باز کردن منو اصلی

بی تو بسر نمی‌شود (آلبوم محمدرضا شجریان)

شرحویرایش

هنرمندانویرایش

قطعاتویرایش

ترانه‌هاویرایش

آواز اول: بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی‌شودویرایش

شعر از مولانا، دیوان شمس مشخصات عروضی: بر وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن؛ بحر: رجز مثمن مطوی مخبون

(درآمد شور، درآمد نوا)
بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی‌شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

(گردانیه)
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی‌شود

(نیشابورک، نغمه)
جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند

عقل خروش می‌کند بی تو بسر نمی‌شود

(نهفت)
خمر من و خمار من باغ من و بهار من

خواب من و قرار من بی تو بسر نمی‌شود

(نهفت)
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

آب زلال من تویی بی تو بسر نمی‌شود

(گردانیه، فرود به درآمد)
گاه سوی جفا روی گاه سوی وفا روی

آن منی کجا روی بی تو بسر نمی‌شود

(نیشابورک، نغمه)
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی

این همه خود تو می‌کنی بی تو بسر نمی‌شود

(نهفت)
بی تو اگر بسر شدی زیر جهان زبر شدی

باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی‌شود

(رهاب)
بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم

سر ز غم تو چون کشم بی تو بسر نمی‌شود

آواز دوم: ره میخانه و مسجد کدام استویرایش

شعر از عطار؛ مشخصات عروضی: بر وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن؛ بحر: هزج مسدس محذوف

(حاجیانی)
ره میخانه و مسجد کدام است

که هر دو بر منِ مسکین حرام است

(درآمد دشتی)
نه در مسجد گذارندم که رند است

نه در میخانه کاین خمّار خام است

(دیلمان)
میان مسجد و میخانه راهی‌است

بجویید ای عزیزان کاین کدام است

(درآمد دشتی)
به میخانه امامی مست خفته‌ست

نمی‌دانم که آن بت را چه نام است

(درآمد دشتی)
مرا کعبه خرابات است امروز

حریفم قاضی و ساقی امام است

(فرود به شور)
برو عطار کاو خود می‌شناسد

که سرور کیست سرگردان کدام است

آواز سوم: چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شودویرایش

شعر ااز عطار؛ مشخصات عروضی: بر وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن؛ بحر: رمل مثمن محذوف

(شاه ختایی)
چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود

چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود

(شاه ختایی)
گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما

جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود

(شاه ختایی)
دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کرده ایی

این چنین طراری ات با من مسلم کی شود

(شاه ختایی)
چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست

این چنین دلخستگی زایل به مرهم کی شود

(شاه ختایی)
غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم

تا تو از در درنیایی از دلم غم کی شود

(شاه ختایی)
خلوتی می‌بایدم با تو زهی کار کمال

ذره ایی هم خلوت خورشید عالم کی شود

منابعویرایش