انشعاب بابی بهائی

بابیه
Haykal-Bab-2.gif

شخصیت‌های اصلی

سید علی‌محمد باب-یحیی صبح ازل
ملاحسین بشرویه-محمدعلی بارفروشی
طاهره قرةالعین-حروف حی

نوشته‌ها

کتاب بیان-قیوم الاسماء
کتاب جزآ-کتاب پنج شأن
کتاب الحیات-کتاب لعالی و مجالی

تاریخچه

شیخیه-احمد احسائی
تاریخچه دین بیانی-بابیان
بابی‌ستیزی-انشعاب بابی بهائی
یحیی («وحید») دارابی
هادی دولت‌آبادی-یحیی دولت‌آبادی
جمال‌الدین واعظ اصفهانی
احمد روحی-ابوالقاسم روحی
محمدجعفر کرمانی-محمود افضل‌الملک کرمانی
مهدی بحرالعلوم کرمانی-میرزا احمد مشرف کرمانی
ملک‌المتکلمین-جهانگیرخان صور اسرافیل
محمدمهدی شریف کاشانی-ملا علی بسطامی
ملا محمدعلی («حجت») زنجانی
حامدالملک شیرازی-میرزا محمود شیرازی
میرزا اسدالله خویی-باقر تبریزی
ملا رجبعلی قهیر-سید حسین یزدی
علی‌محمد فره‌وشی-مسیو نیکلا

تقویم

تقویم بدیع

شاخه‌ها

ازلیان
بهائیت-نقد بابیه

بهائیت
Bahai star.svg

شخصیت‌های اصلی

بهاءالله - عبدالبهاء - شوقی افندی
باب - طاهره قرةالعین

نوشته‌ها

کتاب اقدس - کتاب ایقان
کلمات مبارکه مکنونه - رساله سؤال و جواب
هفت وادی - کتاب عهدی
الواح وصایا

مؤسسات

بیت‌العدل اعظم
محفل روحانی
نظم اداری

تاریخچه

بهائیان ایرانی
سفرهای عبدالبهاء به غرب
بابیه - شیخیه

شخصیت‌های برجسته

نخستین پیروان بهاءالله
ایادیان امرالله
مارثا روت-بدیع

بیش‌تر

نشانه‌ها - احکام
آموزه‌ها - ادبیات
گاه‌شماری بهائی - بهائی‌ستیزی - عهد و میثاق
فهرست مقالات بهائی-نقد بهائیت


پس از تیرباران سید علی محمد باب در سال ۱۸۵۰، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق آموزه‌های باب درکتابِ «بیان» به دنبال موعود آئین جدید که در این کتاب با عنوان «من یظهره الله» از او یاد شده‌است می‌گشتند.[۱] در سال ۱۸۶۳ بهاءالله، خود را «من یظهره‌الله»، موعود کتاب بیان معرفی کرد.[۲] اکثر بابیان به او ایمان آورده و بهائی نامیده شدند.[۳] گروه اندکی که به پیروی از میرزا یحیی برادر کوچکتر بهاءالله، بابی ماندند ازلی نام گرفتند. ازلیان با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۴] البته شخص بهاءلله در تمام آثار خود از حمله کتاب اقدس پیروان صبح ازل را بیانی یا اهل بیان می خواند.[۵]

مَن یُظهرُه‌ُالله، موعود آئین بابیویرایش

از اساسی‌ترین آموزه‌های سیدعلی‌محمدباب این نکته است که نتیجه و ثمره آیین او باید شناخت و ایمان به «مَن‌یُظهره‌الله» باشد.[۶] باب در آثارش به قرب ظهور «مَن یُظهره الله» اشاره می‌کند.[۷] وی از پیروان خود می‌خواهد که با استقلال کامل فکری به شناسایی «مَن‌یُظهره‌الله» فائز شوند و ایمان خود را به تصدیق هیچ‌کس حتی واحد اول بیان (باب و هیجده حوّاری اولیه او) مشروط نکنند.[۶] باب همچنین بابیان را برحذر می‌دارد که مبادا با استدلال به آثار باب از ایمان به «مَن‌یُظهره‌الله» محروم شوند چه که به عقیده باب مقام موعود آنقدر بالاست که حتی آثار خود باب لیاقت اشاره به وی را ندارد.[۶] موعود باید با آثار و صفات خود شناخته شود نه با اشاره و دلالت دیگران.[۶] عنوان «مَن‌یُظهره‌الله» و عناوین مشابه آن بیش از دویست و هشتاد بار در متن بیان فارسی، بزرگترین اثر تشریعی باب آمده‌است.[۸]

اندکی پس از یک دهه از آغاز دعوت باب در سال ۱۸۴۴، یعنی چند سال پس از اعدام وی در سال ۱۸۵۰، بیش از ۲۵ نفر ادعای من یظهره‌اللهی کردند.[۹][۱۰] نوزده سال بعد از دعوت باب، بهاءالله در سال ۱۸۶۳ در جمع یارانش و بعدتر در سال ۱۸۶۶ بصورت عمومی تر ادعای من یظهره اللهی کرد[۱۰] و عموم بابیان به وی ایمان آوردند.[۱۱][۱۲] گروه اندکی که به طرفداری از میرزا یحیی ازل بابی باقی ماندند ازلی نام گرفتند. ازلیان ظهور من یظهره الله را در فاصله ای خیلی دور پیش‌بینی می‌کردند و معتقد بودند ظهور موعود زودتر از دست کم ۲۰۰۰ سال از ظهور باب و به گفته باب در عدد مستغاث (معادل ابجد عدد ۲۰۰۱) و قبل از مورد قبول گرفتن دین باب در بسیاری از کشورها رخ نخواهد داد.[۱۳] پس از دوران بغداد و تبعید به ادرنه (در ترکیه امروزی) روابط دو برادر با شدت بیشتری به سردی گرائید و مسبب جدل های گهگاهی می‌شد. اما نقطه اوج اختلافات که به انشعاب ازلیان و بابیان منجر شد، دریافت حکم تبعید از ادرنه بود. در پی تصمیم دولت عثمانی به تبعید مجدد بابیان، بهاءلله با شدت تمام اعتقاد به ایستادن و تن ندادن به تبعید داشت. در مقابل، صبح ازل، با این استدلال که در کاروان بابی ها تعداد بسیاری از زنان و کودکان وجود دارند، معتقد بود که ایستادن و مقابله با دولت عثمانی لاجرم به خون‌ریزی و کشتار وحشتناکی خواهد انجامید. بهاءلله بنا به سخن میرزا آقاخان کرمانی که با او در عکا مصاحبه کرده بود، با زیر سوال بردن تصمیم صبح ازل بر این عقیده بود که اگر ده سال پیش نیز همه ما تن به رفتن نداده بودیم و تمامی کشته می‌شدیم،قطعا به سود امر تمام می‌شد و اکنون نیز با ایستادگی و جان سپردن هر چه بیشتر امر قوای بسیار بیشتری خواهد یافت.[۵] سرانجام بنابر تصمیم دولت عثمانی، صبح ازل و پیروانش به شهر ماغوسیه در قبرس و بهاءلله و پیروانش به شهر عکا در فلسطین تبعید شدند. در این میان، دولت عثمانی تصمیم گرفت که سه نفر از یاران نزدیک صبح ازل ( میرزا رضا فلی تفرشی، سید محمد اصفهانی و آقا جان کج کلاه) را به همراه بهاءلله روانه عکا کند و چهار تن از یاران نزدیک بهاءلله را نیز به همراه صبح ازل به ماغوسیه بفرستد. با اوج گرفتن اختلافات، بنابر روایت ادوارد براون، ابتدا ملارجبعلی قهیر (از نخستین ایمان آورندگان به باب و نیز برادر همسر باب) توسط نصیر بغدادی از یاران بهاءلله که به ده‌ها فقزه قتل دست زده بود، به قتل رسید. از آنجا که احضار مجدد نصیر بغدادی جهت ترور باقی یاران صبح ازل به دلیل سکونت در بیروت و نیز کشتن قهیر در بغداد دشوار و ناممکن به نظر می‌رسید، چندی بعد در 12 ذيقعده 1288 ق. هفت نفر از بهائيان به خانه افراد فوق در عکا ريختند و سيد محمد اصفهاني و آقا جان کج‌کلاه و ميرزا رضاقلي تفرشي را به طرز فجیعی کشتند. عبدالحسین آیتی در کتاب کشف الحیل به این قتل ها اشاره می کند و بنابر ادعای وی، ابتدا دو نفر از ازلیان به دلیل گستاخی و اعتراض به میرزا موسی کلیم برادر بهاءلله بر سر مکر و حیله‌های وی در دزدیدن پول‌های وصول شده از ایران، توسط محمدعلی سلمانی آرایشگر مخصوص و معتمد وفادار بها و یکی دو تن دیگر از بهائیان به طرز فجیعی به قتل رسیدند و جنازه‌هایشان در شکاف دیواری در عکا دفن شد. سپس همین افراد (سلمانی و قاتلان آن دو تن ازلی) این بار با همراهی تعداد بیشتری از یاران بهاءلله سه چهره شاخص ازلی یعنی سید محمد اصفهانی ، میرزا رضا قلی تفرشی و محمود خان کج‌کلاه را در نیمه روز به قتل رساندند. حکومت عکا بهاء و پسرانش، عباس و محمدعلي افندي، و ميرزا محمدقلي، برادر بهاء، و تمامي بهائيان عکا، از جمله قاتلين، را دستگير کرد. مأموران حکومت وقت، ابتدا عباس افندی را مباشر قتل‌های صورت گرفته دانسته اما نتوانستند اقراری از سوی او دریافت کنند.[۱۴] بهاء و پسران و خويشانش شش روز زنداني بودند، سپس قاتلين شناخته شده و در دادگاه به حبس‌هاي طولاني (7 و 15 سال) محکوم شدند. افراد نام‌برده هرگز ادعای بهاءلله را نپذیرفته بودند و فعالیت های ایشان جهت خنثی سازی استدلالات و تبلیغات بهائیان با چنین واکنشی روبرو شد. [۱۵] افرادی مانند سلمانی یا حسین آقای آشچی را می توان در بیان امروزی بازوهای تنبیهی تشکیلات بهائی دانست که در موارد مقتضی حاضر به انجام هر کاری جهت پیش بردن برنامه های بهاءلله بودند. البته پیش از این حادثه نیز، بنابر متن خاطرات محمدعلی سلمانی درگیری میان پیروان صبح ازل و بهاءلله بالا گرفته بود. در موارد متعدد، محمدعلی سلمانی اجابت درخواست‌های وی حتی جزئی‌ترین امورات روزانه از جمله تراشیدن سر فرزندش را منوط به رضایت بهاءلله می‌نمود[۱۶] و یا مشکین قلم خطاط و از نخستین حواریون بهاءلله که او نیز همراه صبح ازل به قبرس تبعید شده بود، در میانه خشکسالی طولانی قبرس، با معرفی صبح ازل به عنوان جادوگر و مسبب عدم بارندگی، گروهی از مردم شهر را ترغیب به انجام عملی برای خنثی کردن «تمام اوراق سِحر و جادو» وی که در حقیقت چیزی جز نوشته‌ها و نامه‌های صبح ازل نبود می‌نماید. به روایت شخص مشکین قلم، اندکی بعد، این شایعه در شهر منتشر می‌شود و همگان باور می‌کنند که دلیل خشکسالی جادوگری صبح ازل است. روزی مردم شهر در غیاب صبح ازل تصمیم به ورود به منزل وی را گرفته و پس از یافتن سبد هر چیزی که در آن بود را به آتش کشیدند.[۱۷]

با این وجود ازلیان در پی تبلیغ و جهانگیرکردن آئین بابی بر نیامدند و با تقیه و پنهان کردن هویت دینی خود عملاً در جامعه اسلامی حل شدند.[۱۸] البته گروهی از بهاپیانی که پیشوایی و پیامبری بهاءلله را قبول کرده بودند بعدها با مطالعه در آثار تاریخی و امری (مذهبی)، از بهایئت فاصله گرفته و به صبح ازل پیوستند. برای مثال، در آمریکا و در زمان حیات عباس افندی، در سال ۱۹۰۶، یک بهاپی آمریکایی سوئدی‌تبار با نام آگوست استن استرندز پس از مطالعه آثار ادوارد جی. براون در مورد تاریخ و اندیشه‌های جریان بابی و انشعاب ازلی/بهائی، با انتشار نامه‌های سرگشاده ای به محفل ملی آمریکا، بهاءلله را پیامبری دروغین خواند و آن‌ها را به تجدید نظر در باور خود و پیوستن به صبح ازل ترغیب کرد. وی در رساله‌ای که از شیکاگو منتشر نمود، به صراحت در صفحه ۲ اعلام کرد که مطالعه تاریخچه بابی بعلاوه دستنویس‌های مقدسشان ثابت می‌کند یک دستکاری وحشتناک، تغییر و پس و پیش کردن معانی، توسط بهائیان انجام شده‌است. بار دیگر (در صفحه ۲۸) می‌نویسد که مدارک فراوانی داریم که دستکاری، پس و پیش کردن، تغییر، تحریف و دزدی از دستنویس‌های مقدس مذهب بابی را بدست بهائیان نشان می‌دهد. استن استرندز در سال ۱۹۲۷ و در دوران پیشوائی شوقی افندی، توسط شخص شوقی رسماً از ساختار اداری و تشکیلاتی بهائی به دلیل ازلی بودن طرد شد.[۱۹] هم چنین بنا بر مقاله پژوهشی موژان مومن با عنوان حاشیه نشینی و ارتداد در آئین بهائی شماری از اندیشمندان بهاپی از جمله خوان کول، فردریک گلیشر و دنیس مک‌ایون یا به طور کامل از تشکیلات بهائی خارج شدند و یا مانند نیما حزینی (وحید ازل) به ازلیان پیوستند. [۲۰]

آئین بهائیویرایش

بعد از اعدام باب و کشتار بابیان توسط حکومت قاجار، بهاءالله بعد از رهایی از زندان سیاه چال تهران به عراق تبعید شد.[۲۱][۲۲][۲۳]

در بغداد بهاءالله به تدریج به عنوان رهبر جامعهٔ بازماندهٔ بابیان شناخته شد.[۲۱] مرجع اسمی بابیان، میرزا یحیی ازل که برادر ناتنی بهاءالله بود و در پی وقایع پس از سوءقصد به جان شاه در خفا به سر می‌برد خود را پس از مدتی به بغداد رساند. میرزا یحیی در بغداد نیز برای محافظت از خود، خود را از سایر بابیان پنهان می‌کرد. وی از نظر مالی به بهاءالله و برادر وی میرزا موسی وابسته بود و یک زندگی مخفی داشت.[۲۱] بهاءالله اما به تدریج از طرف تعداد فزاینده‌ای از بابیان به عنوان رهبر جامعه شناخته شد. این اتفاق مایۀ خشم و نفرت روزافزون ازل را فراهم کرد.[۲۱] بهاءالله تنها حدود یک سال پس از ورود به بغداد برای جلوگیری از اختلافات داخلی[۲۴] تصمیم گرفت روانهٔ کوه‌های کردستان شود و زندگی درویشی پیشه کند.[۲۱] او بغداد را در ۱۰ آوریل ۱۸۵۴ ترک کرد.[۲۱] و دو سال از ۱۸۵۴ تا ۱۸۵۶ را به زندگی درویشی در کوه‌های سرگلو در منطقۀ سلیمانیه سپری کرد. وی در نهایت به درخواست بابیان برجسته که حضور وی را در بغداد ضروری می‌دیدند و به اصرار خانواده خود در مارس ۱۸۵۶ به بغداد بازگشت.[۲۱]

هنگامی که بهاءالله به بغداد بازگشت جامعۀ بابی اوضاع نابسامانی داشت و دچار ناامیدی و تفرقه شده بود. بهاءالله که مصمم بر تغییر وضعیت موجود بود شروع به تلاش برای احیای جامعۀ بابی در عراق و ایران نمود.[۲۱] او در آثار خود درکی جدید از دین بابی را در اختیار بابیان قرار داد. تعداد پیروان او به شکل فزاینده‌ای رشد کرد و ظرف مدت کوتاهی هم بابی‌ها و هم مقامات ایرانی و عثمانی او را به عنوان رهبر برجسته بابیان شناختند.[۲۱] وی در خارج جامعۀ بابی نیز از همراهی و تأیید ساکنان بغداد و مسافرانی که به این شهر می‌آمدند برخوردار بود و مقامات عثمانی، افراد برجسته ایرانی و حتی روحانیون سنی وی را شخصیتی مهم و محوری می‌دانستند.[۲۱]

حکومت ایران که از احیای جامعۀ بابی تحت رهبری بهاءالله نگران بود مقامات عثمانی را مورد فشار قرار داد تا بهاءالله و یاران در حال فزونی او را به محلی دورتر از مرزهای ایران تبعید کند.[۲۵] مقامات عثمانی این موضوع را قبول کرده و بهاءالله را در ۱۸۶۳ به استانبول فراخواندند.[۲۵]

پس از گذشت ۱۰ سال از تبعید بهاءالله در بغداد، وی از بغداد به شهر استانبول تبعید گردید. وی قبل از خروج از بغداد اعلان نمود که همان موعود یا من یظهره‌الله است که باب به ظهور او بشارت داده و پیروان خویش را به ایمان به او سفارش نموده بود. عموم بابیان به وی ایمان آوردند و بهائی نام گرفتند.[۲۱] بعدها این تاریخ در بین بهائیان به عید رضوان مشهور شد.[۲۱] آئین بهائی که بهاءالله موسس آن است به دیانتی جهانی تبدیل شد که از نظر پراکندگی در کشورهای مختلف پس از مسیحیت دومین دین جهان شمرده می‌شود.[۲۶]

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. MacEoin, ‎D. M., "BAYĀN", Encyclopedia of Iranica Retrieved on 2009-09-05.
  2. MacEoin, Dennis (1989). "Azali Babism". Encyclopædia Iranica.
  3. * Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به English). Oxford, UK: George Ronald. ISBN 978-0-85398-054-4.
  4. Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 330. ISBN 0300112548.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ کرمانی، میرزاآقاخان و روحی، شیخ احمد. هشت بهشت. چاپ سربي، بي نا، بي تا، موجود در كتابخانه مؤسسه آموزشي - پژوهشي امام خميني قم.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ ربانی، شوقی (۱۱۹۲). قرن بدیع. کانادا: موسسه معارف بهائی. صص. ۹۱.
  7. Saiedi, Nader (2008). Gate of the Heart Understanding the Writings of the Bab (به English). Canada: Wilfrid Laurier University Press. pp. ۳۴۸–۳۵۷. ISBN 978-1-55458-056-9.
  8. حضرت باب، نصرت‌الله محمد حسینی، ناشر:مؤسسه معارف بهائی، صفحهٔ ۸۷۲، پیوند به صفحهٔ کتاب
  9. محمود صدری، استاد دانشگاه تگزاس، به نقل از دانشنامه جهان اسلام، مدخل بهائیت
  10. ۱۰٫۰ ۱۰٫۱ Smith, Peter (۲۰۰۰). «He whom God shall make Manifest". A concise encyclopedia of the Bahá'í Faith. Oxford: Oneworld Publications. pp. 180–181. ISBN 1-85168-184-1.
  11. * Balyuzi, Hasan (1973). The Báb: The Herald of the Day of Days (به English). Oxford, UK: George Ronald. ISBN 978-0-85398-054-4.
  12. Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 246. ISBN 0300112548.
  13. Hierarchy, Authority and Eschatology in Early Bábí Thought by Denis MacEoin published in In Iran: Studies in Bábí and Bahá'í History vol. 3,p۱۲۹٬۱۳۰
  14. عبدالحسین آیتی. «کشف الحیل (کتاب الکترونیک)» (PDF).
  15. Browne, Edward G (1918). Materials for the Study of Babi Religion. Cambridge. pp. 52–57.
  16. سلمانی، محمدعلی (۱۹۹۷). «شرح حال استاد محمدعلی سلمانی (نسخه الکترونیک)» (PDF).
  17. روحانی، عزیز (۲۰۰۵). داستانهاى شيرين و حكايات دلنشين (متن انگلیسی). .Juxta Publishing Co. ص. ۲۸.
  18. Amanat, Abbas (2017). Iran: A Modern History (به English). Yale University Press. p. 330. ISBN 0300112548.
  19. Stenstrand, August J. The Complete Call to the Heaven of the Bayan (به English).
  20. «Marginality and Apostasy in the Bahá'í Community». bahai-library.com (به انگلیسی). دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۳-۰۶.
  21. ۲۱٫۰۰ ۲۱٫۰۱ ۲۱٫۰۲ ۲۱٫۰۳ ۲۱٫۰۴ ۲۱٫۰۵ ۲۱٫۰۶ ۲۱٫۰۷ ۲۱٫۰۸ ۲۱٫۰۹ ۲۱٫۱۰ ۲۱٫۱۱ Smith، Peter (۲۰۰۸). An Introduction to the Bahai Faith. Cambridge University Press.
  22. ربانی، شوقی (۱۱۹۲). قرن بدیع. کانادا: موسسه معارف بهائی. صص. ۹۱.
  23. بهاءالله، شمس حقیقت، بالیوزی، صفحهٔ ۱۳۰
  24. Masumian, Bijan (1993). "Baha'u'llah's Seclusion in Kurdistan". Deepen (به English): 18-26.
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ «The Bahá'í Faith». Britannica Book of the Year. Encyclopædia Britannica. ۱۹۸۸.
  26. «Religion: Year In Review 2010 - Worldwide Adherents of All Religions | Britannica.com». ۲۰۱۶-۱۱-۲۰. دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۱۰-۲۰.