شاه تهماسب دوم

از پادشاهان دودمان صفوی در ایران
(تغییرمسیر از شاه طهماسب دوم)

شاه تهماسب دوم یا با نگارش کهن‌تر شاه طهماسب دوم دهمین پادشاه صفویان ایران بین سال ۱۱۰۱ تا ۱۱۱۱ هجری شمسی بود.

شاه تهماسب دوم
شاهنشاه ایران
Tahmasb.PNG
نگاره شاه تهماسب دوم [یادداشت ۱]
دهمین پادشاه صفوی
سلطنت۱۱۰۱–۱۱۱۱ خورشیدی
۱۱۳۵–۱۱۴۵ قمری
۱۷۲۲–۱۷۳۲ میلادی
پیشینسلطان حسین
جانشینعباس سوم
زاده۳ دسامبر ۱۷۰۴
اصفهان
درگذشته۱۱ فوریه ۱۷۴۰
سبزوار
آرامگاه
همسر(ان)شاهپوری بیگم
فرزند(ان)عباس میرزا
حسین میرزا
عصمت‌ نساء بیگم
نام کامل
سلطان بر سلاطین ابوالمظفر شاه طهماسب ثانی الحسینی الموسوی الصفوی بهادرخان
دودمانصفوی
پدرشاه سلطان حسین
دین و مذهباسلام، شیعه دوازده‌امامی

زندگیویرایش

شاه تهماسب دوم، فرزند شاه سلطان حسین بود. او پس از اشغال اصفهان به‌دست افغان‌ها و کشته شدن شاه سلطان حسین، برای مدتی بر بخشی از ایران حکومت می‌کرد. پس از فتح اصفهان توسط نادرقلی، شاه تهماسب دوم وارد پایتخت نیاکان خود، اصفهان شد.

نادرقلی بعد از مطلع شدن از جنگ ناکام شاه تهماسب دوم با عثمانی و قرارداد نامساعد صلح به اصفهان آمد و به بزرگان و سردارن ثابت کرد که شاه تهماسب دوم لیاقت سلطنت ندارد و در نتیجه شاه تهماسب دوم را از سلطنت خلع و به سبزوار تبعید کرد و فرزند خردسالش شاه عباس سوم را به جانشینی برگزید و برای حفظ قدرت، خود را نایب‌السلطنه نامید. نادر رهبران ایلی و کدخدایان روستاهای قلمروی صفوی را در اقامتگاه بزرگی در دشت مغان جمع کرد. او از مجمع درخواست کرد او یا یکی از صفویان را برای حکومت بر کشور برگزینند.[۱] پس از چندین روز جلسه، شورای کبیر مغان نادرقلی را شاه مشروع اعلام کرد و تاج‌گذاری در ۲۴ شوّال ۱۱۴۸ ( ۱۷۳۶ میلادی) انجام گردید.

در سال ۱۱۵۲ قمری (۱۷۴۰ میلادی) که نادرشاه به هند لشکر کشیده بود، پسرش رضاقلی میرزا را نایب السلطنه کرد. در آن هنگام شایع شد که نادرشاه در هند به قتل رسیده‌است، رضاقلی میرزا از بیم ادعای‌پادشاهی تهماسب دوم، محمدحسین خان قاجار دولو را به سبزوار فرستاد و او را به قتل رساند و در حرم امام رضا در مکانی که به صفه شاه تهماسب مشهور بود دفن شد.[۲]

رسیدن به سلطنتویرایش

درهنگام محاصره اصفهان توسط محمود افغان، بزرگان و امرای قزلباش که مایوس از رسیدن کمک شدند تصمیم گرفتند که یکی از پسران شاه سلطان حسین را ولیعهد کنند و مخفیانه به سمتی روانه کنند که شاید جمعیتی جمع کند برای شکست محاصره اصفهان، ابتدا سلطان محمد میرزا پسر بزرگ شاه را انتخاب کردند ولی چون هرگز از حرمسرا بیرون نیامده بود و این حکایت و جمعیت را ندیده بود خوف کرد و بعد از مجلس به اندرون برگشت و دیگر بیرون نیامد و از ولیعهدی کناره گیری کرد، سپس صفی میرزا پسر دوم شاه را انتخاب می کنند و به مدت پانزده روز ولیعهد می ماند، او موافق سلیقه پدرش نبود و می خواست موافق ضابطه سلطنت عمل کند و کسانی که باعث این بحران شدند را تنبیه و بازخواست کند ولی پدرش راضی نمی شد مخالف رای و سلیقه خود عمل کند لذا او نیز از ولیعهدی کناره گیری کرد و در نهایت تهماسب میرزا به ولیعهدی انتخاب شد [۳] و در شب ۲۲ شعبان ۱۱۳۴ مخفیانه همراه با دویست نفر که اهل تبریز بودند از اصفهان خارج شد و به قزوین رفت ولی از جانب وی کمکی نرسید[۴] بعد از سقوط اصفهان، تهماسب میرزا در تاریخ ۱۴ صفر ۱۱۳۵ (۱۷۲۲میلادی) در عمارت دولتخانه قزوین به سلطنت رسید. محمود افغان با شنیدن این خبر سپاهی را به قزوین فرستاد و شاه تهماسب دوم به آذربایجان فرار کرد.[۵]

غلبه روسیه و عثمانی بر ایرانویرایش

بعد از حمله عثمانی به گرجستان و تصرف تفلیس، هنگامی که شاه تهماسب دوم در قزوین بود بنا به توصیه آوراموف روسی اسماعیل بیگ صدراعظم خود را برای اتحهاد با روس ها به روسیه فرستاد، قبل از رسیدن سفیر شاه تهماسب به روسیه، روس ها باکو را تصرف کردند، پتر یکم قصد داشت تا دریای خزر را تبدیل به یک دریاچه روسی کند، در تاریخ ۲۳ سپتامبر ۱۷۲۳ (۱۱۳۶ قمری) عهدنامه ای امضاء شد (پیمان سن پترزبورگ (۱۷۲۳)) که مطابق با آن دولت روسیه متعهد گردید که شاه تهماسب را در تأمین آرامش و سرکوبی شورشیان یاری دهد و در عوض شهر های دربند، باکو با نواحی مجاور آن و گیلان، مازندران و استرآباد به روسیه واگذار شود.[۶] [۷] هنگامی که اسماعیل بیگ به روسیه رفت شاه تهماسب نماینده ای به عثمانی فرستاد، سلطان عثمانی به نماینده شاه اطلاع داد که چون دربند و باکو در اشغال روس ها و اصفهان به اشغال افغان ها درآمده دولت عثمانی قوای خود را برای تصرف ایروان و تبریز اعزام کرده هرگاه شاه تهماسب حاضر به واگذاری گرجستان و آذربایجان گردد سلطان عثمانی به وی کمک خواهد کرد.[۸]سفیر فرانسه در دربار عثمانی مطابق با سیاست دولت خویش برای حصول سازش میان دولت روسیه و عثمانی سعی فراوان کرد و هر دو دولت حاضر شدند درتاریخ ۲۴ ژوئن ۱۷۲۴ (۱۱۳۷ قمری) عهدنامه ای امضاء کنند (پیمان استانبول (۱۷۲۴)) که مطابق آن تمامی قسمت های اعظم شمالی و غربی ایران بین دو کشور تقسیم گردد و طرفین قبول کردند که شاه تهماسب دوم را شاه ایران بشناسند و در استقرار نظم و آرامش در کشورش کمک نمایند به شرط آنکه عهدنامه روس و عثمانی را قبول کند. شاه تهماسب حاضر به پذریش این عهدنامه ننگین نشد[۹]و از طرف خود جمعی را برای دفع روس ها به نزدیکی رشت فرستاد ولی شکست خوردند،[۱۰] از طرفی عثمانی ها با لشکری عظیم گرجستان، ایروان، تبریز، گنجه، اردبیل، زنجان، کرمانشاه و همدان را اشغال کردند و شاه تهماسب از تبریز به اردبیل و بعد به تهران عقب نشینی کرد، اشرف افغان چون خبر اختلال آذربایجان و مراجعت شاه به تهران را شنید به سرعت تمام عازم تهران شد و لشکر شاه تهماسب به مقابله پرداختند ولی شکست خوردند و شاه تهماسب عازم مازندران و استرآباد شد. اشرف افغان تهران و قزوین را متصرف شد و به اصفهان بازگشت.[۱۱]

تسخیر مشهدویرایش

نادرقلی کوشش‌های مکرری برای تسخیر مشهد که در دست ملک محمود سیستانی بود داشت که ناکام ماند. او هرچند پیروزی هایی بدست آورده بود و توانسته بود کلات، دستجرد و ابیورد را به تابعیت درآورد اما نفوذ ملک محمود سیستانی در سیستان و خراسان زیاد بود و او نتوانست در مبارزه با ملک محمود پیروز گردد. در سال ۱۷۲۶ میلادی شاه تهماسب دوم همراه با قشون فتحعلی‌خان قاجار از استرآباد وارد خراسان شدند‌ منظور آنها از این لشکرکشی سرنگونی ملک محمود و استقرار مجدد صفویه در ایران بود. نادر نیز با قشون خود در خدمت شاه تهماسب دوم درآمد. برای شاه تهماسب نیز وجود نادر قلی لازم بود زیرا هم ارتش شاه را تقویت می‌کرد و هم شاه تهماسب می‌خواست تا خود را از نفوذ فتحعلی خان قاجار محفوظ بدارد. به هنگام محاصره مشهد فتحعلی خان قاجار به اتهام خیانت به فرمان شاه تهماسب کشته شد. نادر قلی فرمانده کل قوای مسلح شاه شد و مشهد را فتح کرد. ملک محمود از مبارزه دست نکشید و به مرو رفت تا قبایل را بر ضد شاه بشوراند اما سرانجام موفقیتی بدست نیاورد و اعدام شد.

جنگ با اشرف افغانویرایش

پس از تسخیر مشهد اعتبار نادر بسیار بالا رفت و به لقب طهماسبقلی خان مفتخر شد و از آن زمان در دستگاه حکومت شخصیتی وفادار و صدیق معرفی شد. لشکرکشی‌های بسیار نادر قوچان، درگز، مرو، استرآباد و مازندران را آرام نمود، این موفقیت ها اشرف افغان را سخت به تشویش انداخت، او سپاهی برای مبارزه تدارک دید اما در ۲۹ سپتامبر ۱۷۲۹ در نبرد مهماندوست مغلوب نادر شد و به تهران و سپس به اصفهان عقب‌نشینی کرد و در نهایت در ۱۶ نوامبر ۱۷۲۹ در نبرد مورچه‌خورت در ۶۰ کیلومتری اصفهان شکست خورد و فرار کرد. شاه تهماسب دوم که به توصیه نادر در تهران بود در ۸ جمادی الاول ۱۱۴۲/ ۲۹ نوامبر ۱۷۲۹ وارد اصفهان شد.

جنگ با عثمانیویرایش

 
سکه شاه تهماسب دوم «بگیتی سکه صاحبقرانی / زد از توفیق حق طهماسب ثانی» ضرب اصفهان۱۱۴۲

بعد از دفع شورش افغان از ایران توسط نادر عهدنامه ای به مهر شاه تهماسب دوم نوشته شده بود که ولایات خراسان، کرمان و مازندران مختص نادر و فرزندان اش باشد و باقی ولایات نیز در اختیار شاه تهماسب باشد[۱۲] نادر بعد از آزاد سازی غرب ایران و آذربایجان که در تصرف عثمانی بود عثمانی خواهان متراکه جنگ شدند و چون ابدالی های هرات شورش کرده بودند نادر هم این پیشنهاد را پذیرفت و به سمت خراسان رفت [۱۳]بعد از مدتی عثمانی دوباره طمع تصرف آذربایجان را کرد و علی پاشا ایروان را به تصرف خود درآورد شاه تهماسب که خود را بی نیاز از نادر می دانست در ماه جمادی الثانی ۱۱۴۳ (۱۷۳۰ میلادی) از اصفهان به سمت آذربایجان رفت. در تبریز بیستون بیگ افشار را که از طرف نادر حاکم تبریز شده بود را عزل کرد و به جای او محمدقلی خان سعدلو را حاکم تبریز کرد و با ۱۸٬۰۰۰ نفر بر سر قلعه ایروان که عثمانی تصرف کرده بود رفت و در سه فرسخی قلعه جنگ خونینی در گرفت و دشمن را شکست داد و توانست اسیر و توپخانه از دشمن به غنیمت بگیرد،[۱۴] سپس قلعه را به مدت هجده روز محاصره کردند چون عثمانی ها آن ناحیه را به کلی ویران کرده بودند قشون ایران از حیث آذوقه در مضیقه افتاد و مجبور شد دست از محاصره بردارد و به تبریز بازگردد. در تبریز به شاه تهماسب خبر رسید که علی پاشا از ایروان و احمد پاشا والی بغداد مأمور به تصرف آذربایجان و غرب ایران شدند، احمدپاشا با سپاه بسیار (حدوداً ۱۶۰٬۰۰۰ نفر) کرمانشاه را به تصرف درآورد و از آنجا به سمت همدان که عزم تسخیر آن بود رفت و شاه تهماسب نیز به جمع آوری قشون از ولایات و نواحی پرداخته و با سپاه خود (حدوداً ۷۰٬۰۰۰ نفر) به سمت همدان رفت و قلب سپاه را به محمد خان بلوچ سپرد. [۱۵]سپاه عثمانی بعد از دیدن جمعیت و توپخانه سپاه شاه تهماسب از راه خدعه درآمده و بنا را بر صلح گذاشتند و اظهار مصالحه کردند، امرای بی لیاقت شاه نیز غنیمت دانسته و بدون تأمل و امتحان صدق و کذب آن راضی به صلح شدند و مشغول تدارک برای بازگشت شدند، لشکر عثمانی چون اوضاع را دید فرصت را غنیمت دانست و بر سر اردوی قزلباش ریخته و بسیاری از طرفین به قتل رسیدند و جمع کثیری از قزلباش اسیر شدند و توپخانه ها به غنیمت برده شد و بقیه لشکر فرار کردند، سپاه عثمانی از آنجا بازگشت و شاه تهماسب نیز به اصفهان بازگشت و مشغول به عیش و عشرت شد. [۱۶] حدود چهار پنج هزار نفر سواره و پیاده قزلباش در آن معرکه کشته شدند. احمدپاشا کرمانشاه و همدان را تصرف کرد و علی پاشا تبریز و مراغه را تسخیر کرد.[۱۷] در نتیجه جنگ های داخلی عثمانی و ترس از بازگشت نادر و تجربه پیروزی های سال های گذشته ایرانی ها احمدپاشا مأمور شده بود تا با ایران صلح کند و در نهایت در تاریخ ۱۶ ژانویه ۱۷۳۲ عهدنامه صلح معروف به عهدنامه احمد پاشا امضاء شد که به موجب آن کلیه ایالاتی که در تصرف عثمانی بود به ایران بازگردانده می شود ولی از شمال رود ارس متعلق به عثمانی می باشد.[۱۸][۱۹] مدتی بعد پیمان رشت بین ایران و روسیه منعقد شد که به موجب آن روسیه از نواحی متصرف شده خود به غیر از شمال رود کر را تخلیه کردند.

خلع از سلطنتویرایش

نادر در تاریخ ۲۰ رمضان ۱۱۴۴ (۱۷۳۱ میلادی) قعله هرات را فتح نمود و بعد از مطلع شدن از شکست های شاه تهماسب دوم و صلح با عثمانی در محرم ۱۱۴۵ (۱۷۳۲ میلادی) از هرات روانه اصفهان شد[۲۰] و نامه ای برای سلطان عثمانی فرستاد که یا تمامی ولایات ایران را برگرداند و یا آماده جنگ شوند.[۲۱] نادر پس از دید و بازدید های تشریفاتی با شاه تهماسب به افتخار شاه در باغ هزار جریب ضیافتی ترتیب داد نادر درنهایت ادب رسم میهمان نوازی را بجای آورد و آنچه را که مورد تقاضای شاه بود کاملاً فراهم ساخت و شاه تهماسب به مدت سه روز و سه شب با درباریان و رجال فاسد به لهو و لعب و باده گساری پرداخت و بعد از سه روز همه بزرگان و فرماندهان سپاه اطلاع یافتند که شاه تهماسب از شدت مستی عنان عقل را از کف داده است آنگاه نادر سران قزلباش و فرماندهان را برای مشورت احضار کرد و عدم توانایی شاه تهماسب را به ادامه سلطنت تأیید کردند.[۲۲][۲۳]در ۱۴ربیع الاول ۱۱۴۵ شاه تهماسب دوم از سلطنت خلع شد و او را روانه مشهد کردند و فرزند خردسالش عباس میرزا که هشت ماهه بود در ۱۷ربیع الاول ۱۱۴۵ (۱۷۳۲ میلادی) به سلطنت رسید.[۲۴]

مدعیان شاهزادگی و سلطنتویرایش

هنگامی که شاه سلطان حسین تسلیم محمود افغان شد شاهزادگان در عمارت دمورقاپی بودند و مطلقاً گزارش نشد که شاهزاده ای از اصفهان گریخته باشد،[۲۵] تمامی شاهزادگان ذکور در اصفهان به قتل رسیدند و شاه تهماسب دوم تنها مدعی حقیقی سلطنت صفویه بود.

صفی میرزاویرایش

در سال ۱۱۳۷ قمری صفی میرزا که از طایفه کرایی بود در خلیل آباد بختیاری ادعای شاهزادگی و فرزند شاه سلطان حسین را کرد و خواهرش را که در نزدیکی اصفهان سکونت داشت که بعداً او را نزد خود آورد شاهد ادعای خود کرد، وی می گفت اولا نام من ابوالمعصوم میرزا بوده و این نام را خودم گذاشته ام محمد حسین خان حاکم بختیاری از ساده لوحی وجود وی را مقتنم شمرده و از وی اطاعت کرد و در منابر و مساجد به نام شاه تهماسب خطبه خواند و اسم خود را ثانی اسم شاه کرد. اهالی شوشتر و کهگیلویه و روسای آن از وی اطاعت کردند هنگامی که نادرقلی و شاه تهماسب در مشهد بودند و از اقدامات وی آگاه شدند نادر به امرای بختیاری اطلاع داد که شاهزادگی منحصر به شاه تهماسب است و ادعای صفی میرزا خلاف واقع است. اطرافیان صفی میرزا پراکنده شدند و در دهدشت که مقر حکمرانی صفی میرزا بود او را در سال ۱۱۴۰ قمری به قتل رساندند.[۲۶]

سید احمدویرایش

سید احمد نوه میرزا محمد داوود مهر شاه تهماسب را جعل کرد و با فرمان جعلی، خود را حاکم کرمان و فارس خواند و جمعی را فراهم کرد. زبردست خان که از جانب محمود حاکم شیراز بود به مقابله با وی پرداخت سید احمد شکست خورد و به ابرقو رفت مردم ابرقو که از جعلی بودن حکم وی آگاه شدند وی را دستگیر کردند و بعد از دو ماه حبس فرار کرده و جمعی را فراهم کرد و کرمان را متصرف شد در ۱۴ ربیع الاول ۱۱۴۰ اعلام پادشاهی کرد و سکه به نام خود ضرب کرد بعد از مدتی جمعی از طرف اشرف افغان مأمور به دستگیری وی شدند و سید احمد بالاخره دستگیر شد و در اصفهان به قتل رسید.[۲۷]

سید حسینویرایش

درویشی به نام سید حسین که از قندهار همراه افاغنه به اصفهان آمد در اصفهان که ماجرای صفی میرزا و قتل وی را که شنید به طوایف جوانکی رفت و مدعی شد که عباس میرزا برادر مرحوم شاه سلطان حسین است و جمعی را فراهم آورد این خبر به سرکردگان اصفهان رسید و وی را به قتل رساندند.[۲۸]

شاهزاده خرسوارویرایش

وی با ادعای فرزند شاه سلطان حسین خود را سلطان محمد میرزا نام نهاد و چون سوار خر بود به شاهزاده خرسوار معروف شد او در شمیل چهارصد پانصد نفر از اعراب بنادر را جمع کرد و از آنجا نزد عبدالله خان حکم بلوچ رفته و جمعی از بلوچ نیز همراه او شدند و عازم بندر شدند، با سید احمد مجادله نمود و سید احمد را شکست داد، در آخر جمعی از طرف اشرف افغان با وی درگیر شدند و شکست خورد و به هندوستان گریخت. بندر و تمام متصرفات وی ضمینه متصرفات افغان شد.[۲۹]

زینل قلندرویرایش

زینل قلندری است که فرزند ابراهیم خان طسوجی بود که با ادعای فرزند شاه سلطان حسین خود را اسماعیل میرزا نامید و با جماعت صوفیان، رانکوه و دیلمان را متصرف شد، حاکم گیلان محمدرضا خان عبدالله قورچی باشی این خبر را که شنید و با دو سه هزار نفر عازم به دفع اسماعیل میرزا شد در کوهستان با وی جنگ کرد و شکست یافته و به تنکابن برگشت و اسماعیل میرزا لاهیجان را نیز متصرف شد محمدرضا خان عازم لاهیجان شد و وی را شکست داد اسماعیل میرزا به کهدم گریخت و ماسوله تا رشت و خلخال را متصرف شد در اردبیل بقعه شیخ صفی را تعمیر کرد و نذورات و صدقات داد و با روسیه که در حوالی اردبیل بودند جنگ کرد که شکست خورد. با جمعی از شاهسون که با خود همراه کرده بود با علیقلی خان شاهسون که طرفدار روسیه بود جنگید و باز مغلوب شد و به ماسوله رفت جمعی از مردم ماسوله که طرف روس ها بودند و از کارهای بی حساب اسماعیل میرزا به تنگ آمده بودند در ماسوله وی را به قتل رساندند و سرش را برای روس ها فرستادند.[۳۰] [۳۱]

اسماعیل میرزاویرایش

در تاریخ جهانگشای نادری گفته شده اسماعیل میرزا مدعی بود برادر کوچکتر شاه تهماسب دوم است. او اظهار داشت که بخاطر وفاداری یکی از خدمتگذارن خویش از چنگ محمود افغان رهایی یافته، او ابتدا به کهگیلویه که در آنجا صفی میرزا نیز مدعی برادر شاه تهماسب بود رفت، صفی میرزا او را احضار کرد و گوش و بینی اسماعیل میرزا را برید و رهایش کرد و بعدها به اصفهان بازگشت هنگامی که شاه تهماسب از ایروان بازگشت و نادر در هرات بود درباریان بعد از تأیید نسب اسماعیل میرزا با او همداستان شده بودند تا او را به سلطنت برسانند، یکی از اهل توطئه نقص عهد کرد و شاه تهماسب را مطلع کرد، شاه تهماسب او را دستگیر کرد و بعد از سؤال و جواب و تحقیق اسماعیل میرزا را به قتل رساند.[۳۲]

محمد علی رفسنجانیویرایش

محمد علی رفسنجانی مشهور به صفی میرزا ثانی در محرم ۱۱۴۲ در لباس درویشی وارد شوشتر شد بعضی از الواط گفتند چشم های وی به صفی میرزا شباهت دارد و شاید او باشد ولی او منکر شد ولی مردم ساده لوح دور او جمع شدند و مرید وی شدند حاکم شوشتر قصد تنبیه او را داشت که به عثمانی رفت دولت عثمانی بدون اینکه شاهزادگی او را تحقیق کنند او را به دربار احضار کردند و در استانبول صفی میرزا را تحت الحمایه خود کردند. در سال ۱۱۵۶ قمری عثمانی در جنگ با نادرشاه او را با خود همراه کردند و اعلام کردند که دولت عثمانی قصد دارد تا صفی میرزا را در ایران به سلطنت برساند.[۳۳]

سام میرزاویرایش

درسال ۱۱۵۶ قمری (۱۷۴۴میلادی) اطراف آذربایجان شخصی به نام سام میرزا ادعای شاهزادگی و فرزند شاه سلطان حسین را کرد. ابراهیم خان حاکم آذربایجان بینی او را برید و رهایش کرد و سام میرزا به داغستان رفت. [۳۴] چون مأموران نادرشاه در گرفتن مالیات خشونت فراوان می کردند سام میرزا از فرصت استفاده کرده و اهالی آن نواحی را دعوت به شورش می کرد، سام میرزا با جماعت لزگی که از نادرشاه کینه داشتند به سمت شروان رفت و دست به شورش زد، نصرالله میرزا با سپاهی ۱۵۰۰۰ نفره او را شکست داد و سام میرزا به گرجستان فرار کرد که بعداً دستگیر شد[۳۵][۳۶] به فرمان نادرشاه یک چشم او را کور کردند و همراه با تعدادی از اسیران عثمانی به لشکر احمدپاشا در قارص که صفی میرزا (محمدعلی رفسنجانی) نزد او بود فرستاد تا برادران مجعول یکدیگر را ببینند [۳۷] و نادرشاه این پیغام را به عثمانی داد که نادرشاه از کشتن این مرد فرومایه خودداری نمود در صورتی که سلطان او را از صفویه دانست و از او طرفداری کرد.[۳۸] بعد از مرگ نادرشاه سام میرزا باز در تبریز شورش کرد که بعد از دستگیری به نزد ابراهیم خان در اصفهان فرستاده شد و در همانجا کشته شد. [۳۹]


جستارهای وابستهویرایش


یادداشت‌هاویرایش

  1. این تصوير که به اشتباه به شاه تهماسب یکم نسبت داده میشود، در حقیقت متعلق به شاه تهماسب دوم می باشد. (در تصویر عبارت «شاه طهماسب صفوی انار الله برهانه» ذکر شده است.)

پانویسویرایش

  1. مهدوی، سید مصلح الدین (۱۳۷۱)، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، گل بهار اصفهان، ص ۱۳۱
  2. فوائد الصفویه، ابوالحسن قزوینی، تصحیح مریم میراحمدی، ص ۸۷
  3. زبدةالتواریخ، مستوفی، تصحیح بهروز گودرزی، ص ۱۳۹
  4. زبدةالتواریخ، مستوفی، تصحیح بهروز گودرزی، ص ۱۴۰
  5. زبدةالتواریخ، مستوفی، تصحیح بهروز گودرزی، ص ۱۴۱
  6. کتاب نادرشاه، لارنس لکهارت، مترجم مشفق همدانی، ص ۲۱،۲۰و۲۲
  7. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۸
  8. کتاب نادرشاه، لارنس لکهارت، مترجم مشفق همدانی، ص ۲۲
  9. کتاب نادرشاه، لارنس لکهارت، مترجم مشفق همدانی، ص ۲۳
  10. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۸
  11. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۹و۲۰
  12. زبدةالتواریخ، مستوفی، تصحیح بهروز گودرزی، ص ۱۵۵
  13. زندگی نادرشاه، جوناس هنوی، مترجم اسماعیل دولتشاهی، ص ۵۵
  14. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۷۰و۱۷۱
  15. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۷۲
  16. زبدةالتواریخ، مستوفی، تصحیح بهروز گودرزی، ص ۱۵۶و۱۵۷
  17. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۷۳
  18. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۷۵
  19. زندگی نادرشاه، جوناس هنوی، مترجم اسماعیل دولتشاهی، ص ۸۲و۸۳
  20. زبدةالتواریخ، مستوفی، تصحیح بهروز گودرزی، ص ۱۵۷
  21. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۷۶
  22. کتاب نادرشاه، لارنس لکهارت، مترجم مشفق همدانی، ص ۸۹
  23. زبدةالتواریخ، مستوفی، تصحیح بهروز گودرزی، ص ۱۵۷و۱۵۸
  24. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۸۸
  25. زبدةالتواریخ، مستوفی، تصحیح بهروز گودرزی، ص ۱۷۳
  26. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۲۲و۲۳
  27. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۲۳
  28. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۲۴
  29. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۲۵
  30. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۲۶
  31. عالم آرای نادری، محمد کاظم مروی، جلد یک، تصحیح محمد امین ریاحی، ص ۵۱
  32. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۱۷۴
  33. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۲۴
  34. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۳۹۷
  35. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۳۹۹
  36. کتاب نادرشاه، لارنس لکهارت، مترجم مشفق همدانی، ص ۳۰۰
  37. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۴۰۳
  38. زندگی‌نامه نادرشاه، جوناس هنوی، مترجم اسماعیل دولتشاهی، ص ۲۹۱
  39. تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی خان استرابادی، تصحیح میترا مهرآبادي، ص ۴۲۹

منابعویرایش