جمهوری روم

حکومتی مقتدر و از بین رفته در قاره اروپا

جمهوری روم (به لاتین: Res publica Romana)، (به یونانی: Ρωμαϊκή Δημοκρατία) حکومتی دمکراتیک بود که در سده ششم پیش از میلاد در شهر رم بنیان نهاده شد و حدود ۵۰۰ سال به حکومت خود ادامه داد. این حکومت در اوج قدرت خود بر جنوب و غرب اروپا، شبه‌جزیره بالکان، شمال آفریقا، آسیای صغیر و آسیای غربی حکومت می‌کرد.

جمهوری روم
Senatus PopulusQue Romanus
(SPQR)

 

۵۰۹ پیش از میلاد–۲۷ پیش از میلاد
پرچم نشان نظامی
بیشترین وسعت جمهوری روم در زمان ژولیوس سزار
پایتخت رم
زبان‌(ها) یونانی
لاتین
دین دین چندگانه رومی
دولت جمهوری
قانونگذار انجمنهای قانونگذاری
تاریخچه
 - تأسیس ۵۰۹ پیش از میلاد
 - تجاوز لوکریشا ۵۰۹ پیش از میلاد
 - اعلام ژولیوس سزار ۴۴ پیش از میلاد
 - نبرد آکتیوم ۳۱ پیش از میلاد
 - فروپاشی ۲۷ پیش از میلاد

پس از سقوط نظام پادشاهی و به پیشنهاد لوکیوس یونیوس بروتوس، مجمعی همگانی متشکل از عوام و پاتریسین‌های رومی تشکیل شد، تا هربار یکی از سناتورها برای مدتی به عنوان رئیس حکومت برگزیده شود. برای جلوگیری از قدرت گرفتن رئیس از موقعیت خود، دو نفر یا دو کنسول با اختیارات مساوی در رأس حکومت قرار دادند. مهم‌ترین وظیفه کنسول، اداره دولت و اجرای قوانین تصویب شده در مجلس سنا بود. هر یک از این دو کنسول ارتش مجزایی داشتند. در حکومت جمهوری نیز مجلس سنا همچنان حق قانون‌گذاری و عزل و نصب کارگزاران دولتی از جمله قضاوت و مأموران جمع‌آوری مالیات را بر عهده داشتند.

پیدایش جمهوری روم یکی از مهمترین وقایع تاریخ اروپاست چرا که قسمت بزرگی از جنگ برای دموکراسی بوده‌است. این حکومت، حکومتی از نوع مردمی بود و در واقع این جمهوری اولیه بدین شکل بود که اعضای جامعه (به جز زنان و بردگان) در مکان‌های مشخصی جمع شده و قوانین را تصویب کرده و اجرای آن را بر عهدهٔ اشخاص خاصی می‌گذاشتند[۱]

در قرن چهارم پیش از میلاد، قوم وحشی گل‌ها (فرانسه) که در شمال اروپا می‌زیستند، از شمال وارد ایتالیا شدند و پس از چپاول شهرهای شمالی به سمت جنوب حمله‌ور شدند اما در جنگی که رخ داد در نهایت رومی‌ها شکست سنگینی متحمل شدند. مهاجمان وارد شهر شدند و شروع به غارت کردند، چند ماه طول کشید تا رومی‌ها ارتش خود را سازماندهی کردند و آن‌ها را از خاک بیرون انداختند. در قرن سوم اینبار با هجوم اقوام سامینت مواجه شدند، اما آن‌ها نتوانستند کاری از پیش ببرند و تسلیم شدند. پس از آن تمام توجه روم معطوف به شهرهای یونانی جنوب ایتالیا شد، حاکمان این شهرها از پادشاه یونانی اپیروس درخواست کمک کردند. اپیروس با سپاه عظیمی به یاری یونانیان رفت، اما پس از چند نبرد مجبور به بازگشت شد و شهرهای یونانی ناچار به تسلیم شدند.

به تدریج و با توسعه روم، جاده‌هایی امن و مستحکم از پایتخت روم به شهرهای دوردست ساخته شد. ساخت این جاده‌ها که با امتیاز بسیار دیگری همراه بود، باعث محکم تر شدن پیوندهای سیاسی و اجتماعی میان مردم شد، تا آنجا که در اواخر قرن دوم پیش از میلاد، تقریباً همه مردم شمال و جنوب ایتالیا علاوه بر خط لاتین، آداب و رسوم رومی‌ها را پذیرفته و جزئی از ملت واحد روم شده بودند.

جمهوری روم در دوران ژولیوس سزار به اوج قدرت و گستردگی خود رسید، اما بسیاری از مورخان فروپاشی این نظام را به خودکامگی سزار نسبت داده و او را قاتل این جمهوری می‌دانند.

پیشینهویرایش

اقوام نخستینویرایش

خاستگاه تمدن و امپراطوری روم، شهر باستانی رم در ایتالیا است. اما پیش از تشکیل دولت یکپارچه روم، قبایلی چون لاتین‌ها، سابین‌ها و سامنیت‌ها در هزاره دوم پیش از میلاد، از شمال اروپا و با عبور از کوه‌های آلپ وارد سرزمین حاصلخیز و گرم ایتالیا شده، در آنجا سُکنی گزیده بودند. این اقوام در خانه‌های گِلی زندگی می‌کردند و بیشتر به دامداری و کشاورزی مشغول بودند. در قرن نهم اقوام دیگری به نام اتروسک‌ها از آسیای صغیر (ترکیه) وارد ایتالیا شدند و در همسایگی آن‌ها ساکن شدند. اتروسک‌ها به سبب همسایگی با یونانی‌ها هم تحت تأثیر فرهنگ یونانی قرار داشتند و هم در فنون مختلف از جمله معماری، فلزکاری و سفالگری مهارت کسب کرده بودند، حکومت مقتدری در شمال ایتالیا به وجود آوردند. سومین گروه پس از لاتین‌ها و اتروسک‌ها، یونانی‌ها بودند که در قرن هشتم پیش از میلاد وارد سرزمین ایتالیا شدند. در آن زمان، دولت شهرهای قدرتمند یونانی چون آتن، اسپارت و کورنت به منظور توسعه قلمرو حکومت‌های خود به سرزمین‌های اطراف یورش بردند و جزیره سیسیل و بخش اعظمی از جنوب ایتالیا تحت سیطره یونانی‌ها درآمد. به این ترتیب لاتین‌ها از دو طرف در محاصره قرار گرفتند. اتروسک‌ها که در شمال، حکومتی پادشاهی برپا کرده بودند و یونانی‌ها که سواحل جنوب ایتالیا را مستعمره خود ساخته بودند.

عصر پادشاهی (۷۵۰ تا ۵۰۹ پیش از میلاد)ویرایش

مورخان، تاریخ روم باستان را به سه دوره پادشاهی، جمهوری و امپراتوری تقسیم می‌کنند. رومولوس نخستین پادشاه رومیان، شهر رم را بنیان نهاد و پس از مرگ پدربزرگش به پادشاهی رم رسید. رومولوس پس از اتحاد با سابین‌ها تعدادی از پاتریسین‌ها (مردان اشراف‌زاده) را به عنوان سناتور برای شرکت در انجمن مشورتی سنا انتخاب کرد. رومولوس طی ۳۸سال حکومت خود، توانست بسیاری از شهرهای سرزمین لاتیوم را تحت تسلط درآورد و شهر رم را به یک شهر بزرگ تبدیل کند. او پس از مرگ به مقام خدایی رسید و معبدی برای پرستش روح او در بازار شهر ساخته شد. با قدرت گرفتن رم، قبایل همسایه از جمله اتروسک‌ها نیز با لاتین‌ها متحد شدند و به این ترتیب روم به قدرتمندترین دولت شبه جزیره ایتالیا تبدیل شد. اتروسک‌ها خود را کمتر از رومی‌ها نمی‌دیدند، خواهان مشارکت در نظام کشور شدند، به‌طوری‌که پنجمین پادشاه روم به نام پریسکوس از میان آن‌ها برگزیده شد. ششمین پادشاه روم نیز از اشراف اتروسکی انتخاب شد. در این دوره، مردم بر اساس قبیله و دارائی شان به طبقات مختلف تقسیم شدند و هریک از این گروه‌ها دارای حق و حقوق اجتماعی و وظایف اجباری خاصی بودند. به این ترتیب، شکاف طبقاتی عظیمی بین قبایل ثروتمند و فقیر به وجود آمد و موجب نارضایتی توده مردم شد. هفتمین پادشاه روم نیز سوپربوس بود. در دوره پادشاهی او اتروسک‌ها به بالاترین مقام رسیدند و ثروت کَلانی به چنگ آوردند. عامه مردم اتروسک‌ها را به چشم غاصبان بیگانه می‌نگریستند و به دنبال فرصتی برای بیرون کردن آن‌ها از سرزمین بودند. عاقبت در سال ۵۰۹ پیش از میلاد، تعدادی از سناتورها به رهبری بروتوس پادشاه را خَلع و حکومت را جمهوری اعلام کردند.

شکل‌گیری جمهوری رومویرایش

 
تجاوز جنسی به لوکرتیا توسط پسر پادشاه، نقطه شروع از اتفاقاتی بود که منجر به سقوط حکومت پادشاهی و تشکیل اولین جمهوری روم شد. لوکریسیا که از اشراف‌زادگان رومی بود، پس از مورد تجاوز قرارگرفتن، اقدام به خودکشی کرد. در طول تاریخ، ماجرای تجاوز و خودکشی لوکریسیا مورد توجه بسیاری از نویسندگان، تندیس‌گران و نقاشان قرار گرفت. در این ارتباط می‌توان به آثاری ادبی از ویلیام شکسپیر و توماس هی‌وود و از نقاشان، به رامبرانت، ساندرو بوتیچلی، آلبرشت دورر، آرتمیسیا جنتایلسکی، جفری چاوسر و تیتیان اشاره کرد.
در پرونده: تجاوز به لوکریسیا اثر تیتیان.

روم سال ۷۵۳ پ. م تا سال ۵۰۹ پ. م حکومتی پادشاهی داشته‌است. در سال ۵۰۹ پ. م تغییری اساسی در تاریخ غرب پدید آمد و حکومت پادشاهی آن به حکومت جمهوری تبدیل شد. ماجرا از این قرار بود که پسر شاه به نام سکتوس به یکی از اشراف به نام لوکرریسا تجاوز کرد. لوکریسیا که از واقعه بسیار خوار و خفیف شده بود و خانواده اش را به دور خود جمع می‌کند، سپس ماجرا را گفته و بعد خودکشی می‌کند.

لوکیوس یونیوس بروتوس به همراه کولاتینوس (همسر لوکریسیا) به پایتخت رفت و داستان لوکریسیا را برای سنا شرح داد و آنان را برانگیخت تا حکومت پادشاهی را سرنگون کنند. پس از آن حکومتی جمهوری در روم تأسیس می‌شود و همسر لوکریسیا به همراه بروتوس توسط مجلس سنا به عنوان دو کنسول، با قدرت‌های برابر و رقیب یکدیگر، برای یک سال حکومت تعیین شدند. آنان سوگند یاد می‌کنند که تا زنده‌اند حکومت پادشاهی تشکیل ندهند.

یکی دیگر از دلایل تشکیل جمهوری روم این بود که بیشتر حکومت ایتالیا که اغلب مردمان لاتین بودند زیر دست اتروسک‌ها و یونانی‌ها بود پس از مدتی ایتالیایی‌ها که از فرهنگ و تمدن اتروسک‌ها، فنقی‌ها و یونانی‌ها برداشت کرده بودند حال می‌توانستند خود بر سرزمین خود حکومت کنند.

نبردهای روم با یونانویرایش

مدت کوتاهی پس از مرگ اسکندر مقدونی، امپراطوری نوپای یونانی فروپاشید و هرکدام از سرداران اسکندر کنترل بخشی از سرزمین‌های تصرف شده را در دست گرفتند. نخستین نبرد روم با دولت شهرهای یونانی، اندکی پس از نبرد دوم پونیک رخ داد. در آن زمان پادشاهی نیرومند و جاه طلب به نام فیلیپ پنجم مقدونی بر کشور مقدونیه حکومت می‌کرد. در سال ۱۹۷ پیش از میلاد و با ورود نیروهای نظامی مقدونیه به آسیای صغیر، پادشاهان دو کشور کوچک پرگامون و رودس از روم تقاضای کمک کردند. رومی‌ها هم به سرعت سپاهی را به سوی مقدونیه ارسال کردند و ارتش فیلیپ را به سختی مجازات کردند.

شکست سربازان مقدونی باعث شد سلوکیان از سوریه وارد یونان شوند و شروع به قدرت نمایی کنند. رومی‌ها این بار سپاهی دیگر به آسیای صغیر فرستادند تا جلوی پیشروی سلوکیان را بگیرند. دو سپاه، در نزدیکی محلی به نام مگنیسا رودرروی هم قرار گرفتند و در این نبرد، رومیان توانستند سپاه سلوکی را شکست دهند و پادشاه آن‌ها آنتیوخوس سوم را به سوریه فراری دهند. در این زمان دولت شهرهای کوچک یونانی، دولت پرقدرت روم را به عنوان حامی خود برگزیدند و با هر تجاوزی به سرعت از روم تقاضای کمک می‌کردند. با گذشت زمان، رومی‌ها به این فکر افتادند که به جای کمک به دولت‌های کوچک، سرزمین آن‌ها را برای همیشه تحت سیطره خود درآورند. به این ترتیب بود که طی کم‌تر از صد سال، تمامی دولت شهرهای یونانی در مقدونیه و آسیای صغیر به دست روم افتاد و در نهایت تبدیل به یک استان رومی شدند.

از ۱۹۲ تا ۱۸۸ پیش از میلاد جنگ‌های جمهوری روم علیه آنتیوخوس سوم سلوکی ادامه داشت.[۲]

روم و یونان بزرگ؛ جنگ با پیروس (۲۷۲–۲۸۰ق. م)ویرایش

 
نقشه عملیات جنگی پیروس در شبه جزیره ایتالیا (۲۷۵–۲۸۰ق. م)

پس از آنکه روم در جنگ سوم سامنی (۲۹۰–۲۹۸ق. م) هژمونی خود را بر ایتالیای مرکزی-جنوبی اعمال کرد، حال قرار بود وارد ستیز و کشمکش با شهرهای مانیا گرچا (یونان بزرگ)و شهر نیرومند تاراس (تارانتوی امروزین) شود؛ آنهم به بهانهٔ کمک به شهر تهدید شدهٔ توریی، به طوری که روم عمداً معاهده کشتیرانیی که در ۳۰۳ق. م با دولت تارانتو منعقد کرده بود را زیرپا گذاشت و همین امر جنگ را آغازید.

از نیمهٔ دوم سدهٔ چهارم قبل از میلاد، حکومت مانیا گرچا (یونان بزرگ) تحت حملات پیاپی اقوام بروتی و لوکانی تدریجاً رو به ضعف نهاد.[۳] شهرهای جنوبی ترِ مانیا گرچا، به ویژه تارانتو که به سبب تجارت با خودِ یونان از بقیه مهمتر بود، بارها مجبور شدند مزدورانی از سرزمین مادری شان (یونان) ــ به ویژه از آرخیداموس سوم پادشاه اسپارت در سال‌های ۳۳۸–۳۴۲ق. م و الکساندر یکم پادشاه اپیروس در سال‌های ۳۳۰–۳۳۵ق. م ــ استخدام کنند تا از خود در برابر هجوم اقوام ایتالیایی دفاع کنند؛[۴] ایتالیایی‌هایی که با فدراسیونی متشکل از لوکانی‌ها، از پایان سدهٔ پنجم قبل از میلاد تا سواحل دریای یونان گسترش یافته بودند.[۵] در خلال این نبردها، اهالی تارانتو در تلاش برای اِعمال حقوق خود بر سرزمین آپولیا، معاهده ای با روم منعقد ساختند (بر اساس شواهد، در سال ۳۰۳ق. م یا شاید هم در ۳۲۵ق. م[۶]) که بر اساس آن ناوگان روم حق نداشتند در سمت شرقی از نقطه ای که امروزه کاپو کولونانامیده می‌شود، فراتر بروند.

حملات تازهٔ لوکانیها، این بار اهالی تارانتو را واداشت که کمک مزدورانی از سرزمین مادری شان (یونان) را خواستار شوند؛ این بار کلئونیموس اسپارتی(۳۰۲–۳۰۳ق. م) وارد مداخله شد، امّا از اقوام ایتالیایی شکست خورد. مداخلهٔ بعدی را قهرمان یونانی دیگری به نام آگاتوکلس سیراکوزی اِعمال کرد که این بار با شکست دادن بروتی‌ها (۲۹۵–۲۹۸ق. م)، نظم را به منطقه بازگرداند. امّا اعتماد یونانی‌های شهرهای کوچکِ ایتالیای جنوبی به تارانتو و سیراکوز رو به کاهش گذاشت، امری که به سود روم شد، رومی که در شمال بر اقوام سامنیتها، اتروسک‌ها، و سلت‌ها چیره شده بود.[۷]

با مرگ آگاتوکل سیراکوزی در ۲۸۹ق. م، اهالی توریی ناچار شدند در ۲۸۵ق. م و سپس در ۲۸۲ق. م برای اولین بار از روم درخواست کمک در برابر لوکانی‌ها کنند. در این اوضاع و احوال جدید، کنسول گایوس فابریسیوس لوشینوسبدان شهر فرستاده شد تا لوکانی‌ها را پس بزند، لوکانی‌هایی که پیش از این متفق رومیان بودند و اکنون در برابرشان شوریده بودند. وی در همان شهر یک پادگان رومی تأسیس کرد. مدتی چندان سپری نشده بود که شاهزادهٔ لوکانی، استنیو استالیو، از لوشینوس شکست خورد[۸] و شهرهای رجو کالابریا (جایی که رومیان پادگانی متشکل از ۴۰۰۰ فرد مسلح تشکیل داده بودند)، لوکری و کروتونه نیز خواستند تحت حمایت روم قرار گیرند.[۹]

این کمکی که روم به شهر توریی کرد، از سوی دموکرات‌های تارانتو به مثابه عملی خصمانه و برخلاف عهدنامهٔ کشتیرانیی که سال‌ها قبل منعقد کرده بودند، نگریسته شد. تارانتو نگران آن بود که مبادا نقش سرپرستیی که برای دیگر شهرهای جنوبی ایتالیا ایفا می‌کرد، رو به افول برود.[۱۰]

در هرحال، رومیان در اقدامی که نقض آشکار عهدنامهٔ کشتیرانی محسوب می‌شد، در پائیز ۲۸۲ق. م[۱۱] ناوگانی کوچک متشکل از ده قایق به خلیج تارانتو فرستادند که سبب تحریک آنان شد.[۱۲] این ناوگان کوچک که توسط آدمیرال لوسیوس والریوس فلاکوس[۱۳] یا کنسول پوبلیوس کورنلیوس دولابلا رهبری می‌شد، به سوی توریی یا به سوی خودِ تارانتو با مقاصد دوستانه هدایت شد. دموکرات‌های تارانتو پنداشتند که آن ناوگان در حال پیشروی به سمتشان است و برای همین به آن هجوم بردند؛[۱۴] چهارتای آن را غرق و یکی را به غنیمت گرفتند، در حالی که پنج تای دیگر موفق شدند بگریزند.[۱۵] در میان رومیانی که به اسارت گرفته شدند، برخی بازداشت شده و بقیه به مرگ محکوم شدند.[۱۶] در حقیقت، دموکرات‌های تارانتو نگران آن بودند که روم بتواند الیگارش‌های شهر را به خود جذب کند، همانطوری که با دیگر شهرهای یونانی تحت کنترلِ خود همین کار را کرده بود. هیئت دیپلماتیک رومی که برای بررسی حادثه اعزام شده بود، مورد بی حرمتی قرار گرفت و حالت جنگ فوراً اعلام شد.[۱۷] در چنین شرایط نومیدانه ای بود که تارانتویی‌ها (به علاوهٔ لوکانی‌ها و سامنیت‌ها) خواستار کمک پیروس ــ پادشاه بسیار جاه طلب اپیروس ــ شدند. وی که عمو زاده(؟)اسکندر کبیر بود، مشتاق ایجاد یک امپراتوری شخصی در مدیترانه غربی بود، و خواهش تارانتویی‌ها را به عنوان فرصتی مناسب برای دستیابی به هدف خود می‌نگریست.[۱۸][۱۹]

پیروس و ارتش ۲۵۵۰۰ نفری اش (به همراه ۲۰ فیل جنگی) در ۲۸۰ق. م در سواحل ایتالیا پیاده شدند، وی از سوی تارانتو فوراً Strategos Autokratorلقب یافت. کنسول پوبلیوس والریوس لاوینوسبرای مقابله با وی فرستاده شد، و از آنجا که دارای نیروهای به مراتب بیشتری بود، امیدوار بود یورش وی را ناتمام بگذارد و برای همین پیشنهاد مذاکرهٔ پادشاه یونانی را رد کرد. با این وجود رومیان در نبرد هراکلیا شکست خوردند زیرا اسب‌های آنان از دیدن فیل‌های پیروس متوحش می‌شدند، البته پیروس نیز بخش اعظم سپاه خود را بر باد داد. پیروس سپس به سوی روم قشون کشید، امّا نتوانست هیچ‌یک از شهرهای روم در سرراهش را متصرف شود. وی که خود را با خطر محاصره شدن توسط ارتش‌های دو کنسول روبرو می‌دید، به تارانتو بازگشت. مشاور وی، کینئاس، که یک سخنران بود، پیشنهاد صلحی تقدیم سنای روم نمود که بر طبق آن از رومیان می‌خواست به سرزمین‌هایی که از سامنیتها و لوکانیها تصاحب کرده بودند، بازگردند و شهرهای یونانیِ تحت کنترل خود را آزاد سازد. این پیشنهاد پس از نطق درخشان کلودیوس کائکوس (کنسور کهنسال سال ۳۱۲ق. م) رد شد، نطقی که کهن‌ترین نطق ثبت شده در زمان سیسرون بود.[۲۰][۲۱][۲۲] در ۲۷۹ق. م، پیروس با کنسول پوبلیوس دسیوس موسو کنسول پوبلیوس سولپیسیوس ساوریودر نبرد آسکولومرویارو شد؛ وی برای دو روز معطل و بی تصمیم ماند، چرا که رومیان نوعی گردونه ویژه آماده کرده بودند تا با فیل‌هایش مقابله کنند. سرانجام، پیروس شخصاً تصمیم به جنگ گرفت و پیروز نیز شد، امّا به قیمت تلفات سنگین و اتلاف قسمت مهمی از سپاهش، به طوری که گفت «اگر ما در یک نبرد دیگر پیروز شویم، تماماً نیست و نابود خواهیم شد».[۲۳][۲۴] امروزه به نوعی از پیروزی که با متحمل شدن تلفات فراوان به دست آید، پیروزی پیروسی می‌گویند.

وی به درخواست کمکِ سیراکوز که جبّار آن، توئنون، در حال دست و پنجه نرم کردن با یورش کارتاژی‌ها بود، پاسخ گفت و بدینگونه خود را از مخمصهٔ ایتالیا رهانید. پیروس نمی‌توانست به کارتاژی‌ها اجازه دهد که کل جزیره سیسیل را تصاحب کنند و بدینگونه رؤیاهای غربی-مدیترانه ای خود را نقش بر آب ببیند؛ برای همین به کارتاژ اعلان جنگ داد. در ابتدا، جبهه سیسیلی وی پیروزی ساده ای بود، وی در تمامی شهرهای یونانی سرراه خود به مثابه آزادیبخش مورد استقبال قرار گرفت، و حتّی عنوان پادشاهِ (باسیلیوس) سیسیل را نیز دریافت داشت. کارتاژی‌ها پیش از رسیدن وی سیراکوز را در ۲۷۸ق. م محاصره کردند امّا با رسیدن پیروس، بدون درگیری عقب‌نشینی کردند؛ البته پیروس موفق نشد آنان را از مابقی جزیره بیرون بیندازد چراکه نتوانست مواضع آنان در لیلیبایوم(مارسالای امروزی) را متصرف شود.[۲۵] حکومت خشن وی، به ویژه کُشتن توئنون، کسی که پیروس به وی اعتماد نداشت، به زودی انزجار گسترده سیسیلی‌ها را برانگیخت، و برخی از شهرها حتّی به کارتاژ روی آوردند. در ۲۷۵ق. م، پیروس این جزیره را پیش از آنکه با شورش و اغتشاش گسترده‌ای روبرو شود، ترک گفت.[۲۶] وی به ایتالیا بازگشت، جایی که متحدین سامنیت وی در شُرف باختن جنگ در برابر رومیان بودند. پیروس بار دیگر با رومیان و این بار در نبرد بنه ونتو رویارو شد (۲۷۵ق. م). این بار فرمانده رومیان به نام کنسول مانیوس دنتاتوسپیروز شد و حتّی هشت فیل جنگی به غنیمت گرفت. پیروس سپس از ایتالیا عقب‌نشینی کرد، و یک پادگان در تارانتو (جایی که پنج سال پیش در آنجا پا گذاشته بود) جاگذاشت، و جبهه ای جدید در یونان علیه آنتیگونوس دوم گوناتاسبه راه انداخت. مرگ وی در نبردی در آرگوس (یونان) در ۲۷۲ق. م تارانتو را در همان سال به تسلیم در برابر روم واداشت. از آنرو که شهر مزبور آخرین شهر مستقل ایتالیا بود، روم اکنون بر سرتاسر شبه‌جزیره ایتالیا (به جز سیسیل که در ۲۱۲ق. م و در خلال دومین جنگ کارتاژ به آن منضم شد) تسلط یافت و صاحب اعتبار نظامی بین‌المللی شد.[۲۷]

جنگ‌های پونیک (کارتاژ)ویرایش

جنگ اول کارتاژویرایش

 
در سال ۲۶۴ق. م که اولین جنگ کارتاژ آغاز شد، قلمرو جمهوری روم و کارتاژ به شکل بالا بوده‌است: جمهوری روم به رنگ قرمز، کارتاژ به رنگ بنفش، و سیراکوز (جنوب شرقی سیسیل، که در تسلط یونانی‌ها بود) به رنگ سبز روشن.

با پایان یافتن جنگ‌های پیروسی (۲۷۲–۲۸۰ق. م) و پایان استعمار یونانی‌ها بر ایتالیای جنوبی، روم اکنون کنترل و سیطره بر شبه‌جزیره ایتالیا (به جز سیسیل) را صاحب شده بود؛ از شمال کوهستان آپنینی گرفته تا پولیا و کالابریا. اینطور بود که رومیان حالا با امپراتوری کارتاژ (به عربی: قرطاج) برخورد کردند؛ کارتاژی که در آن زمان قدرت معظم مدیترانه غربی بود. کارتاژی‌ها (قرطاجنه) علاوه بر سرزمین‌های آفریقایی، جزایر ساردینیا و کرس، مالت، پانتلریا، بخشی از سیسیل غربی (بخش شرقی آن در انحصار یونانی‌ها بود) و جزایر بالئاری را نیز در تصرف خود داشتند.

تا این هنگام روم و کارتاژ هیچگاه با یکدیگر برخورد (جنگ) نکرده بودند، در عوض چندین بار معاهدات دوستی و اتحاد میان خود که مناطق نفوذ هریک را تعیین می‌کردند، را تجدید کرده بودند که آخرین آن‌ها اتحاد علیه پیروس بود.[۲۸] این وضع زمانی عوض شد که روم، به عنوان حاکم شبه جزیره ایتالیا، به این خیال افتاد که نفوذ خود را تا سیسیل هم بگسترانَد؛ یعنی نزدیک‌ترین و اصلی تر ین «انبار غله» ای که روم از آنجا می‌توانست برای نیازهای فزاینده اش، تدارکات و آذوقه تهیه کند.

بین سال‌های ۲۸۸ و ۲۸۳ق. م، مسینا (شمال سیسیل) توسط مامرتینی ها اشغال شد؛ مامرتینی‌ها مزدورانی بودند که قبلاً در استخدام آگاتوکلس، جبّار سیراکوز، بودند. آنان پس از مرگ آگاتوکلس دست به غارت و چپاول زدند تا اینکه هیروی دوم سیراکوز، پادشاه جدید سیراکوز، آنان را شکست داد (یا در ۲۶۹ق. م یا در ۲۶۵ق. م). کارتاژ نمی‌توانست به این پادشاه اجازه دهد بر مسینا مسلط شود، چراکه در اینصورت وی بر تنگه تسلط می‌یافت و پادگانی در آنجا می‌ساخت. مامرتینی‌های بازمانده که عملاً تحت قیمومیت کارتاژ قرار گرفته بودند، از روم درخواست کردند بدانان کمک کند و استقلالشان را به آنان بازگرداند. سناتورها در برابر این درخواست دچار دو دستگی شدند که آیا باید به مزدوران مامرتینی کمک برسانند یا خیر؛ چراکه یاری رساندن به آنان به معنای جنگ با کارتاژ می‌بود زیرا سیسیل جزو مناطق نفوذ کارتاژ بود (به علاوه، معاهدات دوستی این جزیره را به روی رومیان منع کرده بودند)؛ و سیراکوز نیز همین‌طور. کنسول آپیوس کلودیوس کائودکس(برادر کلودیوس کائکوس) که حامی مداخله و کمک به مامرتینی‌ها بود، به مجمع طایفه ای متوسل شد تا آرای لازم به سود مداخله در جنگ را کسب کند، آنهم با دادن وعدهٔ غنائم فراوان به رأی دهندگان.[۲۹] در اینجا بیشترین نطق به سود مداخله، از سوی قشر بازرگان و شهروندان عادی رومی انجام گرفت، یعنی کسانی که مشتاق به تسلط احتمالی بر ثروت و ذخایر غله سیسیل (جزیره ای که همچنین به سبب منابعی که در شهرهای یونانی داشت، معروف بود)، و همچنین احتمال ایجاد مستعمرات برای گشودن بازارهای جدید و آزاد کردن فشارهای اجتماعی_جمعیتی پایتخت بودند. اینچنین بود که در مجمع تصمیم بر این شد که درخواست مزدوران مامرتینی را بپذیرند. کنسول آپیوس کلودیوس کائودکس با فرمان گذر از تنگه مسینا، در رأس یک هیئت نظامی آماده شد. کارتاژی‌ها این امر را همچون نقض معاهدات دوستی تعبیر کرده و به روم اعلان جنگ دادند؛ بدینگونه بود که اولین جنگ کارتاژ که به آن اولین جنگ پونیک نیز می‌گویند، آغاز شد.

 
نموداری از یک کورووس

سیراکوز و کارتاژ که سده‌ها با یکدیگر در حال جنگ بودند، با یکدیگر متفق شدند تا با یورش روم مقابله کنند و تنگه مسینا را نیز سدّ کردند، امّا کائودکس، هیرو و کارتاژ را جداگانه شکست داد.[۳۰]جانشین وی مانیوس مِسالا با ۴۰٬۰۰۰ مرد نیرومند در خشکی پیاده شد و سیسیل شرقی را متصرف شد، عملی که هیرو را برانگیخت اتحاد خود را به جای کارتاژ معطوف روم کند. در ۲۶۲ق. م، رومیان به سوی ساحل جنوبی حرکت کردند و آکراگاس (آگریجتوی فعلی) را محاصره کردند. کارتاژ هم با هدف آنکه رومیان را محاصره کند، نیروهای تقویتی مشتمل بر ۶۰ فیل فرستاد _اولین باری که از آنان استفاده می‌کردند ــ با این حال نبرد آگریجنتو را باختند.[۳۱] به هر روی، همچون زمان پیروس، روم نتوانست سراسر سیسیل را متصرف شود زیرا برتری ناوگان کارتاژی آنان را از محاصرهٔ مؤثر شهرهای ساحلی بازمی‌داشت، شهرهایی که می‌توانستند منابع و تدارکات لازم را از سمت دریا دریافت کنند. با به غنیمت گرفتن یک کشتی کارتاژی و استفاده از آن به عنوان الگو (مدل)، روم توانست یک برنامهٔ عظیم ساخت و ساز تدارک ببیند و صد عدد Quinquereme را تنها ظرف دوماه ــ و شاید بواسطه یک خط مونتاژــ تهیه و آماده کند. آنان همچنین وسیله تازه ای به نام کورووس ابداع کردند، که خدمه کشتی را قادر می‌ساخت به عرشه کشتی دشمن نفوذ کنند.[۳۲] کنسول سال ۲۶۰ق. م، شیپیو آسینا، در نخستین نبرد دریایی در برابر آنیبال گیسکو (با آنیبال اشتباه نشود) در لیپاری شکست خورد، امّا همکار وی (هرساله دو کنسول انتخاب می‌شدند) به نام گایوس دولیوس پیروزی بزرگی در میلاتزو (۲۶۰ق. م) به دست آورد. وی ۴۴ کشتی را غرق کرده یا به غنیمت گرفت، و نخستین رومیی بود که پیروزی دریایی به دست می‌آورد، و همچنین برای اولین بار کارتاژی‌هایی را نیز به اسارت درآورد. هرچند کارتاژی‌ها در نبرد زمینی در ترمینی ایمرزه در سیسیل پیروز شدند امّا کورووس رومیان را در دریا شکست ناپذیر ساخت. کنسول لوسیوس کورنلیوس شیپیو (برادر شیپیو آسینا) جزیره کرس را در ۲۵۹ق. م متصرف شد.[۳۳]

در تلاش برای تحمیل شکستی تعیین‌کننده به کارتاژ، کنسول مارکوس آتیلیوس رگولوسناوگان دشمن را در سال ۲۵۶ق. م نبرد کیپ اکنوموس (احتمالاً یکی از بزرگترین نبردهای دریایی باستان) شکست داد و وارد تونس ــ سرزمین اصلی کارتاژ ــ شد، امّا در ۲۴۶ق. م در آنجا شکست خورده و کشته شد. جنگ برای سالیان بعدی ادامه یافت و بخت و اقبال هر بار به یکی از طرفین روی می‌کرد، تا اینکه در ۲۴۱ق. م روم ناوگان جدیدی آماده کرد که توسط گایوس لوتاتیوس کاتولوسرهبری می‌شد و اینبار کارتاژها را در نبرد سرنوشت ساز اگاتسشکست داد. با این نبرد، رومیان تسلط کارتاژی‌ها بر دریا را درهم شکستند و توانستند عملیات‌های زمینی را در بخش‌های زیادی از سیسیل (به استثنای سیراکوز که مستقل باقی ماند) آغاز کنند و کارتاژی‌ها را به تسلیم وادارند. اینچنین بود که جنگ برای بیش از بیست سال (از ۲۶۴ تا ۲۴۱ق. م) به طول انجامید.

کارتاژ ناچار شد غرامت سنگینی به روم بپردازد (۳۲۰۰ تالنت ائوبویایی در ده سال)،[۳۴] و همچنین تمامی اسیران جنگی روم را بدون فدیه آزاد سازد.[۳۵] سیسیلثروتمند و حاصلخیز (به جز بخش سیراکوز آن که سال‌ها در تسلط مگنا گراسیا بود) از سیطره کارتاژ خارج شد و تحت تسلط روم قرار گرفت، همچنین کارتاژ از هرگونه جنگ با هیروی دوم سیراکوز منع شد.[۳۶] کارتاژ با این وضع در پرداخت مستمری آن مزدوران لیبیایی و نومیدیایی که در خلال جنگ از آنان استفاده کرده بود، به مشکل خورد و برای همین دچار شورش خونین مزدورانش شد (۲۴۰ تا ۲۳۸ق. م)، شورشی که حکومت کارتاژ را واداشت سه سال را صرف تلاش برای سرکوبی قساوت آمیز آن کند.[۳۷] روم با سود جستن از این شورش‌ها، جزایر ساردنی و کرس را به ترتیب در ۲۳۸ و ۲۳۷ق. م و بر خلاف معاهده صلح اشغال کرد؛ امری که کینه کارتاژ از رومیان را ابدی ساخت و به انتقامجویی آنان منجر شد[۳۸]و دومین جنگ پونیک را رقم زد.

قیام اسپارتاکوسویرایش

قیام اسپارتاکوس در قرن اول پیش از میلاد آغاز شد. اسپارتاکوس از اهالی شمال دریای اژه و از مردم تراسی بود. وی در جنگی اسیر ارتش روم شد و سپس به جمع گلادیاتورها پیوست. در پی ظلم و ستمی که بر بردگان در روم باستان وارد می‌شد، اسپارتاکوس دست به قیام گسترده‌ای زد. بردگان، در کشورهای اطراف، دست به شورش زدند و اربابان خود را کشتند و خانه‌ها و انبارهای آن‌ها را به آتش کشیدند. هزاران برده، از رنگ و نژادهای گوناگون، به سپاه اسپارتاکوس پیوستند و تحت رهبری او به مبارزه پرداختند. سنای روم چندین سپاه به مقابله آن‌ها فرستاد، اما برده‌ها این سپاهیان را در هم شکستند. آنگاه، مارکوس لیسینیوس کراسوس فرماندهی سپاهیان روم را برای درهم شکستن انقلاب بردگان در دست گرفت. او در سال ۷۱ پیش از میلاد اسپارتاکوس را در جنگی سخت شکست داد و قیامش را پایان داد.

نبرد حران، نخستین جنگ ایران و رومویرایش

 
مجسمه سورنا، سردار اشکانی.

در زمان نبردهای ارمنستان و روم، پمپیوس از فرهاد سوم (پادشاه اشکانی) خواسته بود تا در این نبرد به سود ارمنستان شرکت کند و در مقابل دو شهر ارمنی را در اختیار ایران قرار گیرد. اما در پایان جنگ پمپیوس با این استدلال که ایران در جنگ جدی نبود از عمل به وعده خود شانه خالی کرد. در سال ۵۵ پیش از میلاد با انتخاب کراسوس به حکمرانی سوریه، شعله‌های آتش جنگ میان این دو کشور روشن شد. کراسوس با لژیونرهای خود توانسته بود شورش سوریه را سرکوب کند، می‌پنداشت که می‌تواند ایران را تصرف کند و از این راه افتخار بزرگی برای خود کسب نماید. او در نامه‌ای به ارد دوم (پادشاه وقت ایران) اعلام کرد که سلوکیه باید به روم تعلق یابد. ارد که خواهان جنگ نبود سفیری برای صلح و آزادی اسرای رومی نزد کراسوس فرستاد، اما کراسوس مغرور، در پاسخ گفت: جواب شما را در سلوکیه خواهم داد، سفیر اشکانی در جوابش این جمله معروف را گفت: اگر در [کف] دست من مو می‌بینید، خاک سرزمین مرا هم خواهید دید. سر انجام در سال ۵۳ پیش از میلاد، سپاه کراسوس، سردار رومی، با سپاه سورنا، سردار اشکانی (پارتی)، آماده نبرد با یکدیگر شدند و سرانجام در یک نبرد خونین به نام نبرد حران، کراسوس سردار رومی کشته شد. به هر حال مرگ کراسوس و شکست سنگین ارتش روم، ضربه جبران‌ناپذیری به دولت روم وارد ساخت و باعث شهرت اشکانیان (پارت‌ها) در جهان شد و نبرد حران به عنوان نخستین پیروزی امپراتوری شرق بر غرب لقب یافت. در این نبرد پرچم لژیون‌های ارتش روم هم به دست ایرانیان افتاد و تا زمانی که صلح میان امپراطوری ایران و روم برقرار شد، در دربار پادشاه اشکانی نگهداری می‌شد.

ژولیوس سزار، دیکتاتور جاه طلبویرایش

 
مجسمه نیم تنه ژولیوس سزار در کاخ ورسای.

او در کنار کراسوس و پومپی یکی از فرماندهان سه‌گانه روم بود. اکثر مورخان گشایش سرزمین گل به دست او را یکی از مهم‌ترین وقایع دوران باستان و آغازگر شکل‌گیری تمدن کنونی فرانسه می‌دانند. او همچنین رهبری نخستین لشکرکشی روم به بریتانیا را در دست داشت اگرچه گرفتاری‌هایش با سنا و پومپی آن را بی‌سرانجام گذارد. او همچنین لژیون‌هایش را به آن‌سوی رود روبیکون رهبری نمود. ژولیوس سزار در پی جنگی داخلی که در ۴۹ (پیش از میلاد) به راه انداخت فرمانروای بی‌چون و چرای روم گشت. پس از آن به اصلاحاتی کلان در جمهوری روم دست‌زد و راه به سوی خودکامگی پیمود. این کارها دوست پیشین سزار مارکوس یونیوس بروتوس و دسته‌ای دیگر از سناتورها را به کشتن سزار برانگیخت. کشتن سزار چندی بیشتر جمهوری روم را پایدار نگهداشت. دو سال پس از مرگ او سنای روم وی را یکی از خدایان روم شناخت.

مجلس سناویرایش

مجلس سنا متشکل از نمایندگان مردم بود و آن‌ها می‌توانستند با رای دادن به نماینده‌های مورد نظر خود در اوضاع کشور خود سهیم باشند. سنا نسبت به مجالس دیگر قدرت زیادی داشت و با این که نماینده‌های آن مردمی بودند ولی عضو شدن در آن اکثراً برای طبقات بالا بود.

سالشمار برخی رویدادهاویرایش

جستارهای وابستهویرایش

یادداشتویرایش

^ . Magna Grecia، کلمه ای ایتالیایی و به معنای «یونان بزرگ» است. اشاره دارد به بخش‌های جنوبی شبه‌جزیره ایتالیای جنوبی (به ویژه سیسیل) که از سدهٔ هشتم قبل از میلاد بدین سو، توسط یونانیان باستان مورد استعمار قرار گرفتند. اینجا

^ . Bruttians

^ . Lucani

^ . Archidamus III

^ . capo Colonna

^ . Gaius Fabricius Luscinus

^ . Cleonymus of Sparta

^ . cousin، در انگلیسی به معنای عمو زاده، دایی زاده، عمه زاده، و خاله زاده به کار می‌رود.

^ . Autokrator لقبی یونانی و به معنای «دارنده اقتدار مطلق» یا «آتش به اختیار» است. این عنوان به فرماندهین کل قوایی همچون امپراتوران بیزانس به عنوان ترجمه کلمهٔ لاتین imperator اطلاق می‌شد. در زبان یونانی مدرن به معنای امپراتور است و مؤنث آن autokrateira می‌باشد.[۴۰]

^ . Publius Valerius Laevinus

^ . Cineas

^ . Publius Decius Mus

^ . Publius Sulpicius Saverrio

^ . Battle of Asculum، به ایتالیایی «نبرد آسکولی»

^ . Thoenon

^ . Lilybaeum

^ . Manius Curius Dentatus

^ . Antigonos II Gonatas

^ . به انگلیسی: Mamertines؛ مزدورانی با اصالت ایتالیایی بودند که در زمان آگاتوکلس (۲۸۹–۳۶۱ق. م)، جبّار سیراکوز و پادشاه خودخواندهٔ سیسیل، از کامپانیا اجیر شدند. پس از مرگ آکاتوکلس در ۲۸۹ق. م، بسیاری از این سربازان مزدور در سیسیل بیکار و عاطل شدند. بسیاری از آنان به خانه خود بازگشتند، امّا برخی از ماجراجویانی که آب و هوای آن جزیره را می‌پسندیدند، باقی ماندند. همینان بودند که نقشی اساسی در شروع اولین جنگ کارتاژ داشتند.[۴۱]

^ . Hiero II of Syracuse

^ . Appius Claudius Caudex

^ . البته این مجمع طایفه ای مورد بحث و اختلاف نظر محافل آکادمیک است. آقای Goldsworthy معتقد است که مراد مجمع چنتوراتا بوده‌است.

^ . البته H, H. Scullard معتقد است که کائودکس پیروزمند نبوده‌است چرا که تریومفی به نام وی ثبت نشده‌است؛ و جای خود را به دشمن سیاسی اش، مانیوس مسالا، داد.[۴۲]

^ . نوعی کشتی کارتاژی.

^ . Hannibal Gisco

^ . Gaius Dullius

^ . Marcus Atilius Regulus

^ . Gaius Lutatius Catulus

^ . Battle of the Aegates

پی‌نوشتویرایش

  1. مهندس فرشید (۱۳۶۱مکتب‌ها و احزاب سیاسی، اقبال
  2. «CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1». iranica. ۲۶ آذر ۱۳۹۳. دریافت‌شده در ۲۶ آذر ۱۳۹۳.
  3. Scullard، Howard H (۱۹۹۲). Storia del mondo romano. Milan: Rizzoli. ص. ۱۷۵.
  4. Scullard، Howard H (۱۹۹۲). Storia del mondo romano(تاریخ جهان رومی). Milan: Rizzoli. ص. ۱۷۶.
  5. Devoto، Giacomo (۱۹۵۱). Gli antichi Italici. Firenze: Vallecchi. ص. ۱۴۷.
  6. Attilio Levi، Mario. L'Italia nell'Evo antico. ص. ۱۹۱.
  7. پولیبیوس. Storie (Histoties). I. ص. ۶ ٫۶.
  8. Piganiol، Andre. Le conquiste dei Romani. ص. ۱۸۱.
  9. Scullard، Howard H (۱۹۹۲). Storia del mondo romano. Milan: Rizzoli. ص. ۱۷۵.
  10. Musti، Domenico. La spinta verso il Sud, espansione Romana e rapporti internazionali. ص. ۵۳۷.
  11. Musti، Domenico. La spinta verso il Sud, espansione Romana e rapporti internazionali. ص. ۵۳۸.
  12. آپیان. Storia romana, III. ص. ۱۵.
  13. دیون کاسیوس. Storia romana, IV. ص. ۳۹, ۴.
  14. دیون کاسیوس. Storia romana, IV. ص. ۳۹, ۴.
  15. آپیان. Storia romana, III. ص. ۱۵.
  16. Orosio. Historiarum adversus paganos libri septem, IV. ص. ۲.
  17. Dionysius of Halicarnassus, xix. 5, 6.
  18. Plutarch, Pyrrhus, 14.
  19. Franke, Cambridge Ancient History, vol. 7, part 2, pp. 456, 457.
  20. Cicero, Cato Maior de Senectute, 6.
  21. Plutarch, Pyrrhus, 18, 19.
  22. Franke, Cambridge Ancient History, vol. 7, part 2, pp. 466–471.
  23. Dionysius of Halicarnassus, xx. 3.
  24. Plutarch, Pyrrhus, 21 § 9.
  25. Franke, Cambridge Ancient History, vol. 7, part 2, pp. 473–480.
  26. Dionysius of Halicarnassus, xx. 8.
  27. Grant, The History of Rome, p. 80
  28. Scullard، H, H. Cambridge Ancient History. جلد۷. صص. ۵۱۷–۵۳۷.
  29. Goldsworthy، Adrian. The Punic Wars. ص. ۶۹.
  30. Polybius. Histories. جلد i. صص. ۱۱–۱۲.
  31. Scullard، H, H. Cambridge Ancient History. جلد۷. صص. ۵۴۷.
  32. Goldsworthy، Adrian. The Punic Wars. ص. ۱۱۳.
  33. Scullard، H, H. Cambridge Ancient History. جلد۷. صص. ۵۵۴–۵۴۸.
  34. Polybius. Histories. ۱. ص. ۶۳, ۱-۳.
  35. Polybius. Histories. ۱. ص. ۶۲, ۹.
  36. Polybius. Histories. ۱. ص. ۶۲, ۸.
  37. Polybius. Histories. ۱. ص. ۶۵, ۸۸.
  38. Scullard، H, H. Cambridge Ancient History. جلد۷. صص. ۵۶۹–۵۶۵.
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ ۳۹٫۲ ۳۹٫۳ CHRONOLOGY OF IRANIAN HISTORY PART 1 iranicaonline.org
  40. "Autokrator" (به eng).
  41. "Mamertines" (به eng).
  42. Scullard، H, H. Cambridge Ancient History. ۷. ص. ۵۴۵.

منابعویرایش

  • Scullard، Howard H (۱۹۹۲). Storia del mondo romano(تاریخ جهان رومی). Milan: Rizzoli.
  • Devoto، Giacomo (۱۹۵۱). Gli antichi Italici(ایتالیایی‌های باستان). Firenze: Vallecchi.
  • پولیبیوس. Storie (Histoties).
  • Piganiol، Andre (۱۹۸۹). Le conquiste dei Romani. Milano: Il Saggiatore. ص. ۱۸۱.
  • Musti، Domenico. La spinta verso il Sud, espansione Romana e rapporti internazionali(به سوی جنوب؛ گسترش روم و ملاحظات بین‌المللی.
  • آپیان. Storia romana, III.
  • دیون کاسیوس. Storia romana, IV(تاریخ روم). ص. ۴, ۳۹.
  • دیونوسیوس هالیکارناسی. Romaike Archaiologia (Roman Antiquities).