باز کردن منو اصلی

اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت معروف به ابوسهل اسماعیل نوبختی یا ابوسهل نوبختی (زاده ۲۳۷ و درگذشته ۳۱۱ هجری قمری) متکلم شیعه دوازده امامی بوده‌است. وی از بزرگان خاندان نوبختی بوده و در دوره موسوم به غیبت صغری می‌زیسته و در نشر تشیع دوازده امامی در دوران حیرت تلاش فراوان کرده‌است.[۱]

زندگیویرایش

ابوسهل نوبختی یکی از متفکّران و متکلّمان شیعه در قرن سوم است، که او را در شمار «فلاسفه شیعه» ثبت کرده‌اند و در سالهای ۲۳۷ تا ۳۱۱ می‌زیسته‌است. وی در علوم بسیار تبحُّر داشته، و شاگردان چندی تربیت کرده‌است. گفته‌اند: او در فلسفه و کلام، مکتب و روش خاصی داشت که مدت‌ها پابرجای بود، و زمانی دراز افکار این فیلسوف در مجامع علمی بررسی می‌شد. گروهی از دانشمندان از مکتب او استفاده‌ها کردند، و پس از او، در رأس نهضت فکریِ قرن چهارم هجری قرار گرفتند. همچنین شاعر معروف، ابوعُبادَه بُحْتُری، در ثنای او چکامه‌هایی چند سروده‌است. از ابوسهل نوبختی، بیش از ۳۰ تألیف، در رشته‌هایی چند از علوم عقلی و کلامی و تحقیقی برجای مانده‌است. این عالم، فیلسوف و متفکّر بزرگ، از اصحابِ حسن عسکری بود.

ابو سهل ـ که از پرچمداران مبارزه با کسانی چون شلمغانی (متوفای ۳۲۲ ق) و حلاج (متوفای ۳۰۹ ق) شمرده شده ـ کتابهای فراوانی در دفاع از اصول اعتقادی توحید، نبوت و امامت، و نیز مسایلی چون حدوث عالم، محال بودن رؤیت خداوند، ماهیت انسان و نفی جبر نگاشته‌است. چند رساله از او نیز به رد دیدگاه‌های ابن راوندی اختصاص دارد.[۲] به گفته ابن حجر عسقلانی (متوفای ۸۵۲ ق) وی کتابی دربارهٔ ملل و نحل نیز داشته که شهرستانی در کتاب مشهور خود از آن بهره گرفته‌است.[۳] متأسفانه امروزه هیچ‌کدام از این آثار در دست نیست، اما دیدگاه‌هایی که شیخ مفید به نوبختیان نسبت می‌دهد ـ و به تأیید یا رد آنها می‌پردازد ـ می‌توانند تا حدی از محتوای آثار یاد شده و اعتقادات ابوسهل و خواهرزاده اش (ابو محمد) پرده بردارند. گفتنی است که شیخ صدوق در مقدمه کتاب کمال الدین بخشهایی از کتاب التنبیه فی الامامه (نوشته ابوسهل نوبختی) را آورده‌است.[۴]

دیدار با امام یازدهم شیعیانویرایش

در بیماریِ درگذشتِ حسن عسکری، به عیادت آن امام رفته‌است، و مهدی را در حضور پدر دیده‌است. ابوسهل شرح این دیدار را به تفضیل نقل کرده‌است، از جمله گوید: در آن حالِ بیماری، حسن عسگری خواست تا آن کودک را نزد او آورند.

مهدی را که در آن هنگام کودک بود، نزد پدر آوردند. او به پدر سلام کرد.

من به او نگریستم. رنگی سفید و درخشان داشت، مویهایش پیچیده و مجعّد بود، و دندانهایش گشاده.

حسن او را با جمله «یا سیّد اَهل بیته» مخاطب قرار داد، یعنی: ای سرور خاندانِ خود؛ و سپس از فرزند خواست تا در خوردنِ دوایی که برایش جوشانیده بودند، به او کمک کند؛ و او چنین کرد؛ و سپس پدر را وضو داد. آنگاه حسن عسگری به او فرمود: «ای پسرک من! تویی مهدی، و تویی حجّت خدا بر روی زمین…»[۵]

منابعویرایش

  1. http://www.entizar.ir/page.php?page=showarticles&id=347 خاندان نوبختی، مسعودی، نشریه موعود
  2. ابن ندیم. الفهرست. صص. ۲۲۵.
  3. لسان المیزان. ۱. صص. ۴۲۴.
  4. کما الدین و تمام النعمه. ۱-۲. صص. ۸۸.
  5. فلاسفه شیعه، ص ۱۷۲. سفینه‌البحار، ج ۱، ص ۶۷۶. منتهی‌الامال، باب سیزدهم، فصل پنجم.