جنگ‌های گیلان و مغولان

گیلان در عصر مغول به ۱۲ ناحیه که هریک به منزلهٔ کشوری کوچک بود تقسیم می‌شد.[۱][۲] هر ناحیه امیری مستقل داشت به طوری که سکه و فرمان امیر یک منطقه بر سرزمین همسایه کاربردی نداشت به همین دلیل مجبور بودند برای روابط اقتصادی به نام مغولان سکه بزنند اما هرگز به نام آنان خطبه نمی‌خواندند. این امیران دائم در حال جنگ با یکدیگر بودند اما به موقع حملهٔ یک بیگانه با هم متحد می‌شدند.[۳]

جنگهای گیلان و مغولانویرایش

در جریان حملهٔ مغولان به خوارزمشاهیان، محمد خوارزمشاه به گیلان پناه آورد. یکی از امیران گیلان به نام صعلوک از او استقبال کرد و تعهد کرد از او دفاع کند. اما محمد خوارزمشاه نپذیرفت به مازندران و سپس آبسکون رهسپار شد و در آنجا خودکشی کرد.[۴] اولین نبردهای گیلانیان با مغولان در جریان قلع و قمع اسمائیلیان در مناطق جنوبی گیلان مربوط به زمان هلاکو خان می‌باشد مناطق جنوبی دیلم و دژهای الموت توسط مغولان فتح شد همچنین دیگر مناطق دیلم مثل اشکور، دیلمان و خورگام تسلیم شدند.[۵] اما حمدالله مستوفی در نزهه القلوب در مورد سرزمین‌های اشکور، دیلمان و خورگام گزارش می‌دهد که این سرزمینها هریک پادشاه مستقل و باطنی مذهب دارد که نشان می‌دهد تسلط مغولان بر این مناطق دیری نپایید و مغولان فقط در الموت توانستند تسلط خود را ادامه دهند.[۶] تا پیش از حملهٔ همه‌جانبه مغولان به گیلان، در مرزهای گیلان برخوردهای کوچکی بین دو طرف انجام شده بود که به کشته شدن سپاهیان مغول انجامید به طوریکه هلاکو نتوانست بر گیلان مسلط شود گیلان به دلیل دلاوری مردمانش و همچنین راه سخت و جنگل‌های انبوهش ناگشوده ماند.[۷][۸] تا اینکه الجایتو با سپاهی پرشمار در سال ۷۰۶ هجری قمری تصمیم به حملهٔ همه‌جانبه به گیلان گرفت. الجایتو در فکر حمله به مصر و شام بود اما فرماندهان و امیران به او گفتند چگونه مملکتی کوچک که کل عرض آن ۳۰ فرسنگ است و امیرانی مستقلی دارد که باهم اتحاد ندارند و به سرزمینمان چسبیده‌است را تا حال نتوانستیم فتح کنیم و حال می‌خواهیم مصر و شام را مسخر کنیم؟ رای درست آنست که به جای حمله به مصر سرزمین گیلان را فتح کنیم تا مورد استهزا قرار نگیریم این سخنها باعث خشم الجایتو شد.[۹]

کرای امیر طارم خبرهای زیادی را از گیلان توسط جاسوسانش برای الجایتو می‌فرستاد. او به الجایتو خاطرنشان کرد گیلان دارای سپاهی فراوان و نعمتی عظیم است که می‌تواند برای خزانهٔ دولت پولی فراوان بیاورد الجایتو برای حمله و فتح گیلان مصمم شد پس دستور داد تا سپاه پر شمار مغول از چهار جهت به گیلان حمله کنند. امیر چوپان از اردبیل به سمت آستارا، اسپهبد و سپس گسکر حرکت کند. امیر قتلغشاه سپهسالار کل سپاه مغول از سمت خلخال فومن، تولم و رشت را مورد هجوم قرار دهد. امیر مؤمن و امیرطغان از ری، قزوین، کلاردشت و رستمدار به سمت شرق گیلان حمله کنند. خود الجایتو مستقیماً از سلطانیه به سمت دیلمان و لاهیجان حمله کند.[۱۰] امیر چوپان اسپهبد و آستارا را فتح کرد رکن الدین احمد حاکم آنجا به خدمت امیر چوپان رسید و تسلیم شد. امیرچوپان اورا فرمان داد که لشکر مغول را به راهی که نزدیکتر است راهنمایی کند. سپاهیان مغول از کنارهٔ دریا حرکت و به گسگر حمله بردند و به قتل و غارت آنجا پرداختند امیر شرف الدوله تسلیم شد. اما الجایتو از سلطانیه به سمت شاهرود، طارم و درفک و سپس برای حمله به لاهیجان حرکت کرد. سپاهیان او بسیار پرشمار و قدرتمند بود امیرسیونج، امیرسیتای، امیرعلی پادشاه، طغای گورکان، تغتیمور و بهادر بر میمنه و امیرایرنجین، جیجک گورکان و چان تیمور بر میسره و امیرایسن قتلغ، سعدالدین وزیر، امیربرندق و دیگر امرا در قلب سپاه با نیروهای عظیم و سپاهی پرشمار به سمت لاهیجان حرکت کردند. سپاهیان مغول ابتدا در خشجان و طالش (شاید منظور طالش کول باشد) جنگی سخت کردند و به قتل و غارت پرداختند. دیلمیان به جنگل‌ها پناه بردند و از آنجا برسر مغولان ریختند از هردوجانب بسیار کشته شدند و مغولان اسیر فراوان گرفتند و به راه خود ادامه دادند.[۱۱][۱۲]

سپس به نوپاشا پادشاه لاهیجان نامه فرستادند و خواستار تسلیم او شدند.[۱۳] امیر ایسن قتلوق و سوتای به حدود لاهیجان تاختند و غارت و تاراج بسیار انجام دادند مغولان به نوپاشا نامه دادند و به او گفتند اگر تسلیم شود به سبب خوش خدمتی او کلیه گیلان را برای او واگذار می‌کند. درنتیجه نوپاشا نزد درگاه الجایتو رفت و اظهار بندگی کرد و درنتیجه الجایتو به لاهیجان وارد شدالجایتو سپس از سفید رود گذشت و کوچسفهان را فتح کرد و سالوک امیرآنجا با وساطت امیر حسین گورکان شرف بندگی یافت مغولان سپس به فرماندهی امیر حسین گورکان، سیونج، ایرنجین و اویغورتای به دشت کوتم تاختند و آنجا را غارت کردند و در آن مناطق با گیلکان در جنگ بودند.[۱۴] اما ستون امیر مؤمن باورچی و امیر طغان پسر امیر توقو امیر چوپان از راه قزوین و کلاردشت ابتدا به سمت گرجیان در اطراف تنکابن امروزی حرکت کردند سید محمد کیا امیر آنجا فرار کرد و مردم آنجا اظهار بندگی کردند. سپس امیر طغان به قلعه کلاجه حمله برد و آنرا فتح کرد و ساکنان آن همه کشته شدند و اسرا را به ولایت مازندران فرستادند سپس مغولان به فرماندهی امرایی مثل سوتای، امیر علی قوشچی، توقتیمور پسر امیر قورخان ایداچی، ترمناس و طغای بن ساتلمش به ولایت تمیجان حمله بردند.[۱۵] اما ستون قتلغشاه از خلخال به سمت فومن حرکت کرد او قبل از حرکت با شرف الدین خلخالی امیر خلخال مشورت کرد شرف الدین به او متذکر شد بهتر است از راه تدبیر گیلان را فتح کنی نه جنگ. اما قتلغ به نیروی خود مغرور بود و فرمان حمله را به امیر فولاد قبا صادر کرد او در جنگل‌های اطراف روز و شب پیش تاخت و توقف نکرد تا در راه و دره‌ها ی سخت با گروهی از سپاهیان گیل برخورد کرد و سه نوبت جنگ‌هایی سخت درگرفت که مغولان غالب شدند و خانوادهٔ امیره دباج را اسیر کردند. امیره دباج کس نزد امیر فولادقبا فرستاد و خواستار صلح شد امیر فولادقبا پیشنهاد را به قتلغشاه رسانید و او هم حاضر به صلح شد اما امیر سیاوجی پسر قتلغشاه اورا از این کار منع کرد و گفت که بهتر هست که حال بدین سرزمین آمدیم گیلانیان را درمانده و کل این سرزمین را فتح کنیم قتلغشاه امیر فولادقبا را از فرماندهی معزول و پسرش امیرسیاوجی را به جای آن گماشت و صلح را رد کرد. امیر سیاوجی جنگ را ادامه داد و فومن را فتح و آنجا را غارت کرد و گروه انبوهی از گیلانیان را کشت. سپس به سمت تولم قلمرو رکابزن کیا به سرعت حرکت کرد.[۱۶]

مردم تولم، فومن و رشت با مشاهدهٔ این وضعیت با هم متفق شدند و مصمم به جنگ شدند. گیلکان در نقاطی مردابی وگل آلود به کمین نشستند و به یکباره بر سر امیر سیاوجی تاختند و امیر سیاوجی و بیشتر سپاهیان مغول را کشتند و مابقی فرار کردند چون خبر به قتلغشاه رسید سراسیمه گشت و دستور به حمله و جنگ داد. اما سپاهیانش فرمانبرداری نمی‌کردند و راه فرار را پیش گرفتند او چندین تن از لشکریان را به سبب نافرمانی به تیغ یاسای چنگیزی سپرد اما فایده نیفتاد. تا اینکه لشکر گیلکان رسیدند و بر سر او ریختند او با معدود یاران خود ایستادگی کرد تا اینکه خود و بیشتر یارانش را کشتند و مابقی در جنگلها و کوه‌ها فرار کردند تا در آنجا بدست تالشان اسیر شدند. قتلغشاه تیر یا سر نیزه ای بر او خورد و کشته شد یکی از یاران گوش او را برید تا گوشوار آنرا بردارد. غنائم بسیار از اردوی قتلغشاه بدست رکابزن کیا افتاد.[۱۷][۱۸][۱۹] اما در جبههٔ تمیجان ابتدا سوتای و ترمناس بر مقدمهٔ لشکر بودند و به سلامت پیش تاختند و سپس به اردوگاه کلیشم رفتند تا از آنجا به سلطانیه بازگردند. سید قاسم کیا (در کتاب حافظ ابرو امیر محمد) ابتدا خواستار صلح بود اما صلحش مورد پذیرش قرار نگرفت و به ناچار لشکر جمع کرد و در اطراف تمیجان موضعی اختیار کرد. تا اینکه امیر تغتیمور رسید و جنگ سختی درگرفت که به شکست مغولان انجامید و تغتیمور کشته شد. مابقی مغولان فرار کردند، گیلانیان از عقب بر فراریان تاختند و بیشترشان را کشتند. سپاهیان باقیمانده به قزوین عقب‌نشینی کردند و سپس به سلطانیه بازگشتند.[۲۰] در همین هنگام شیخ براق روز عید قربان از کلیشم برای دیدار الجایتو روان شد و با راهنمایی فردی محلی در بین جنگلها و دره‌ها رفت تا به نزدیکی لاهیجان رسید. گروهی از گیلکان فرارسیدند و قصد جانش را کردند شیخ براق گفت: ای جاهلان من شیخ براقم و از حج می‌رسم از قصد من شرم و آزرم ندارید؟ گیلکان گفتند: خوش آمدی به پای خود ای شیخ تاتار! ما از خدا به دعا تورا می‌خواستیم تا تورا به تبرک بکشیم در نتیجه گیلکان بر سر او ریختند و مانند شتر قربانی او را پاره‌پاره کردند مریدان شیخ استخوانهای کشتهٔ دیگری به خیال جثه و پیکر شیخ به سلطانیه بردند و بدستور الجایتو در سلطانیه برای او مرقدی ساختند.[۲۱]

شکست سخت مغولان در تمیجان و تولم مغولان را به وحشت انداخت. خصوصاً کشته شدن امیر قتلغشاه سپهسالار کل مغول در تولم الجایتو را که در این زمان در کوچسفهان بود بسیار پریشان و ناراحت کرد؛ بنابراین او جمعی از امرای مغول از جمله بیکتاش، اسحاق سکورجی، سنداور و شیخ بهلول سرور کرد، لر، گرجی و خراسنه با سه هزار سوار راهی آن حدود کرد. این سپاه به حدود رشت رسید. مردم رشت، فومن و تولم با هم متفق شدند و خود را به آن سپاه رسانیدند. جنگی سخت درگرفت و از جانبین گروهی انبوه کشته شدند. سنداور بهادر در جنگ کشته شد و پهلوان ابوبکر طوسی امیر صده خراسان که به بهادری و شجاعت مشهور بود به همراه پنجاه نوکر خراسانی کشته شدند. شیخ بهلول مجروح شد مغولان به ناچار عقب‌نشینی نمودند. شیخ بهلول سوی الجایتو رفت تا مدد و کمک بیاورد.[۲۲][۲۳] خبر شکست دوبارهٔ مغولان وقتی به الجایتو رسید سخت عصبانی شد بنابراین سپاهی پرشمار به همرایی امرایی دیگر مانند امیر حسن و امیر سیونج به آن حدود فرستاد آن سپاه وقتی به لشکر گاه گیلکان رسیدند جنگی سخت درگرفت که به قول حافظ ابرو در تاریخ بی مانند بود و از جانبین خلق بسیاری کشته شدند و از کشته‌ها پشته برآمد اما مغولان باز نتوانستند گیلکان را شکست دهند امیر سیونج چون دلیری گیلکان را دید بر سپاه خود فریاد کرد تا تیر باران کنند و خود در سایبانی قرار گرفت و جنگ را رهبری می‌کرد از آن حمله نیمی از گیلانیان در جنگ کشته شدند و مابقی منهزم شدند. مغولان پس از این پیروزی رشت، تولم و فومن را توانستند فتح کنند و دست به غارت و تاراج زدند.[۲۴] پس از فتح پرهزینه گیلان و کشته شدن امرای بزرگ مغول، الجایتو فرمان داد تا مقصر اصلی ناکامی‌های اولیه و تلفات سنگین را بیابند و فهمیدند که در قضیهٔ جنگ در فومن امیر سیاوجی پسر قتلغشاه مقصر بود. کارهای او منجر به قتل سپهسالار و شکست مغولان در جبههٔ فومن شده بود بدستور الجایتو او از حکومت معزول شد همچنین دیگر امرای مقصر را بعضی را کشتند و بعضی را چوب یاسا زدند الجایتو پس از فتح گیلان خراج ابریشم را بر گیلانیان مقرر فرمود این خراج تا هنگام مرگ الجایتو پرداخته می‌شد.[۲۵]

قاشانی در کتاب تاریخ الجایتو پس از فتح گیلان می‌نویسد: ساکنان بلاد و بیشه گیلان سگان عقور بودند که به وعده و وعید و تخفیف و تهدید و ترهیب و ترغیب بیدار و هشیار نمی‌شدند، تا لاجرم از آسیب یک صدمه چریک منصور، باد نخوت جبروت و غرور بروت گیلکان مدبر بیکباره فرو نشست، و چون از مهمات فراغی حاصل آمد یکچند گاه بساط نشاط و مجلس سماط بگستردند و از وعثای سفر و عنای خطر بر آسودند.[۲۶] مغولان پس از فتح گیلان حکومت آنرا به امیران و شاهان گیلانی سپردند. حتی پس از فتح ظاهری گیلان مغولان نتوانستند تسلط کامل بر آن بیابند. اشپولر در کتاب خود می‌نویسد: گیلان تنها منطقهٔ ایران بود که مستقل ماند و مغولان حتی ظاهراً هم نتوانستند سر رشتهٔ فرمانروایی آن را با ارسال حاکمی (چون فارس) حتی با فتح پرهزینه آن بدست گیرند. گیلانیان تا زمان مرگ الجایتو خراج ابریشم تعیین شده را هرساله پرداخت می‌کردند اما پس از مرگ او از باج دادن خودداری کردند و بار دیگر به استقلال کامل رسیدند.[۲۷][۲۸][۲۹]

منابعویرایش

  1. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحهٔ ۷۰.
  2. دره التاج لغره الدباج، قطب الدین شیرازی، بکوشش و تصحیح محمد مشکوه، تهران، چاپ سوم، حکمت، ۱۳۶۹.
  3. گیلان در مصالک الابصار فی ممالک الامصار نوشتهٔ ابن فضل‌الله عمری، ماریا گیلزاد کهن و حسن دادرس، ا لین کنفرانس علوم انسانی مطالعات فرهنگی اجتماعی، ۲۳ شهریور ۱۳۹۶.
  4. تحریری نوین از جهانگشای جوینی، عطاملک جوینی، نگارش منصور ثروت، تهران: امیر کبیر، ۱۳۶۲، جلد ۳ صفحه ۷۵.
  5. تاریخ جهانگشای جوینی جلد ۳ صفحهٔ ۱۳۸، عطاملک جوینی، تصحیح محمد قزوینی، دنیای کتاب.
  6. نزهه القلوب، حمدالله مستوفی، تصحیح محمد دبیر سیاقی، تهران: اسفند ۱۳۳۶، صفحهٔ ۶۵.
  7. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحهٔ ۷۰.
  8. دره التاج لغره الدباج، قطب الدین شیرازی، بتصحیح محمد مشکوه.
  9. (۹)تاریخ الجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، باهتمام مهین همبلی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۸، صفحهٔ ۵۵.
  10. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحهٔ ۷۰.
  11. تاریخ الجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، باهتمام مهین همبلی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۸، صفحهٔ ۶۱ تا ۶۴.
  12. (۱۲)ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحات ۷۰، ۷۱ و ۷۳.
  13. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحهٔ ۷۳.
  14. (۱۴)تاریخ الجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، باهتمام مهین همبلی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۸، صفحات ۶۴ تا ۶۶.
  15. تاریخ الجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، باهتمام مهین همبلی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۸، صفحهٔ ۶۹.
  16. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰،
  17. تاریخ الجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، باهتمام مهین همبلی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۸، صفحهٔ ۶۷ و ۶۸.
  18. (۳) گیلان در مصالک الابصار فی ممالک الامصار نوشتهٔ ابن فضل‌الله عمری، ماریا گیلزاد کهن و حسن دادرس، اولین کنفرانس علوم انسانی مطالعات فرهنگی اجتماعی، ۲۳ شهریور ۱۳۹۶.
  19. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحهٔ ۷۲.
  20. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحات ۷۴ و ۷۵.
  21. تاریخ الجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، باهتمام مهین همبلی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۸، صفحهٔ ۷۰.
  22. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحهٔ ۷۵.
  23. تاریخ الجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، باهتمام مهین همبلی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۸، صفحهٔ ۶۶.
  24. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحات ۷۵ و ۷۶.
  25. ذیل جامع التواریخ رشیدی، حافظ ابرو، باهتمام دکتر خانبا بابیانی، سلسله انتشارات انجمن آثار ملی، تهران، ۱۳۵۰، صفحهٔ ۷۶.
  26. تاریخ الجایتو، ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی، باهتمام مهین همبلی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۴۸، صفحهٔ ۷۳.
  27. برتولد اشپولر، تاریخ مغول در ایران، ترجمهٔ محمود میر آفتاب، تهران: علمی و فرهنگی،
  28. ۱۳۵۶، صفحات ۵۴ و ۱۱۴ و صفحات ۱۷۰ تا ۱۷۲.
  29. تاریخ مغول، عباس اقبال آشتیانی، تهران: امیر کبیر، ۱۳۶۵، صفحات ۳۱۱ تا ۳۱۳.