حماسه گیلگمش

یکی از قدیمی‌ترین و نامدارترین آثار حماسی ادبیات دوران تمدن باستان


حماسهٔ گیلگَمِش (حماسهٔ گیلگامش) (در سومری:𒄑𒉈𒂵𒈩 یا حماسه بیلگمس[۲])[الف] شعری حماسی است که در بین‌النهرین باستان شکل گرفت؛ و قدیمی‌ترین اثر ادبی برجسته بازمانده، و دومین متن مذهبی قدیمی پس از متون اهرام در نظر گرفته می‌شود. تاریخ ادبی گیلگمش با پنج شعر سومری دربارهٔ بیلگمس (سومری «گیلگمش»)، پادشاه اوروک آغاز می‌شود (در زمان سلسله سوم اور - ح. ۲۱۰۰ پیشا دوران مشترک).[۱] این داستان‌های مستقل بعداً با هم ترکیب شدند و حماسه‌ای را به زبان اکدی پدیدآوردند.[۳] اولین نسخه بازمانده از این حماسه یکپارچه، که به نسخه «بابِلی قدیم» معروف است، به قرن ۱۸ پیشا دوران مشترک می‌رسد و بر اساس واژه‌های آغازینش Shūtur eli sharrī («برتر از همه شاهان») نامگذاری شده‌است. تنها چند لوح از آن به جا مانده‌است. نسخه متاخر، «مرجع بابِلی»، توسط «سین-لقی-اونینی» گردآوری شد، زمانش به قرن ۱۳ تا ۱۰ پیشا دوران مشترک می‌رسد، و با واژه‌های Sha naqba īmuru[ب] («او که ژرفا را دید»، به زبان امروزی: «او که ناشناخته را می‌شناسد») آغاز می‌شود. تقریباً دو-سوم این نسخه طولانی‌تر (در دوازده لوح) بازیابی شده‌است. بعضی از بهترین رونوشت‌ها در کتابخانه آشوربانی‌پال (پادشاه آشوری، آشوربانی‌پال (قرن ۷ پیشا دوران مشترک)) پیدا شدند.

حماسه گیلگمش 
British Museum Flood Tablet.jpg
لوح طوفان بزرگ حماسه گیلگمش به زبان اکدی
تاریخ نگارشح.  ۲۱۰۰ پیشا دوران مشترک[۱]
کشورمیان‌رودان
زبانزبان سومری
نوع رسانهلوح رسی
نسخه اَکدی حماسه گیلگَمِش

بخش اول داستان دربارهٔ گیلگمش، پادشاه اوروک، و انکیدو است، مردی وحشی که خدایان خلق کردند تا جلوی ستم کردن گیلگمش به مردم اوروک را بگیرد. پس از آنکه انکیدو به واسطه رابطه جنسی با یک روسپی متمدن می‌شود، به اوروک سفر می‌کند، در آنجا گیلگمش را به مصافی برای سنجش قدرت می‌طلبد. گیلگمش برنده ستیز است؛ با این وجود، دوست یکدیگر می‌شوند. آن دو سفری شش-روزه به جنگل سدر افسانه‌ای می‌کنند، نگاهبان جنگل، «هومبابای مخوف» را می‌کشند، و درخت سدر مقدس را قطع می‌کنند.[۴] ایزدبانو ایشتار «نر گاو آسمانی» را برای مجازات گیلگمش می‌فرستد، گیلگمش خواسته او را رد کرده‌است. گیلگمش و انکیدو نر گاو آسمانی را می‌کشند؛ خدایان پس از آن انکیدو را به مرگ محکوم می‌کنند و او را از بین می‌برند.

این حماسه در سال ۱۸۷۰ توسط جورج اسمیت ترجمه و منتشر شده‌است.

تاریخچهویرایش

 
تصویر (۱۸۵۲) اثر آستن هنری لایارد، حفاری در نینوا

در میان متن‌هایی که کاتبان آشوربانی‌پال رونویسی می‌کردند، حماسه گیلگمش قرار داشت که در کتابخانه آشوربانی‌پال احتمالا تا چهار مجموعه کامل از آن بر الواح گلی نقش بسته بود. پس از غارت نینوا توسط اتحاد مادها و بابلی‌ها در ۶۱۲ پیشا دوران مشترک، رونوشت‌های این حماسه، همانند سایر الواح، بر کف کاخ‌های پادشاهی تکه‌تکه باقی ماندند و تا ۲۵۰۰ سال پس از آن یافت نگشتند.[۵]

نخستین بار در سالهای ۱۸۵۰ و ۱۸۵۳، آستن هنری لایارد و دستیارش هرمزد رسام الواح را در کتابخانه‌های شاهی نینوا کشف کردند. این الواح هسته اصلی مجموعه لوح‌ها را در موزه بریتانیا تشکیل می‌دهند. آنان همچنین سنگ بنای رشته آشورشناسی هستند و برای اکثر پژوهش‌ها منبع اصلی محسوب می‌گردند. آن دو حفاری را در کاخ سناخریب (پدربزرگ آشوربانی‌پال) که نامش «کاخ بی‌هماورد» بود، آغاز کردند. سه سال پس از آن، رسام از سوی موزه بریتانیا بازگشت و گنجینه دوم را در کاخ خود آشوربانی‌پال («کاخ شمالی») پیدا کرد.[پ][۶] سالها پس از آن (۱۸۷۹ تا ۱۸۸۲)، رسام ده‌ها هزار لوح بابلی را در سایت‌هایی در جنوب، بابل و سیپار، به دست آورد که در موزه بریتانیا گرد آمدند. هیچ یک از آن دو نفر توانایی خواندن الواح را نداشتند.[۷]

اهمیت کشف این مجموعه برای اولین بار در سال ۱۸۷۲ شناخته شد. در این سال، جرج اسمیت در حین مرتب کردن لوح‌ها در موزه بریتانیا، لوح «طوفان» را یافت. همکار او در آن زمان، واکنش وی را چنین توصیف کرده است:«اسمیت لوح را برداشت و شروع به خواندن سطرها کرد؛ هنگامی که دریافت محتوای آن همان بخشی از افسانه است که امیدوارانه به دنبالش بود، گفت «اولین انسانی هستم که پس از دو هزار سال فراموشی می‌خوانمشان.» لوح را روی میز گذاشت، به هوا پرید و با هیجان بسیار دور اتاق خیز برداشت و در میان حیرت حضار شروع به در آوردن لباسهایش کرد.» او ترجمه لوح طوفان را در «انجمن باستان‌شناسی کتاب مقدس» (با حضور نخست‌وزیر) ارائه داد.[۷]

کتابخانه آشوربانی‌پال بزرگترین مجموعه را فراهم کرد که سازمان‌دهی‌شده مکتوب و جمع‌آوری شده بودند.[۸]

نسخه‌هاویرایش

 
مجسمه از آشور باستان، احتمالا نشانگر گیلگمش، در لوور

از نسخه مرجع بابلی حماسه، ۷۳ نسخه خطی به جا مانده است: ۳۵ عدد از کتابخانه‌های آشوربانیپال در نینوا، ۸ لوح یا قطعه دیگر از سه شهر آشوری دیگر (آشور، کالاه، حوزیرینا) و ۳۰ لوح از تمدن بابل (به خصوص شهرهای بابل و اوروک) به دست آمده است. لوح‌های آشوربانیپال قدیمی‌تر هستند. جدیدترین نسخه خطی متعلق به ۱۳۰ پیشا دوران مشترک و از شهر بابل است.[۹][ت]

نام سنتی که همراه با نسخه مرجع بابلی آمده، «سین-لیقِ-اونینی» است. معنای آن، «ای خدای ماه، بپذیر نیایشم را!» و حرفه او جن‌گیری (دور کردن شیطان با نیایش) است. این پیشه، مهارت بسیار مهمی بوده و یکی از کاربردهای اصلی آن، درمان بیماران است. هیچ چیز دیگری درباره وی در دست نیست، جز آنکه چندین خانواده شناخته‌شده در میان کاتبان (اواخز هزاره اول پیشا دوران مشترک) در شهر اوروک (جنوب تمدن بابل)، او را نیای خود دانسته‌اند. دیدگاه امروزی این است که او در حدود قرن سیزدهم تا یازدهم پیشا دوران مشترک زندگی کرده است.[۸] او نمی‌تواند سراینده اصلی حماسه بابلی باشد زیرا نسخه‌ای از آن در دوره بابلی باستان موجود بود اما به احتمال زیاد شکل دادن نهایی با او بوده و نسخه هزاره اول موجود در کتابخانه‌ها بر عهده وی بوده است، همان نسخه‌ای که به آن نسخه معیار گفته می‌شود. با همه اینها نمی‌توان احتمال این را در نظر نگرفت که مابین زمان زندگی او و قرن هفتم پیشا دوران مشترک، متن او تغییرات جزیی کرده باشد.[۱۰]

شعر حماسی طولانی‌ای که در دوره باستان به «سین-لیقِ-اونینی» نسبت داده شده است، در دوره قدیم با نام «sha naqba imuru» («او که «دریا» را دید») شناخته می‌شده که واژگان آغازین آن است. این نسخه از حماسه در اغلب جاها، از نسخه بابلی باستان حماسه («برتر از همه پادشاهان دیگر») سطر به سطر پیروی کرده است. در سایر جاها تفاوتهای مهمی وجود دارد.[۱۱] در میان زمانی که «برتر از همه پادشاهان دیگر» به «او که «دریا» را دید» تحول یافت، نسخه‌های بابلی اواخر هزاره دوم پیشا دوران مشترک وجود دارند. این گروه از نسخه‌ها به دو بخش «در تمدن بابل» و «خارج از تمدن بابل» تقسیم می‌شوند. بخش اول شامل دو لوح است: نیپور و اور. این دو لوح بسیار شبیه به نسخه معیار هستند (همراه با تفاوتهایی).[۱۱]

متن‌های بابلی خارج از تمدن بابل، به قرن چهاردهم پیشا دوران مشترک (اواخر عصر برنز) تعلق دارند. در این دوره پادشاهی نوین مصر و هیتی‌ها قدرت‌اهی اصلی در شرق دریای مدیترانه بودند و زبان اکدی در ارتباطات بین‌المللی در خاور نزدیک زبان میانجی محسوب می‌گشت. پادشاهان آشوری و بابلی، طبیعتا به اکدی برای فرعون نامه می‌نوشتند، اما فرعون نیز به اکدی پاسخ آنها را می‌داد. پادشاه هیتی و فرعون نیز به همینگونه مکاتبه می‌کردند.[۱۱] حاکمان خرد در ساحل شام و سوریه نیز به همین زبان با سروران خود در ارتباط بودند، گرچه از اصطلاحات کنعانی و هوری نیز استفاده می‌کردند. این زبان اکدی به همان شیوه سنتی، خط میخی بر روی لوح گلی، نوشته می‌شد. کاتبان محلی برای آنکه بتوانند نامه‌ها، قراردادها و سایر سندهای سروران خود را فراهم کنند، به خط میخی و با واژگان و ادبیات بابلی آموزش می‌دیدند.[۱۲]

 
انکیدو، از اور، ۲۰۲۷ تا ۱۷۶۳ پیشا دوران مشترک. موزه ملی عراق

خلاصهٔ حماسه بر اساس نسخهٔ مرجع بابلیویرایش

صحنه اصلی در دولت‌شهر باستانی اوروک است، در سرزمین سومر. اوروک، بزرگترین شهر در زمان خودش، توسط حاکم بیدادگری به نام گیلگمش اداره می‌‌شود. مادر او، ایزدبانو نینسون است و گیلگمش خود نیمه-خدا محسوب می‌‌شود اما در همان حال انسانی میراست. او یکی از شخصیت‌های اصلی قصه بود. دستاورد ماندگارش، دوباره ساختن دیوارهای شهر بر پی‌ریزی‌های پیش از طوفان بوده و با تبحر نظامی توانسته بر دولت‌شهر رقیب در شمال، کیش، فائق آید. در فهرست‌های نخستینِ خدایان، جایگاهی دارد و در اواخر هزاره سوم پیشا دوران مشترک، آیینی با مرکزیت وی ایجاد می‌شود. در سنت پسین (آنگونه که در شعر سومری «مرگ بیلگمس» آمده است) بر ارواح مردگان در جهان زیرین حاکم می‌شود. اسنادی واقعی، از پادشاهانی که مردم باستان همزمان با وی می‌دانستند، به دست آمده است و احتمالا همانگونه که روزگاری شاه آرتوری زندگی می‌کرده، شاه گیلگمشی نیز حقیقتا وجود داشته است. مسلما سنت تاریخی بومی به این مساله باور داشته و نام گیلگمش در فهرست پادشاهان سومری به عنوان پنجمین حاکمِ «اولین سلسله اوروک» آمده است. بنابراین باید در حدود ۲۷۵۰ پیشا دوران مشترک زندگی کرده باشد (گرچه عده‌ای زمان او را صد سال پیش از آن می‌دانند). در فهرست پادشاهان سالهای پادشاهی او به میزانی افسانه‌ای، ۱۲۶ سال به درازا کشیده و در دوره‌ای مبهم در لبه تاریخ بین‌النهرین قرار دارد هنگامی که خدایان (مانند حماسه‌های هومری) علاقه‌ای شخصی به امور انسان داشتند و اغلب مستقیما با آنها در تعامل بودند.[۱۳]

برجسته‌ترین خدایان، سه‌گانه برین بودند، شامل خدای آسمان آنو، در دور دست در کاخ سماوی‌اش؛ انلیل با جایگاهی مهمتر، بر روی زمین و در معبدش به امور خدایان و انسان‌ها سر و سامان می‌داد؛ ائایِ خردمند در اقیانوس آبهای تازه‌اش («اقیانوس پایین») در زیر زمین زندگی می‌کرد و اوست که «هفت فرزانه» را برای متمدن کردن بشریت فرستاد. سپس مهربان «ایزدبانوی مادر»، «بانوی خدایان»، قرار داشت که با کمک ائا انسانها را خلق کرد؛ ادد، خدای تندر؛ سین، «خدای ماه» (پسر باشکوه انلیل). فرزندان «ماه» این دو بودند: شمش، «خدای خورشید» (حامی مسافران و محافظ ویژه گیلگمش) و ونوس بابلی، ایشتار بی‌تاب که هم عشق جنسی را بر عهده داشت و هم جنگ - و بر‌ای هر دو اشتهایی سیری‌ناپذیر. در پایین قلمرو ائا، در اعماق جهان زیرین -دنیای تیره مردگان- ملکه حاکم بر آن زندگی می‌کرد، ارشکیگالِ تلخ‌رو. دمرافتاده در سوگواری ابدی که نامتار دست‌یاری‌اش می‌کند.[۱۳]

این خلاصه بر اساس ترجمه «اندرو جرج» نوشته شده‌است.[۱۴]

لوح I. پیدایی انکیدوویرایش

او که «دریا» را دید، پی‌ریزی سرزمین،
[آنکه] دانست ...، خردمند بود در همه امور!
[گیلگمش، آنکه] «دریا» را دید، پی‌ریزی سرزمین،
[آنکه] دانست ...، خردمند بود در همه امور!

[او] ... همه‌جا ...
و [فراگرفت] همگی مجموع حکمت را.
دید آنچه را نهفته بود، پیدا کرد آنچه را نهان بود،
او آورد داستانی از پیش از «طوفان».

راه درازی آمد، فرسوده[ث] بود، آرامش[ج] یافت،
و گذاشته شد[چ] همه کارهایش بر لوحی از سنگ.[۱۵]


بر بالای دیوار اوروک شو و به پس و پیش رو!
پِی‌ریزی‌هایش را برانداز کن، آجرکاری‌اش را ببین!
آجرهایش در کوره پخته نشدند؟
«هفت فرزانه» پی‌ریزی‌هایش را بنیاد نریختند؟

[یک میل مربع است] شهر، [یک میل مربع] بیشه خرما، یک میل مربع است
گودال خاک رس، نیم میل مربع معبد ایشتار:
[سه میل مربع] و نیم است گستره اوروک.

[بنگر] صندوق لوح سدر را،
[باز کن] قفل برنزش را!
[بلند کن] سرپوش راز و رمزش را،
[بردار] لوح سنگ لاجورد را و به صدای بلند بخوان
رنجهای گیلگمش، هر آنچه بر او رفت.[۱۶]


سرآغاز و ستایش. پادشاه گیلگمش، ظالمانه بر مردم شهر اوروک حکومت می‌کند، آنها به خدایان شکایت می‌کنند. برای مشغول کردن و تغییر مسیر نیروهای فرابشری وی، خدایان همتایش را خلق می‌کنند، مردی وحشی با نام انکیدو که توسط حیوانات وحشی بزرگ شده است. دام‌گذاری، انکیدو را می‌بیند و وی را با کمک یک روسپی از گله به دور می‌کشاند. روسپی هنرهایش را به او نشان می‌دهد و پیشنهاد می‌دهد که با او به اوروک برود، جایی که گیلگمش، انکیدو را در خواب دیده است.[۱۵]

شمهات باز کرد پارچه پایین‌تنه‌اش را،
وی آشکار کرد جنسیتش را و او پذیرا شد فریبندگی‌اش را.
وی پس نرفت، وی پذیرا شد بویش را:
وی گسترد رَختش را و او بر وی خوابید.

وی برای مرد کرد همان که زنی کند،
شهوتش نوازش کرد و در آغوشش گرفت.
شش روز و هفت شب،
انکیدو سیخ‌کرده بود و آمیزش کرد با شمهات. [۱۷]

داستان با گیلگمش، پادشاه اوروک آغاز می‌شود. گیلگمش، دو-سوم خدا و یک-سوم انسان، بر مردم شهرش ستم می‌کند، آن‌ها از دست او به خدایان پناه می‌برند. ستم او به زنان جوان اوروک، اجبارشان به همخوابگی در شب عروسیشان است (حق لرد (ارباب)). ستم او به مردان جوان (لوح در این قسمت آسیب دیده) این‌گونه حدس زده می‌شود که آنها را با مسابقه، آزمون قدرت، یا به احتمال زیاد بیگاری کشیدن در بنای ساختمان‌ها از پای درمی‌آورد. خدایان به درخواست مردم با خلقِ همتایِ گیلگمش پاسخ می‌دهند، که می‌تواند از ستم او جلوگیری کند. این مرد وحشی، انکیدو، پوشیده از مو-ست و در محیط وحش با حیوانات زندگی می‌کند. دام‌گذاری می‌بیندش، انکیدو گذران زندگی او را با ریشه‌کن کردن دام‌ها خراب کرده‌است. دام‌گذار به خدای خورشید، شَمَش، از مرد می‌گوید. چنان چینند که شمهات، یک روسپیِ مقدس، انکیدو را فریفته کند؛ نخستین گام او به سوی رام شدن. پس از شش روز و هفت شب (و یا بر اساس پژوهش جدید، دو هفته[۱۸])) همخوابگی و آموزش راه‌های شهریگری به انکیدو، شمهات او را به منزل‌گاه شبان می‌برد تا شهرنشینی بیاموزد. در همین حال، گیلگمش رسیدنِ از راهِ همراهِ محبوبِ ناآشنایی را به خواب می‌بیند و از مادرش، نینسون، می‌خواهد در یافتن معنای رؤیاها کمکش کند.

لوح II. رام کردن انکیدوویرایش
 
تکه‌ای از لوح II حماسه گیلگمش، موزه سلیمانیه، عراق

روسپی، انکیدو را به چادر شبان می‌برد، وی در آنجا شیوه انسان بودن را می‌آموزد و نگهبانی برای شبان می‌شود. غریبه‌ای که از آنجا می‌گذرد درباره گیلگمش در اوروک می‌گوید و اینکه چگونه او در مراسم عروسی، حق شب اول را به اجرا می‌گذارد. انکیدو از این رسم شگفت‌زده می‌شود، به اوروک پا می‌گذارد و مانع از این اتفاقات می‌شود. گیلگمش و انکیدو می‌جنگند تا آنکه انکیدو برتری گیلگمش را می‌پذیرد و آن دو دوستانی راسخ می‌گردند. گیلگمش پیشنهاد می‌دهد برای به دست آوردن شهرت و شکوه به جنگل سدر سفر کنند و هشدار انکیدو درباره خطر این کار را نادیده می‌گیرد. آنها خود را به جنگ‌افزار مجهز می‌کنند. گیلگمش برنامه خود را به شورای اوروک خبر می‌دهد. بزرگان شهر تلاش می‌کنند تا وی را بازدارند.[۱۹]

لوح III. آماده‌سازی برای سفر به جنگل سدرویرایش

بزرگان به گیلگمش و انکیدو برای سفر پند و اندرز می‌دهند. دو قهرمان به دیدار ایزدبانو نینسون می‌روند که یاری خدای خورشید، شَمَش، و کمک زن وی، اَیا، را می‌طلبد. نینسون انکیدوی یتیم را به فرزندی می‌پذیرد. گیلگمش دستوراتی برای اداره اوروک در نبودش می‌دهد. قهرمانان به راه می‌افتند.[۲۰]

لوح IV. سفر به جنگل سدرویرایش
 
رویای دوم گیلگمش در سفر به جنگل سدر. حماسه گیلگمش، لوحی از هاتوسا، ترکیه. قرن سیزدهم پیشا دوران مشترک موزه نو برلین، آلمان

هر سه روز یکبار در مسیر سفر، گیلگمش و انکیدو بر دامنه تپه‌ای اردو می‌زنند و آیینی اجرا می‌کنند تا رویایی برانگیزند. هر بار گیلگمش با کابوسی بیدار می‌شود اما انکیدو به وی اطمینان خاطر می‌دهد که رویایش در حقیقت خیر است. پس از دست‌کم پنج رویا، قهرمانان به جنگل سدر نزدیک می‌شوند. شمش پیشنهاد حمله‌ای بی‌درنگ می‌دهد تا هومبابای غول را غافلگیر کنند که پوشانده در هفت هاله‌اش از جنگل سدر نگاهبانی می‌کند. در حالی که قهرمانان با نگرانی تلاش می‌کنند از ترس یکدیگر بکاهند، به جنگل می‌رسند.[۲۱]

لوح V. نبرد با هومباباویرایش
 
لوح V حماسه گیلگمش
 
لوح V حماسه گیلگمش که به تازگی پیدا شده است. به دوره بابلی باستان برمی‌گردد، ۲۰۰۳ تا ۱۵۹۵ پیشا دوران مشترک، موزه سلیمانیه، عراق

پس از ستایش کوه انبوه از درخت سدر، قهرمانان سلاح برمی‌کشند و آهسته‌آهسته به جنگل پیش می‌روند. هومبابا بر سر راهشان قرار می‌گیرد و انکیدو را به خیانت متهم می‌کند. انکیدو بر اقدام فوری پافشاری می‌کند. گیلگمش و هومبابا می‌جنگند و شمش سیزده باد را برای کور کردن هومبابا می‌فرستد تا دست‌پرورده‌اش به پیروزی دست یابد. هومبابا برای جانش التماس می‌کند. دوباره انکیدو بر شتاب پافشاری می‌کند، به گیلگمش می‌گوید پیش از آنکه خدایان خبردار شوند، هومبابا را بکشد. هومبابا قهرمانان را نفرین می‌کند، فورا او را به قتل می‌رسانند و به قطع کردن درخت سدر در بیشه‌های مقدس مشغول می‌شوند. انکیدو یک درخت باشکوه را برای ساختن در بزرگی که معبد انلیل را بیاراید، نذر می‌کند. [۲۲]

قهرمانان وارد جنگل سدر (سرو) می‌شوند. هومبابا نگاهبان جنگل به آن‌ها توهین‌و‌تهدید می‌کند. او انکیدو را متهم به خیانت می‌کند، و عهد می‌کند که شکم گیلگمش را بدرد و گوشتش را خوراک پرندگان کند. گیلگمش می‌ترسد، ولی با کلمات دلگرم‌کننده انکیدو نبرد آغاز می‌شود. کوه‌ها از غوغا به لرزه درمی‌آیند و آسمان تیره‌وتار می‌شود. شمش برای درهم‌پیچیدن هومبابا ۱۳ باد می‌فرستد، و او اسیر می‌شود. هومبابا از گیلگمش می‌خواهد از کشتنش درگذرد، دل او به رحم می‌آید. می‌گوید گیلگمش را پادشاه جنگل خواهد کرد، برایش درختان را قطع خواهد کرد، و برده او خواهد شد. با‌این‌همه، انکیدو می‌گوید گیلگمش باید او را بکشد تا برای همیشه نامبردار شود. هومبابا هر دو را نفرین می‌کند و گیلگمش سر از بدنش جدا می‌کند، و هفت پسرش را می‌کشد.[۱۸] قهرمانان درختان سدر بسیاری را قطع می‌کنند، از جمله درخت غول‌پیکری را که انکیدو قصد دارد از آن دروازه‌ای برای معبد انلیل بسازد. قایقی می‌سازند و از طریق فرات با درخت غول‌پیکر و (احتمالا) سر هومبابا بازمی‌گردند.

لوح VI. ایشتار و نرگاو آسمانویرایش

پس از بازگشت به اوروک، زیبایی گیلگمش تمایل جنسی را در ایزدبانو ایشتار برمی‌انگیزاند و او به گیلگمش پیشنهاد ازدواج می‌دهد. گیلگمش او را تحقیر می‌کند، همه دلباخته‌گان را به یاد ایشتار می‌آورد که به چه سرنوشتی دچارشان کرده است. ایشتار خشمگین می‌شود و به آسمان می‌شتابد. آنو، پدرش، را وادار می‌کند تا نرگاو آسمانِ آتشین (صورت فلکی گاو) را به وی دهد تا بتواند گیلگمش را به مرگ کیفر دهد. نرگاو آسمان در اوروک ویرانی به بار می‌آورد اما گیلگمش و انکیدو نقطه ضعف آن را می‌یابند و می‌کشندش. آنها به ایشتار توهین بیشتری می‌کنند و پیروزمندانه به کاخ برمی‌گردند تا موفقیت خود را جشن بگیرند.[۲۳]

لوح VII. مرگ انکیدوویرایش

انکیدو در رویایی شورای خدایان را می‌بیند که در آن حکم به زوال وی می‌دهند. در هذیانی عذاب‌آور، در بزرگ ساخته‌شده از سرو را تصور می‌کند که برای معبد انلیل ساخت، نفرینش می‌کند که نتوانست پشتیبانی خدا را برایش به دست آورد. سپس افکارش را معطوف به صیاد و روسپی می‌کند که وسیله‌ای شدند تا او با تمدن آشنا شود، همان‌ها که وی بدبختی خود را از آنان می‌داند. شمش او را به نرم شدن می‌خواند، انکیدو برای روسپی دعای خیر می‌کند. رویای دومی می‌بیند؛ در آن، فرشته مرگ وی را به جهان زیرین می‌کشاند؛ جلوه‌ای از دوزخ می‌بیند. پس از توصیف رویا برای گیلگمش، بیمار می‌شود. بی‌رمق در بستر مرگش، به گیلگمش از ننگ سرنوشت خود شکایت می‌‌برد، که چرا در میدان نبرد نمرد. می‌میرد. [۲۴]

لوح VIII. خاکسپاری انکیدوویرایش

گیلگمش سوگواری بزرگی برای انکیدو برگزار می‌کند. صنعتگرانش را فرامی‌خواند و پیکره‌ای از دوستش می‌سازد، اسباب گور را از خزانه‌اش فراهم می‌کند تا انکیدو به جهان زیرین بَرَد و رضایتمندی خدایان ساکن در آنجا را به دست آورد. در شب عزا، ضیافتی بزرگ برپا می‌شود، سپس گنج‌ها گشوده و به خدایانِ جهان زیرین تقدیم می‌‌شوند و آیین‌وار برای عموم به نمایش گذاشته می‌شوند.[۲۵]

لوح IX. سفرهای گیلگمشویرایش

در سوگ انکیدو که مرگش فناپذیری خود را به یاد گیلگمش آورده، وی اوروک را ترک می‌‌گوید و در آرزوی راز اوتا-ناپیشتیِ جاودان، آواره زمین می‌‌شود. به سوی آخر جهان رهسپار می‌شود و به کوه‌هایی می‌رسد که خورشید در آنجا غروب و طلوع می‌کند. از عقرب-مردی که نگاهبان گذرِ زیر کوه‌هاست، یاری می‌جوید. ناتوان از واداشتن گیلگمش به درک خطری که در پیش دارد، عقرب-مرد اجازه عبور می‌دهد. گیلگمش در مسابقه با زمان از «کوره‌راه خورشید» گذر می‌کند، پیش از آنکه خورشید بتواند به او برسد. بهنگام به پایان راه می‌رسد و خود را در باغ جواهرات می‌یابد.[۲۶]

لوح X. در کناره جهانویرایش

در آنسوی باغ، بر کناره ساحل دریا، ایزدبانوی پیر خردمندی زندگی می‌کند. در دوردست، شخص نامطبوعی را مشاهده می‌کند، گمان می‌برد شکارچی است، در میخانه‌اش را می‌بندد. گیلگمش صدای وی را می‌شنود و تهدید می‌کند به زور وارد خواهد شد. وی می‌پرسد که او کیست. او به وی می‌گوید که چگونه دوستش مرده است و چه بسیار که اکنون خود از مرگ هراسان است. او از وی یاری می‌جوید برای گذر از دریا و رسیدن به اوتا-ناپیشتی. وی به او هشدار می‌دهد که جستجویش بیهوده است و از خطرهای «آب‌های مرگ» می‌گوید اما به تفصیل به او می‌گوید در کجا قایقران اوتا-ناپیشتی، اور-شانابی، را بیابد، همراه با خدمه‌اش، «افراد سنگی». گیلگمش به جایگاه قایقران و همراهان غریبش می‌شتابد. زمانی که جنگ به پایان می‌رسد، او از جستجوی خود به اور-شانابی می‌گوید و برای پیدا کردن اوتا-ناپیشتی طلب کمک می‌کند. اورشانابی آشکار می‌کند که گیلگمش با نابود کردن افراد سنگی، مانع از حرکت خود شده اما به گیلگمش یاد می‌دهد چگونه برای کرجی تیرک‌هایی به درازای بسیار زیاد بسازد تا برای رانش جایگزینی باشند. آنها همراه با تیرک‌ها سوار بر قایق می‌شوند. هنگامی که همه تیرک‌ها تمام می‌شود، گیلگمش از پیراهن قایقران بادبان می‌سازد و از «آب‌های مرگ» گذر می‌کنند. پس از فرود آمدن به خشکی، گیلگمش داستان خود را برای اوتا-ناپیشتی بازمی‌گوید. اوتا-ناپیشتی وظایف شاهان را به او یادآوری می‌کند و از اجتناب‌ناپذیر بودن مرگ و زودگذر بودن زندگی سخن می‌راند.[۲۷]

لوح XI. جاودانگی رد می‌شودویرایش
خلاصهویرایش

گیلگمش از اوتا-ناپیشتی می‌پرسد چگونه به زندگی ابدی دست یافته و از اوتا-ناپیشتی پاسخ می‌شنود چگونه از «طوفان» جان سالم به در برد و در نتیجه خدایان به او جاودانگی بخشیدند. اوتا-ناپیشتی به گیلگمش پیشنهاد می‌دهد به مدت یک هفته نخوابد. گیلگمش در این آزمون رد می‌شود و با ناامیدی درمی‌یابد اگر از شکست دادن «خواب» ناتوان است پس هیچ امیدی به غلبه بر «مرگ» ندارد. اوتا-ناپیشتی به قایقرانش دستور می‌دهد گیلگمش را برای شستشو برد و لباس‌هایی که بیشتر در خور پادشاه است به او بپوشاند و همراهش به اوروک برگردد. زن اوتا-ناپیشتی به او توصیه می‌کند به قهرمان در حال عزیمت هدیه‌ای مرسوم برای سفرش دهد. اوتا-ناپیشتی به گیلگمش نشان مرجانی گیاه‌گونه را در اعماق دریا می‌دهد که او را بازجوان خواهد کرد. گیلگمش به بستر دریا می‌رود و آن را پیدا می‌کند. او و اور-شانابی رهسپار اوروک می‌شوند. به آبگیری دلپذیر می‌رسند، گیلگمش در آن آبتنی می‌کند و ماری از غفلت او استفاده کرده و «گیاه» گرانبها را می‌رباید. گیلگمش با آگاهی از اینکه هرگز دقیقا همان مکانی را که در آن غواصی کرده باز نخواهد یافت، در پایان درمی‌یابد تمام کارهایش بیهوده بوده است. آرزوهایش ناامید گشته: اصلا بهتر بود اوتا-ناپیشتی را هرگز ندیده بود. او و اور-شانابی به اوروک می‌رسند، جایی که، با واژگانی که بازتاب سرآغاز است، گیلگمش به قایقران دیوارها را نشان می‌دهد که یادگار ماندگار او خواهند بود.[۲۸]

متنویرایش
 
جورج اسمیت «داستان طوفان بابلی» در لوح XI را حرف‌نویسی کرد و خواند.[ح]

گیلگمش چگونگی دست یافتن اوتا-ناپیشتی به جاودانگی را جویا می‌شود. اوتا-ناپیشتی داستان «طوفان» را برای وی بازگو می‌کند: «شهر شوروپاک، بر کناره فرات؛ خدایان تصمیم می‌گیرند «طوفان» نازل کنند. آنو، انلیل، نینورتا و انوگی هم-قسم می‌شوند. ائا با آنکه قسم خورده است، سخنان آنها را برای دیوار ساخته‌شده از نی بازمی‌گوید. «... پسر اوبار-توتو، خانه‌ات را ویران کن و از آن، کشتی بساز! ثروت رها کن و زندگی طلب! ... دانه همه زندگان را به کشتی ببر! همگی اندازه‌های کشتی برابر باشند، طول و پهنا. سقفی چون «اقیانوس پایین» بر آن بساز.» اوتا-ناپیشتی سخنان وی را می‌شنود. از ائا باز هم پرسش‌ می‌کند و پاسخ می‌گیرد.[خ] اوتا-ناپیشتی دست به اقدام می‌زند: پنج روز می‌گذرد ... از کارکنان بر روی کشتی همچون جشن سال نو پذیرای می‌کند. برخلاف توصیه ائا، هر آنچه از سیم و زر دارد را نیز همراه با جانوران و گیاهان و صنعتگران به کشتی می‌برد. اوتا-ناپیشتی به کشتی می‌رود و دریچه را خود می‌بندد.

ایزد «اراکال» تیرک‌های مهار را از بیخ می‌کند،
نینورتا، در حال گذر، آب‌بندها را سرریز کرد.
خدایان آنوناکی مشعل‌های آتش آوردند،
سوزاندند سرزمین را با برقهای درخشان.

آرامش «خدای طوفان» گذشت بر آسمان،
و هر آنچه روشن بود سپس به تاریکی تبدیل شد.[۳۰]

خدایان دست به کار می‌شوند و هر یک نقشی در ایجاد طوفان دارند: ادد، شولات و هنیش، اراکال ، نینورتا، آنوناکی‌ها. طوفان از راه می‌رسد. هر آدم، دیگری را بازنمی‌شناسد. حتی خدایان را وحشت فرا می‌گیرد، صحنه را ترک و به آسمان آنو پناه می‌برند و چونان سگ به گوشه‌ای می‌خزند. بلت-ایلی (ایشتار) همچون زنی در حال زایمان نعره می‌کشد: «چگونه توانستم در جمع خدایان، شریر سخن گویم... و اعلان جنگ کنم برای نابودی مَردمم؟ خودم آنان را به دنیا آوردم، اینها مردمان منند! و اکنون همچون ماهی، اقیانوس را پر کرده‌اند!» آنوناکی‌ها به گریه می‌افتند. برای شش روز و [هفت] شب، طوفان زمین را صاف می‌کند. روز هفتم فرا می‌رسد. طوفان به پایان می‌رسد. همه مردمان به گل تبدیل شده‌اند. اوتا-ناپیشتی دریچه را می‌گشاید، نور خورشید بر گونه او می‌تابد. «به زانو درآمدم و گریستم. اشک از گونه‌هایم روان بود.» کشتی بر کوه نیموش می‌‌نشیند. یک روز می‌گذرد و دو روز ... روز سوم و چهارم ... روز پنجم و ششم ... هنگامی که روز هفتم فرا می‌رسد: «کبوتری آوردم، رهایش کردم. رفت ولی سپس برگشت. جایی برایش نبود که سکنی گزیند، پس به من برگشت. پرستویی آوردم، رهایش کردم. رفت ولی سپس برگشت. جایی برایش نبود که سکنی گزیند، پس به من برگشت. غرابی آوردم، رهایش کردم. غراب رفت، آبها را دید که فروکش می‌کنند. آذوقه‌ای یافت و برنگشت.» اوتا-ناپیشتی قربانی می‌کند. بوی آن خدایان را همچون مگس‌ها به دور مردی که قربانی می‌کند، می‌کشاند. بلت-ایلی از راه می‌رسد. انلیل را ملامت می‌کند که چرا طوفان را بدون مشورت با خدایان نازل کرده و مردمان وی را نابود کرده است. سپس انلیل از راه می‌رسد. کشتی را می‌بیند و خشم او را فرا می‌گیرد. «این موجود زنده از کجا رهایی یافت؟ هیچ مردی نباید از نابودی نجات می‌یافت!» نینورتا انگشت اشاره را به سوی ائا می‌گیرد. ائا نیز انلیل را به عدم مشورت متهم می‌کند. می‌گوید نازل کردن طوفان چرا؟ گناه را باید عقوبت کرد. به جای طوفان، شیری می‌فرستادی. به جای طوفان، گرگی می‌فرستادی. به جای طوفان، قحطی یا بیماری می‌فرستادی. انلیل به کشتی فرامی‌آید. دست اوتا-ناپیشتی را در دست می‌گیرد و به عرشه می‌آیند. زن او را به عرشه می‌آورد تا در کنار او زانو بزند. دست بر پیشانی آن دو می‌گذارد تا آنها را ببخشاید و زندگی جاودان بخشد.»[۳۱]

اوتا-ناپیشتی از گیلگمش می‌پرسد که اکنون چگونه جمع خدایان شکل بگیرد تا به زندگی جاودان دست یابی؟ شش روز و هفت شب نخواب. گیلگمش را خوابی چون مه فرامی‌گیرد. زن اوتا-ناپیشتی به او می‌گوید گیلگمش را بیدار کند تا برگردد. پاسخ می‌شنود که مرد حیله‌گر است، فریبت خواهد داد. هر روز نانی بپز و بر بالای سرش قرار بده و روزهایی که خواب است را بر دیوار نشان کن. روزها می‌گذرد و هفت نان بر بالای سر گیلگمش قرار می‌گیرد. اوتا-ناپیشتی گیلگمش را تکان می‌دهد تا از جا برخیزد. گیلگمش می‌گوید همین الان خوابیدم و بیدارم کردی. نان‌ها را نشان وی می‌دهد. اوتا-ناپیشتی، گیلگمش و اور-شانابی را طرد می‌کند تا پس از پاکیزه شدن گیلگمش به اوروک برگردند. آن دو سوار بر قایق می‌شوند. زن اوتا-ناپیشتی به او سفارش می‌کند گیلگمش راه درازی را آمده، برای سفر بازگشتش به خانه چه به او دادی؟ گیلگمش قایق را به ساحل برمی‌گرداند. اوتا-ناپیشتی رازی از خدایان را به او می‌گوید و نشان گیاهی را می‌دهد که او را بازجوان خواهد کرد. به محض شنیدن این کلام، گیلگمش سنگ‌‌های سنگینی به پایش می‌بندد و به «اقیانوس پایین» فرو می‌رود. پس از به دست آوردن گیاه، سنگ‌ها را از پایش باز می‌کند و به ساحل می‌آید. به اور-شانابی می‌گوید پس از بازگشت به اوروک برای آزمایش آن را به سالخوردی خواهد داد. نامش را «پیرمردی که جوان شد» می‌گذارد. پس از بیست فرسخ و پس از سی فرسخ ... گیلگمش به هنگام آبتنی، گیاه را از دست می‌دهد. ماری آن را می‌رباید و پوست می‌اندازد. گیلگمش می‌نشیند و به گریه می‌افتد. به اور-شانابی می‌گوید همه کارهایش بیهوده بوده و تنها لطفی در حق «شیر زمین» کرده است. پس از بیست فرسخ و پس از سی فرسخ ... به شهر می‌رسند. «اور-شانابی، بر بالای دیوار اوروک شو و به پس و پیش رو! پِی‌ریزی‌هایش را برانداز کن، آجرکاری‌اش را ببین! آجرهایش در کوره پخته نشدند؟ «هفت فرزانه» پی‌ریزی‌هایش را بنیاد نریختند؟» از مساحت شهر می‌گوید و از مساحت درختان خرما؛ از مساحت کوره و از مساحت معبد ایشتار؛ از کل مساحت اوروک.»[۳۲]

اور-شانابی، بر بالای دیوار اوروک شو و به پس و پیش رو!
پِی‌ریزی‌هایش را برانداز کن، آجرکاری‌اش را ببین!
آجرهایش در کوره پخته نشدند؟
«هفت فرزانه» پی‌ریزی‌هایش را بنیاد نریختند؟

[یک میل مربع است] شهر، [یک میل مربع] بیشه خرما، یک میل مربع است
گودال خاک رس، نیم میل مربع معبد ایشتار:
[سه میل مربع] و نیم است گستره اوروک.[۳۳][۳۴]

لوح XIIویرایش

به گفته اندرو جرج، لوح XII بخشی از حماسه نیست و تنها ترجمه‌ای به زبان اکدی از بخش پایانی شعر سومری «بیلگمس و جهان زیرین» است. به حماسه ملحق شده است چون محتوایش مربوط است: شرایط جهان زیرین را توصیف می‌کند که گیلگمش پس از مرگ در آن بر ارواح مردگان ریاست می‌کند.[۳۵][د]

متنویرایش

توپ و چوگان گیلگمش به جهان زیرین افتاده و انکیدو داوطلب می‌شود آنان را برای او بازآورد. گیلگمش مجموعه راهنمایی‌های به او می‌‌کند تا در آن مکان به دام نیفتد. انکیدو به جهان زیرین می‌رود ولی هیچ توجهی به دستورات گیلگمش نمی‌کند و همه را زیر پا می‌گذارد. [۳۶]

تفسیر حماسهویرایش

تشخیص موران این است که حماسه را اسطوره ندانیم. توافق کمی بر سر آنکه اسطوره چه هست و چه نیست، وجود دارد و متن‌های اساطیری بین‌النهرین باستان، گوناگونی بسیاری دارند. بعضی از آنان، به خصوص قدیمی‌ترها، تنها یک اسطوره هستند. دیگری‌ها دو یا چند حماسه را کنار هم دارند. این قطعه‌‌ها دو ویژگی عمده دارند: از یک سو بر کردار یک خدا یا خدایان متمرکز هستند و از سوی دیگر در پی توضیح اصل و منشا جنبه‌‌ای از جهان طبیعی یا اجتماعی هستند.[۳۷]

گرچه بیشتر شخصیت‌ها در حماسه گیلگمش خدایان هستند اما در کنار قهرمان ناچیز به شمار می‌‌روند. حتی تشبیه‌های ناپسند می‌‌شوند: در لوح XI شاعر آنها را با سگ‌ها و مگس‌‌ها مقایسه می‌کند، گویی حاکمان عالم، لاشخورانی انگلی هستند. در کل، کارکرد اصلی شعر توضیح منشا چیزی نیست. بیشتر به دنبال بررسی شرایط بشری است، به همان گونه‌ای که هست. از این دیدگاه، حماسه اسطوره نیست. در بر دارنده اساطیر است: اسطوره ماری که در لوح XI پوست می‌اندازد (خالص‌ترین اسطوره)، داستان «طوفان» (مشهورترین) و اشاره‌های زیادی به اساطیر روز وجود دارند، به خصوص در مواجهه گیلگمش و ایشتار در لوح VI. اما حماسه بی‌شک، مجموع بخش‌هاس اساطیری‌‌اش نیست.[۳۷]

عبارت موران «سند انسان‌گرایی باستانی» در اینجا نیز کمک کننده است. در مقایسه با شعر «رویای گرونتیوس»، هر دو شعر با ترس از مرگ رو به رو هستند. اضطراب گرونتیوس منجر به پناه بردن او به خدایش می‌شود (توسل شایسته زاهد مصیبت‌زده). شعرهای بابلی بسیاری وجود دارند که بیمارِ مبتلا، مریض و در آستانه مرگ، در طلب رحمت و بخشش یکی از خدایان اسرارآمیز است و در جستجوی آشتی است. گیلگمش اما با وجود ترس و بیچارگی، کمک خدایانش را رد می‌کند (به خصوص نصیحت شمش) و در نهایت برای آرامش به دستاوردهای خود پناه می‌برد.[۳۳] زیرا این گیلگمش است که در سنت بابلی دیوارهای شهرش را دوباره می‌سازد و آوازه این یادگار ماندگار است که سبب آسایش اوست.[۳۳]

شاعر در توصیف مسیر قهرمان، بر جوانی و پیری، بر پیروزی و ناامیدی، بر انسان‌ها و خدایان، بر زندگی و مرگ تمرکز می‌کند. تنها کارهای شکوهمند در نظرش نیست و بر رنج‌ها و بدبختی‌های قهرمانش که در جستجوی ناامیدانه خود، گرفتارشان شده، نگاه می‌اندازد. در سرآغاز می‌گوید: «به صدای بلند بخوان / رنجهای گیلگمش، هر آنچه بر او رفت.»[۳۸]

در واقع رسما نشانه وجود دارد که حماسه اثری است که شخص باید از آن یاد بگیرد. در سرآغاز، شاعر از خواننده می‌خواهد که باور داشته باشد شعر او توسط خود گیلگمش بر سنگ نگاشته شده است تا همگان بخوانند. به عبارتی دیگر، باید تصور کنیم که حماسه زندگینامه خودنوشت قهرمان بزرگ است که سوم شخص نوشته شده است. اینها واژگان «شاه گیلگمش» برای بهره بردن نسل‌های آینده است! بر این اساس حماسه با ژانر ادبی تثبیت شده، «اندرز سلطنتی»، تا حدی ارتباط پیدا می‌کند.[۳۸][ذ]

مادر گیلگمش در زمانی که انکیدو را به پسری می‌پذیرد، می‌‌گوید یتیمانی که توسط معبد بزرگ می‌‌شوند، همتایان متاخر انکیدو (نمونه اعلی سر راهی) در نظر گرفته می‌شوند: «انکیدوی نیرومند، تو از رحم من برنخواستی، / اما از این پس فرزندان تو جزئی از سرسپردگان گیلگمش خواهند بود، / کاهنه‌ها، روسپیان مقدس و زنان معبد. / او نشان‌ها را بر گردن انکیدو آویخت.»[۴۰]

جدا از جنگیدن برای خدایان در نبردها - نگاهبانی قانون و نظم در سرزمین با دفع دشمن و سرکوب دشمن داخلی - وظیفه اصلی پادشاه بابلی، نظارت بر تعمیر و نگهداری مراکز آیینی خدایان و تضمین آن بود که انبوه از اغذیه و گنج باشند. در اسطوره‌ای دیگر (سرآغاز نیایشی که در مناسک مفصلی صورت می‌گرفت که برای ساختن و دوباره‌سازی معابد بابل بود)، ائا جهان را به گونه‌ای سازمان می‌دهد که آسایش خدایان در خانه‌هایشان تضمین شده باشد. برای انجام این کار، «پادشاه را برای آذوقه‌رسانی خلق می‌کند، انسان‌ها را برای نیروی کاری خلق می‌کند». با به یاد داشتن این مطلب است که می‌توان بخش دوم مشاورت اوتا-ناپیشتی به گیلگمش را در لوح XI (ll. 280ff) دریافت. این بخش از لوح شکستگی بسیار دارد اما جان کلام به نظر می‌رسد این است که همانگونه که ماه و صور فلکی («خدایان شب») گذر روزانه ماه و سال را تعیین می‌کنند، همانگونه نیز پادشاه باید پیش‌کش‌های معمول و مورد نیاز در معابد خدایان را به انجام رساند.[۴۱]

در حماسه اوتا-ناپیشتی در نقش انسان خردمند جوهری ظاهر می‌شود که اسرار عالم را می‌داند (معنای زندگانی). او و دانشش، باستانی و یکتا در میان آدمیان، هدف جستجوی طولانی و طاقت‌فرسای گیلگمش است. مشاورت و داستان اوتا-ناپیشتی نقطه اوج حماسه را شکل می‌دهد و در اینجاست، لوح‌های X و XI، که باید منتظر پیام شاعر به روشن‌ترین حالتش باشیم. جدا از وظیفه شاهان در آذوقه‌رسانی معابد، فرزانه پیر چه می‌گوید؟[۴۲]

نخست، اوتا-ناپیشتی پادشاهان را در مقابل احمق‌ها قرار می‌دهد. منظور از احمق‌ها؛ ساده‌لوح‌ها، کودن‌ها و خرفت‌های روستایی است که در جامعه در دورترین جایگاه نسبت به پادشاهان قرار دارند. شاهان پوشیده در شکوه هستند و در ناز به سر می‌برند و اغذیه‌شان از بهترین‌هاست. احمق‌ها با هر آنچه برعکس سر می‌کنند. به نظر می‌رسد یکی از دلالت‌ها بر این است که گیلگمشِ ژنده‌پوش و سرگردان که گوشت خام می‌خورد، نه مانند یک پادشاه بلکه همچون یک احمق رفتار می‌کند. جستجوی وی، جستجوی یک نادان است. مایه سرزنش است؛ کسی که برای پادشاهی به دنیا آمده است باید همچون یک پادشاه رفتار کند. دلالت دیگر بر این است که وظیفه پادشاهان است که به کسانی که نمی‌توانند به خود کمک کنند، کمک کنند. بخش دوم مشاورت اوتا-ناپیشتی که تا اینجا توضیح داده شد، ترسیم کننده انتظارات خدایان از شاهان است. این کاری است که گیلگمش باید به جای سرگردانی در دنیای وحش انجام دهد: پرستاری از خدایان، اربابانش؛ و مردم، تابعانش. قسمت سوم مشاورت اوتا-ناپیشتی - و بی‌شک مهمترینش - گفتار او درباره زندگانی و مرگ و بیهودگی جستجوی گیلگمش برای جاودانگی است. در نسخه بابلی باستان، گیلگمش سخنرانی مشابه اما بسیار کوتاهتری را از شیدوری دریافت کرد. «زندگی که در پی آنی هرگز نخواهی یافت: / هنگامی که خدایان انسان را خلق کردند، / مرگ را به انسان بخشیدند، / زندگی را برای خود نگاه داشتند». این سخنان و پند در نسخه متاخر (نسخه معیار) در گفتگوی شیدوری با گیلگمش دیده نمی‌شوند. به نظر می‌رسد که شاعر نسخه معیار می‌خواسته است خردمندی را برای نقطه اوج و برای اوتا-ناپیشتی نگاه دارد. آنگونه که اوتا-ناپیشتی به ما می‌گوید، توزیع زندگانی و مرگ در جمع خدایان صورت پذیرفته است. این نیز ارجاع دیگری به اساطیر تاریخ نخستین بشر است.[۴۳][ر]

پایان حماسه آترام-هاسیس پس‌زمینه خاتمه گفتار اوتا-ناپیشتی درباره زندگی و مرگ در حماسه گیلگمش است. در واقع، فحوای کلام این تغییر سرنوشت‌ساز با متن تازه به دست آمده «مرگ بیلگمس» تایید می‌شود. انکی در گفتگو با شریک‌های خود، آنو و انلیل چنین می‌گوید: «پس از آنکه جمع «طوفان» را فرو فرستاد، زیوسودرا، یک فرد از بشریت، نجات یافت! از آن زمان سوگند خوردیم که بشریت زندگی جاودان را نشاید.[۴۴]

تنها استثنای این سرنوشت جدید، بازمانده «طوفان» است که جاودان شده است. و این موضوع، داستان «طوفان»، موضوع ادامه آموزش‌های اوتا-ناپیشتی به گیلگمش است. اما همانگونه که اوتا-ناپیشتی خود به وی می‌گوید، جاودانگی در شرایط خاصی و برای یکبار روی داده و هرگز تکرار نخواهد شد. گیلگمش ممکن است به «راز خدایان» (دانش به آنکه چگونه اوتا-ناپیشتی همراه خدایان «زندگی یافت») پی ببرد اما نمی‌تواند پا بر جای پای وی گذارد.[۴۴]

اوتا-ناپیشتی برای تاکید بر پیام خود، بیهودگی جستجوی گیلگمش، از وی می‌خواهد بر خواب (برادر جوانتر مرگ) غلبه کند؛ می‌داند که شکست خواهد خورد. پس از آن فکر «گیاه بازجوانی» را در سر گیلگمش می‌اندازد، می‌داند که خودش از دست خواهد داد. فقط مار است که سود خواهد برد. گیلگمش غصه می‌خورد که اگر اصلا به دنبال اوتا-ناپیشتی سفر نکرده بود، اوضاع بهتری داشت. تنها این درک بی‌رحمانه را داشته که فانی است. به توانایی‌های خود آگاه می‌شود، به سرنوشت خود قانع می‌گردد و خردمند می‌شود. داستان «بزرگ شدن» گیلگمش، در واقع داستان خردمند شدن قهرمان است، خردمند به این معنا که جایگاه خود را در چینش الهی درمی‌یابد. از همان سطرهای نخست شاعر این موضوع را روشن می‌کند که باید انتظارش را داشته باشیم.[۴۵]

تغییر گیلگمش پس از گناهان بسیار است. در ابتدا همه کارها را به اشتباه انجام می‌دهد. پادشاه است اما مانند یک پادشاه رفتار نمی‌کند. در ایدئولوژی تمدن بابل، همانگونه که در سراسر خاور نزدیک باستان، پادشاه باید شبانی برای گوسفندانش باشد؛ راهنمایشان باشد، آنها را محافظت کند و با عدالت و انصاف بر آنها حکمرانی کند. گیلگمش کاملا برعکس این موضوع حاکمی ستمگر است و مردمانش از دست او شاکی هستند.[۴۶]

روشن نیست که ستم گیلگمش دقیقا چیست زیرا لزومی جز این وجود ندارد که بدانیم او ستمگر است. چیزی که مسلم است این است که وظایف فرزندی و زناشویی مختل شده‌اند. برخش از مفسران گفته‌اند که گیلگمش سو استفاده جنسی کرده است. درست است که در نسخه بابلی باستان حماسه مخاطبانی چون انکیدو هستند که با وحشت به «حق شب اول» واکنش نشان می‌دهند. میهمان عروسی گزارش می‌دهد در اوروکی که گیلگمش بر آن حاکم است این رسم رایجی است.[۴۷]

اینگونه اتفاق‌ها در بابلِ دوره تاریخی روی نمی‌‌داده است. با این حال در متن آمده است که این رویداد فرمان الهی است و بنابراین نمی‌توانسته سو استفاده باشد.[۴۸]

دیگران چنین حدس زده‌اند که ستمگری گیلگمش مربوط با سازنده دیوارهای اوروک بودن وی است. در بین‌النهرین باستان، پروژه‌هایی چون ساختن راه‌آب‌ها، ساختمان‌ها و دیوارهای شهر از طریق کار عمومی انجام می‌گرفته است. نیروی کاری را شهروندان فرا خوانده شده، تشکیل می‌دادند. از اشاره‌ها در جاهای دیگر از جمله در شعر آترام-هاسیس متوجه می‌شویم که رژیم چنین کارِ سازمان‌دهی شده‌ای تا مرز سبعیت بوده است.[۴۸]

پیشنهاد سومی نیز هست که با نگاهی به شعر سومری «بیلگمس و جهان زیرین» معتقد است مردان جوان اوروک باید در اشتهای سیری‌ناپذیر گیلگمش برای کارهای فیزیکی سهیم می‌شدند و زنان اوروک باید به مردانِ از پا افتاده خود رسیدگی می‌کردند. به نظر این پیشنهاد نزدیکتر به واقعیت باشد. بازی‌ها، اگر بشود چنین چیزی به آنان گفت، در سنت اکدی بیشتر از آنچه در سومری رایج بود، نظامی گشته بودند. به هر روی، در ابتدای حماسه گیلگمش بسیار دور از پادشاهی ایده‌آل است.[۴۸]

از راه رسیدن انکیدو سبب آسودگی مردم اوروک می‌شود اما سبب خردمندی گیلگمش نمی‌گردد. گیلگمش پر از نیروی جوانی مشاورت فرزانه را ندیده می‌گیرد و به جنگل سدر سفر می‌کند. در آنجا او و انکیدو هومبابا را از پای درمی‌آورند در حالی که کاملا آگاه هستند که انلیل قوی‌ترین نیروی روی زمین، نگاهبانی از جنگل را به او سپرده است.[۴۸] در آنجا نیز گیلگمش خدایان را ندیده می‌گیرد. در بخش بعدی حماسه نیز همین اتفاق تکرار می‌گردد و گیلگمش اینبار به ایشتار توهین روا می‌دارد و سپس نرگاو آسمان که وی فرستاده است، می‌کشد. خدایان مصمم به اقدام می‌شوند؛ دستورات آنها بارها به زیر پا گذاشته شده است. تیر بلا نصیب انکیدو می‌شود تا جوان و بی‌خانواده بمیرد و نفرین هومبابا در آستانه مرگ تحقق یابد. در اینجا گیلگمش همه مسوولیت‌هایش را کنار می‌گذارد تا به هدف شخصی خود برسد. به جهان وحش می‌رود، هنوز خردمند نشده است و هر جا توصیه و مشورتی را می‌شنود، نادیده می‌گیرد. هنوز پیش از فکر کردن دست به اقدام می‌زند. هنگامی که به میخانه شیدوری خردمند می‌رسد، او را تهدید به خشونت می‌کند تا دریابد چگونه به مسیرش باید ادامه دهد. پس از راهنمایی‌های او برای رسیدن به اور-شانابی (قایقران اوتا-ناپیشتی) زمانی که به «افراد سنگی» می‌رسد، آنان را خرد می‌کند. این کار سفر خودش را سخت‌تر می‌کند. تنها وقتی که به قلمرو قهرمان «طوفان» پا می‌گذارد، در آنجا غریزه‌اش برای خشونت را آغاز به کنار گذاشتن می‌کند. حتی در آنجا نیز می‌پذیرد که با زور بازو می‌خواسته است به راز اوتا-ناپیشتی پی ببرد.[۴۹]

در پای مرد پیر و در قلمرو افسون‌شده وی است که گیلگمش آغاز به خردمند شدن می‌کند (سخنان شیدوری و کتاب جامعه). در حماسه، خردمندی روشنی که گیلگمش به آن دست یافته، دانش خود و داستان «طوفان» است. در سنت بابلی او به خردمندیِ از نوع دیگری نیز دست می‌یابد. در سرآغاز حماسه او قهرمانی توصیف می‌شود که «آنکه با نیروی مطلق به اوتا-ناپیشتی دور افتاده رسید؛ / آنکه مرکزهای آیین را دوباره بر پا کرد که «طوفان» نابود کرده بود، / و مناسک گیتی را برای مردم به جای آورد». در اینجا نیز اساطیری درباره تاریخ بشریت پس از طوفان وجود دارند که باید توضیح داده شوند. در سنت تاریخی باستان، آنگونه که در فهرست پادشاهان سومری آمده است، پس از «طوفان»، خدایان بایست پادشاهی را دوباره بر پا کنند. پس از سلسله کیش، دودمان اوروک آمدند که گیلگمش (یا بیلگمس) پنجمین پادشاه در میان آنها است. اشاره به آن است که پس از آنکه پادشاهان به سلطنت دوباره رسیدند، تمدن پیش از طوفان دوباره زنده شده بود؛ نظم مقرر شده خدایان دوباره سامان گرفت. این نکته مهمی است زیرا باور سنتی بر این بود که خدایان آنچه را برای شکوفایی بشر به آن نیاز بوده است (شهرها، کشاورزی، هنرهای تمدن) در سپیده‌دم تاریخ و در دوره پیش از طوفان پدید آورده‌اند. چیز دیگری قرار نیست کشف شود؛ الگوی پیش از طوفان همان است که جامعه بشری باید با آن اداره شود.[۵۰]

بنا بر یک دیدگاه باستانی (کاملترین گزارش در بروص) تمدن توسط کسانی احیا شد که همراه با زیوسودرا (نام سومری اوتا-ناپیشتی) بودند و پس از طوفان بر عرشه کشتی زنده باقی ماندند. به این سنت در داستان «طوفان» در لوح XI گیلگمش و نیز در شعر آترام-هاسیس اشاره می‌شود. اما به جز این، سنتی نیز در لاگاش (اوایل هزاره دوم پیشا دوران مشترک) وجود داشت و بنا بر آن خدایان پادشاهی را برای مدتی مضایقه داشتند. در این دوره، نیازی نبود بشریت از خدایان پرستاری کند و کشاورزی کنار گذاشته شد.[۵۱]

در این وضعیت، بشریت به گرسنگی افتاد و شکوفا نشد. اشاره سرآغاز حماسه به این است که گیلگمش نقشی کلیدی در بر پا کردن نظم پیش از طوفان، پس از «طوفان» داشته است، به خصوص در مورد بازگرداندن آیین‌های خدایان به شکوه پیشین. متن تازه پیدا شده شعر سومری که با عنوان «مرگ بیلگمس» می‌شناسیم، تایید کننده این نتیجه‌گیری است. بیلگمس در بستر مرگ رویایی می‌بیند، در آن خدایان دستاوردهای قهرمانانه‌اش را برای او بازگو می‌کنند. در اینجا نیز ارتباطی بین سفر گیلگمش برای پیدا کردن بازمانده «طوفان» و بازگرداندن زندگی مذهبی وجود دارد. پس دانشی که وی با خود بازمی‌گرداند بیش از دانش فردی است. شاعر لازم ندیده اشاره بیشتری به آن بکند اما به روشنی گیلگمش عامل دوباره متمدن کردن سرزمین خود بوده است. در این راه او ابزار ائا بوده است (همانند «هفت فرزانه» (برجسته‌ترین در میان این فرزانه‌ها، آداپا (ماهی-مرد) بود که از دریا سر بر آورد. حکومت، جامعه و کار پس از آن به انسان‌ها تحمیل شد.[۵۲])) و این موضوع را نینسون در لوح III پیش‌بینی کرده است (گیلگمش «همراه با ائا در اقیانوس پایین خردمند گشت.»). واژگان آغازین حماسه همین ارتباط را برقرار می‌کنند. «دریا» نشان‌دهنده قلمروی ائا (به خصوص در نقش چشمه خردمندی) است. از این منبع است که گیلگمش حقایقی عمیق را دریافته است که زیربنای جامعه بشری و حکومت هستند.[۵۳]

در شعری که فکر قهرمان آن مشغول به پرهیز از مرگ است، دور از انتظار نیست که شاعر علاقه‌مند به جهان زیرین باشد. شرایط آن جهان بخش زیادی از لوح VII را در بر می‌گیرد (انکیدو در بستر مرگ رویایی می‌بیند که در آن «فرشته مرگ» او را به جهان زیرین می‌کشاند). خاکسپاری انکیدو که در بخش پایانی لوح VIII توصیف شده، الگوی ایده‌آل به خاک سپردن برگزیدگان بابلی است. لوح الحاقی XII بیشتر درباره سرنوشت اشباح به ما می‌گوید. در اینجا، ارتباطی بیش از مشترک بودن مضمون وجود دارد. مقصد نهایی گیلگمش برای هر بابلی شناخته شده است: پس از مرگ به خدای جهان زیرین تبدیل می‌شود و داور اشباح مردگان می‌گردد. در شعر سومری «مرگ بیلگمس» این جایگاه به خاطر الهی بودن مادرش توسط خدایان به او داده می‌شود: «بیلگمس، در قالب روحش، مرده در جهان زیرین، / خواهد بود [حاکم جهان زیرین]، رئیس ارواح! / [او به قضاوت خواهد نشست]، حکم خواهد کرد، / [هر آنچه گوید به همسان با واژگان] نینگیشزیدا و دموزی خواهد بود.».[۵۴]

سرنوشت گیلگمش به عنوانی یکی از خدایان جهان زیرین، موضوعی است که در حماسه دریافت می‌شود. جایگاه او پس از مرگ، بر او آشکار نمی‌گردد، اما مادرش از پیش آگاه است، نینسون در لوح III به شمش می‌گوید: «آیا حکم نخواهد راند با ایرنینا بر سیاه-سرها؟ / آیا اقامت نخواهد گزید با نینگیشزیدا در «سرزمین بی‌بازگشت»؟»[۵۵]

وارونه رویداد تمیزی است که حتما هر بابلی فرهیخته‌ای آن را دریافته است؛ قهرمانی که در زندگی نتوانست خدا باشد، با مرگ توانست.[۵۵][ز]

متن‌های بابلی از اوایل هزاره دوم پیشا دوران مشترک (نسخه‌های بابلی باستان)ویرایش

این نسخه از حماسه که در پاره‌هایی فراتر از همه پادشاهان خوانده می‌شود از الواح و قطعه‌هایی با منشا گوناگون و در وضعیت‌های مختلف تشکیل شده است.[۵۷]

لوح پنسیلوانیا: برتر از همه پادشاهان لوح IIویرایش

لوح پنسیلوانیا، اغلب با عنوان Gilgamesh P شناخته می‌شود، از جنوب تمدن بابل به دست آمده و احتمالا به اواخر قرن هجدهم پیشا دوران مشترک برمی‌گردد. در سال ۱۹۱۴ خریده شد و اکنون به نام CBS 777I است. لوح II نسخه‌ای از حماسه بابلی باستان است که با نام «برتر از همه پادشاهان دیگر» در روزگار باستان معروف بوده است. متن آن تقریبا برابر لوح‌های I و II مرجع بابلی است (با این حال تفاوتهایی در زبان و سیر رویدادها وجود دارد) و از آن در فصل اول برای بازسازی لوح II استفاده شد. گیلگمش رویایش را برای مادرش، ایزدبانو نینسون، بازگو می‌کند و او رویا را تعبیر می‌کند. انکیدو و روسپی، در اینجا با نام «شمکتوم»، عشقبازی می‌کنند و روسپی به انکیدو پیشنهاد می‌دهد دنیای وحش را ترک کند به اوروک بیاید. به جایگاه شبان می‌رسند و انکیدو با نان و آبجو آشنا می‌شود. خود را می‌شوید، پیرایش می‌شود، لباس بر تن می‌کند و نگاهبانی برای شبان می‌شود. از رهگذری درباره «حق شب اول» گیلگمش در مراسم ازدواج می‌شنود و به قصد اوروک به راه می‌افتد. دقیقا در زمانی به شهر می‌‌رسد که (به نظر می‌رسد) مردان جوان در حال انتخاب یکی از میان خود هستند تا پادشاه را چالش کشد. گویا این انکیدو است که این نقش را به عهده می‌‌گیرد چون او مراسم ازدواج را متوقف می‌کند و با گیلگمش کشتی می‌گیرد. این لوح با پذیرش مشروعیت پادشاهی گیلگمش پایان می‌یابد.[۵۸][ژ]

لوح ییل: برتر از همه پادشاهان لوح IIIویرایش

لوح ییل، اغلب با عنوان Gilgamesh Y شناخته می‌شود، لوح III از همان نسخه حماسه بابلی باستان است که لوح پنسیلوانیا نیز همان متن را در بر دارد. دستخط و سایر ویژگی‌های فیزیکی مشترکی دارند و احتمالا از یک مکان به دست آمده‌اند. دانشگاه ییل پس از خریدن آن با عنوان YBC 2178 از آن نگهداری می‌کند. متن آن برابر با لوح‌های II و III نسخه مرجع حماسه است اما تفاوت‌‌های بسیاری دارد. بخشی از آن برای پر کردن افتادگی‌ها در فصل اول استفاده شد. گیلگمش و انکیدو، همانگونه که نینسون پیش‌بینی کرده، دوستان نزدیک هم می‌شوند. به دلیلی که به خاطر افتادگی معلوم نیست، انکیدو سراپا درد است. گیلگمش تلاش می‌کند با پیشنهاد دادن سفر به «جنگل سدر» او را سر حال بیاورد. در آنجا هوواوای هولناک (که در همین لوح و سایر الواح بابلی باستان با نام هومبابا خوانده می‌شود) را خواهند کشت. انکیدو گیلگمش را نصیحت می‌کند خدایان هوواوا را برای نگاهبانی از جنگل سدر قرار داده‌‌اند. گیلگمش او را سرزنش می‌کند که از مرگ می‌ترسد، شکوه مرگ در نبرد و نام جاودانی که برایشان به ارمغان خواهد آورد را می‌ستاید. سلاح آن دو در کوره آهنگری ریخته می‌شود و گیلگمش شورای شهر را گرد هم می‌آورد. او سفرش را اعلام می‌کند و بزرگان پیشنهاد احتیاط می‌دهند. گیلگمش مشورتشان را به خنده برگزار می‌کند. پس از افتادگی در متن، شخصی (احتمالا مادرش نینسون) آرزوی سفر خیر برایش می‌کند. گیلگمش، خدای خورشید (و نیز پدر خدا شده‌اش، لوگالباندا) را دعا می‌کند تا در راه نگاهبانش باشد. قهرمانان سازوبرگ بر دوش می‌گیرند و بزرگان برای سفر دعا و نصیحتش می‌کنند. به راه که می‌افتند، انکیدو به گیلگمش می‌گوید مردان جوان را شهر برگرداند. به تنهایی به ادامه ‌دهند.[۵۹][س]

تکه‌ای دیگر از فیلادلفیاویرایش

احتمالا در نیپور پیدا شده است و احتمالا متعلق به قرن هجدهم پیشا دوران مشترک است. برابری زیادی با سطرهای ۷۹ تا ۹۰ لوح ییل دارد. [۶۰]

لوح مدرسه نیپورویرایش

به میانه قرن هجدهم پیشا دوران مشترک تعلق دارد. شامل رویاهای گیلگمش است در زمانی که به جنگل سدر نزدیک می‌شود. [۶۱]

لوح‌های تل حرمالویرایش

دو لوح که در خانه شخصی پیدا شده‌اند. مانند لوح نیپور، به نظر تمرین کاتبان می‌رسند. یکی از آنها شامل رویای گیلگمش در راه جنگل سدر و دیگری گفتگوی گیلگمش و انکیدو است در زمانی که به جنگل سدر رسیده‌اند.[۶۲]


لوح ایشچالیویرایش

به اوایل قرن هجدهم پیشا دوران مشترک برمی‌گردد. متن آن برابر با پایان لوح V نسخه مرجع حماسه است (گرچه تفاوتهای چشمگیری نیز دارد). [۶۳]

لوحی در بغدادویرایش

به شدت اسیب دیده است، آن بخشی که قابل خواندن است درباره قطع کردن درخت سدر است و با لوح ایشچالی کمی همپوشانی دارد.[۶۴]

لوح احتمالا از سیپارویرایش

زندگی که در پی آنی هرگز نخواهی یافت:
هنگامی که خدایان انسان را خلق کردند،
مرگ را به انسان بخشیدند،
زندگی را برای خود نگاه داشتند.

اما تو، گیلگمش، بگذار شکمت پر باشد،
خوش گذران همیشه شب و روز!
شادی کن هر روز،
برقص و بازی کن روز و شب!

لباس‌هایت تمیز باشند،
سرت شسته باشد، آبتنی کن!
چشم بدوز به کودکی که دستت را نگاه داشته،
بگذار همسرت بارها در آغوشت لذت ببرد!

زیرا سرنوشت [مردان میرا] این است،[۶۵][۶۶]

این لوح از دو قطعه به هم پیوسته تشکیل شده؛ یکی در موزه بریتانیا (BM 96974) و دیگری در موزه‌‌ای در برلین (VAT 4105) وجود دارند. در سال ۱۹۰۲، قطعات در بغداد خریداری شدند اما اینگونه گزارش شده که از سیپار (کرانه شمالی فرات) به دست آمده‌اند. به قرن هجدهم یا هفدهم پیشا دوران مشترک برمی‌گردد. این لوح، از الواح تمرین شاگردان در مدارس نیست. یک لوح کتابخانه‌ای است که در هر طرف دو ستون متن قرار دارد، بنابراین به احتمال زیاد بخشی از کل حماسه و نه متنی جداگانه بوده است. با این وجود، نسخه‌ای که لوح سیپار از آن بوده است، احتمالا نسخه‌ای متفاوت از الواح پنسیلوانیا و ییل است. متن آن برابر با بخش‌هایی از الواح IX و X نسخه مرجع حماسه است، این نیز تفاوتهای چشمگیری دارد. برخی از سطرها برای تکمیل نسخه مرجع حماسه در فصل اول استفاده شد (col. i در Tablet IX 18 و col. iv 2-11 در Tablet X 106).[۶۴]

گیلگمش، پریشان از مرگ انکیدو در جستجوی زندگی جاودان است. خدای خورشید از آسمان با او سخن می‌گوید و نصیحتش می‌کند که جستجوی او بیهوده است. گیلگمش زندگی در آسودگی را نمی‌پذیرد. با آگاهی از اینکه مرگ به زودی آرامش همیشگی را برایش خواهد آورد، باید زندگی‌اش را به درازا کشاند، اگر می‌تواند. پس از یک افتادگی، گیلگمش در حال گفتن چگونگی مرگ دوستش برای شیدوری است و اینکه چگونه هراس از مرگ بر او مستولی شده است. میخانه‌دار پاسخ می‌دهد تنها خدایان جاودانه هستند. یک انسان باید تا زنده است از زندگی لذت ببرد و خانواده‌اش را بپروراند تا اولادی داشته باشد. گیلگمش قانع نمی‌شود و بر ادامه جستجویش پافشاری می‌کند. متن پس از افتادگی دوم اینگونه ادامه می‌یابد که گیلگمش در حال نابودی خدمه سنگی قایقران با نام «سورسونابو» (این نامی است که در اینجا برای اور-شانابی ذکر می‌شود) است. سورسونابو خودش را معرفی می‌کند و گیلگمش از سفرش می‌گوید و برای یافتن اوتا-ناپیشتی (که در اینجا «اوتا-ناایشتیم» خوانده می‌شود) جاودان کمک می‌طلبد. سورسونابو به او می‌گوید «افراد سنگی» وسیله گذر او از اقیانوس بوده‌اند اما از او می‌خواهد برای سفر دریایی‌شان تیرک‌هایی آماده کند.[۶۴]

متن‌های بابلی از اواخر هزاره دوم پیشا دوران مشترک، مکان‌هایی در تمدن بابلویرایش

لوح تمرین نیپورویرایش

احتمالا به زمانی مابین اوایل قرن چهاردهم و اواخر قرن سیزدهم پیشا دوران مشترک بازمی‌گردد. نوشته‌ای تمرینی برای شاگرد کاتبی بوده است. متن درباره خلق انکیدو است.[۶۷]

لوح اورویرایش

این لوح در زمان حفاری‌های لئونارد وولی به دست آمد و اکنون در موزه بریتانیا است.احتمالا به قرن دوازدهم پیشا دوران مشترک تعلق دارد. متن آن بخشی از ویراستی از حماسه است که بسیار شبیه به نسخه مرجع حماسه است. انکیدو در بستر مرگ است و متن برابر با سطرهای ۹۰ تا ۱۷۱ لوح VII است.[۶۸]

متن‌های بابلی از اواخر هزاره دوم پیشا دوران مشترک، مکان‌هایی خارج از تمدن بابلویرایش

تکه‌هایی از هاتوساویرایش

سه اکتشاف مختلف از تکه‌های گیلگمش بابلی در پایتخت تمدن هیتی در هاتوسا به دست آمده است. اولی به قرن سیزدهم (شامل رویای دوم گیلگمش در سفر به جنگل سدر، برابر با سطر ۵۵ لوح IV نسخه مرجع، همراه با متنی به شدت آسیب دیده از ایشتار و نرگاو آسمان است که در اینجا آورده نشده است)، دومی بخش کوچکی از رویای گیلگمش است، کمتر از آن که ارزش ترجمه کردن داشته باشد. آخری، قطعه‌هایی پیدا شده‌اند که شامل نسخه‌ای از متن شبیه به لوح‌های پنسیلوانیا و ییل است. به زمان ۱۴۰۰ پیشا دوران مشترک بازمی‌گردند. [۶۹]

تکه‌هایی از ایمارویرایش

شامل تکه‌های دو لوح (قرن سیزدهم و اوایل قرن دوازدهم پیشا دوران مشترک) یک تکه متنی برابر با لوح V نسخه مرجع و دیگری برابر با ایشتار و نرگاو آسمان (لوح VI نسخه مرجع) دارد.[۷۰]

لوح مگیدوویرایش

به قرن چهاردهم پیشا دوران مشترک بازمی‌گردد. دو بخش متن شبیه به بخش آخر لوح VII نسخه مرجع و بخشی دیگر درباره رویای دوم انکیدو است.[۷۱]

لوح اوگاریتویرایش

لوح کاملی از متن گیلگمش که در وضعیت بسیار خوبی است. به قرن دوازدهم پیشا دوران مشترک برمی‌گردد و به خط دانش‌آموز کتابت یا استادش است. این لوح باید منتشر شود و هیچ جزئیاتی درباره آن معلوم نیست جز آنکه تصنیفی اصلی است.[۷۲]

شعرهای سومریویرایش

در نخستین متن‌های بازمانده از بین‌النهرین، نام گیلگمش با تفاوتی اندک آمده‌است: بیلگمس.[۷۳][ش] پنج شعر سومری دربارهٔ وی وجود دارد؛ در قرن هجدهم پیشا دوران مشترک، این شعرها در مدرسه‌های بابِل به عنوان سرمشق برای کاتبان آینده استفاده می‌شدند و اکنون بیش از پیش شناخته شده‌اند. وام‌گیری‌های آشکار نسخهٔ بابلی از حماسهٔ سومری عبارتند از اقتباس از داستان سومری بیلگمس و هوواوا برای لوح‌های III تا V حماسهٔ بابلی (رفتن به جنگل سدر) و به‌کارگیری داستان سومری بیلگمس و نرگاو آسمان[ص][۷۴] در لوح VI (ایشتار و نرگاو آسمان). متن‌هایی که تازه‌تر یافت شده‌اند، شباهت روایت اکدی خاکسپاری انکیدو در لوح VIII و خاکسپاری بیلگمس در شعر سومری «مرگ بیلگمس» را نشان می‌دهد. علاوه بر این، سنّتی که در آن گیلگمش اسرار قهرمان طوفان را درمی‌یابد و از این رهگذر، زندگی آیینی سرزمین را (که بر اثر طوفان دچار وقفه طولانی شده) دوباره زنده می‌کند، هم بر مرگ بیلگمس تأثیر گذاشته‌است و هم بر حماسهٔ بابلی.[۷۵][ض]

بیلگمس و آککا: فرستادگان آککاویرایش

ای شعر در روزگار باستان برای واژه‌گان آغازینش به نام «فرستادگان آککا» شناخته می‌شده است. در میان شعرهای سومری کوتاهترین است و نیز در بهترین وضعیت نسبت به سایرین باقی مانده است. متن رایجی در مدرسه‌های بابل بوده است. تفاوتش با سایر شعرهای سومری در این است که برابر آشکاری در متن‌های اکدی ندارد، گرچه می‌توان مشورت بزرگان و مردان جوان را در شورا شبیه به لوح II حماسه بابلی دانست.[۷۶]

بیلگمس و نرگاو آسمان: قهرمان در نبردویرایش

شعری که عنوانش «قهرمان در نبرد»[ط] است، دربارهٔ دشمنی بیلگمس (پادشاه دولت‌شهر اوروک) و ایزدبانو اینانا (سومریِ ایشتار؛ ایزدبانوی شهر) و دربارهٔ جنگ بیلگمس و انکیدو با نرگاو آسمان است. پس این شعر پیش‌زمینهٔ لوح VI حماسه بابلی محسوب می‌شود، هر چند که آغاز این دو داستان بسیار متفاوت است. با قضاوت بر اساس تعداد نسخه‌های باقیمانده، این شعر محبوبیت کمتری از داستان‌های مربوط به آککا و هوواوا داشته‌است.[۷۷] هیچ‌کدام از دو منبع اصلی این شعر از مدارس نیپور که معمولاً بهترین نسخه‌ها در آنجا یافت شده‌اند، به دست نیامده‌است.[۷۸] این دو لوح یا با هم فرق دارند یا از نگارش نامرسوم استفاده کرده‌اند یا خراب شده‌اند؛ ترجمه‌شان اغلب مشکل است و گاهی امکان‌ناپذیر. به همین خاطر، ترجمهٔ فعلی شعر را باید فرسنگ‌ها دور از کار نهایی دانست.[۷۸]

دربارهٔ دشمنی بیلگمس و اینانا نظرات گوناگونی وجود دارد؛ بعضی آن را تلاش سومر (نمادش: اوروک) برای رهایی از یوغ امپراتوری اکد (نمادش: اینانا) می‌دانند.[۷۹] احتمال بیشتری دارد که داستان برآمده از رد کردن ایزدبانوی اوروک (اینانا) توسط شاه بیلگمس در مراسم ازدواج مقدس[و ۱] باشد.[۷۹] ولی ممکن است که هیچ‌کدام از این‌ها نباشد؛ هدف شعر درباری، مانند شعرهای بیلگمس (و بسیاری از ادبیات سومری دیگر)، به احتمال زیاد به سادگی این بوده که پادشاه و میهمانان او را سرگرم و مشغول کنند، نه ترویج ایدئولوژی سیاسی.[۷۹]

مرگ بیلگمس: نرگاو وحشی بزرگ آرمیده استویرایش

به لطف پیدا شدن نسخه‌های خطی مه-توران (تل حداد) این شعر بسیار بهتر از گذشته شناخته شده ولی هنوز در جاهایی ابهام است. مشکلاتی که در ترجمه «بیلگمس و نرگاو آسمان» وجود داشت در اینجا نیز وجود دارند. شعر با ماتمِ بیلگمس مصیبت‌زده آغاز می‌شود. او گرفتار نمتار (قاصد مرگ) شده و بیمار بر بستر مرگ آرمیده است. انکی در قالب نودیمود رویایی را نشان می‌دهد و او خود را در مجمع خدایان مشاهده می‌کند. دستور جلسه، سرنوشت خود اوست. خدایان قهرمان‌های او، کارهایش در جنگل سدر، سفرش به پایان جهان و دانش باستانی را که از زیوسودرا (بازمانده «طوفان») به دست آورده، مرور می‌کنند.[۸۰] در این مخمصه هستند که بیلگمس گرچه یک انسان است اما پسر ایزدبانویی است: او باید فانی باشد یا جاودان؟ به نظر قضاوت نهایی را انکی انجام می‌دهد؛ خدای حلال مشکلات. وی می‌گوید تنها انسانی که به جاودانگی دست یافته، همان زیوسودرا است اما در شرایطی خاص آن را به دست آورد (همان که در لوح XI حماسه بابلی توصیف می‌شود). با وجود تولد الهی‌اش، بیلگمس نیز مانند سایر انسان‌ها به جهان زیرین برود. اما در آنجا جایگاه ویژه‌ای خواهد داشت و بر اشباح ریاست خواهد کرد و همراه با نینگیشزیدا و دموزی (هر دو ساکن در جهان زیرین) به قضاوت خواهد نشست. نه تنها این، بلکه پس از مرگش زندگان برایش «جشن نورها» را سالانه برگزار خواند کرد. در این جشن جوانان کشتی خواهند گرفت (همانگونه که گیلگمش و انکیدو در حماسه بابلی انجام دادند). در جایی دیگر، این جشن در ماه پنجم سال بابلی (تقریبا همزمان با آگوست) با روشن کردن مشعل و آتشدان و «با عنوان «ماه گیلگمش» برگزار می‌شود: در روز نهم مردان جوان سر به کشتی می‌نهند و زورآزمایی می‌کنند.» سپس انلیل وارد می‌شود و پیام رویا تا اینجا را به زبانی ساده‌تر بیان می‌کند: بیلگمس برای پادشاهی به دنیا آمد ولی از سرنوشت محتوم انسان فانی گریزی ندارد. با همه اینها دلیلی برای ناامیدی نیست در جهان زیرین به خانواده‌اش و انکیدوی محبوبش خواهد پیوست و در میان خدایانِ کهتر قرار خواهد گرفت.[۸۱]

بیلگمس شگفت‌زده از خواب برمی‌خیزد. در اینجا متن آسیب دیده اما به نظر می‌رسد او به دنبال مشورت است. پس از این، شعر پر از تکرار رویا است. ساده‌ترین توضیح برای این بخش آن است که او رویا را برای اشخاص متفاوتی تعریف می‌کند تا معنای آن را دریابد (هرچند، روایت از سوم شخص به اول شخص تغییر نمی‌کند). پاسخ مخاطبان بیلگمس آن است که نباید غمگی باشد. مرگ گریزناپذیر است حتی برای پادشاه و باید از جایگاهی که پس از مرگ خواهد داشت، خشنود باشد.[۸۱]

متن باز هم در اینجا افتادگی دارد . پس از آن به اجبار انکی، بیلگمس برای ساختن مقبره‌اش آماده می‌شود. افتادگی باعث شده است ندانیم انکی دقیقا از چه طریقی با بیلگمس ارتباط برقرار می‌کند اما به نظر می‌رسد از طریق یک سگ بوده است و نه یک انسان. این ارتباط درباره دفن بیلگمس در جایی مصون از تعرض بوده است. در نتیجه خرد انکی، بیلگمس نیروهای کاری را برای منحرف کردن فرات از مسیر گسیل می‌کند تا مقبره‌اش را از سنگ در بستر آن بنا کنند. حرمسرای شاهی و ملتزمین رکاب به جایگاه خود در مقبره می‌روند تا پادشاه خود را در زندگی پس از مرگ همراهی کنند. این بخش طولانی و شناخته‌شده، یادآور دفن گروهی همه خانواده است که در دهه ۱۹۲۰ توسط لئونارد وولی در حفاریات گورستان شاهی اور(اوایل هزاره سوم پیشا دوران مشترک) پیدا شد.[۸۲]

تاثیر پسینویرایش

ارتباط با کتاب مقدسویرایش

روایت آفرینش و باغ عدنویرایش

اندرو جرج پس از بیان داستان آفرینش انسان در شعر آترام-هاسیس و توضیح شباهت آن با آفرینش انکیدو در لوح I حماسه گیلگمش، انکیدو را نسخه بدل اولین مرد می‌داند که بدون فریادهای درد مادری زاده شده است.[۸۳] پس از آن با اشاره به اینکه در این خلقت به دست ائا، نقصانی راه یافته است به ایجاد روح در گِلی که ائا به «ایزدبانو مادر» می‌دهد، می‌پردازد. ایجاد روح از طریق آمیختن گل با خون یک خدا پس از کشتن او بوده است. همین عنصر الهی ایجادگر خودآگاهی و خرد در انسان در تمایزی آشکار با حیوانات است و توجیه‌کننده زندگی پس از مرگ انسان در قالب یک روح در جهان زیرین (لوح VII). اما در حداقل در یک سنت (بدون آنکه نامی از انوما الیش به میان آورد) این خدا، متمرد بوده است، پس توجیه‌گر خیره‌سری انسان می‌شود (گفته اوتا-ناپیشتی به زنش در لوح XI). طبیعت طغیانگر انسان که در این اسطوره بیان شده است بر یک سنت درباره تاریخ انسان اولیه تاثیر گذاشته است. این سنت، نخست در چندین قطعه ادبی سومری دیده می‌شود و در آن، انسان برهنه و پرمو بر زمین سیر می‌کند (روایت بروص). روایت آفرینش انکیدو در لوح I به همین سنت برمی‌گردد. اسطوره بربریت نخستین بشر در تضاد با سنتی قرار می‌گیرد که در آن بشر برای به دست گرفتن ابزارهایی خلق می‌شود که پیش از آن متعلق به خدایانِ ساکن در شهر بوده‌است. اسطوره‌های اکثر تمدن‌ها شفاهی بوده و در اصل گوناگون است؛ سنت‌های مختلفی دربارهٔ اینکه چگونه اوضاع فعلی ایجاد شد، بدون مشکل همزیستی می‌کردند. به خوبی می‌دانیم دو فصل نخست سفر پیدایش، دو روایت کاملا متفاوت را از آفرینش انسان در بر دارد.[۸۴] تمدن بشریت، طبق اساطیر بابلی، ایجاد شده توسط خدایان بود که پادشاهی را از آسمان فرو فرستادند. در این میان، ائا به خصوص نقش مهمی دارد که «هفت فرزانه» را به اریدو و سایر شهرهای نخستین فرستاد و همراهشان همه هنرها و صنایع زندگی شهری را. آنها موجوداتی بودند که در سرآغاز حماسه روایت شده شهر اوروک و دیوار آن را بنیاد گذاشتند: ««هفت فرزانه» پی‌ریزی‌هایش را بنیاد نریختند؟» برجسته‌ترین در میان این فرزانه‌ها، آداپا (ماهی-مرد) بود که از دریا سر بر آورد. حکومت، جامعه و کار پس از آن به انسان‌ها تحمیل شد.[۵۲]

کتاب جامعهویرایش

اندرو جرج پس از بررسی شباهت «افسانه کاتی نارام-سین» با نسخه بابلی باستان «گیلگمش» (سخنان شیدوری)، توصیه آن دو متن را شبیه به «کتاب جامعه» می‌داند و پس از نقل بخشی از این کتاب، نتیجه می‌‌گیرد: «بن‌مایه‌های بیهودگی تلاش‌های انسان و از خانواده خود لذت بردن، در ادبیات «حکمت» خاور میانه باستان، رایج است».[۸۵]

طوفان نوحویرایش

داستان «طوفان» با هنرمندی به داستان گیلگمش پیوند زده شده است. طوفان بزرگی که در آغاز تاریخ بشریت خدایان به دنبال نابودی انسان با آن بودند. گیلگمش در مقام گونه‌ای از قهرمان فرهنگ ظاهر می‌شود. در انتهای زمین و در حضور بازمانده «طوفان»، اوتا-ناپیشتی، به خردمندی می‌رسد، پس معابد و آیین‌های سرزمین را به کمال مطلوب پیش از طوفان می‌رساند.[۸۶] حماسه آترام-هاسیس، «وقتی که خدایان انسان بودند»،[ظ] اثری از اواخر ادبیات بابلی باستان است که تاریخ بشریت را از آفرینش تا طوفان بازگو می‌کند. روایت همین متن از «طوفان» است که شاعر «گیلگمش» به عنوان منبعی برای روایت خودش از اسطوره «طوفان» به کار برد. علاوه بر آن، الگویی چشمگیر برای داستان «طوفان نوح» در «کتاب مقدس» می‌شود.[۸۸] در بین‌النهرین باستان، «تعالیم شوروپاک» نمونه «رایزنی سلطنتی» است، متنی سومری که از بسیار قدیمی‌ترین آثار ادبی باقی مانده است. کهن‌ترین نسخه متعلق به حدود قرن بیست و ششم پیشا دورا مشترک است. در این متن شوروپاک خردمند پیر، پسر اوبار-توتو، به پسرش زیوسودرا توصیه می‌کند. این همان زیوسودرایی است که در نزد بابلیان با نام‌های دوگانه آترام-هاسیس و اوتا-ناپیشتی شناخته می‌شده است. وی از «طوفان» نجات می‌یابد و در انتهای زمین گیلگمش را بخردانه توصیه می‌کند.[۳۸]

سایرویرایش

شباهت داستان تولد سارگن و موسی[۸۹] و نیز شباهت جهان زیرین با دنیای پس از مرگ در تناخ.[نیازمند منبع]

ترجمه‌های فارسیویرایش

ترجمه پارسی این حماسه نخست به دست داوود منشی‌زاده و بعد توسط احمد شاملو صورت گرفته که در کتاب هفته چاپ شد و بعد نشر چشمه آن را به چاپ رسانده‌است. سپس پژوهش و برگردان دیگری به دست حسن صفوی با عنوان «پهلوان‌نامه گیل‌گمش» از سوی نشر امیرکبیر در سال ۱۳۵۶ خورشیدی منتشر شده‌است. برخی از چاپ‌های بعدی از این قرار است:

  • حماسه گیل‌گمش، به روایت دنا رزنبرگ، برگردان ابوالقاسم اسماعیل‌پور، نشر اسطوره.
  • حماسه گیل‌گمش، به روایت ن.ک. ساندرز، ترجمه محمداسماعیل فلزی، نشر هیرمند، چاپ اول، ۱۳۷۶ ش.
  • بازنویسی حماسهٔ گیلگمش برای نوجوانان به قلم فریبا کلهر. انتشارات سروش. چاپ اول، ۱۳۷۵ ش

یادداشتویرایش

  1. پنج شعر سومری اگرچه در مقایسه با حماسه اکدی کوتاه هستند ولی خود نیز حماسه محسوب می‌شوند. اطلاق عنوان کلی «حماسه بیلگمس» به آن‌ها در کل از این منظر است. هر یک از این پنج شعر نامی جداگانه دارند که به روایت داستانی ‌شان برمی‌گردد. علاوه بر آن اندرو جرج در کتابهایش با توجه به سنت واژه‌های نخستین نامی بر این مبنا به آنها داده است. چنان که یکی از شعرهای سومری را علاوه بر «بیلگمس و جهان زیرین» (انکیدو را از عنوان حذف کرده است)، در آن روزها، در آن روزهای بسیار دور نام داده است.
  2. در سال ۲۰۰۸ نسخه‌های خطی بابلی میانه‌ای در اوگاریت پیدا شد، که پیش از نسخه مرجع نوشته شده بودند، و از همان زمان با Sha naqba īmuru آغاز می‌شدند.[۱]
  3. کار او نقش بزرگی در آشورشناسی داشته است.
  4. در آن زمان، این شهرِ روزگاری بزرگ، با کاهش قدرت و جمعیت مواجه شده است اما در سرزمینی که دیگر ساکنانش مدتهای دراز است که به اکدی سخن نمی‌گویند و زبانشان آرامی و یونانی است، معبد باستانی آن آخرین سنگر به جا مانده از مدرسه خط میخی است.[۹]
  5. anih (بابِلی)
  6. shupshuh (بابِلی)
  7. shakin (بابِلی)
  8. اسمیت در اولین سفر تحقیقاتی تنها تعداد بسیار کمی لوح همراه با خود آورد (مجموعه DT)، اما در میانشان واقعا بخشی از «طوفان» بود (اتفاقی نادر)... در واقع، امروز می‌دانیم این بخش خاص از داستان «طوفان»، جزیی از نسخه‌ای پسین از شعر «آترام-هاسیس» و اصلا بخشی از «گیلگمش» نبوده است. اسمیت در آن زمان هیچ راهی برای دانستن این موضوع نداشت. تشخیص او، بهترینی بود که در آن زمان می‌توان انتظار داشت و برای سالها بدون چالش باقی ماند.[۲۹]
  9. در این گفتگو طنز تراژیک پنهانی وجود دارد: اوتا-ناپیشتی می‌پرسد به مردم چه جوابی دهد درقبال پرسش‌هایشان؟ ائا پاسخ می‌دهد به آنها بگو انلیل از من متنفر شده است. باید به «اقیانوس پایین» به نزد سرورم ائا بروم. او برای شما باران بسیار خواهد فرستاد. پرندگان بسیار و ماهی‌ها ... بر شما نان-کیکی خواهد باراند ...
  10. ترجمه این متن در بخش شعرهای سومری و در پایان ترجمه «ببیلگمس و جهان زیرین» آمده است (ص ۱۹۱).
  11. اندرو جرج مجموعه‌های بسیاری را در خاور نزدیک باستان از این دست می‌داند: «امثال سلیمان»، «کتاب جامعه»، «تعالیم آمن-اِم-اوپِت» و «تعالیم شوروپاک». علاوه بر آن، حماسه را با گروه کوچکی از متن‌های بابلی به نام «حسبِ‌حال سلطنتی تخیلی» مقایسه می‌کند و از «افسانه کاتی نارام-سین» نام می‌برد.[۳۹]
  12. در اینجا، اندرو جرج خلاصه و تفسیری از حماسه آترام-هاسیس را می‌آورد.
  13. اندرو جرج در مقدمه کتاب «حماسه گیلگمش» (۱۹۹۹)، مشاورت‌های سه‌گانه اوتا-ناپیشتی را بر اساس متن در لوح X سطرهای ۲۶۶ تا ۳۲۲ (سطر پایانی این لوح) بیان می‌کند و در ادامه برای نتیجه‌گیری به سراغ شعر سومری «مرگ بیلگمس» و خدای جهان زیرین شدن گیلگمش می‌رود. در سخنرانی در هاروارد (۲۰۱۶) که بسیاری از ابهام‌های متن رفع شده و چینش آن تغییراتی کرده است، مشاورتهای سه‌گانه را به شکل مشخص‌تری بیان می‌کند و به سطرها ارجاع دقیقتری می‌دهد. هر سه مشاورت در لوح X آمده‌اند و برای مشاورت اول به سطرهای ۳۰۱ تا ۳۰۷، برای دوم به سطرهای ۳۰۸ تا ۳۱۵ و برای سوم به سطرهای ۳۱۶ تا ۳۲۲ ارجاع می‌دهد. برای نتیجه‌گیری هم به لوح XI و سطرهای آخر آن (۳۲۳ تا ۳۲۸) ارجاع می‌دهد که هم همان سطرهای سرآغازین حماسه هستند (با اندکی تفاوت) و هم پایان داستان محسوب می‌شوند (جرج لوح XII را الحاقی می‌داند).[۵۶]
  14. گیلگمش رویای اول را برای نینسون بازگو می‌کند و تعبیرش را می‌‌شنود. به خواب می‌‌رود، بیدار می‌شود و رویای دوم را بازگو می‌کند. در این رویا واژه «اوروک-میدان شهر» آمده و گیلگمش تبری را که بعدا نینسون می‌گوید «کسی مانند خودت / زاده در دنیای وحش ...» است را «چون زن عشق می‌ورزد، نوازش می‌کند و در آغوش می‌‌گیرد». در همان زمان این گفتگو، انکیدو در نزد روسپی است. هفت روز و هفت شب، انکیدو راست و با شمکتوم نزدیکی می‌کند... معبد آنو، ایانا خوانده می‌شود... انکیدو، هفت جام شراب می‌نوشد، روحش آزاد می‌شود و آواز می‌خواند... انکیدو در حال همخوابگی با شمکتوم است که رهگذر را می‌بیند و او به مراسم ازدواج خوانده شده تا غذای آن شب را آماده کند. رهگذر «حق شب اول» را تقدیر شده الهی می‌داند که هنگام بریدن ناف مقرر شده است. انکیدو با شنیدن آن از خشم رنگ‌‌پریده می‌شود (افتادگی)... انکیدو تصویری از گیلگمش توصیف می‌شود، کوتاه‌تر ولی بزرگتر در استخوان‌بندی... تخت‌خواب برای «ایزدبانوی عروسی‌ها» آماده شده و دیدار گیلگمش با دوشیزه در شب است ... در پایان انکیدو، پادشاهی گیلگمش را از انلیل میداند.
  15. تا سطر پانزده افتاده، در سطر هجده آن دو یکدیگر را می‌بوسند. تا سطر ۷۱ افتادگی طولانی است و در سطرهای ۹۷، ۱۰۰، ... واژه هوواوا است و در سطر ۱۱۰ صدای او به «طوفان» (Deluge) تشبیه می‌شود. در سطرهای ۱۳۱ و ۱۳۲ واژه Wer وجود دارد و در سطر ۱۳۵ واژه هومبابا آمده است. در سطرهای ۱۵۰، ۱۸۱ و ۱۹۳ دوباره هوواوا است. در سطر ۱۹۷ دوباره هومبابا است و بار دوم صدایش به «طوفان» تشبیه می‌شود. سطر ۲۰۰، ۲۱۸، ۲۵۴، ۲۶۶ و ۲۷۶ هوواوا. سطر ۲۴۱، کمان آنشان
  16. «اندرو جرج» در کتاب‌های حماسه گیلگمش و حماسه بابلی گیلگمش در سراسر بخش‌هایی که به شعرهای سومری مربوط می‌شوند، از واژه «بیلگمس» (برابر سومری واژهٔ اکدی گیلگمش) استفاده می‌کند.
  17. در هر دو کتاب اندرو جرج، نام این شعر سومری بیلگمس و نرگاو آسمان است؛ علاوه بر این، بنابر کلمات آغازین، نام دوم این شعر قهرمان در نبرد است.
  18. حماسه گیلگمش (اندرو جرج)، ص ۱۴۲: تا اکنون هیچ کار دانشگاهی منتشرشده‌ای نیست که شعرهای سومری دربارهٔ گیلگمش به زبان اصلی را باهم گردآوری کرده باشد و این اولین موردی است که ترجمه‌های انگلیسی هر پنج شعر یک‌جا چاپ شده‌اند.
  19. کتاب حماسه بابلی گیلگمش، جلد اول، صفحه ۱۱: (کلمات آغازین) šul.mè.kam
  20. این سطر استعاره است، به معنای «وقتی که خدایان (مانند) انسان‌ها بودند» (مجبور به کار کردن بودند). این به آن معنا نیست که خدایان واقعا انسان بودند، بیشتر منظور این است که مانند انسان‌ها مجبور به کار بودند. از واژه مفرد «انسان» به جای «انسان‌ها» استفاده شده و انگار شاعر قصد داشته در سطر آغازینش با دو کلمه «خدا» و «انسان» بازیِ هنری کند.[۸۷]

واژگانویرایش

  1. Sacred Marriage

پانویسویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ Sin-léqi-unnínni (2007). Ele que o abismo viu (به پرتغالی). Translated by Jacyntho Lins Brandão. Autêntica. p. 23. ISBN 978-85-513-0283-5.
  2. George، Andrew (۲۰۰۳). The Babylonian Gilgamesh Epic. Oxford University Press. صص. ۱۶۳. شابک ۹۷۸-۰۱۹۸۱۴۹۲۲۴.
  3. A.R. George (2003). "The Babylonian Gilgamesh epic: introduction, critical edition and cuneiform texts" Page 3-23. Oxford University Press, 2003 ISBN 0-19-927841-5, 9780199278411
  4. Krstovic, Jelena O., ed. (2005). Epic of Gilgamesh Classical and Medieval Literature Criticism. Vol. 74. Detroit, MI: Gale. ISBN 978-0-7876-8021-3. OCLC 644697404.
  5. George 2003a, p. xxi.
  6. George 2003a, p. xxii-xxiii.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ George 2003a, p. xxiii.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ George 2003a, p. xxiv.
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ George 2003a, p. xxvii.
  10. George 2003a, p. xxiv-xxv.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ George 2003a, p. xxv.
  12. George 2003a, p. xxvi.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ George 2003a, p. xxxi.
  14. George 2003a, p. 1-100.
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ George 2003a, p. 1.
  16. George 2003a, p. 2.
  17. George 2003a, p. 8.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ Al-Rawi, F. N. H.; George, A. R. (2014). "Back to the Cedar Forest: The Beginning and End of Tablet V of the Standard Babylonian Epic of Gilgameš" (PDF). Journal of Cuneiform Studies. 66: 69–90. doi:10.5615/jcunestud.66.2014.0069. JSTOR 10.5615/jcunestud.66.2014.0069. S2CID 161833317.
  19. George 2003a, p. 12.
  20. George 2003a, p. 22.
  21. George 2003a, p. 30.
  22. George 2003a, p. 39.
  23. George 2003a, p. 47.
  24. George 2003a, p. 54.
  25. George 2003a, p. 62.
  26. George 2003a, p. 70.
  27. George 2003a, p. 75-76.
  28. George 2003a, p. 88.
  29. George 2003a, p. xxx.
  30. George 2003a, p. 91-92.
  31. George 2003a, p. 88-95.
  32. George 2003a, p. 95-99.
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ ۳۳٫۲ George 2003a, p. xxxiv.
  34. George 2003a, p. 99.
  35. George 2003a, p. 100.
  36. George 2003a, p. 191-195.
  37. ۳۷٫۰ ۳۷٫۱ George 2003a, p. xxxiii.
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ ۳۸٫۲ George 2003a, p. xxxv.
  39. George 2003a, p. xxxv-xxxvi.
  40. George 2003a, p. xxxix.
  41. George 2003a, p. xlii.
  42. George 2003a, p. xlii-xliii.
  43. George 2003a, p. xliii.
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ George 2003a, p. xlv.
  45. George 2003a, p. xlv-xlvi.
  46. George 2003a, p. xlvi.
  47. George 2003a, p. xlvi-xlvii.
  48. ۴۸٫۰ ۴۸٫۱ ۴۸٫۲ ۴۸٫۳ George 2003a, p. xlvii.
  49. George 2003a, p. xlvii-xlviii.
  50. George 2003a, p. xlviii-xlix.
  51. George 2003a, p. xlix.
  52. ۵۲٫۰ ۵۲٫۱ George 2003a, p. xli.
  53. George 2003a, p. l.
  54. George 2003a, p. l-li.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ George 2003a, p. li.
  56. George 2016.
  57. George 2003a, p. 101-126.
  58. George 2003a, p. 101.
  59. George 2003a, p. 107-108.
  60. George 2003a, p. 115.
  61. George 2003a, p. 116.
  62. George 2003a, p. 118.
  63. George 2003a, p. 119.
  64. ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ ۶۴٫۲ George 2003a, p. 122.
  65. George 2003a, p. xxxvi.
  66. George 2003a, p. 124.
  67. George 2003a, p. 127.
  68. George 2003a, p. 128.
  69. George 2003a, p. 132.
  70. George 2003a, p. 135.
  71. George 2003a, p. 138.
  72. George 2003a, p. 139.
  73. George 2003a, p. 141.
  74. Electronic Text Corpus of Sumerian Literature (ETCSL) 1.8.1.2
  75. George 2003a, p. 142.
  76. George 2003a, p. 143.
  77. George 2003a, p. 166.
  78. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ George 2003a, p. 167.
  79. ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ ۷۹٫۲ George 2003a, p. 168.
  80. George 2003a, p. 195-196.
  81. ۸۱٫۰ ۸۱٫۱ George 2003a, p. 196.
  82. George 2003a, p. 197.
  83. George 2003a, p. xxxvii-xxxviii.
  84. George 2003a, p. xxxix-xli.
  85. George 2003a, p. xxxvi-xxxvii.
  86. George 2003a, p. xiiv-xiv.
  87. Foster 1995, p. 52.
  88. George 2003a, p. xx.
  89. George 2003a, p. xvii.

منابعویرایش

برای مطالعه بیشترویرایش

Translations
Versions
Analysis
etc


  • شاملو، احمد، گیلگمش، نشر چشمه، چاپ هشتم، تهران، پاییز ۱۳۹۰
  • غنی‌نژاد، فهیمه، «سفر به مرگ در جستجوی بی‌مرگی»، کتاب ماه دین، مهر ۱۳۷۸
  • حمید، حمید، «وجیزه‌ای بر افسانهٔ گیلگمش پهلوان»، کتاب هفته، اول بهمن ۱۳۴۰ ش.
  • صفوی، حسن، پهلوان‌نامه گیل‌گمش، تهران، امیرکبیر، چاپ اول، ۲۵۳۶ شاهنشاهی [۱۳۵۶ خورشیدی]، ۲۲۵ ص (۱۱۷ ص، پیشگفتار و بررسی‌های ادبی و تاریخی؛ ۱۰۷ ص، متن افسانه گیل‌گمش).
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیای انگلیسی Epic of Gilgamesh
  • یاحقی، محمدجعفر، فرهنگ اساطیر و داستان‌واره‌ها در ادبیات فارسی، فرهنگ معاصر، چاپ سوم، تهران ۱۳۸۹

پیوند به بیرونویرایش