باز کردن منو اصلی

امپراتوری بیزانس

بخش شرقی امپراتوری روم در آناتولی و شبه جزیره بالکان
(تغییرمسیر از امپراتوری روم شرقی)

امپراتوری بیزانس که با عنوان‌های امپراتوری روم شرقی و بیزانتیوم نیز شناخته می‌شود، ادامهٔ امپراتوری روم در استان‌های شرقی این امپراتوری در طول دوران باستان متأخر و قرون وسطی بود و پایتخت آن قسطنطنیه (استانبول امروزی، که با نام بیزانتیوم تأسیس شد) بود. این امپراتوری از سقوط امپراتوری روم غربی در سدهٔ پنجم میلادی در امان ماند و به‌مدت هزار سال دیگر به حیات خود ادامه داد تا اینکه در سال ۱۴۵۳ میلادی توسط امپراتوری عثمانی ساقط شد.[۲] در بیش‌تر مدت حیات این امپراتوری، امپراتوری بیزانس از نظر اقتصادی، فرهنگی، و قدرت نظامی، قوی‌ترین حکومت در اروپا بود. هر دو اصطلاح «امپراتوری بیزانس» و «امپراتوری روم شرقی»، اصطلاحاتی تاریخ‌نگارانه هستند که پس دوران حکومت آن‌ها توسط تاریخ‌نگاران وضع شد؛ شهروندان این امپراتوری، خود را امپراتوری روم (یونانی: Βασιλεία Ῥωμαίων, tr. Basileia Rhōmaiōn; لاتین: Imperium Romanum),[۳] یا رومانیا (Ῥωμανία)می‌خواندند و خودشان را «رومی» می‌دانستند.[۴]

امپراتوری بیزانس
Βασιλεία Ῥωμαίων
Basileía Rhōmaíōna
Imperium Romanum
امپراتوری
Dio coin3.jpg
۳۹۵–۱۴۳۵b

سولیدوس به‌همراه تصویر هراکلیوس (پ. ۶۱۰–۶۴۱), با پسرش کنستانتین سوم. (نک: Byzantine insignia)

امپراتوری در سال ۵۵۵ میلادی، در دورهٔ ژوستینین یکم، در وسیع‌ترین حالت آن از زمان سقوط امپراتوری روم غربی (واسال‌ها به‌رنگ صورتی هستند)
پایتخت قسطنطنیهc
(۳۳۰–۱۲۰۴، ۱۲۶۱–۱۴۵۳)
زبان‌(ها)
دین مسیحیت (کلیسای ارتدکس شرقی)
(تحمل‌کردن پس از فرمان میلان در سال ۳۱۳؛ دین دولتی پس از سال ۳۸۰)
دولت پادشاهی انتخابی[۱]
فهرست امپراتوران بیزانس
 - ۳۹۵–۴۰۸ آرکادیوس
 - ۵۲۷–۵۶۵ ژوستینین یکم
 - ۶۱۰–۶۴۱ هراکلیوس
 - ۷۱۷–۷۴۱ لئون سوم
 - ۹۷۶–۱۰۲۵ باسیل دوم
 - ۱۰۸۱–۱۱۱۸ آلکسیوس یکم
دوره تاریخی دوران باستان متأخر تا قرون وسطای متأخر
 - ماکسیمیان (diarchy) ۱ آوریل ۲۸۶
 - قسطنطنیه ۱۱ مه ۳۳۰
 - آخرین تقسیم شرقی-غربی امپراتوری پس از مرگ تئودئوس یکم ۱۷ ژانویه ۳۹۵
 - سقوط نهایی امپراتوری روم غربی ۲۵ آوریل ۴۸۰
 - جنگ صلیبی چهارم؛ تأسیس امپراتوری لاتین ۱۲ آوریل ۱۲۰۴
 - سقوط قسطنطنیه ۲۹ مه ۱۴۵۳
 - سقوط امپراتوری ترابوزان ۱۵ اوت ۱۴۶۱
جمعیت
 - حدود ۴۵۷ میلادی ۱۶٬۰۰۰٬۰۰۰d 
 -  حدود ۵۶۵ میلادی ۱۹٬۰۰۰٬۰۰۰ 
 -  حدود ۷۷۵ میلادی ۷٬۰۰۰٬۰۰۰ 
 -  حدود ۱۰۲۵ میلادی ۱۲٬۰۰۰٬۰۰۰ 
 -  حدود ۱۳۲۰ میلادی ۲٬۰۰۰٬۰۰۰ 
یکای پول سولیدوس، histamenon و hyperpyron

چندین رویداد مجزا از سده‌های ۴ تا ۶ میلادی نشان‌دهندهٔ تقسیم شرقی یونانی و غربی لاتینی است. کنستانتین یکم (پ. ۳۲۴-۳۳۷) امپراتوری را سازمان‌دهی مجدد کرد، قسطنطنیه را به‌عنوان پایتخت برگزید، و مسیحیت را به‌رسمیت شناخت. در دورهٔ تئودئوس یکم (پ. ۳۷۹-۳۹۵) مسیحیت به دین رسمی امپراتوری تبدیل شد و پرستش دیگر ادیان ممنوع شد. سرانجام، در دورهٔ امپراتوری هراکلیوس (پ. ۶۱۰-۶۴۱) ارتش و دیوانسالاری امپراتوری بازسازی شد و زبان یونانی به‌جای زبان لاتین، به‌عنوان رسمی امپراتوری مورد استفاده قرار گرفت.[۵] بنابراین، اگرچه دولت روم تداوم یافت و سنت‌های آن حفظ شدند، اما تاریخ‌نگاران این امپراتوری را از روم باستان متمایز می‌دانند، زیرا امپراتوری بیزانس در قسطنطنیه مرکزیت داشت و دارای فرهنگ یونانی بود و کلیسای ارتدکس شرقی نماد بارز آن بود.[۴]

محتویات

عوامل تقسیم امپراتوریویرایش

تئودئوس اول برای این که امپراتوری روم پابرجا بماند تصمیم گرفت که امپراتوری را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کند. روم شرقی را به دست پسر بزرگ‌تر والنتینیان یکم و روم غربی را به پسر کوچک‌تر به هونوریوس سپرد.

عوامل تقسیم شامل:

  1. هجوم قبایل ژرمن: یشتر دردسرهای امپراتوری روم، هجوم قبایل ژرمن بود. این قبایل با هجوم‌های خود خسارت‌های فراوانی به امپراتوری روم وارد می‌کردند که جبران آن خسارت‌ها سخت بود. همچنین یکی از عوامل سقوط امپراتوری روم غربی بودند.
  2. بزرگی و پراکندگی امپراتوری: یکی از مشکلات امپراتوری روم، بزرگی آن بود. قلمرو امپراتوری از شام و مصر تا گال (فرانسه کنونی)، بریتانیا و شبه‌جزیره ایبری تا شمال آفریقا بود. اینچنین قلمروی وسیعی نمی‌توانست توسط یک نفر اداره شود و همیشه در معرض هجوم کشورهای هم‌مرز، قبایل ژرمن، ترک تبارها و هون‌ها بود.
  3. امپراتوری ساسانی: یکی بزرگترین تهدیدها برای روم، امپراتوری ساسانی بود. هدف اصلی امپراتوری ساسانی، تصرف شام بود. شام یکی از مناطق مهم تجاری استراتژیک بود. این منطقه برای روم یکی از مناطق مهم و پر درآمد محسوب می‌شد.

ازویرایش

 
نقشه تغییر مرزهای امپراتوری روم شرقی

والنتینیان یکم بین بخش‌های یونانی زبان و لاتین زبان امپراتوری خط فاصلی رسم کرد. بخش شرقی شبه جزیره بالکان، آسیای صغیر، خاور نزدیک و مصر را سرپرستی می‌کرد. در حالی که بخش غربی بر ایتالیا، اسپانیا، گُل، تقریباً برابر با فرانسه امروزی، بریتانیا و نیمه غربی و آفریقای شمالی کنترل داشت.

دین رسمی هر دو بخش امپراتوری مسیحیت بود و اکثر مسیحیان عضو کلیسای کاتولیک بودند. امپراتوران ریاست کلیسا را بر عهده داشتند. هر چند در هر دو بخش شرقی و غربی، امپراتوران در نهایت پاپ، اسقف رم، را رهبر کلیسا می‌دانستند. این شکاف برای نیمه غربی امپراتوری روم خوب نبود، چون در مقایسه با همتای شرقی اش از جمعیت و ثروت کم تری برخوردار بود. همچنین قلمرو بخش غربی بر خلاف بخش شرقی در منطقه‌ای به هم چسبیده نبود و از این رو فرمانروایی بر آن آسان نبود.

چنان‌که تاریخدان دیوید نیکولاس می‌نویسد:

«تراکم جمعیت و ثروت در شرق بسیار بیشتر از غرب بود که باعث می‌شد تأمین حکومت امپراتوری با دشواری کم تری همراه باشد و فرمانروایی بر امپراتوری روم شرقی، که مرکز ثقلش آسیای صغیر و پایتختش در وسط واقع شده بود، آسان‌تر بود.»

دشمنان امپراتوریویرایش

تهدیدات خارجی مشکلات امپراتوری را سخت‌تر می‌کرد. در خاور نزدیک، تهاجم امپراتوری ایران (امپراتوری اشکانی و پس از اشکانیان امپراتوری ساسانی) باعث یک رشته جنگ‌ها با رومیان شد که خون‌ریزی زیادی را به بار آورد اما در توازن قدرت بین دو امپراتوری در مجموع تغییر چندانی ایجاد نکرد. دومین تهدید از جانب ژرمنها متوجه امپراتوری بود. ژرمن‌ها در شمال دانوب زندگی می‌کردند که مرز شمالی امپراتوری در شرق بود. آن‌ها پیوسته نواحی مرزی را مورد حمله قرار می‌دادند. هر از گاهی، سپاهیان رومی از دانوب عبور می‌کردند و با نیروهای ژرمن درگیر نبردهای منظم می‌شدند. تا اواخر قرن چهارم، امپراتوری روم این درگیری‌ها، همچنین قبایل گسترده ژرمن را به ناحیه شمال دانوب محدود نگه می‌داشت. در اواخر قرن هفتم میلادی اعراب مسلمان به فرماندهی عمر بن خطاب برای گرفتن انتقام شکست غزوه موته به مرزهای امپراتوری حمله و مصر و شام را اشغال کردند و پس از آن اعراب مسلمان دشمنی خطرناک برای امپراتوری بیزانس محسوب می‌شد و رشته جنگ‌هایی میان اعراب و بیزانسی‌ها صورت گرفت.

آنچنان که اعراب توانستند طی جنگ‌هایی بر ایران مسلط شوند نتوانستند به شکلی کامل بر روم شرقی حکمفرما گردند.[۶] دولت عثمانی یکی از این دشمنان است که سر انجام در سال ۱۴۵۳ قسطنطنیه را فتح کرد.

مهاجران ژرمنویرایش

اما حکومت امپراتوری با ورود افراد یا گروه‌های کوچک خانوادگی از قلمرو ژرمن‌ها به داخل امپراتوری مخالفتی نداشت. این تازه واردان که شمارشان اندک بود، تهدیدی متوجه امنیت امپراتوری نمی‌کردند.

جامعهٔ بیزانسیویرایش

امپراتوری بیزانس، جامعه‌ای پیچیده و خوب سازمان یافته بود که یک دستگاه دیوانی چند لایه بر آن حکومت می‌کرد. هم ساختار اجتماعی و هم حکومت، مطابق الگوی رومی بنا شده بود. چنان‌که تاریخ‌دان استیفن رانیسمان می‌نویسد. «کمتر دولت‌هایی بوده‌اند که به شیوه‌ای چنین سازمان یافته باشند… این سازمان دهی کار آگاهانه و سنجیده یک نفر یا محصول یک زمان خاص نبود… بلکه میراث گذشته روم بود. هرچند در طی قرن‌ها پیوسته جَرح و تَعدیل و تکمیل شده بود تا پاسخگوی مقتضیات متغیر باشد.»

فرهنگ و مردم‌شناسی امپراتوری بیزانسویرایش

امپراتوری بیزانس به دلیل این که این امپراتوری ادامه شرقی امپراتوری رم است به نام امپراتوری رم شرقی نیز نامبرده می‌شود. در دوران اوج خود در طول سال‌های ۵۰۰ میلادی این امپراتوری شامل بخش‌هائی از جنوب و شرق اروپا، خاور میانه و شمال آفریقا می‌شد.

مردم بازنتین خود را رومی خطاب می‌کردند. علی‌رغم این واقعیت که آن‌ها اولادان قومهای متفاوتی بودند و به زبان یونانی صحبت می‌کردند. در واقع لغت بیزانس از لغت بیزانتیوم (Byzentium) که اسمی یونانی برای شهری در تنگه‌ای که اروپا و بخش آسیائی ترکیه را به هم متصل می‌نماید سرچشمه می‌گیرد. یونانی‌ها در اواسط سال‌های ۶۰۰ قبل از میلاد به این محل کوچ کردند. این حتی قبل از ورود سربازان الکساندر کبیر به آناتولیا در سال ۳۳۴ قبل از میلاد بود.

فرهنگ یونانی حتی سال‌ها بعد از این که منطقه بخشی از امپراتوری رم (۱۰۰ سال پیش از میلاد مسیح) نیز نفوذ خود را حفظ نمود. شروع امپراتوری بیزانس را می‌توان واقعاً از زمانی که سلطان کنستانتین کبیر پایتخت را از رم به کنستانتینوپل (Constantinople) (استانبول فعلی) در سال ۳۳۰ بعد از میلاد مسیح منتقل نمود تلقی نمود. این امپراتوری بیش از ۱۰۰۰ سال دوام آورد و بالاخره در سال ۱۴۵۳ زمانی که ترکهای عثمانی کنتسانتیناپول را تسخیر نموده و اسم آن را به استانبول تغییر دادند پایان یافت.

مسیحیت نفوذ بسیار پرقدرتی بر هنر، موزیک و معماری امپراتوری بایزنتاین داشت. با توجه به این که استانبول آن زمان مرکز سیاسی امپراتوری بود این شهر همچنین مرکز آموزشی امپراتوری نیز بود و در این شهر بود که سران دولت خواندن و نوشتن و زبان یونانی باستان را فرا می‌گرفتند. در نتیجه این دوره آبستن و زاینده کارهای خیره‌کننده تاریخی، اجتماعی و شعر و منشورات دینی بود.

تمامی هنرهای بصیری نیز در این دوره شکوفا شدند. بیشتر هنرمندان این دوره به عنوان بردگان دولت و با مذاهب کار می‌کردند و در نتیجه شهرت شخصی کسب نکردند. برخی از مهارت‌های این استادان شامل حکاکی عاج، صلیب‌سازی به روش بایزنتاین و دست خط‌نویسی را می‌گردد. تقریباً تمام آنچه از معماری بیزانسی بجا مانده‌است کلیساهاست با موزائیک‌های تزئینی و معماری‌های بی‌همتای آنها. بدون شک یکی از شاهکارهای معماری این دوران همان موزه ایاصوفیای کنونی است.

برای ۱۱۰ سال بیزانسیان قادر شدند که امپراتوری خود را حفظ نمایند. اگرچه در این دوران اتفاقات بسیار درونی و جنگ‌ها با دشمنان خارجی کم‌کم این امپراتوری را تضعیف نمود تا این که بالاخره ترکهای عثمانی توانستند بر آن‌ها غلبه کرده و استانبول را تسخیر نمایند و امپراتوری بیزانس را نابود نموده و دوران جدید حکومت عثمانی را پایه‌گذاری کنند. با این حال اثرات و نفوذ امپراتوری بیزانس بر روی فرهنگ و غیره تا به امروزه باقی است.

امپراتور، مشاوران امپراتور و دیوانسالارانویرایش

همچنان که در امپراتوری روم امپراتور در رأس حکومت و جامعه قرار داشت، فرمانروای بیزانس که باسیلئوس (واژه یونانی به معنای پادشاه) نیز خوانده می‌شد، قدرتمندترین فرد در امپراتوری بود. فرامین او خودبخود تبدیل به قانون می‌شد و هیچ‌کس در امپراتوری نمی‌توانست این قوانین را تغییر دهد. کسانی که مستقیماً با امپراتور سر وکار داشتند باید مطابق قوانین بسیار سفت و سختی رفتار می‌کردند. تشریفات بارگاه امپراتوری چنان پیچیده بود که چندین کتاب دربارهٔ آن نوشته شد.

زندگی امپراتورویرایش

امپراتور یک سَربند یا یک تاج طلایی مُزَین به جواهرات بر سر داشت که با یک ردای ارغوانی اش همراه می‌شد و پیراهن بزرگ ابریشمی اش با نقوش اژدهای طلایی گلدوزی شده بود. تختش از طلای حجیم بود و دو آستری که ارابه او را می‌کشیدند، کاملاً سفید بوده و سرتاپایشان از طلا می‌درخشید. ارابه امپراتور هم از طلای ناب بود. در برابر تخت امپراتور درختی قرار داشت، ساخته شده از بُـرنز با پوشش طلا، که شاخه‌هایش پر از پرندگانی بود که آن‌ها هم از برنز مطلا ساخته شده بودند. از این تخت بسیار بزرگ شیرهایی نگهبانی می‌کردند که از برنز یا چوب با پوشش طلا ساخته شده بودند.

ارتش بیزانسویرایش

ارتش، پشتیبان اقدامات امپراتور و حکومت بیزانس بود. سپاه (نیروی زمینی) مهم‌ترین بخش ارتش بیزانس و دلیل کسب موفقیت آن در نبرد، آموزش و تجهیز دقیق افراد آن بود. پیاده‌نظام به شمشیر پولادین خوش ساخت، نیزه و تیر و کمان و سواره نظام به زوبین و کمان قوی مسلح بود. بزرگ‌ترین سپاه، سپاه ۱۲۰ هزار نفری امپراتور نام داشت. در رده بعد از امپراتور، شش سردار کـُـل قرار داشتند که هر کدام مسئول یک منطقهٔ نظامی امپراتوری بودند. کنستانتینوپول (استانبول) تا سال ۱۴۵۳ پایتخت امپراتوری روم شرقی محسوب می‌شد. حاکمان امپراتوری روم شرقی همیشه بر این مطلب تأکید داشتند که دولت بیزانس (دولت روم شرقی) دولتی است شرقی ولی این دیدگاه فقط برای مردم ساکن اروپا درست و برای ساکنان امپراتوری ساسانی یا هندیان، بیزانس یک دولت غربی محسوب می‌شد. امپراتوری روم شرقی بر کشورهای لبنان و سوریه و فلسطین و مصر نیز تسلط داشت.

اشرافیتویرایش

در امپراتوری بیزانس ثروت در دست عده اندکی انباشته بود که غالباً دارای مقام‌های حکومتی بودند؛ و نقش مهمی در پابرجا ماندن دولت داشتند. البته صنعتگران و فرهیختگان جایگاه ویژه‌ای در امپراتوری داشته‌اند. به عنوان نمونه وقتی امپراتوری روم شرقی متوجه شد که دولت عثمانی (سلطان محمد عثمانی) قصد حمله به قسطنطنیه را دارد به صنعتگران، اسلحه سازان و توپ سازان بهای زیادی داد.

نیروی دریایی بیزانسویرایش

نیروی دریایی بیزانس به مراتب کوچکتر از نیروی زمینی بود و تنها یک دریاسالار داشت که به امپراتور گزارش می‌داد. نیروی دریایی به ناوگان‌های جنگی تقسیم می‌شد و هر کشتی یکصد تا سیصد سرباز را دربر می‌گرفت. نیروی دریایی بیزانس یکی از نخستین سلاح‌های سری در نبرد، آتش‌افکن یونانی، را در اختیار داشت. در آتش‌افکن، نفت به درون سرشیرهای برنزی که در کشتی‌های جنگی نصب می‌شده پمپاژ و سپس از روی آب به طرف کشتی‌های دشمن پرتاب می‌شده و آن‌ها را به آتش می‌کشیده‌است.

قسطنطنیهویرایش

قسطنطنیه در جای شهر باستانی بیزانتیوم ساخته شد و شبه جزیره سه گوشی را زیر پوشش داشت که از سه طرف با آب محصور بود و تنها طرف غرب، گردن شبه جزیره خشکی بود و در آن سو قسطنطنیه دیواری داشت که از آن در برابر حملات دشمنان محافظت می‌کرد. تاریخدان ویل دورانت اظهار می‌دارد که در ظرف یک قرن از زمان بنای قسطنطنیه: این شهر دارای تقریباً یک میلیون جمعیت بود. یک سند رسمی از پنج کاخ سلطنتی، شش کاخ برای بانوان درباری، سه کاخ برای مقامات عالی، ۴۳۳۸ عمارت اعیانی، ۳۲۲ خیابان نام برد، که باید به آن‌ها یک هزار مغازه، صد محل تفریحی، کلیساهای مجلل و بسیار خوش تزئین، و میدان‌های باشکوه را افزود.

سقوطویرایش

در سال ۱۴۵۳ میلادی، ترک‌های عثمانی که تازه قدرت یافته بودند و تصمیم به ساختن امپراتوری عثمانی داشتند به طرف قسطنطنیه به حرکت درآمدند. سلطان عثمانی، محمد دوم، قصد داشت به این تنها سنگر مقاومت در برابر فرمانروایی ترک‌ها، خاتمه دهد. امپراتور بیزانس در آن زمان، کنستانتین یازدهم بود که در سال ۱۴۴۹ بر تخت نشسته بود. ترک‌ها به مدت بیش از یک ماه، شهر را با پیاده‌نظام، توپ‌ها و کشتی‌های خود محاصره کردند. سرانجام، در ۲۹ مه سال ۱۴۵۳، سلطان محمد فاتح حمله‌ای همه‌جانبه را آغاز کرد و ترک‌ها از سه طرف به شهر حمله کردند. نبرد ساعت‌ها به شدت ادامه یافت اما سرانجام، ترک‌ها به وسیلهٔ نردبان‌های بسیار از دیوارهای شهر بالا رفتند و با تعداد بسیاری سرباز اوضاع را به نفع خود تغییر دادند. هزاران نفر، از جمله کنستانتین یازدهم، در این نبرد کشته شدند. در سال ۱۷۷۰ میلادی سلطان مصطفی سوم، تلاش کرد نام اسلامبول (اسلام‌شهر) را برای آن فراگیر کند.

منابعویرایش

جستارهای وابستهویرایش