بلیتس‌کریگ

دکترین نظامی

بلیتسکریگ یک واژه آلمانی به معنای جنگ برق آسا می‌باشد که در جنگ جهانی دوم تبدیل به واژه‌ای فراگیر شد. بلیتس‌کریگ در مفهوم اختصاصی به گونه‌ای از دکترین نظامی و تاکتیک عملیات رزمی اشاره دارد. در سطح تاکتیکی بلیتس‌کریگ صورتی از نبرد است که در آن با تهاجم متمرکز نیروهای زرهی و مکانیزه با پشتیبانی گسترده هوایی و توپخانه نقاط خاصی از خط مقدم دشمن هدف قرار می‌گیرد تا پس از شکسته شدن آن با اجرای پیشروی‌های عمیق در پشت مواضع دشمن نظام فرماندهی و تدارکاتی آن با اختلال مواجه شود و مقادیر زیادی از نیروهای آن به محاصره درآمده و منهدم شوند تا یک پیروزی سریع حاصل گردد. در سطح راهبردی بلیتس‌کریگ حالتی از جنگ است که در آن شکاف بین اهداف جنگی و پتانسیل ناکافی قدرت در فائق آمدن بر دشمنان از طریق شکست دادن آن‌ها یکی پس از دیگری در قالب مجموعه‌ای از لشکرکشی‌های انفرادی، پشت سر هم و کوتاه مدت پوشش داده می‌شود.

پیشینه کاربرد واژه

تاریخچه اولیه کاربرد واژه بلیتس‌کریگ در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. عده‌ای معتقدند این واژه نخستین بار توسط آدولف هیتلر به کار برده شده‌است درحالیکه عده دیگری آن را مربوط به یوزف گوبلس دانسته‌اند. برخی به اشتباه آغاز کاربرد این واژه را به پس از موفقیت‌های شگفت‌آور ورماخت در روزهای آغازین جنگ جهانی دوم نسبت داده‌اند درحالیکه بررسی دقیق تالیفات نظامی نشان‌گر این است که این واژه پیش از جنگ جهانی دوم نیز در آلمان شناخته‌شده بود. واژه بلیتس‌کریگ در مقاله‌ای از گاه‌نامه نظامی دویچه‌ور در سال ۱۹۳۵ دیده می‌شود. تحلیل جزئی‌تری از این واژه نیز در هفته‌نامه میلیته‌ووخن‌بلات در سال ۱۹۳۸ به چشم می‌خورد. با این حال برگزیدن چنین واژگانی در ادبیات نظامی آلمان پیش از جنگ جهانی دوم نادر بود. به هر صورت از واژه بلیتس‌کریگ عملاً هیچگاه در واژگان نظامی رسمی ورماخت در طول جنگ جهانی دوم نیز استفاده نشد و تنها اهمیت آن به روزنامه‌نگاری تبلیغاتی مربوط می‌شد. مخصوصاً پس از پیروزی فوق‌العاده سریع آلمان بر فرانسه در تابستان سال ۱۹۴۰، روزنامه‌های آلمانی پر از آن شدند.[۱]

با آغاز افول اقبال نیروهای آلمانی اواخر سال ۱۹۴۱ در شوروی و شکست کاربرد این تاکتیک، کاربرد واژه بلیتس‌کریگ نیز رو به کاهش نهاد و ایجاد آن هم جهت رفع اتهام باورهای غیر واقع‌بینانه، به بریتانیایی‌ها نسبت داده شد. همزمان استفاده از مشتقات این واژه متداول گشت. به عنوان مثال به سربازان آلمانی بلیتسر و به حملات هوایی آلمان به لندن بلیتس اطلاق گردید.[۲]

از این واژه همچنین برای طبقه‌بندی لشکرکشی‌های نظامی پس جنگ جهانی دوم نیز استفاده شد. برای مثال از تهاجم غافلگیرانه ناموفق عراق به ایران در سال ۱۹۸۰، در برخی رسانه‌ها با عنوان نسبتاً کنایه‌آمیز «آهسته‌ترین بلیتس‌کریگ تاریخ» یاد شده‌است.[۲]

تعریف

تعریف یگانه و وحدت‌بخشی برای بلیتس‌کریگ وجود ندارد به شکلی که از آن به «آشفتگی در تعبیر» یاد شده‌است.[۲] با این حال می‌توان برداشت‌ها از آن را به دو بخش تقسیم کرد:

  1. عملیاتی-تاکتیکی: واژه بلیتس‌کریگ در تالیفات نظامی آلمانی پیش از جنگ جهانی دوم و در هنگام آن، بنا بر قاعده در بستر نظامی محض و به عنوان مفهومی عملیاتی-تاکتیکی به کار برده می‌شد. بر این اساس می‌توان آن را به صورت «به‌کارگیری متمرکز نیروهای زرهی و هوایی برای سردرگم کردن دشمن با غافل‌گیری و سرعت جهت به محاصره درآوردن آن پس از شکستن موفق خط مقدم از طریق تهاجم‌های عمیق با هدف شکست سریع دشمن» تعریف کرد.[۳]
  2. راهبردی: مفهوم بلیتس‌کریگ به شکلی بسیاری جامع‌تری نیز تعبیر شده‌است. یکی از ویژگی‌های اصلی این تعبیر اتصال نزدیک آن به اقتصاد نظامی رایش سوم است که بسیاری از آن با عنوان "اقتصاد بلیتس‌کریگ" یاد کرده‌اند. این فرضیه بلیتس‌کریگ را «راهبرد آلمان برای پوشش دادن شکاف عمیق بین اهداف دور دست جنگی و پتانسیل ناکافی قدرت در فائق آمدن بر دشمنان، از طریق شکست دادن آن‌ها یکی پس از دیگری در قالب مجموعه‌ای از لشکرکشی‌های انفرادی، پشت سر هم و کوتاه مدت» تعریف می‌کند.[۴] این مفهوم در بعد راهبردی اهداف متعددی را دنبال می‌کرد:
    1. سیاست خارجی: منزوی کردن کشور هدف و محدود ساختن حوزه درگیری جهت اجتناب از گرفتاری در یک جنگ طولانی، کش‌دار و چند جبهه‌ای فرسایشی
    2. سیاست داخلی: تشویق مردم به جنگ و اجتناب از یک جنگ طولانی که فشار زیادی بر پایداری مردم وارد آورد
    3. اقتصادی: بسیج پتانسیل قدرت کشور در بستر امکان یک تسلیح سریع در عرض (در مقابل تسلیح در عمق) جهت ایجاد یک ظرفیت راهبردی در تهاجم اولیه برای برتری تسلیحاتی لااقل موقت بر دشمنی که به شکل غافل‌گیرانه مورد تهاجم قرار خواهد گرفت
    4. نظامی: غلبه بر دشمن پس از حصول عنصر غافل‌گیری از طریق به‌کارگیری نیروهای سریع مکانیزه با پشتیبانی هوایی و به محاصره درآوردن قوای دشمن در قالب عملیات‌های محاصره گسترده جهت کسب یک پیروزی سریع و تعیین‌کننده[۴]

پیشینه مفهومی

مفهوم بلیتس‌کریگ پیش از آن که چنین واژه‌ای به آن اطلاق گردد مطرح شده بود. ریشه این مفهوم را می‌توان در تفکرات نظامی هلموت فن مولتکه و آلفرد فن شلیفن، دو تن از روسای ستاد کل نیروی زمینی امپراتوری آلمان در نیمه دوم سده نوزدهم یافت. با نگاه به شرایط راهبردی آلمان با قرار گرفتن در مرکز اروپا در محاصره دشمنان بالقوه و بالفعل، فن مولتکه به این نتیجه رسید که تنها گزینه برای آلمان کسب پیروزی سریع بر یکی از دشمنان، مشخصا فرانسه و سپس تمرکز تمام قوا بر دیگری، مشخصا روسیه، است. از این طریق از جنگ در دو حبهه اجتناب می‌شد و آلمان با منابع محدود همزمان در مقابل دو دشمن قدرتمند قرار نمی‌گرفت. به هر حال افزایش مداوم بزرگی ارتش‌های مدرن و توسعه تسلیحات جدید دستیابی به چنین اهدافی را دشوار می‌کرد. فن شلیفن جهت حل این مشکل با گسترش نبرد محاصره‌ای (Kesselschlacht) از نقطه نظر تاکتیکی به سطح عملیاتی، طرح گسترده‌ای را آماده کرد که بر اساس آن ارتش فرانسه در عرض چند هفته شکست داده می‌شد. ایده فن شلیفن در یک محاصره بزرگ به دو قسمت تقسیم گشته بود. در بخش نخست بیشتر نیروهای دشمن در اراضی گسترده شمالی به محاصره درمی‌آمدند و در بخش دوم به مابقی فرانسه پرداخته می‌شد.[۵]

پس از شکست طرح شلیفن در جنگ جهانی اول، تغییر عمیق ماهیت جنگ‌ها تدریجا در حال عیان شدن بود. به سبب افزایش تاثیر تسلیحات، توان آتش بر تحرکات رزمی سلطه یافته بود. در این شرایط عملیات‌های برد بلند اغلب پیش از آغاز زیر آتش گسترده مسلسل‌ها و توپخانه در نطفه خفه شده و به یک جنگ کش‌دار در نبردهای موضعی می‌انجامیدند. تصور می‌شد عامل تعیین‌کننده از میدان‌های نبرد به کارخانه‌ها منتقل گشته و تقابل کشورها به شکل جنگ‌های طولانی‌مدت اقتصادی درآمده است. از این رو اقدام قدرت‌های دریایی غربی در قطع دسترسی آلمان به منابع مواد اولیه از طریق محاصره آن در این بستر صورت گرفت.[۶]

ستاد کل نیروی زمینی آلمان با فراگیری از تجربیات جنگ جهانی اول، دیگر بر این باور نبود که در عصر هواپیما و نیروهای زرهی امکان حصول پیروزی‌های سریع بر دشمنان قدرتمندتر وجود دارد. سال ۱۹۳۷، دریابد بزرگ اریش ریدر با طرح سناریویی در تبیین نگاه ورماخت در ارتباط با ماهیت جنگ آینده اذعان داشت:"پیروزی نصیب کشوری خواهد شد که جمعیت بیشتر و دسترسی نامحدود به مواد و غذا دارد." از این رو، او نسبت به تلاش در جهت رسیدن به نتیجه از طریق یک عملیات بزرگ هشدار داد.[۶]

بلیتسکریگ در عمل

کارنامه جنگی ارتش آلمان تا سال ۱۹۴۱ خیره‌کننده بود:لهستان در ۲۷ روز، نروژ در ۲۳ روز، هلند در ۵ روز، بلژیک در ۱۸ روز، فرانسه در ۳۹ روز، یوگسلاوی در ۱۲ روز و یونان در ۲۱ روز به تصرف ارتش آلمان درآمده بودند. تراز ابتدایی جنگ آلمان با شوروی نشانگر پیروزی آلمان بود. در هفته نخست جنگ، اتحاد شوروی سی درصد مهمات و پنجاه درصد ذخایر سوخت و خوراکش را از دست داد. ۹۶/۴ درصد هواپیماهای نیروی هوایی در سه ماه اول نابود شد. در انتهای سال ۱۹۴۱ لنین گراد در محاصره بود و نیروهای آلمان به حومه مسکو نزدیک می‌شدند. در پایان سال ۱۹۴۲، سه میلیون و نهصد هزار سرباز شوروی (یعنی ۶۵ درصد ارتش سرخ به اسارت درآمده بودند. دو سه روز پس از شروع عملیات بارباروسا منابع آگاه در لندن، واشینگتن و نیز در مسکو می‌گفتند که جنگ به شکست روس‌ها انجامیده‌است.[۷] دلایل پیروزی آلمانی‌ها علاوه بر استفاده از بلیتسکریگ به اشتباهات فاحش متفقین برمی‌گشت. اما شوروی برخلاف سایر کشورها از امکانات عظیمی برخوردار بود. به علاوه اشتباهات هیتلر در دیر شروع کردن عملیات بارباروسا و تصمیم او بر حمله به کیف به جای مسکو باعث شد تا آلمانی‌ها مواجه با زمستان وحشتناک شوروی شوند که برای مقابله با آن آماده نبودند و تلفات وسیعی دادند. در سال ۱۹۴۲ آلمانی‌ها به پیروزی‌های دیگری در برابر شوروی‌ها رسیدند. اما هیتلر با پخش کردن بیش از حد نیروهایش، اصرار دیوانه وار به تصرف استالینگراد و اجازه ندادن به عقب‌نشینی ارتش آلمان در استالینگراد مقدمات شکست وحشتناک ارتش آلمان را فراهم ساخت. در سال ۱۹۴۳ آلمانی‌ها برای آخرین بار حمله بزرگی را علیه شوروی‌ها در منطقه کورسک انجام دادند، اما شوروی‌ها نه تنها از این حمله از قبل آگاه بودند، بلکه برتری قابل ملاحظه‌ای بر آن‌ها داشتند و ضربات مرگباری به نیروهای زرهی آلمان وارد کردند.
از آن پس دیگر حمله شگفت و غافل گیرانه‌ای پیش نیامد و پیروزی را طرفی بدست آورد که قوی تر بود. دیگر مشکل این نبود که دشمن را چگونه بفریبند، بلکه مشکل این بود که چگونه نیروهای بسیاری را در جنگ با او بسیج کنند. سازمان دهی بیش از ابتکار اهمیت داشت.[۸]

پانویس

منابع

  • ایمیس، مارتین (۱۳۸۲). استالین مخوف:خنده و بیست میلیون. ترجمهٔ حسن کامشاد. تهران: نشر نی.
  • جی. پی. تیلر، ای (۱۳۷۴). جنگ جهانی دوم. ترجمهٔ بهرام فرداد امینی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.