دوست‌محمدخان

سیاست‌مدار افغان
(تغییرمسیر از دوست محمد خان)

امیر دوست‌محمدخان، اولین امیر افغانستان از خاندان بارکزی (۱۲۴۲ – ۱۲۵۵ ه‍. ق.) که سلسلهٔ ابدالی یا درانی را برانداخت.[۱]

دوست‌محمدخان
امیر افغانستان
Dost Mohammad Khan of Afghanistan with his son.jpg
دوست‌محمدخان
دوراناز ۱۸۴۳ تا ۱۸۶۳
زادروز۲۳ دسامبر ۱۷۹۳
زادگاهقندهار
درگذشت۹ ژوئن ۱۸۶۳
محل درگذشتهرات
پیش ازشیرعلی خان
پس ازشاه شجاع درانی
دودمانسلسله بارکزایی

یکی از نتایج رقابت و جنگ‌های متعدد سدوزائی و بارکزائی این شد که هرات به صورت یک منطقهٔ مجزی مدتی در دست شهزادگان و رؤسای ضعیف‌النفس و بی سجیهٔ سدوزائی و الکوزائی بماند و ضعف و حفظ جان و منافع ایشان را گاه گاه به قبول منت قاجاری‌ها وادار سازد. در پایان این غوغا در حالیکه باریکی موضوع جنبه آفاقی پیدا کرده بود، سردار سلطان احمد خان حکومتی در هرات قایم کرد و روزهای اخیر حیات و سلطنت امیر دوست محمد خان حتا آخرین سال حیات سلطنت او برای حل هرات در پیرامون شهر تاریخی گذشت و فتح هرات آخرین کامیابی بود که پادشاه سالخورده در بستر مریضی جشن شادمانی آن را گرفته و با روح آرام دو هفته بعد وفات کرد.

زمستان سال ۱۲۷۷ هجری قمری که امیر دوست محمد خان قرار عادت معمولاً در جلال آباد توقف داشت، عریضه سیف الله خان وکیل یکی از پسران او که از مادر هزاره و حاکم فراه بود، رسیده از نقشه و تعرض سردار سلطان احمد خان داماد و پسر عم و رقیب و مخالف خویش که در هرات حکومت خود مختاری قایم کرده بود، آگاه شد. می‌گویند در حالی که امیر از شدت غیظ و غضب می‌لرزید امر تدارک سفر داد تا یک هفته بعد با سران و سپاه از جلال آباد حرکت کند.

اتفاقاً امیر روز اول عید صیام وارد کابل شد. مردم خرد و بزرگ از تمام طبقات ملکی و نظامی به غرض ادای نماز عید و استقبال امیر در حدود سیاه سنگ جمع شده بودند. امیردوست محمد خان با عجله ئی که در رسیدن هرات داشت، عندالورود در میان اهالی پایتخت از ایشان استدعای دعا در باب فتح هرات نموده و خود در حالیکه در حوزهٔ فیل تکیه زده بود از راه دروازهٔ لاهوری داخل شهر شد و چون سپاه زیاد با وی بود در نفس شهر توقف ننموده در دهکدهٔ ده بوری غرب کابل (حالا یک گوشهٔ کارته چهار از آن گذشته است) امر توقف داد و بعد از اینکه سردار محمد علی خان ابن سردار شیر علی خان نواسهٔ خود را حاکم شهر تعیین نمود، روز بیست و یکم به قصد هرات حرکت کرد.

قراری که در مبحث «محاصرهٔ ده ماههٔ هرات» شرح دادیم امیر به پسرش سردار شیرعلی خان که قبل از او به طرف قندهار حرکت نموده بود به فراه توصل نمود و به شرحی که نوشتیم به هرات واصل شد و میان او و سردار سلطان احمد خان در دو طرف دیوارهای حصار مستحکم هرات بیشتر از ده ماه مقابله‌های بسیار سخت به وقوع پیوست و در ماه‌های اخیر محاصره، دخترش بیگم نواب زن سردار سلطان احمد خان و بعد خود سردار موصوف وفات نمودند و بالاخره خود امیر هم در اثر طول محاصره و دوام جنگ و تأثیر وفات دخترش و بار سنگین مملکت داری و نقاهت و پیری، مریض شد و مرض ضیق النفس که در وجود او بود شدت پیدا کرد و هر چه اطبا در معالجه او کوشیدند مفید نه افتاد و حال او روز به روز بد تر می‌شد. این روزها که مصادف به هفته‌های اول ماه ذی الحجه سال ۱۲۷۸ قمری بود از روزهای بحرانی برای خاندان شاهی و مملکت تلقی می‌شد و وخامت آن را امیر کهن سال و با تجربه در پایان ۷۲ سال عمر خویش در بستر مریضی به خوبی تشخیص داده به کمال وضاحت احساس می‌کرد. اوضاع این روزها واقعاً بحران آمیز بود. سران قوم و افراد مملکت در دو جبههٔ مخالف تقسیم شده و به تحریک اغیار و آرزوهای شخصی، یکی از سرداران معروفی ملی مانند سردار سلطان احمد خان و یکی از شهرهای بزرگ و آباد آن کشور مانند هرات در مقابل پادشاه مملکت سر طغیان بلند نموده و جنگ برادر کشی امیر، سرداران، شهزادگان و باشندگان شهر و سپاهیان همه را مکدر و خسته و کوفته ساخته بود. در حالی که همه میدانستند که این جنگ برادر کشی به خساره طرفین است مع‌ذلک احساسات طوری بر افروخته شده بود که به حل مسئله موفق نمی‌شدند. افراد یک خانواده به رخ یکدیگر اسلحه کشیده و به کشتن یکدیگر قیام نموده بودند. قراری که متذکر شدیم در مرکز مملکت یکی از نواسه‌های امیر به حکومت تعیین شده بود و بقیه شهزادگان که هر کدام از خود ادعا هائی داشتند به استثنای سردار محمد افضل خان همه در پیرامون هرات به دور پدر خویش جمع بودند ولی در باب آیندهٔ سلطنت و موضوع جانشینی پدر پیش خود هوس‌ها و نقشه هائی داشتند.

گذشته از این‌ها خود مسئلهٔ هرات امر بغرنجی شده بود، سردار سلطان احمد خان تا حیات داشت جنگید ولی تسلیم نشد. بعد از او پسرش سردار شهنواز خان علی الرغم بعضی از بزرگان و اهالی شهر لجاجت شدید نشان داد و حاضر به مصالحه نمی‌شد. طبعاً مریضی امیر در چنین ایام بحرانی بر وخامت اوضاع به مراتب افزود و بر مشکلات اوضاع مشکلات دیگر علاوه کرد و احوال رقت باری پیش آورد که از خلال آن آشفتگی‌های مزید مشاهده میشد.

چون امیر دوست محمد خان وخامت اوضاع را از هر طرف درک می‌کرد و روزهای که امید بهبودی برایش باقی نمانده بود، فقط دو مسئله در نظرش پیهم می‌گذشت و واقعاً هر دوی آن اهمیت حیاتی داشت، یکی تعیین جانشین، دوم فتح هرات. امیر خوب ملتفت بود که اگر یکی از این دو امر قبل از وفات او صورت نگیرد، شیرازهٔ امور مملکت واژگون خواهد شد و چون انجام یکی به دیگر ارتباط زیاد داشت و شخصاً خودش به سرپرستی سپاه و امور نظامی رسیدگی نمی‌توانست، مصمم شد که مجلسی از شهزادگان و سران ملکی و نظامی تشکیل نموده و این مسئلهٔ حیاتی را به مشوره و صوابدید عموم فیصله نماید. لذا امر احضار شهزادگان و سرداران را اصدار نموده و قراری که میرزا یعقوب علی خان خافی در «گزارشات پادشاهان متأخرین افغانستان» می‌نویسد، چنین به سخن آغاز نمود:

«در ده بوری کابل سردار محمدعلی خان پسر سردار شیر علی خان را ولی عهد پدرش کرده به دست خود شمشیر به کمرش بستم و بشما بزرگان حضور خطاب کردم که سردار شیر علی خان جانشین من است. امروز مرض سرکار قوی و امید صحت شدن ندارد، به صلاح و صوابدید شمایان باید سردار شیر علی خان را ولی عهد سازم و بجای خود پادشاه افغانستان نمایم، شمایان چه مصلحت میدهید؟ جمله بزرگان که حضور داشتند قبول کردند و عرض کردند که خداوند مبارک گرداند. بعد از آن بدست مبارک خود دستار خود را به سر سردار شیر علی خان گذاشتند و شمشیر خود را به کمرش بستند و به حضور خورد و بزرگ و پسران خود و جمیع بزرگان لشکر و افواج دربار موج به منصب امیر سر افراز نمودند.

بعد از آن به حضور مبارک از همه مردم چه شاه و چه گدا بیعت گرفتند و جمله مبارک بادی کردند و از جانب امیر شیر علی خان تمامی سرکردگان و بزرگان سرکار نصیحت کردند و امر به فرمان برداری امیر شیر علی خان نمودند. ثانی در باب اتفاق وعظ و نصیحت فرمودند و تحقیقات بسیار و سفارشات بیشمار کردند. چون از این رهگذر فارغ شدند در حضور تسخیر هرات و تأخیر نکردند و سرعت نمودن با بزرگان و سرکردگان گفتگو کردند، امر نمودند و اجازه دادند که تکیه بر ضمایر الهی کرده به زودی یورش برند و در حیات سرکار شهر هرات را تصرف دارند، زیرا که پادشاه شما که من باشم عمر خود را آخر میدانم و در باقی عمر خود اعتماد ندارم هر چند زود تر کار هرات را انجام بدهید آرزوی پادشاه بر آورده می‌شود و آرمان بدل نمی‌مان و می‌خواهم که فتح هرات را ملاحظه کنم بعد آسوده خاطر به رضای خداوند واصل شوم.»

وصایای امیر در مورد تسریع فتح هرات در گوش شهزادگان و سران نظامی و ملکی تأثیر خاصی بخشیده حسب الامر ترتیبات نقب گذاری و حملهٔ شدید گرفته شد و در نتیجه علی الرغم مقاومت شدید شهنواز خان ابن سردار سلطان احمد خان مرحوم، اهالی شهر دروازه‌های حصار را باز کردند (۸ ذی الحجه ۱۲۷۸) و تحت هدایات پادشاه جدید امیر شیر علی خان شهر اشغال گردید و بدین ترتیب آخرین آرمان امیر دوست محمد خان برآورده شد و سجدهٔ شکر بجا آورد و قرار دستور پادشاهی به مناسبت فتح هرات مجالس خوشی و شادمانی عمومی در تمام شهرها و ولایات مملکت برپا گردید.[۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ افغانستان در مسیر تاریخ