، ۳۸.
  22. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۴۱.
  23. ادیت همیلتون، سیری در اساطیر یونان و روم، ۳۷.
  24. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۴۱.
  25. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۴۱.
  26. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۴۶.
  27. شجاع الدین شفا، افسانه خدایان، ۴۷.
  28. ادیت همیلتون، سیری در اساطیر یونان و روم، ۳۸.
  29. دکتر سعید فاطمی، اساطیر یونان و رُم، ۳۳۸.
  30. ادیت همیلتون، سیری در اساطیر یونان و روم، ۳۶.

منابعویرایش

  • شفا، شجاع الدین (۱۳۸۳). افسانه خدایان. تهران: فیاس.
  • همیلتون، ادیت (۱۳۷۶). سیری در اساطیر یونان و روم. تهران: اساطیر.
  • درو، سیلور (۱۳۸۲). ایزدان و ایزدبانوان یونانی. تهران: کتابخانه ملی ایران.
  • برلین، ج. ف (۱۳۸۶). اسطورهای موازی. تهران: مرکز.
  • جان، بایرناس (۱۳۴۵). تاریج جامع اساطیر. تهران: علمی و فرهنگی.
  • فاطمی، سعید (۱۳۸۷). اساطیر یونان و رم. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.