سید یحیی دارابی

سیدیحیی دارابی (تولد ۱۱۸۹ خورشیدی یزد - درگذشت ۱۲۲۸ نیریز)[۱] ملقب به وحید[۱] از پیروان کتاب بیان و نزدیکان سید علی محمد باب بود که در جریان قیام بابی‌های نیریز کشته شد. پس از جنگ قلعه طبرسی و قیام بابیان زنجان قیامی دیگر در شهر نیریز فارس درگرفت.

سید یحیی دارابی
اطلاعات شخصی
زاده
سید یحیی دارابی

۱۱۸۹ خورشیدی
یزد، ایران
دینآیین بیانی

بابیه
Haykal-Bab-2.gif

شخصیت‌های اصلی

سید علی‌محمد باب-یحیی صبح ازل
ملاحسین بشرویه-محمدعلی بارفروشی
طاهره قرةالعین-حروف حی

نوشته‌ها

کتاب بیان-قیوم الاسماء
کتاب جزآ-کتاب پنج شأن
کتاب الحیات-کتاب لعالی و مجالی

تاریخچه

شیخیه-احمد احسائی
تاریخچه دین بیانی-بابیان
بابی‌ستیزی-انشعاب بابی بهائی
یحیی («وحید») دارابی
هادی دولت‌آبادی-یحیی دولت‌آبادی
جمال‌الدین واعظ اصفهانی
احمد روحی-ابوالقاسم روحی
محمدجعفر کرمانی-محمود افضل‌الملک کرمانی
مهدی بحرالعلوم کرمانی-میرزا احمد مشرف کرمانی
ملک‌المتکلمین-جهانگیرخان صور اسرافیل
محمدمهدی شریف کاشانی-ملا علی بسطامی
ملا محمدعلی («حجت») زنجانی
حامدالملک شیرازی-میرزا محمود شیرازی
میرزا اسدالله خویی-باقر تبریزی
ملا رجبعلی قهیر-سید حسین یزدی
علی‌محمد فره‌وشی-مسیو نیکلا

تقویم

تقویم بدیع

شاخه‌ها

ازلیان
بهائیت-نقد بابیه

پدرش سید جعفر کشفی دارابی فرزند ابو اسحاق، معروف به آیت‌الله کشفی دارابی یکی از علمای مکتب تشیع در قرن سیزدهم هجری بودو کتاب بلد الامین در اصول، اجابتة المضطرین در اعتقادات، میزان در عدالت، برق و شرق در حدیث، سنا و برق در ادعیه و چند جلد رسائل دیگر نیز به رشته تحریر برده بود. سید حسین بروجردی صاحب نخبة المقال از شاگردان سیدجعفر بود و اغلب فرزندان او مانند سید ریحان الله و سید یحیی از علمای بزرگ عصر خویش شدند، که سید یحیی به قتل رسید.[۲]

ایمان آوردن به بابویرایش

سید یحیی دارابی، یکی از عالمان به نام و مشهور زمان محمد شاه که به نمایندگی از شاه برای بررسی دعوی باب به شیراز سفر کرده بود در سومین بار ملاقات خود با باب، تفسیر سوره کوثر را از او شنید و به باب ایمان آورد و در نامه‌ای به شاه اعلام نمود که دیگر به سوی پایتخت باز نخواهد گشت و در آخر نیز جان خویش را در راه باب از دست داد و در راه او کشته شد.[۳]

پس از ایمان آوردن به بابویرایش

وحید پس از ایمان آوردن به باب، شروع به سفرهای گسترده‌ای برای ترویج آئین بابی نمود. او برای اعلان ایمانش به پدر خود به بروجرد سفر کرد و پس از آن به اصفهان، اردستان و تهران رفت و در تهران مدتی نزد میرزا حسینعلی (بهاءالله) اقامت داشت. او همچنین به خراسان و قزوین، شیراز و یزد سفر کرد. در زمستان ۱۸۴۷–۱۸۴۸ (۱۲۶۴ ه‍.ق) بار دیگر توانست با باب که به ماکو تبعید شده بود دیدار کند.[۱]

در ۱۸۴۹ (۱۲۶۵ ه‍.ق) وقتی که خبر درگیری میان پیروان باب و نیروهای دولتی در مقبره شیخ طبرسی در مازندران به وحید که تهران بود رسید، تصمیم گرفت که راهی قلعهٔ شیخ طبرسی شود اما از طریق بهاءالله متوجه شد که جاده‌ها توسط نیروهای دولتی بسته شده‌است و امکان سفر نیست.[۱]

قیام بابی‌های نیریزویرایش

وحید اواخر ماه مه ۱۸۵۰ وارد نیریز شد. گفته می‌شود بسیاری از ساکنین نیریز برای استقبال از وحید به استهبانات آمدند. مدت کمی پس از ورود او به نیریز، ترویج آئین بابی توسط او مخالفت‌هایی برانگیخت. حاج زین العابدین خان، فرمانده محلی بیش از ۱۰۰۰ نفر نیروی شبه نظامی را بسیج کرد تا جلو وحید و پیروانش را بگیرد. در نتیجه شهر به دو دسته تقسیم شد. در یک سو فرمانده و نیروهایش قرار داشتند که محلهٔ بازار را تحت تصرف داشتند و در سمت دیگر وحید و بابی‌ها.[۱]

ادوارد براون در خصوص قیام نیریز می‌گوید:در تابستان ۱۸۵۰ میلادی در حالیکه محاصره زنجان در حال پیشرفت بود، شورش (قیام) بابی دیگری در نیریز در جنوب ایران روی داد. دولت تصمیم گرفته بود که جنبش بابی را ریشه کن کند. باب که اکنون محکوم به بیش از سه سال حبس شدید در ماکو و قلعه چهریق شده بود، عملاً نمی‌توانست به‌طور مستقیم مسئول گرایش به مقاومت مسلحانه احتمالی توسط پیروانش در نظر گرفته شود. با این وجود دولت او را سرچشمه آن تعالیمی می‌دانست که کل امپراطوری ایران را دچار تشنج کرده بود و تصمیم به مرگ او گرفت. درست در روز کشته‌شدن باب قیام نیریز و چندین هفته بعد درگیری زنجان با سرکوب شدند.[۴]

قیام بابی‌های نیریز، به رهبری سید یحیی دارابی که در آن توده‌های وسیعی از مردم شرکت داشتند، بعلت کمبود امکانات، چندان دوامی نیافت و با خشونت بسیار شدید کاگزاران حکومتی و فئودالهای محلی سرکوب شد و پیشوای آن نیز به قتل رسید.[۵]

کتیبه‌های مسجد جامع صغیرویرایش

مسجد جامع صغیر که به مسجد بازار نیز شهرت دارد (مسجد امام خمینی کنونی). بنای قدیمی این مسجد چند سال پیش تخریب شد. همچنین تاریخ بنای آن را در سال ۷۳۳ ه‍.ق نیز گفته‌اند. کتیبه‌ای سنگی بر سردر مسجد موجود بوده که تاریخ ۸۴۰ ه‍.ق را داشته‌است. در این مسجد دو کتیبه تاریخی بوده‌است. نخست، کتیبه فرمان شاه طهماسب اول صفوی و کتیبه دیگر شرح وقایع سید یحیی دارابی در دوره ناصرالدین شاه است.[۶][نیازمند منبع]

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ «DĀRĀBĪ SAYYED YAḤYĀ» دانشنامه ایرانیکا
  2. کشفی دارابی، سیدجعفر؛ فراتی، عبدالوهاب (۱۳۸۱). تحفةالملوک. اول.
  3. پرویز صادق‌زاده، بهنام گل‌محمدی (۱۹۹۳نور ایمان، Czech Republic، ص. ۳۱، شابک ۸۰-۹۰۱۲۰۱-۲-۱
  4. Stenstrand'S, August J; Browne, Edward G (2006). "BABISM". In al-Ahari, Muhammad Abdullah. THE COMPLETE CALL TO THE HEAVEN OF THE BAYAN. Daltaban Peyrevi. Chicago: Magribine Press. p. ۴۴. ISBN 1-56316-953-3.
  5. محرابی، معین الدین (۱۹۹۴). «پیشگفتار». قرةالعین شاعره آزادیخواه و ملی ایران (به پارسی). آلمان: نشر رویش. ص. ۱۳۶. از پارامتر ناشناخته |چاپخانه= صرف‌نظر شد (کمک)
  6. «پایگاه اینترنتی بیابانها و کویرهای ایران». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۴ نوامبر ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۶ مارس ۲۰۱۳.

پیوند به بیرونویرایش

تحفة الملوک، سید جعفر کشفی دارابی، به کوشش عبدالوهاب فراتی، بوستان کتاب، چ اول، ۱۳۸۱.