باز کردن منو اصلی

رئیس نام فیلمی از مسعود کیمیایی ساختهٔ سال ۱۳۸۵ است.

رئیس
Raees-1385.jpg
پوستر فیلم
کارگردانمسعود کیمیایی
تهیه‌کنندهمسعود کیمیایی
کارگاه آزاد فیلم
نویسندهمسعود کیمیایی
بازیگرانفرامرز قریبیان
خسرو شکیبایی
لعیا زنگنه
پولاد کیمیایی
داریوش ارجمند
امین تارخ
مهناز افشار
اکبر معززی
حمیدرضا افشار
بهزاد اقطایی
شاهرخ نورمحمدی
ضیاء همایون
فروردین رستمی امانی
امیرحسین رستمی
موسیقیفرزین قره گوزلو
فیلم‌برداریعلیرضا زرین دست
تدوینمصطفی خرقه پوش
توزیع‌کنندههدایت فیلم
کشورایران
زبانفارسی

داستان فیلمویرایش

سیامک، جوانی که تا زباله شدن رفته است، لیست بیست و پنج جوان در جیب اوست که باید به آن‌ها مواد مخدر از نوع پیشرفته‌ترین تا قدیمی‌ترین برساند. رضا، پدر سیامک، بعد از چندین سال دوری از وطن برای پدری کردن می آید، در حالی که خودش هنوز یک فراری است. تنها دوست دوران جوانی او که بسیار با هم چرخیده اند، درس خوانده اند، سینما رفته‌اند و بیلیارد بازی کرده اند، شاید هنوز او را باور کند. رضای دیگر، دوستش، یک سرهنگ شاغل و تنهاست. زن سرهنگ با دو پسرش در یک حادثه از جهان رفته‌اند. سرهنگ رضا را باور دارد که رضای قدیمی گناهکار نیست. آنچه می‌ماند عشق و عاشقیت است. رضای گناه کرده، هنوز عاشق زن از دست رفته و سقوط کرده اش، می‌تواند او را ببخشد. سیامک کتابچه نام‌های مشتری‌هایش را می سوزاند. سیامک عشق را در میان نام‌های کتابچه اش پیدا کرده و خط زده است. عاشقان سیاه بخت، به دنبال قطره ای از زندگی از دست رفته‌شان می‌دوند. حتی جراح پیر شده تنهای یک دوره، عشق را بنیان تازه‌شان می‌داند. جراح می‌داند، عاقبت، شکستن «رئیس» است. رئیس در برج عاج خود همه را می‌گرداند. فقط احساس زنده شدن رفاقت دو رضای رفیق مانده‌است که سیلی هولناک می‌شود و دست رئیس را به دستبند و سینه اش را به گلوله می‌رساند. رضا پسرش را یافته‌است...اما...قصه تمام نیست...قطره‌های زهر ارزانند و در انتظار...آنها.

نقش‌هاویرایش

یادداشت فیلمویرایش

« رئیس » پس از « حکم » بیست و چهارمین ساخته مسعود کیمیایی است. در این فیلم که طبق معمول بر اساس فیلمنامه‌ای از خود کیمیایی ساخته شده پس از « تجارت » بار دیگر فرامرز قریبیان به عنوان قهرمان اصلی ایفای نقش کرده‌است. پولاد کیمیایی که پس از « تجارت » در فیلم « حکم » توانایی‌هایش را به معرض نمایش گذاشت در این فیلم در نقشی استثنایی ظاهر شده‌است.

لعیا زنگنه و مهناز افشار برای اولین بار حضور در سینمای کیمیایی را تجربه می‌کنند.

خسرو شکیبایی پس از « خط قرمز » (۱۳۶۱) و « حکم » (۱۳۸۳) برای سومین بار در نقش کوتاهی کیمیایی را همراهی کرده و امین تارخ که « سرب » (۱۳۶۷) ظاهر شده بود برای دومین بار در فیلمی از کیمیایی ظاهر شده‌است.

کیمیایی خود دربارهٔ این فیلم نوشته است:

مهم این نیست که فیلم رئیس "به شماره" چندمین کار من است. مهم این است که فیلم رئیس و یا هر فیلم دیگری در کدام برش از تحولات اجتماعی امروز جاگیر می‌شود.

اگر فیلم رئیس و یا هر فیلم دیگری در این جاگیری اجتماعی خودش تسلیم اضطرابات اجتماعی نشود و بتواند اضطراب را نقد کند به ماندگاری در حیطه "نقد اجتماعی" نزدیک می‌شود.

بهتر آن است که یک منتقد فیلم در مقابل اثری اجتماعی، بتواند جامعه به روزش را نقد کند، اما داوری و نقد اجتماعی به سختی می‌تواند به روز باشد چون با دو فرایند مهم، جدا از هم، اما به شدت محتاج هم روبروست. فرایندهای دریافت و تشریح.

دریافت اثر به وسیله منتقد، به دلیل دریافت که یک امر خصوصی است می‌تواند، مستقیم، کارساز، پیش‌بینی‌کننده و تأثیرگذار باشد. می‌تواند با مخاطبش در ایستگاه هاییبه ملاقات‌های دانسته گی و ضرورت برسد، اما در مقوله تشریح، منتقد درگیر مناسبات ممیزی در مطبوعات و سایر مراجع دیگر بشود و دریافتش را نتواند بنویسد. این به واسطه جامعه در حال دگرگونی، مضطرب و مسئله دار که دائم در حال تغییرات اجتماعی است به وجود می آید.

فیلم فکاهی و کمدی از نوع فیلم‌های متداول سر راست احتیاجی به نقد ندارد. فیلم چهارشنبه سوری از این مقوله جدا است چرا که به یک ساختهٔ هنرمندانه می‌رسد و شاید چندین استثنای دیگر.

جامعه با فیلم‌های این چنانی به سرعت به Identificationمی رسد (که به غلط همذات پنداری فارسی شده‌است) این یکی پنداری، تصور یکی شدن در فیلم‌های جدی و جامعه نگر به سختی به وجود می آید.

در این حال، بعضی از نویسندگان سینمایی کم کار و کم نوشته می‌شوند و بعضی‌ها به خاطر حیات یک نشریه گرفتار می‌شوند و به خاطر این که حضور خود را اعلام کنند به چرک گویی و کثیف‌نویسی می‌رسند و به دلیل ناتوانی در نزدیک شدن به اثر، به زندگی خصوصی و رفتارهای کارگردان و بازیگر که بیشتر حاصل تخیلات بیمارگونه است، می پردازند. این نگاه تسری پیدا می‌کند به دوستار سینما و هنرمند هنوز بیان نشده، که بیشتر شهرستانی است. خود به خود این استعدادهای تازه فیلم شان می‌شود خستگی در کردن، لبخند زدن و در تاریکی ساکت شدن. نویسنده سینمایی که هیچ گاه فیلمساز نشده و بسیار هم تجربه‌های کناری سینما را از نوشتن تا تیتراژ داشته‌است، چطور می‌تواند با واژه‌های اجتماعی در این مقوله به تظاهر بپردازد؟

دو فیلم بزرگ از داریوش مهرجویی عزیزم که بسیار زیبا هستند و استادانه ساخته شده‌اند در این حرکت‌های ارزان‌نویسی سینما، در این نفهمی‌های سینمای اجتماعی و اضطرابات اطراف آن ضربه خوردند. "بانو" و "بمانی". در رأی‌گیری اینان مدتی به تاریکی رفتند.

می ماند نقد، خود نقد. منتقد از نقد شدن نمی‌هراسد، چون مقوله نقد عزیز و مرتبه دار است. فارسی خوب و فخار. قضاوت گری‌های مسئول و یاددهنده و اینکه تا چه اندازه به معرفت دریافت معتقد باشد، می‌شود معلم. منتقدی که خودش و اثر را در نوشته اش منعکس شده می‌بینی و در پنهان احترامش می‌کنی.

منتقد در راه سنخیت تبدیل دریافت به تشریح،سلامت می‌گذرد. تشریحی که در تقابل دریافت، با یک جراحی کوچک و کمتر خون ریز به زبان نقد می‌رسد. نقدی که در بررسی دوران قرار نگیرد و با یک بار حضور در چاپ تاریک شود چه حاصلی دارد.

برای فیلم رئیس نوشتن و گفتن می‌ماند برای بعد.

منابعویرایش

پیوند به بیرونویرایش