رینالد شاتیون

رِیْنالد شاتیون (فرانسوی: Renaud‎؛ ح. ۱۱۲۵ – ۴ ژوئیه ۱۱۸۷) که با نام‌هایی همچون ریجینالد یا اَرْناط[الف] نیز شناخته می‌شود، شاهزاده انطاکیه از سال ۱۱۵۳ تا ۱۱۶۰ یا ۱۱۶۱ میلادی و ارباب ماورای اردن از سال ۱۱۷۵ تا زمان مرگش بود. وی در خاندانی اشرافی به‌دنیا آمد و پس از دست میراث پدرش،[ب] طی جنگ صلیبی دوم در سال ۱۱۴۷ عازم شرق شد. وی در پادشاهی اورشلیم مستقر و به خدمت ارتش خاندان سلطنتی به‌عنوان مزدور درآمد.

رینالد شاتیون
ارباب الخلیل و مونتریال
ReynaldofChatillon&PatriarchofAntioch.jpg
رینالد شاتیون در حال شکنجه آیمری لیموژ
شاهزاده انطاکیه
همراه با کنستانس
سلطنت۱۱۵۳ تا ۱۱۶۰ یا ۱۱۶۱
پیشینکنستانس
جانشینکنستانس
ارباب ماورای اردن
همراه با استفانی مایلی
سلطنت۱۱۷۵ تا ۱۱۸۷
پیشینمایلز پلانسی
جانشینهومفری چهارم تورون
زادهح. ۱۱۲۳
درگذشته۴ ژوئیه ۱۱۸۷ (۶۱−۶۲ ساله)
حطین
همسر(ان)کنستانس انطاکیه
استفانی مایلی
فرزند(ان)آگنس انطاکیه
آلیس
پدرهروه دوم دونزی
دین و مذهبکاتولیک رومی

رینالد پس از مدتی با کُنسْتانس، حاکم شاهزاده‌نشین انطاکیه، در سال ۱۱۵۳ با وجود مخالفت اتباع و اشراف، ازدواج کرد. وی همیشه محتاج به پول بود؛ او آیْمِری لیموژ، پاتریارک لاتین انطاکیه را به دلیل رد درخواستش برای پرداخت اعانه دستگیر و شکنجه کرد. رینالد همچنین حملاتی را برای غارت قبرس در سال ۱۱۵۵ ترتیب داد که منجر به ویرانی گستردهٔ بخش‌هایی از این جزیره شد. ۴ سال بعد، امپراتور بیزانس، مانوئل یکم، همراه با ارتش خود به انطاکیه رسید و رینالد را مجبور کرد تا ضمن متوقف‌کردن اعمالش، با وی بیعت کند. پس از آن رینالد حمله‌ای را برای غارت کناره‌های رود فرات در مَرعش در سال ۱۱۶۰ یا ۱۱۶۱ ترتیب داد اما در حین حمله توسط امیر حلب، مَجدْالدین، اسیر و زندانی شد.

رینالد تا سال ۱۱۷۶ در زندان امیر حلب باقی ماند. پس از پرداخت فدیه‌ای سنگین و آزاد شدن او، رینالد به انطاکیه بازنگشت چرا که همسرش درگذشته بود. وی پس از مدتی با استفانی مایلی، جانشین قدرتمند ارباب‌نشین ماورای اردن، ازدواج کرد. در این زمان بالدوین چهارم حبرون یا الخلیل را نیز به وی اعطا کرد تا وی مبدل به یکی از بارون‌های ثروتمند و قدرتمند در پادشاهی اورشلیم شود. او کنترل کاروان‌های تجاری مابین مصر و سوریه بر عهده شد و حتی در سال ۱۱۷۷ به‌عنوان نایب حکومت بالدوین — به دلیل بیماری او — انتخاب شد. در همان سال، رینالد، صلاح‌الدین ایوبی را در نبرد مونتْگیسارْد شکست داد. وی تنها شخص از رهبران مسیحی است که سیاست تهاجمی در قبال صلاح‌الدین ایوبی در پیش گرفت و کاروان‌های تجاری مسلمانان مصر و سوریه را غارت کرد. همچنین در اوایل ۱۱۸۳ وی با ساخت ۵ کشتی در دماغه خلیج عقبه به سواحل دریای سرخ یورش برد و کاروان زائران مسلمان به مقصد مکه را تهدید کرد. پس از آن صلاح‌الدین با خود عهد کرد که این اقدام رینالد را هرگز نخواهد بخشید.

رینالد یکی از حامیان سرسخت خواهر بالدوین، سیبیلا، و همسرش، گی لوزینیان، طی منازعات داخلی بر سر جانشینی بالدوین چهارم بود. سیبیلا و گی توانستند با همکاری رینالد و ژوسلین تاج‌وتخت پادشاهی اورشلیم را در سال ۱۱۸۶ به‌دست بگیرند. رینالد در اواخر ۱۱۸۶ یا اوایل ۱۱۸۷ به یکی از کاروان‌های تجاری مصر یورش برد، در حالی مدعی بود که ملزم به رعایت آتش‌بس میان صلاح‌الدین ایوبی و پادشاهی اورشلیم نیست. پس از آن که وی از پرداخت خسارت امتناع کرد، صلاح‌الدین ایوبی یورش خود را به پادشاهی اورشلیم آغاز کرد و توانست ارتش صلیبی را در نبرد حطین شکست دهد. رینالد در جریان این نبرد اسیر شد و صلاح‌الدین شخصاً پس از امتناع وی برای گرویدن به اسلام، سر وی را از گردن جدا کرد. از نظر بیشتر مورخان، رینالد یکی از عوامل اصلی سقوط پادشاهی اورشلیم و تغییر شرایط جنگ صلیبی در شرق بود در حالی که برخی دیگر همچون برنارد همیلتون معتقدند که وی تنها کسی بود که تلاش می‌کرد تا مانع از اتحاد میان دولت‌های مسلمان با صلاح‌الدین شود.

ابتدای زندگی

رینالد پسر کوچکتر هِروه دون، ارباب دونزی، بود.[۱][۲] در تاریخ‌نگاری کلاسیک، رینالد را پسر جفری، کنت ژین، معرفی کرده‌اند[۳] اما در سال ۱۹۸۹ ژان ریچارد، مورخ قرون وسطی، ضمن رد این ادعا، وی را فرزند ارباب دونزی می‌داند.[۴] این خاندان از اشراف بانفوذ در دوک‌نشین بورگوندی بودند که خود را از نوادگان پالادی (از خاندان‌های قدرتمند رومی در سنا) می‌دانستند.[۴]

رینالد در حدود سال ۱۱۲۳ میلادی به دنیا آمد[۴] و پس از مدتی شاتیون-سو-لوآر را از جانب پدرش به وی واگذار شد[۴] اما طبق نامه‌ای که از وی باقی مانده، اذعان داشته که بخشی از ارث او «به زور و ناعادلانه» مصادره شده‌است.[۵] طبق تاریخ‌نگاری کلاسیک، وی قبل از سال ۱۱۵۳ به پادشاهی اورشلیم آمد و به‌عنوان مزدور به ارتش بالدوین سوم پیوست[۶] اما بر اساس نظر مورخان جدید، وی همراه با لوئی هفتم طی جنگ صلیبی دوم عازم شرق شده‌است.[۴] ویلیام صوری، تاریخ‌نگار قرن ۱۲، که یکی از مخالفان وی بود، در اثر خود او را «یک سرباز عادی در ارتش صلیبی فرانسه» توصیف کرده‌است.[۴] لوئی هفتم پس از شکست در دمشق، در تابستان ۱۱۴۹ عازم فرانسه شد اما رینالد در اراضی مقدس ماند و به فرانسه و زادگاه خود بازنگشت.[۱][۷]

پس از شکست ریموند پواتیه، شاهزاده انطاکیه و ارتشش در نبرد اناب در ۲۸ ژوئن ۱۱۴۸، شاهزاده‌نشین انطاکیه بی‌دفاع مانده بود.[۸] بالدوین سوم ــ که پسرعموی همسر ریموند، کنستانس بود ــ طی این دوران همراه با ارتش پادشاهی سه بار به انطاکیه رفت تا مانع از پیشروی مسلمانان در شاهزاده‌نشین انطاکیه شود.[۹] برای تضمین بقای شاهزاده‌نشین انطاکیه، بالدوین درصدد ترغیب کنستانس، حاکم انطاکیه، برآمد اما تمامی گزینه‌های پیشنهادی او توسط کنستانس رد شد.[۱۰] کنستانس همچنین ژان راجریوس، گزینه پیشنهادی مانوئل یکم را رد کرد.[۱۱]

بر اساس گفته استیون رانسیمان رینالد در سال ۱۱۵۱ بالدوین را در سفر به انطاکیه همراهی می‌کرد.[۳] بر اساس منابع رینالد در ارتش بالدوین طی محاصره اشکلون در اوایل سال ۱۱۵۳ حضور داشته‌است.[۲] بر اساس نظر رانسیمان ممکن است نامزدی رینالد و کنستانس قبل از حضور او در ارتش بالدوین آغاز شده باشد[۳] یا بر اساس گفته باربر نامزدی آنها قبل از محاصره اشکلون رخ داده باشد.[۵] با این حال آنها نامزدی خود را مخفی نگه داشتند تا آن که بالدوین ازدواج آنها را تأیید کرد.[۱۲][۵]

شاهزاده انطاکیه

 
دولت‌های صلیبی در حدود سال ۱۱۶۵ میلادی

پس از موافقت بالدوین، رینالد با کنستانس ازدواج کرد[۱۳][۱۲][۱۴] و قبل از مه ۱۱۵۳ میلادی عنوان شاهزاده را برای خود برگزید.[۱۵] در همان ماه، او امتیازهای تجاری بازرگانان جمهوری ونیز را تأیید کرد.[۱۶] ویلیام صوری در اثر بیان داشته که اتباع شاهزاده‌نشین انطاکیه از ازدواج شاهدخت «مشهور، قدرتمند و با اصل و نسب» با «یک شوالیه مزدور» متعجب شده بودند.[۶] پاتریارک ثروتمند انطاکیه، آیمری لیموژ، از مخالفان اصلی و سرسخت رینالد بود.[۱۷] آیمری حتی درخواست رینالد برای پرداخت اعانه به او را رد کرد.[۱۴] در مقابل، رینالد وی را دستگیر و شکنجه داد و قبل از زندانی کردن، او را مجبور کرد که عریان در مقابل خورشید در حالی بدنش پوشیده از عسل بود، بنشیند.[۱۸][۱۹] آیمری پس از فرمان بالدیون سوم آزاد شد و پس از آن عازم اورشلیم شد.[۱۸][۱۹]

امپراتور مانوئل نماینده‌های خود به انطاکیه فرستاد و پیشنهاد کرد که در صورت لشکرکشی رینالد به پادشاهی ارمنی کیلیکیه — که در این زمان علیه امپراتوری بیزانس شوریده بود — او را به عنوان شاهزاده جدید انطاکیه به رسمیت می‌شناسد.[۱۸][۱۷] همچنین مانوئل تضمین داد که تمامی هزینه‌های لشکرکشی به کیلیکیه را پرداخت خواهد کرد.[۱۴] پس از پیروزی رینالد بر ارمنی‌ها در اسکندرون در سال ۱۱۵۵، شوالیه‌های معبد ناحیه گذرگاه بِلِن[پ] را که تحت کنترل ارمنی‌ها بود، به تصرف خود درآوردند.[۱۷] اگرچه منابع اولیه در این رابطه اطلاعات دقیقی ارائه نکرده‌اند اما رانسیمان و باربر معتقدند که رینالد شاتیون این ناحیه را به آنها واگذار کرده‌است.[۲۰][۱۹]

رینالد بر اساس قول مانوئل، از وی خواست که هزینه‌های مالی لشکرکشی به کیلیکیه را پرداخت کند اما امپراتور بیزانس نتوانست هزینه‌های جنگ را کامل جمع‌آوری و پرداخت کند.[۱۹] در واکنش به این اتفاق، رینالد با توروس دوم، شاهزاده ارمنستان متحد شد.[۲۱] آنها در اوایل سال ۱۱۵۶ حمله‌ای را به سمت قبرس، یکی از نواحی تابع امپراتوری بیزانس، ترتیب دادند و به مدت ۳ هفته این جزیره را عارت کردند.[۲۱] آنها تنها پس از شنیدن شایعه نزدیک‌شدن ناوگان دریایی بیزانس از قبرس خارج شدند با این حال قبل از بازگشت تمامی اهالی قبرس را به جز افراد ثروتمند همچون ژان دوکاس کومنوس — که وی را همراه با خود به انطاکیه بردند — مجبور به پرداخت فدیه خود کردند.[۲۲][۲۳] قبرس برای مدت‌ها نتوانست خرابی‌های ناشی از حمله رینالد و توروس را جبران کند.[۲۲][۲۳]

به دنبال حضور تیری، کنت فلاندرز و ارتش او در اراضی مقدس و همچنین زلزله‌ای که بیشتر شهرهای شمال سوریه را ویران کرد، بالدوین سوم تصمیم گرفت به قلمرو مسلمانان در کرانه رود عاصی (اورونتس) در تابستان ۱۱۵۷ حمله کند.[۲۴] رینالد نیز به ارتش پادشاهی پیوست و آنها را در محاصره شیزر همراهی کرد.[۲۵][۲۴] شیزر در این زمان تحت کنترل حشاشین بود اما خاندان بنی منقذ در آنجا حکم می‌راند که سالیانه خراجی به شاهزاده‌نشین انطاکیه و رینالد پرداخت می‌کردند.[۲۴] قبل از تصرف دژ شهر، بالدوین تصمیم گرفت این شهر را به تیری فلاندرز واگذار کند اما رینالد اعلام کرد در صورت پرداخت خراج و اعلان فرمانبرداری تیری از او، با این امر موافقت می‌کند.[۲۶] پس از آن که تیری با این موضوع مخالفت کرد، نیروهای صلیبی متفرق شده و محاصره شهر بدون نتیجه خاصی پایان یافت.[۲۶] ارتش صلیبی پس از شیزر، حارم را محاصره کردند که زمانی تحت کنترل شاهزاده‌نشین انطاکیه بود اما نورالدین، اتابک حلب، آن را در ۱۱۵۰ تصرف کرده بود.[۲۷] پس تصرف حارم در فوریه ۱۱۵۸، رینالد کنترل آن را به رینالد سن والی سپرد.[۲۸][۲۹]

در این زمان امپراتور بیزانس مانوئل، به‌طور غیرمنتظره به کیلیکیه در دسامبر ۱۱۵۸ حمله برد و توروس مجبور شد به کوهستان‌ها فرار کند.[۳۰][۳۱] رینالد با آگاهی از این اتفاق به‌سرعت به موپسوئست رفت تا داوطلبانه تسلیم امپراتور بیزانس شود.[۳۰][۲۹] با دستور امپراتور، رینالد با پای و سر عریان چرخانده شد تا پس از آن به خیمه امپراتور رسد و در آنجا از مانوئل تقاضای عفو و بخشش کند.[۳۲] ویلیام صوری در این رابطه نوشته‌است که «شکوه و جلال جهان لاتین خوار شد» چرا که نمایندگان حکام مسلمان و مسیحی شاهد این اتفاق بودند.[۳۳] مانوئل زمانی او را بخشید که رینالد حاضر به پذیریش پاتریارک یونانی (کلیسای شرق) در انطاکیه شد.[۳۲] رینالد همچنین قول داد که نیروهای بیزانس تا هر زمان که لازم است در قلعه انطاکیه بمانند و در صورت نیاز ارتش خود را به کمک نیروهای بیزانس بفرستد.[۳۲] با این حال پس از مدتی بالدوین مانوئل را راضی که کرد که به جای پاتریارک یونانی، پاتریارک لاتین، آیمری لیموژ، جایگزین وی در انطاکیه شود.[۳۴][۳۵] مانوئل یکم در ۱۲ آوریل ۱۱۵۹ با شکوه و عظمت وارد انطاکیه شد در حالی که رینالد افسار اسب امپراتور بیزانس را در دست داشت.[۳۴][۳۵] مانوئل پس از ۸ روز اقامت در انطاکیه، سرانجام در ۲۰ آوریل به قسطنطنیه بازگشت.[۳۶]

پس از تحقیر رینالد توسط مانوئل، او تصمیم گرفت در نوامبر ۱۱۶۰ یا ۱۱۶۱ به کناره روز فرات در مرعش حمله برد تا غلات، اسب‌ها و شترهای آنجا را از بومیان به نفع خود ضبط کند.[۳۷][۳۸][۳۹] اما مجدالدین، امیر حلب، با آگاهی از این حمله، به رینالد نیروهایش در مسیر بازگشت به انطاکیه حمله برد.[۴۰] رینالد درصدد جنگیدن برای باز کردن راه فرار بود اما موفق نشد و توسط مجدالدین اسیر شد.[۴۱] پس از آن به حلب برده شد و در آن شهر زندانی شد.[۴۱]

اسارت و آزادی

 
رینالد در حلب پس از اسارت

تقریباً هیچ اطلاعی از زندگی و وضعیت رینالد طی دوره اسارت وی (حدود ۱۵ سال) در حلب وجود ندارد.[۳۳] وی دورهٔ اسارت خود را با ژوسلین سوم کورتنی، که چند ماه پیش از رینالد اسیر شده بود، گذارند.[۴۲] در غیاب رینالد، کنستانس درصدد بود که به تنهایی بر شاهزاده‌نشین انطاکیه حکم براند اما با دستور بالدوین، آیمری لیموژ به‌عنوان نایب پسر ۱۵ ساله کنستانس، بوهموند، انتخاب شد تا دست کنستانس از حکومت انطاکیه دور بماند.[۴۳][۴۰] کنستانس در حوالی سال ۱۱۶۳ درگذشت و کمی پس از مرگ او، پسرش به سن قانونی رسید و با عنوان بوهموند سوم در انطاکیه به قدرت رسید.[۴۴] مرگ کنستانس سبب شد تا رینالد دیگر نتواند دعوی بر سر شاهزاده‌نشین انطاکیه داشته باشد.[۳۳] با این حال وی پس از ازدواج با کنستانس خود وی مبدل به شخص برجسته‌ای در اراضی مقدس شد و پیوندهای خانوادگی قدرتمندی با دیگر خاندان‌ها و پادشاهی‌ها ایجاد کرد؛[۳۳] دخترخواندهٔ وی، ماریا، در سال ۱۱۶۱ با امپراتور بیزانس، مانوئل یکم، ازدواج کرد.[۴۵][۴۶] دختر خود او، آگنس، نیز پس از ازدواج با بلای سوم ملکه مجارستان شد.[۴۵][۴۷]

رینالد و ژوسلین به همراه دیگر اسرای مسیحی در حلب پس از غلبه گمشتکین، حاکم حلب،[ت] بر همسایگانش در سال ۱۱۷۶ به دستور وی آزاد شدند.[۴۸] فدیه آزادی رینالد حدود ۱۲۰ هزار دینار طلا بود[ث][۳۳] بر اساس گفتهٔ باربر و همیلتون، احتمالاً فدیه وی توسط مانوئل یکم کومنوس پرداخت شده‌است.[۴۹][۵۰]

رینالد پس از آزادی، به همراه ژوسلین قبل از ۱ سپتامبر ۱۱۷۶ به اورشلیم رفت؛[۵۱] جایی که وی مبدل به یکی از متحدین خواهر ژوسلین، آگنس کورتنی، شد.[۵۲] آگنس مادر بالدوین چهارم جوان بود که از بیماری جذام رنج می‌برد.[۵۳][۵۴] رینالد در این زمان بنا به گفتهٔ برنارد همیلتون، از جانب بالدوین عازم قسطنطنیه شد تا دربارهٔ اتحاد پادشاهی اورشلیم و امپراتوری بیزانس علیه مصر مذاکره کند.[۵۵][۵۵]

ارباب ماورای اردن

سال‌های ابتدایی

 
مُهر رینالد شاتیون

رینالد شاتیون پس از آزادی، با استفانی مایلی، بانوی ماورای اردن، ازدواج کرد و پس از ازدواج بالدوین چهارم الخلیل را نیز به رینالد داد.[۵۶] نخستین فرمانی که در آن از رینالد به عنوان «ارباب حبرون و مونتریال» یاد شده به ۱ نوامبر ۱۱۷۷ بازمی‌گردد.[۵۷] وی ۶۰ شوالیه تحت امر خود داشت که نشان از آن بود که وی مبدل به یکی از ثروتمندترین بارون پادشاهی شده بود.[۵۸][۵۹] رینالد با داشتن دو قلعه کرک و مونتریال کنترل راه‌های تجاری میان دو بخش امپراتوری صلاح‌الدین ایوبی، مصر و شام، را در دست داشت.[۶۰] او و داماد بالدوین، ویلیام مونفروا، قلمروی وسیعی را به رودریگو آلوارز، مؤسس فرقه مونت‌جوی، برای تقویت مرزهای جنوبی و شرقی پادشاهی اهدا کردند.[۵۶] پس از مرگ ویلیام مونفروا در ژوئن ۱۱۷۷، بالدوین، رینالد را به‌عنوان نایب حکومت خود انتخاب کرد.[۶۱]

پسرعموی بالدوین چهارم، فیلیپ یکم، کنت فلاندرز، در اوت ۱۱۷۷ به همراه ارتش صلیبی به پادشاهی اورشلیم رسید[۶۰] و پادشاه نیابت حکومتش را به وی پیشنهاد کرد اما فیلیپ ضمن رد درخواست وی اذعان داشت که تمایلی برای ماندن در اراضی مقدس ندارد.[۶۲] فیلیپ پس از استقرار در پادشاهی اعلان داشت که «حاضر به گرفتن دستور از هرکسی» است اما وقتی بالدوین جایگاه رینالد را به‌عنوان نایب حکومت خود تأیید کرد، فیلیپ به این اقدام پادشاه اعتراض کرد.[۶۳] کنت فلاندرز پس از یک ماه از ورودش به اراضی مقدس، پادشاهی اورشلیم را ترک و عازم فرانسه شد.[۶۴]

صلاح‌الدین ایوبی — پس از تسلط بر بخش اعظمی از سوریه — به اشکلون یورش برد اما ارتش پادشاهی در ۲۵ نوامبر با او در نبرد مونتگیسارد روبه‌رو شد و بر سلطان ایوبی شکست سنگینی وارد کرد.[۶۵] ویلیام صوری و ارنول این پیروزی را به بالدوین چهارم نسبت داده‌اند اما تاریخ‌نگاران مسلمان همچون ابن شداد معتقدند بودند که رینالد نقش اصلی را در این پیروزی ایفا کرده‌است.[۶۶] بنا به گفتهٔ ابن شداد، صلاح‌الدین در رابطه با این جنگ و شکستش گفته‌است: «شکستی بزرگ که خداوند با پیروزی در حطین آن را جبران کرد».[۶۷][۶۸]

رینالد در این زمان نخستین شخص در میان شاهدان امضای فرمان‌های سلطنتی در بازه زمانی ۱۱۷۷ تا ۱۱۸۰ میلادی بود که این موضوع نشان از قدرت و جایگاه بالای وی در میان بارون‌های پادشاهی می‌داد.[۶۹] رینالد مبدل به یکی از حامیان سلطنتی گی لوزینیان — که با خواهر پادشاه سیبیلا ازدواج کرده بود — در اوایل سال ۱۱۸۰ میلادی بود گرچه تعداد زیادی از بارون‌ها مخالف ایت ازدواج بودند.[۷۰][۷۱][۷۰][۷۲] در همین زمان، خواهر ناتنی بالدوین، ایزابلا، نیز با پسرخواندهٔ رینالد، هومفری چهارم تورون[۷۳] و روبن سوم، ارباب ارمنی کیلیکیه، نیز با دخترخواندهٔ رینالد، ایزابلا تورن، ازدواج کرد.[۷۴] بالدوین چهارم در اوایل سال ۱۱۸۱ رینالد را به همراه هراکلیوس به انطاکیه فرستاد تا میان بوهموند سوم و آیمری لیموژ وساطت کنند.[۷۵][۷۶]

جنگ با صلاح‌الدین

 
قلعه کرک، مرکز ارباب‌نشین ماورای اردن (در اردن امروزی)

رینالد شاتیون تنها فرمانده مسیحی بود که در دهه ۱۱۸۰ میلادی با صلاح‌الدین جنگید.[۷۷][۷۸] تاریخ‌نگار ارنول به دوتا از یورش‌های رینالد به کاروان‌های تجاری مصر و سوریه اشاره کرده‌است که منجر شکسته‌شدن آتش‌بس و معاهده صلح میان صلاح‌الدین و بالدوین شد.[۷۹] مورخان جدید معتقدند که رینالد از این یورش‌ها یک دلیل داشته‌است: غنائمی که از عارت این کاروان‌ها نصیبش می‌شد[ج][۸۰] یا ممانعت از پیشروی صلاح‌الدین در منطقه و الحاق مناطق جدید به قلمروش بود.[چ][۷۸] در برهه‌ای که صلاح‌الدین درصدد فتح حلب پس از مرگ امیر جوان زنگی بود،[۸۱] رینالد در اواخر ۱۱۸۱ به قلمرو صلاح‌الدین (مسیر تجاری میان تبوک و دمشق) یورش برد.[۸۲] برادرزاده صلاح‌الدین، فرخ‌شاه، برا عقب‌راندن وی از صحرای عربستان حمله‌ای به ماورای اردن ترتیب داد.[۸۳] با وجود این حرکت، رینالد کاروانی را غارت و تجار آن را دستگیر کرد.[۸۳] با اعتراض صلاح‌الدین به عمل، بالدوین به رینالد دستور آزادی اسرای مسلمان را داد اما رینالد از اجرای این دستور سرباز زد.[۸۴] اختلاف میان بالدوین و رینالد منجر به دخالت و وساطت کنت طرابلس، ریموند، شد.[۸۵] با بروز اختلافات میان رینالد با بالدوین و حضور ریموند در دربار، رینالد جایگاه قوی خود را در پادشاهی از دست داد تا ریموند جایگزین وی شود.[۸۶] با این حال وی شرایط جدید را پذیرفت و با پادشاه و ریموند برای مقابله به صلاح‌الدین در تابستان ۱۱۸۲ همکاری کرد.[۸۶]

در این زمان صلاح‌الدین ضمن احیا ناوگان دریایی مصر، حمله‌ای دریایی را برای تصرف بیروت ترتیب داد اما ناوگان وی بدون دستاورد خاصی مجبور به عقب‌نشینی شدند.[۸۷] رینالد نیز دستور به ساخت ۵ کشتی در خلیج عقبه، در شمال دریای سرخ، را در فوریه ۱۱۸۳ صادر کرد.[۸۸][۸۹][۹۰] رینالد با کمک این ۵ کشتی قلعه مصریان در جزیره فرعون را محاصره کرد.[۹۱] همزمان بخشی از ناوگان وی، با غارت سواحل شرقی دریای سرخ، شهرهای مقدس مسلمانان، مکه و مدینه را تهدید کرد.[۸۹][۹۲] با این حال رینالد محاصره را ترک کرد و به کرک بازگشت اما ناوگان و نیروهای او محاصره را ادامه دادند.[۹۲] برادر صلاح‌الدین، العادل، حاکم مصر، ناوگان خود را برای عقب‌راندن ناوگان رینالد فرستاد.[۹۲] نیروهای العادل توانستند محاصره جزیره فرعون را شکسته و ناوگان رینالد را درهم بکشند.[۹۲] پس شکست ناوگان رینالد، صلاح‌الدین با خود عهد کرد که رینالد را هرگز نبخشد.[۹۲] اگرچه بنا به نظر برنارد همیلتون، تحرکات دریایی رینالد در دریای سرخ نشان از نبوغ و ابتکار نظامی او بود اما بیشتر مورخان اعتقاد دارند که این اقدام منجر به اتحاد کامل سوریه و مصر تحت حکومت صلاح‌الدین برای مقابله با صلیبیون شد.[۹۳] صلاح‌الدین در ژوئن ۱۱۸۳، حلب را تصرف کرد تا محاصره کامل دولت‌های صلیبی تکمیل شود.[۹۴]

بالدوین چارم که بیماری‌اش شدید شده بود، گی لوزینیان را به‌عنوان بِیْلی (نایب حکومت) خود در اکتبر ۱۱۸۳ انتخاب کرد.[۹۵] اما پس از یک ماه، بالدوین گی را کنار گذاشت و خواهرزاده‌اش، بالدیون پنجم، را به‌عنوان جانشین خود انتخاب کرد.[۹۶] در زمان انتخاب و تاج‌گذاری بالدوین پنجم رینالد به دلیل عروسی پسرخوانده‌اش، هومفری، با ایزابلا، در اورشلیم حضور نداشت.[۹۷] در همین زمان صلاح‌الدین ناگهان به ماورای اردن یورش برد و ساکنان مناطق این ارباب‌نشین را مجبور شدند که به کرک پناه ببرند.[۹۷] صلاح‌الدین پس از یورش به شهر، قلعه را — که در رینالد در آن حضور داشت — محاصره کرد.[۹۸] بر اساس گفته ارنول، همسر رینالد فرستاده‌ای به همراه غذاهای عروسی را به جانب به صلاح‌الدین فرستاد تا او را متقاعد کند که بمباران قلعه را در حین عروسی پسرش متوقف کند.[۹۹] بالدوین چهارم با اطلاع از محاصره کرک، همراه با ریموند و ارتش پادشاهی عازم کرک شد.[۹۹] صلاح‌الدین نیز پیش از رسیدن نیروهای اورشلیم، محاصره را در ۴ دسامبر رها کرد و به دمشق بازگشت.[۹۹] با دستور صلاح‌الدین، عزالدین عثمان، قلعه‌ای در عجلون نزدیک به قلمروی رینالد بنا کرد.[۱۰۰]

تاج‌بخش

 
تاج‌گذاری گی لوزینیان توسط همسرش سیبیلا

بالدوین در اوایل سال ۱۱۸۵ درگذشت.[۹۱] جانشین او، بالدوین پنجم، نیز در اواخر تابستان ۱۱۸۶ درگذشت.[۱۰۱] دیوان عالی اورشلیم پس از مرگ دو بالدیون، حکم کرده بود که سیبیلا (خواهر بالدوین چهارم و مادر بالدوین پنجم) و ایزابلا (خواهر ناتنی بالدوین چهارم) بدون اجازه و تصمیم پاپ، امپراتور مقدس روم، پادشاه فرانسه و انگلستان دربارهٔ جانشین بالدوین، نمی‌توانند تاج‌گذاری کنند.[۱۰۲] با این حال، ژوسلین سوم، دایی سیبیلا، کنترل پادشاهی را با حمایت رینالد و سایر اشراف قدرتمند به‌دست گرفت.[۱۰۳][۱۰۴] بر اساس استوریه د اراکلس، در همین زمان رینالد از مردم خواست تا سیبیلا را به عنوان ملکه اورشلیم بپذیرند.[۱۰۵] نایب حکومت، ریموند و حامیانش درصدد بودند تا مانع از تاج‌گذاری سیبیلا شوند بنابراین حکم دیوان عالی اورشلیم را به همگان یادآور می‌شدند.[۱۰۶] با نادیده‌گرفتن اعتراض آنها، رینالد و جرارد رایدفورت، رهبر شوالیه‌های معبد، سیبیلا را تا مقبره مقدس همراهی کردند تا وی در آنجا تاج‌گذاری کند.[۱۰۶] سیبیلا همچنین ترتیب تاج‌گذاری همسرش، گی لوزینیان، را فراهم کرد اگرچه وی چهره محبوبی در میان بزرگان اورشلیم نبود.[۱۰۷][۱۰۸] مخالفان سیبیلا درصدد بود تا هومفری را متقاعد سازند که به واسطه ازدواجش با ایزابلا، مدعی تاج‌وتخت شود اما وی از این کار امتناع کرد و به سیبیلا و گی سوگند وفاداری یاد کرد.[۱۰۹][۱۰۸] نام رینالد در فرمان‌ها و منشورهای سلطنتی در بازه زمانی ۲۱ اکتبر ۱۱۸۶ تا ۷ مارس ۱۱۸۷ در صدر بود که نشان قدرت گرفتن مجدد وی در دربار پادشاهی بود.[۱۱۰]

ابن اثیر و سایر تاریخ‌نگاران مسلمان در آثار خود نوشته‌اند که آتش‌بسی میان رینالد و صلاح‌الدین در سال ۱۱۸۶ برقرار شده‌است[۱۰۰] اما بر اساس نظر برنارد همیلتون، این موضوع غیرمحتمل است چراکه آتش‌بس میان پادشاهی و صلاح‌الدین بوده که شامل رینالد و قلمروی او نیز می‌شد.[۱۰۰] در اواخر سال ۱۱۸۶ یا اوایل سال ۱۱۸۷، کاروان با ثروت زیاد از ماورای اردن، قلمروی رینالد، به مقصد سوریه حرکت می‌کرد.[۱۰۰] بر اساس گفته ابن اثیر، گروهی از سربازان این کاروان را همراهی می‌کردند.[۱۱۱] رینالد با بهانه حضور سربازان در این کاروان که منجر به نقض آتش‌بس می‌شد،[۱۱۲][۱۱۳] کاروان را غارت و اهالی آن را اسیر کرد و حتی فرستاده صلاح‌الدین را که برای بازخواست عمل و دریافت غرامت به کرک آمده بود، به حضور نپذیرفت.[۱۱۴][۱۱۵] صلاح‌الدین فرستادگان خود را به جانب گی فرستاد تا اعتراض خود را نسبت به عمل رینالد اعلام کند و گی اعتراض صلاح‌الدین را پذیرفت.[۱۱۳] با این حال، رینالد درخواست پادشاه اورشلیم را رد کرد و اذعان داشت که «او مثل گی لوزینیان، ارباب قلمروی خود است و هیچ معاهده آتش‌بس و صلحی با ساراسن‌ها ندارد».[۱۱۶] صلاح‌الدین در واکنش، علیه پادشاهی اورشلیم اعلام جهاد کرد و قسم خورد شخصاً رینالد را به دلیل مکرر عهد بکشد.[۱۱۶]

شاهزاده رینالد، ارباب کرک، از بزرگترین و شریرترین فرانک‌ها که خصومت زیادی با مسلمانان داشت و برای آنها خطرناک‌ترین شخص بود. با آگاهی از این، صلاح‌الدین او را به دلیل یورش‌های مکررش هدف قرار می‌داد. در نتیجه او در برابر صلاح‌الدین شکست خورد و حقیر شد و خواهان آتش‌بس. پس از آتش‌بس، کاروان‌ها میان سوریه و مصر با آرامش و صلح حرکت می‌کردند تا آن که در سال ۵۸۲ خجری، کاروانی غنی همراه با مردان زیاد با همراهی سربازانی از قلمروی او [ماورای اردن] عبور می‌کرد. آن ملعون اهالی کاروان را اسیر و تمامی کالا را به غنیمت برد. صلاح‌الدین او را به خاطر چنین عملی سرزنش کرد و او را تهدید کرد که اسیران را آزاد و کالاهای ضبط‌شده را برگرداند اما رینالد مخالفت کرد. صلاح‌الدین نیز عهد یاد کرد که اگر روزی رینالد را در چنگ خود داشته باشد، او را بی‌درنگ خواهد کشت.

— ابن اثیر: الکامل، ۳۱۶-۳۱۷

اسارت و اعدام

 
اعدام رینالد در حطین

در استوریه د اراکلس به اشتباه بیان شده که خواهر صلاح‌الدین نیز در کاروان حضور داشته و توسط رینالد اسیر شده‌است.[۱۱۷][۱۱۵] در واقع، او در مارس ۱۱۸۷ همراه با کاروان متشکل از حجاج سوری به دمشق بازگشت.[۱۰۰] صلاح‌الدین برای مراقبت از خواهرش، نیروهای خود را به ماورای اردن فرستاد تا آنها را تا دمشق همراهی کند.[۱۱۸] صلاح‌الدین در ۲۶ آوریل به ماورای اردن یورش برد و قلمروی رینالد را به مدت یک ماه مورد تاخت و تاز خود قرار داد.[۱۱۹] پس از آن صلاح‌الدین به عشتره، محلی که نیروهایش در آنجا جمع شده بودند، بازگشت.[۱۲۰]

نیروهای صلیبی در سفوریس گرد آمده بودند.[۱۲۱][۱۲۲] رینالد و جرارد رایدفورت در تلاش بودند تا گی را برای حمله به ارتش صلاح‌الدین ترغیب کنند در حالی که ریموند تلاش می‌کرد پادشاه متقاعد سازد که از جنگ مستقیم با صلاح‌الدین اجتناب کند.[۱۲۳][۱۲۴] در حین بحث، رینالد ریموند را متهم کرد که با دشمن همکاری می‌کند تا پادشاه.[۱۲۵] گی پس از بحث‌ها متقاعد شد که به سمت صلاح‌الدین حمله برد. سرانجام صلاح‌الدین در حطین، نیروهای صلیبی را در ۴ ژوئیه درهم شکست.[۱۲۶] بیشتر فرماندهان ارتش پادشاهی از جمله گی لوزینیان و رینالد شاتیون سیر صلاح‌الدین شدند و مابقی نیز همچون ریموند و بالین ابلین از معرکه گریختند.[۱۲۷]

گی لوزینیان و رینالد از میان اسیران به نزد صلاح‌الدین برده شدند.[۱۲۸] صلاح‌الدین جامی از گلاب یخ‌زده را به گی داد تا از آن بنوشد.[۱۲۹] پس از نوشیدن از جام، گی آن را به رینالد داد.[۱۲۹] عمادالدین اصفهانی، از حاضران آن جمع، در اثر خود نوشته‌است که رینالد مقداری از جام نوشید.[۱۲۸] طبق سنت عربی، اطعام یا نوشاندن به اسیر به معنای زنده نگه‌داشتن او بود. صلاح‌الدین در این زمان بیان داشت که جام را به گی لوزینیان داده‌است نه رینالد.[۱۲۹] پس از آن رینالد را به چادر خود فراخواند[۱۲۸] و خطاها و جرم‌های وی را یادآور شد. بر اساس گفتهٔ عمادالدین و ابن اثیر صلاح‌الدین به رینالد پیشنهاد کرد که یا مسلمان شود یا مرگ را برگزیند.[۱۲۳][۱۲۹] پس از مخالفت رینالد با تغییر کیش خود، صلاح‌الدین شمشیر خود را کشید و ضربه‌ای به رینالد وارد کرد.[۱۲۳][۱۲۹] زمانی که رینالد بر روی زمین افتاد، صلاح‌الدین بنا به عهد خود، سر او را از بدنش جدا کرد.[۱۲۳][۱۲۸] برخی از مورخان معاصر معتقدند که تاریخ‌نگاران مسلمانان درصدد این بودند تا چهره صلاح‌الدین را خوب نشان دهند[۱۳۰] و نویسنده استوریه د اراکلس نیز متأثر از آنها این حادثه را ثبت کرده‌است.[۱۲۹] با این حال ارنول در کتاب خود بیان داشته که رینالد پس از دریافت جام از سوی گی، از نوشیدن آن امتناع کرده‌است.[۱۳۱][۱۳۲] بنا به گفته ارنول، سر بریده رینالد به از حطین تا دمشق بر روی زمین کشیده شد تا در معرض دید همگان قرار گیرد.[۱۳۳][۱۳۲] بر اساس گفته بهاءالدین، ترس پس از مرگ رینالد شاتیون، گی لوزینیان را فراگرفت اما صلاح‌الدین او را مطمئن ساخت که «یک پادشاه، پادشاه دیگر را نمی‌کشد». [۱۳۴]

خانواده

 
مقبره دختر رینالد، آگنس و همسرش بلاش سوم مجارستان

همسر نخست رینالد، کنستانس انطاکیه (زادهٔ ۱۱۲۸)، تنها دختر بوهموند دوم و آلیس انطاکیه بود.[۱۳۵] کنستانس پس از مرگ پدرش، به‌عنوان جانشین وی در سال ۱۱۳۰ میلادی انتخاب شد.[۱۳۶] پس از آن با ریموند پواتیه در سال ۱۱۳۶ ازدواج کرد.[۱۳۷] یک سال پس از مرگ مرگ ریموند، رینالد با کنستانس ازدواج کرد و قدرت در انطاکیه در دست گرفت.[۳] دختر آنها آگنس، در اوایل سال ۱۱۷۰ به قسطنطنیه رفت و با شاهزاده مجارستان، آلکسیوس، برادر جوانتر استفان سوم، که در امپراتوری بیزانس زندگی می‌کرد، ازدواج کرد.[۱۳۸] آگنس در آنجا نام خود را به آنا تغییر داد.[۱۳۹] همسرش پس از مرگ برادرش با عنوان بلای سوم در سال ۱۱۷۲ میلادی تاج‌گذاری کرد. آگنس نیز به همراه همسرش به مجارستان رفت و قبل از مرگش در سال ۱۱۸، ۷ فرزند برای او به دنیا آورد.[۱۳۹] دختر دوم رینالد و کنستانس، آلیس، همسر سوم آزو چهارم استه در سال ۱۲۰۴ شد.[۱۴۰] بر اساس گفته برنارد همیلتون رینالد همچنین پسری از کنستانس داشت به نام بالدوین اما رانسیمان معتقد است که این پسر از همسر نخست کنستانس است نه رینالد.[۱۴۱][۱۴۲] بالدوین در اوایل دهه ۱۱۶۰ به قسطنطنیه رفت و به خدمت امپراتوری بیزانس درآمد.[۴۴] وی در ۱۷ سپتامبر ۱۱۷۶ در نبرد میریوکیفالون که به عنوان فرمانده سواره‌نظام حضور داشت، کشته شد.[۱۴۳]

همسر دوم رینالد، استفانی مایلی، دختر جوانتر ارباب نابلس، فیلیپ مایلی و ایزابلا ارباب ماورای اردن بود.[۱۴۴] او در حدود سال ۱۱۴۵ به دنیا آمد.[۱۴۵] همسر اول او، هومفری سوم تورون، در حدود سال ۱۱۷۳ میلادی درگذشت.[۱۴۶] وی ارباب‌نشین ماورای اردن را از بیاتریس بریسبار پس از ازدواجش با مایلز پلانسی در اوایل سال ۱۱۷۴ میلادی به ارث برد.[۱۴۶] مایلز در اکتبر ۱۱۷۴ به قتل رسید.[۱۴۷][۱۴۸]

میراث

بیشتر اطلاعات دربارهٔ رینالد که توسط مسلمانان ثبت شده‌اند، نگاهی منفی به این شخصیت داشته‌اند.[۱۴۹] بهاءالدین ابن شداد رینالد را «هیولایی کافر و ظالمی خوفناک»[۱۵۰] در زندگی‌نامه صلاح‌الدین توصیف کرده‌است.[۱۵۱] صلاح‌الدین رینالد را با پادشاه اتیوپی که در سال ۵۷۰ درصدد حمله و تخریب مکه را داشت و در سوریه فیل قرآن با عنوان «فیل» شناخته می‌شود، مقایسه می‌کند.[۱۵۲]

بیشتر نویسندگان مسیحی که در رابطه با شخصیت رینالد شاتیون در قرن ۱۲ و ۱۳ میلادی بیشتر متأثر از مخالف سیاسی وی، ویلیام صوری نوشته شده‌اند.[۱۴۹] نویسندهٔ استوریه د اراکلس در اثر خود بیان داشته که حملات رینالد به کاروان‌ها در سال ۱۱۸۶ و ۱۱۸۷ منجر به از دست قلمروی پادشاهی شد.[۱۰۰] مورخان جدید معمولاً رینالد را «آدم تک‌رو که بیشتر به مسیحیان آسیب وارد کرد تا مسلمانان» توصیف کرده‌اند.[۱۴۹] رانسیمان رینالد را قاتلی می‌داند که نتوانست در مقابل وسوسهٔ غارت کاروان‌های تجاری ثروتمند که از ماورای اردن عبور می‌کردند، مقاومت کند.[۸۰] رانسیمان همچنین استدلال می‌کند که رینالد با وجود معاهده آتش‌بس در دهه ۱۱۸۰ به کاروان‌ها حمله می‌برد چون «نمی‌توانست سیاستی را که برخلاف میل اون بود، بپذیرد».[۸۰] بر اساس گفته باربر، رفتار و اعمال رینالد طی حکومت گی لوزینیان نشان می‌دهد که پادشاهی در آن زمان به «مجموعه‌ای قلمروهای خودمختار» تجزیه شده بود.[۱۱۳]

با وجود نگاه منفی برخی به رینالد شاتیون، برخی نویسندگان مسیحی رینالد را شهیدی در راه دین می‌دانستند؛[۱۱۱] پیتر بلویی کتابی تحت عنوان مصائب شاهزاده رینالد انطاکیه اندکی پس از مرگ وی تألیف کرد.[۱۱۱] از میان مورخان جدید نیز، برنارد همیلتون رینالد را «رهبری با مسئولیت و باتجربه» می‌داند که برخلاف دیگران، اقداماتی را برای ممانعت از اتحاد حکومت مسلمان تحت لوای صلاح‌الدین کرده‌است.[۱۵۳]

یادداشت‌ها

  1. در منابع عربی با این نام شناخته می‌شود.
  2. به دلیل آن که وی پسر دوم خانواده بود و پس از مرگ پدرش، برادر بزرگترش میراث‌دار شد؛ نه او.
  3. این ناحیه به دروازه‌های سوریه نیز مشهور است.
  4. یکی از آخرین امیران مستقل در شام قبل از به قدرت رسیدن صلاح‌الدین ایوبی
  5. این میزان از فدیه، دال از برجسته‌بودن شخصیت وی در آن مقطع زمانی بود.
  6. افرادی همچون رانسیمان این دلیل را مطرح می‌کنند.
  7. افرادی همچون همیلتون این دلیل را مطرح می‌کنند.

پانویس

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ Hamilton 2000, p. 104.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Barber 2012, p. ۲۰۱.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ Runciman 1989, p. ۳۴۵.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ ۴٫۴ ۴٫۵ Hamilton 2000, p. ۱۰۴.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ Barber 2012, p. ۲۰۶.
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Hamilton 1978, p. 98 (note 8).
  7. Runciman 1989, pp. ۲۸۶, ۳۴۵.
  8. Barber 2012, p. ۱۹۳.
  9. Runciman 1989, pp. ۳۳۰–۳۳۱, ۳۴۵.
  10. Runciman 1989, p. ۳۳۱.
  11. Runciman 1989, p. ۳۳۲.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Runciman 1989, p. 345.
  13. Barber 2012, p. 206.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ Baldwin 1969, p. ۵۴۰.
  15. Runciman 1989, p. 345 (note 1).
  16. Runciman 1989, pp. 345–346 (note 1).
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ Runciman 1989, p. ۳۴۶.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ Baldwin 1969, p. 540.
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ ۱۹٫۳ Barber 2012, p. ۲۰۹.
  20. Runciman 1989, p. 346.
  21. ۲۱٫۰ ۲۱٫۱ Runciman 1989, p. ۳۴۷.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ Runciman 1989, p. 347.
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ Baldwin 1969, p. ۵۴۱.
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ۲۴٫۲ Runciman 1989, p. ۳۴۸.
  25. Baldwin 1969, p. 541.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ Baldwin 1969, p. ۵۴۲.
  27. Runciman 1989, pp. ۳۲۷, ۳۴۹.
  28. Baldwin 1969, p. 542.
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ Runciman 1989, p. ۳۴۹.
  30. ۳۰٫۰ ۳۰٫۱ Baldwin 1969, p. 543.
  31. Barber 2012, p. ۲۱۳.
  32. ۳۲٫۰ ۳۲٫۱ ۳۲٫۲ Runciman 1989, p. ۳۵۲.
  33. ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ ۳۳٫۲ ۳۳٫۳ ۳۳٫۴ Hamilton 1978, p. ۹۸.
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ Barber 2012, p. 213.
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ Runciman 1989, p. ۳۵۳.
  36. Runciman 1989, p. ۳۵۴.
  37. Baldwin 1969, p. 546.
  38. Runciman 1989, p. 357.
  39. Barber 2012, p. ۲۱۴.
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ Baldwin 1969, p. ۵۴۶.
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ Runciman 1989, p. ۳۵۷.
  42. Runciman 1989, p. ۳۵۸.
  43. Runciman 1989, p. 358.
  44. ۴۴٫۰ ۴۴٫۱ Runciman 1989, p. ۳۶۵.
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ Hamilton 1978, p. 98.
  46. Runciman 1989, p. ۳۶۱.
  47. Runciman 1989, p. 365 (note 2).
  48. Runciman 1989, p. ۴۰۸.
  49. Barber 2012, p. 365.
  50. Hamilton 2000, p. ۱۱۲.
  51. Hamilton 2000, p. ۱۰۵.
  52. Hamilton 1978, p. ۹۹.
  53. Hamilton 1978, p. 99.
  54. Barber 2012, p. ۲۶۴.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ Hamilton 2000, p. ۱۱۱.
  56. ۵۶٫۰ ۵۶٫۱ Hamilton 2000, p. ۱۱۷.
  57. Hamilton 1978, p. 100 (note 22).
  58. Hamilton 2000, p. 117.
  59. Baldwin 1969, p. 593 (note 2).
  60. ۶۰٫۰ ۶۰٫۱ Barber 2012, p. ۲۶۸.
  61. Hamilton 2000, p. ۱۱۸.
  62. Barber 2012, pp. ۲۶۸–۲۶۹.
  63. Hamilton 2000, p. ۱۲۳.
  64. Hamilton 2000, p. ۱۳۳.
  65. Barber 2012, pp. ۲۷۰–۲۷۱.
  66. Hamilton 1978, p. 100 (note 24).
  67. The Rare and Excellent History of Saladin, p. 54.
  68. Hamilton 1978, p. 101 (note 25).
  69. Hamilton 1978, p. 101 (note 26).
  70. ۷۰٫۰ ۷۰٫۱ Barber 2012, p. 275.
  71. Hamilton 1978, p. 101.
  72. Hamilton 1978, p. ۱۰۱.
  73. Barber 2012, p. ۲۷۵.
  74. Hamilton 1978, p. 101 (note 29).
  75. Hamilton 1978, p. 101 (note 27).
  76. Barber 2012, p. ۲۷۷.
  77. Barber 2012, p. 276.
  78. ۷۸٫۰ ۷۸٫۱ Hamilton 1978, p. ۱۰۲.
  79. Hamilton 1978, p. 103 (note 39).
  80. ۸۰٫۰ ۸۰٫۱ ۸۰٫۲ Runciman 1989, p. ۴۳۱.
  81. Hamilton 2000, p. ۱۷۰.
  82. Hamilton 2000, pp. ۱۷۰–۱۷۱.
  83. ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ Hamilton 2000, p. ۱۷۱.
  84. Hamilton 2000, pp. ۱۷۱–۱۷۲.
  85. Hamilton 1978, p. 103 (note 42).
  86. ۸۶٫۰ ۸۶٫۱ Hamilton 1978, p. ۱۰۳.
  87. Barber 2012, p. ۲۷۸.
  88. Runciman 1989, p. 436.
  89. ۸۹٫۰ ۸۹٫۱ Barber 2012, p. 284.
  90. Hamilton 2000, p. ۱۸۰.
  91. ۹۱٫۰ ۹۱٫۱ Barber 2012, p. ۲۸۴.
  92. ۹۲٫۰ ۹۲٫۱ ۹۲٫۲ ۹۲٫۳ ۹۲٫۴ Runciman 1989, p. ۴۳۷.
  93. Hamilton 2000, p. ۱۸۱.
  94. Baldwin 1969, p. ۵۹۹.
  95. Barber 2012, p. ۲۸۱.
  96. Barber 2012, p. ۲۸۲.
  97. ۹۷٫۰ ۹۷٫۱ Runciman 1989, p. ۴۴۰.
  98. Runciman 1989, pp. ۴۴۰–۴۴۱.
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ ۹۹٫۲ Runciman 1989, p. ۴۴۱.
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ ۱۰۰٫۲ ۱۰۰٫۳ ۱۰۰٫۴ ۱۰۰٫۵ Hamilton 2000, p. ۲۲۵.
  101. Barber 2012, p. ۲۸۹.
  102. Barber 2012, pp. ۲۸۹–۲۹۰, ۲۹۳.
  103. Hamilton 2000, p. 218.
  104. Baldwin 1969, p. ۶۰۴.
  105. Hamilton 2000, p. ۲۲۰.
  106. ۱۰۶٫۰ ۱۰۶٫۱ Barber 2012, p. ۲۹۴.
  107. Barber 2012, pp. 294–295.
  108. ۱۰۸٫۰ ۱۰۸٫۱ Baldwin 1969, p. ۶۰۵.
  109. Barber 2012, p. 295.
  110. Hamilton 1978, pp. ۱۰۷–۱۰۸.
  111. ۱۱۱٫۰ ۱۱۱٫۱ ۱۱۱٫۲ Hamilton 1978, p. ۱۰۷.
  112. Hamilton 1978, pp. 106–107.
  113. ۱۱۳٫۰ ۱۱۳٫۱ ۱۱۳٫۲ Barber 2012, p. ۲۹۷.
  114. Barber 2012, p. 297.
  115. ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ Runciman 1989, p. ۴۵۰.
  116. ۱۱۶٫۰ ۱۱۶٫۱ Baldwin 1969, p. ۶۰۶.
  117. Hamilton 2000, p. 225.
  118. Runciman 1989, p. ۴۵۴.
  119. Hamilton 2000, p. ۲۲۷.
  120. Hamilton 2000, p. ۲۲۹.
  121. Hamilton 2000, p. 229.
  122. Baldwin 1969, p. ۶۱۰.
  123. ۱۲۳٫۰ ۱۲۳٫۱ ۱۲۳٫۲ ۱۲۳٫۳ Hamilton 1978, p. 107.
  124. Barber 2012, p. ۳۰۰.
  125. Barber 2012, p. ۳۰۱.
  126. Hamilton 2000, p. ۲۳۰.
  127. Barber 2012, p. ۳۰۴.
  128. ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ ۱۲۸٫۲ ۱۲۸٫۳ Barber 2012, p. ۳۰۶.
  129. ۱۲۹٫۰ ۱۲۹٫۱ ۱۲۹٫۲ ۱۲۹٫۳ ۱۲۹٫۴ ۱۲۹٫۵ Runciman 1989, p. ۴۵۹.
  130. Mallett 2014, p. 72 (note 49).
  131. Barber 2012, p. 306.
  132. ۱۳۲٫۰ ۱۳۲٫۱ Nicholson 1973, p. ۱۶۲.
  133. Barber 2012, pp. 306, 423.
  134. Runciman 1989, p. ۴۶۰.
  135. Runciman 1989, p. 183, Appendix III (Genealogical tree No. 2.).
  136. Runciman 1989, p. ۱۸۳.
  137. Runciman 1989, p. ۱۹۹.
  138. Makk 1994, pp. ۴۷, ۹۱.
  139. ۱۳۹٫۰ ۱۳۹٫۱ Makk 1994, p. ۴۷.
  140. Chiappini 2001, p. ۳۱.
  141. Hamilton 2000, pp. xviii, 40–41.
  142. Runciman 1989, p. 365, Appendix III (Genealogical tree No. 2.).
  143. Runciman 1989, p. ۴۱۳.
  144. Runciman 1989, p. 335 (note 1), Appendix III (Genealogical tree No. ۴.).
  145. Runciman 1989, p. 441 (note 1).
  146. ۱۴۶٫۰ ۱۴۶٫۱ Hamilton 2000, p. ۹۲.
  147. Baldwin 1969, p. 592 (note 592).
  148. Hamilton 2000, p. ۹۰.
  149. ۱۴۹٫۰ ۱۴۹٫۱ ۱۴۹٫۲ Hamilton 1978, p. ۹۷.
  150. The Rare and Excellent History of Saladin, p. 37.
  151. Barber 2012, pp. ۳۰۶, ۴۲۳, ۴۳۵.
  152. Hamilton 1978, p. 97 (note 1).
  153. Hamilton 1978, pp. ۱۰۲, ۱۰۴–۱۰۶.

منابع

منابع اولیه

  • The Rare and Excellent History of Saladin or al-Nawādir al-Sultaniyya wa'l-Maḥāsin al-Yūsufiyya by Bahā' ad-Dīn Yusuf ibn Rafi ibn Shaddād (Translated by D. S. Richards) (2001). Ashgate. شابک ‎۰−۷۵۴۶−۰۱۴۳−۹.
  • The Chronicle of Ibn Al-Athir for the Crusading Period from Al-Kamil Fi'l-Ta'rikh (Part 2: The Years 541-582/1146-1193: The Age of Nur ad-Din and Saladin) (Translated by D. S. Richards) (2007). Ashgate. شابک ‎۹۷۸−۰−۷۵۴۶−۴۰۷۸−۳.

منابع ثانویه

  • Baldwin, Marsall W. (1969). "The Latin States under Baldwin III and Amalric I, 1143–1174; The Decline and Fall of Jerusalem, 1174–1189". In Setton, Kenneth M.; Baldwin, Marshall W. A History of the Crusades, Volume I: The First Hundred Years (Second ed.). Madison, Milwaukee, and London: University of Wisconsin Press. pp. 528–561, 590–621. ISBN 0-299-04834-9. Unknown parameter |orig-date= ignored (help)
  • Barber, Malcolm (2012). The Crusader States. Yale University Press. ISBN 978-0-300-11312-9.
  • Chiappini, Luciano (2001). Gli Estensi: Mille anni di storia [The Este: A Thousand Years of History] (به ایتالیایی). Corbo Editore. ISBN 88-8269-029-6.
  • Hamilton, Bernard (1978). "The Elephant of Christ: Reynald of Châtillon". Studies in Church History (15): 97–108. ISSN 0424-2084.
  • Hamilton, Bernard (2000). The Leper King and His Heirs: Baldwin IV and the Crusader Kingdom of Jerusalem. Cambridge University Press. ISBN 978-0-521-64187-6.
  • Makk, Ferenc (1994). "Anna (1.); Béla III". In Kristó, Gyula; Engel, Pál; Makk, Ferenc. Korai magyar történeti lexikon (9–14. század) [Encyclopedia of the Early Hungarian History (9th–14th centuries)] (به مجاری). Akadémiai Kiadó. pp. 47, 91–92. ISBN 963-05-6722-9.
  • Mallett, Alex (2014). Popular Muslim Reactions to the Franks in the Levant, 1097–1291. Routledge. ISBN 1-317-07798-9.
  • Nicholson, Robert Lawrence (1973). Joscelyn III and the Fall of the Crusader States, 1154–1199. BRILL. ISBN 90-04-03676-8.
  • Runciman, Steven (1988) [1951]. A History of the Crusades: The Kingdom of Jerusalem and the Frankish East, 1100-1187. Cambridge University Press. ISBN 0-521-06162-8.

بیشتر

رینالد شاتیون
خاندان شاتیون
زادهٔ: ح. ۱۱۲۵ درگذشتهٔ: ۴ ژوئیه ۱۱۸۷
عنوان سلطنتی
پیشین:
کنستانس
شاهزاده انطاکیه
۱۱۵۳–۱۱۶۰/۱۱۶۱
پسین:
کنستانس