دیو سپید

یکی از شخصیت‌های شاهنامه
(تغییرمسیر از دیو سفید)
رستم و دیو سپید

دیوِ سپید بر پایه داستان‌های شاهنامه نام فرمانروای دیوان در کشور مازندران بود. او کیکاووس شاه ایران و سپاهش را در غاری به بند کشید که رستم برای آزادی ایرانیان به نبردِ دیو سپید رفت. رستم به یاریِ اولاد غارِ دیو سپید را یافت و دیو سپید را در غار خفته دید. برای به جا آوردنِ آیینِ جوانمردی، او را از خواب بیدار کرد و با وی جنگید. یک دست و یک پای دیو را برید و جگرش را از سینه بیرون کشیده و از کاسهٔ سر او، کلاه‌خودی برای خویش ساخت. کیکاووس و یارانش را نیز آزاد کرد.

رفتن کاووس به جنگ دیو سپیدویرایش

حادثهٔ رفتن کیکاووس به جنگ دیوان مازندران اینگونه آغاز شده که پس از جلوس، همه را تحت امر و فرمانبردار دید در نتیجه کمی مغرور شده بحثی که شاهان پیش از او جسارت ابراز او را نداشتند ابراز نمود و گفت که وی قصد تسخیر مازندارن را دارد. دیوی از کشور مازندران در این وسوسه و تحریک نقشی ایفا نموده و طراری او مثمر ثمر افتاده بود:

چنان بُد که در گلشن زرنگارهمی خورد روزی می خوشگوار
یکی تخت زرّین بلورینش پاینشته بَرو بر جهان کدخدای
ابا پهلوانان ایران به همهمی رای زد شاه بر بیش و کم
چو رامشگری دیوزی پرده داربیامد که خواهد بر شاه بار
چنین گفت کز شهر مازندارنیکی خوش‌نوازم ز رامشگران
اگر در خورم بندگی شاه راگشاید بر تخت او راه را

دیو از زیبایی‌های مازندران بسیار گفت و توانست اندیشهٔ کیکاووس را نسبت به تصرّف آنجا عوض نماید. کیکاووس در مجمع بزرگان برای مقدمهٔ آغاز بحث جنگ مازندران، اشاره کرد که اگر دلیران و جنگاوران ایرانی کاهلی پیشه گیرند از راحت‌طلبی و آسایش سیر نخواهند شد. با این سخنان همهٔ بزرگان روی زرد و دژم به کیکاووس ابراز داشتند که کسی از میان ایشان آرزوی جنگ دیوان مازندران را ندارد.

خان هفتمویرایش

داستان نبرد رستم با دیو سپید خان هفتم از هفت‌خان رستم است. دیو سپید در اشكفت(غار) تاریک و ترسناكى زندگی می‌کند و رخساری سیاه، گیسوانی سپید و هیکلی تنومند دارد.[۱] دیو سپید دیوی است که پزشکان بر اين باور بودند خون دل و مغز او داروی کوری کیکاووس و سپاهیانش است.[۲]

جستارهای وابستهویرایش

پانویسویرایش

  1. محمدرضا راشدمحصّل-فاطمه حسین‌زاده هرویان. «بررسی پیرنگ، شخصیت پردازی، توصیف، زاویه دید و تصویرپردازی در داستان نبرد رستم با دیو سپید». متن‌شناسی ادب فارسی دانشگاه اصفهان. دریافت‌شده در ۲۰ خرداد ۱۳۹۴.
  2. محمدرضا برزگرخالقی (پاییز ۱۳۷۹). «دیو در شاهنامه». زبان و ادب پارسی.

منابعویرایش

پیوند به بیرونویرایش

الگو:دیگر شخصیت‌های شاهنامه