طلحه بن طاهر

حاکم خراسان از سلسله طاهریان

طلحه بن طاهر، فرزند طاهر بن حسین و دومین امیر طاهری است، که پس از مرگ طاهر در سال ۲۰۷ هجری، به نیابت از عبدالله بن طاهر یا به طور مستقیم به فرمان مأمون، حکومت خراسان را در دست گرفت. وی پیش از حکومت، مدت کوتاهی جانشین طاهر در مرو بود و پس از آن نیز، با بازگشت آرامش نسبی به سیستان، به فرمان طاهر، جانشین محمد بن حضین قوسی در آن ناحیه شد که با مرگ طاهر، این امر تحقق نیافت. او در دوران ناآرامی پس از مرگ پدر در خراسان، کنترل اوضاع را بر عهده گرفت و با یاری احمد بن ابی خالد و تایید مأمون، بر خراسان امارت یافت. اکثر دوران حکومت وی در خراسان، به جنگ با خوارج و رهبر آنان حمزه آذرک، که قلمرو طاهریان را عرصهٔ تاخت و تاز و غارت قرار داده بودند و علم نافرمانی برافراشته بودند، گذشت و در این راه، به ارسال والیان متعدد به سیستان و جنگ‌های فراوان با خوارج اقدام نمود. وی سرانجام در سال ۲۱۳ هجری، در شهر بلخ وفات یافت و در همانجا نیز مدفون شد. او بر خلاف پدر خویش، در سراسر دوران حکومت خود مطیع خلیفهٔ عباسی بود و از فرامین و دستوراتش پیروی می‌کرد. وی را دوستدار علم و دانش و حامی اهالی آن، معرفی کرده‌اند و از الطاف او به اهل علم سخن گفته‌اند. بنابر روایت‌ها، طلحه به شکار و موسیقی علاقهٔ فراوان داشت و به شاعران و موسیقیدانان صلهٔ فراوان می‌بخشید.

طلحه بن طاهر
دومین حاکم سلسلهٔ طاهریان
دوران ۲۱۳-۲۰۷ هجری/ ۸۲۸-۸۲۲ میلادی
نام کامل طلحه بن طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق خزاعی پوشنگی
درگذشت ۲۱۳ هجری/ ۸۲۸ میلادی
محل درگذشت بلخ
آرامگاه بلخ
پیش از عبدالله بن طاهر
پس از طاهر بن حسین
دودمان طاهریان
پدر طاهر بن حسین
فرزندان محمد
دین اسلام

محتویات

منبع‌شناسیویرایش

منابع مربوط مربوط به عهد طاهریان را می‌توان به چند گروه تقسیم کرد.

منابع اولیهویرایش

منابع معاصر با موضوع بحث که به صورت مستقیم در سیر برخی از حوادث حضور داشتند یا با فاصلهٔ زمانی کمی به روایت آنان پرداخته‌اند را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد که شامل تاریخ‌های عمومی و محلی می‌شود.

تاریخ محلی
  • تاریخ بغداد اثری‌است در رابطه با تاریخ شهر بغداد نوشته ابوالفضل احمد بن ابی طاهر طیفور (۲۰۴ تا ۲۰۶ هجری- ۲۸۰ هجری)، که در قرن سوم نگارش شده‌است و علاوه بر بیان تاریخ بغداد، روایاتی از خلفا و اطرافیان آنان و رویدادهای آن زمان را نیز در بر می‌گیرد. آنچه اکنون از این کتاب باقی‌است از ۲۰۴ هجری تا ۲۱۸ هجری را پوشش می‌دهد و می‌توان از طریق آن به اطلاعات ارزنده‌ای دربارهٔ خلفا و بزرگان دربار و زناشویی مأمون دست یافت. علاوه بر آن روایات تازه‌ای را دربارهٔ طاهر بن حسین و عده‌ای از شاعران و موسیقی‌دانان بیان می‌کند. طبری نیز برای نگارش تاریخ سلسلهٔ عباسی از این اثر بهره برده‌است و در نقاطی از کتاب او ، می‌توان به سبک یکسان دو کتاب پی برد.[۱]
تاریخ‌های عمومی

تاریخ‌های عمومی سده سوم هجری با توجه به دورهٔ حکومت طاهریان، از منابع معاصر و اولیه به‌شمار می‌آیند و به علت نزدیکی با جریان حوادث، حاوی اطلاعات مفیدی در این زمینه هستند.

  • تاریخ طبری: از جملهٔ این منابع می‌توان به تاریخ طبری اثر محمد بن جریر طبری (۲۲۴ – ۳۱۰ هجری) اشاره کرد، که در قرن سوم به نگارش درآمده‌است. این کتاب، تاریخ را از زمان خلقت آدم شروع می‌کند و سپس به نقل داستان پیامبران و پادشاهان قدیمی می‌پردازد. در بخش بعدی کتاب، طبری به نقل تاریخ پادشاهان ساسانی و سپس زندگی پیامبر اسلام، محمد، می‌پردازد. در این کتاب وقایع پس از شروع تاریخ اسلامی (مقارن با هجرت به مدینه) به ترتیب سال تنظیم شده‌است و تا سال ۳۰۲ هجری/۹۱۵ میلادی را در بر می‌گیرد.[۲] کتاب مزبور در باب روایت حوادث تاریخی دقت و توجه به جزئیات را مدنظر قرار داده و به صورت مفصل به شرح وقایع پرداخته‌است و می‌توان اثر او را جزو منابع اساسی و پایه، به خصوص در باب طاهر و خاندانش، به‌شمار آورد. علاوه بر این، او در این زمینه به روایت‌گری پرداخته و جانبدارانه قلم نزده‌است.[۳]
  • اخبار الطوال تاریخ عمومی مختصری است که در قرن سوم توسط ابوحنیفه دینوری (۲۲۲–۲۸۲ هجری) نگارش شده‌است و دارای دو بخش پیش از اسلام و دورهٔ اسلامی می‌باشد. بخش اول از انبیای نخستین همچون آدم آغاز می‌شود و با گزارشی از ضعف دولت ساسانی پایان می‌پذیرد و بخش دوم نیز با توضیح فتوحات مسلمانان آغاز می‌شود و با شرح خلافت معتصم (۲۲۷ه. /۸۳۳ م) پایان می‌پذیرد. در کتاب به تحلیل رویدادها نیز پرداخته شده و دارای ارزش تاریخی و ادبی می‌باشد.[۴]
  • تاریخ یعقوبی تاریخی عمومی است که در قرن سوم هجری است توسط احمد یعقوبی (درگذشت ۲۸۴ هـ) تألیف شده‌است. این کتاب مشتمل بر چند بخش است که در بخش نخست تاریخ جهان پیش از اسلام مربوط به انبیا و ملل گوناگون را شرح می‌دهد و در بخش بعد، تاریخ اسلام از ولادت محمد، پیامبر اسلام تا خلافت معتمد عباسی (۲۷۹ هجری/۸۹۲ م) را شرح می‌دهد. کتاب شامل اطلاعات جغرافیایی است و در رابطه با سازمان اداری و تشکیلاتی قرون دوم و سوم نیز نکاتی را بیان می‌کند.[۵]
زندگینامه‌های عمومی
  • انساب الاشراف کتابی است در باب تاریخ و انساب عرب و مشاهیر آن در قرن سوم هجری و توسط احمد بلاذری (درگذشت ۲۷۸–۲۷۹) تألیف شده‌است. کتاب با معرفی انساب پیامبران آغاز می‌گردد و پس از رسیدن به نسب اعراب، ترتیب انساب و تیره‌هایشان را شرح می‌دهد و در ضمن آنان به شرح تاریخ ان می‌پردازد، که به فهم آن زمینهٔ تاریخی یاری می‌رساند. کتاب همچنین شامل مطالبی پیرامون شرح ایام عرب و پس از آن با ذکر چندین بخش، اخبار خلفای اموی، عباسی و امرای آنان را روایت می‌کند.[۶]

منابع ثانویهویرایش

منابعی نیز برای مطالعهٔ این عصر موجودند که در قرون بعدی تألیف شده‌اند، اما حاوی اطلاعات مفیدی پیرامون موضوعات مختلف از جمله عباسیان و سرداران و امیرانشان همچون طاهر بن حسین می‌باشند.

تواریخ محلی
تاریخ‌های عمومی
  • تاریخ بلعمی ترجمهٔ برگزیده‌ای از تاریخ طبری است، که در قرن چهارم توسط ابوعلی محمد بن بلعمی (درگذشت ۳۶۳ هجری) نگارش یافته‌است. کتاب از آفرینش تا حوادث مربوط به قرن چهارم را در بر می‌گیرد و نویسنده با برگزیدن یکی از چندین روایت و حذف اسناد آن و همچنین کامل نمودن روایات به وسیلهٔ دیگر منابعی که در اختیار داشته، به نوآوری روی آورده‌است.[۸]
  • ملوک الارض و الانبیاء کتابی‌است در حوزهٔ تاریخ عمومی که توسط حمزه بن حسن اصفهانی(درگذشت بین سال‌های ۳۵۰ تا ۳۶۰) در قرن چهارم به نگارش درآمده‌است. این اثر دارای ده باب می‌باشد که نه باب آن مربوط به پیش از اسلام و تاریخ سلسله‌های دیگر ملل و باب دهم آن مربوط به عصر اسلامی می‌باشد. اکثر قسمت‌های کتاب به صورت مختصر به بیان گزارش پرداخته‌است، اما در باب تاریخ ایران از تفصیل بیشتری برخوردار است. اهمیت این کتاب به جهت اطلاعاتی است که در باب امرای خراسان و طبرستان به صورت جدا ارائه می‌دهد و دارای ارزش ادبی و زبانشناسی نیز می‌باشد.[۹]
  • مروج الذهب و معادن الجوهر اثری در حوزهٔ تاریخ عمومی که در قرن چهارم هجری توسط ابوالحسن علی بن حسین مسعودی به تألیف درآمده‌است. این اثر دارای ۱۳۲ باب در دو بخش پیش و پس از اسلام می‌باشد، که از آدم آغاز گشته و با ذکر حوادث خلافت المطیع لله(درگذشت ۳۶۴ هجری) پایان یافته‌است. در این کتاب تاریخ ملل مختلف ذکر شده‌است و در بخش اسلام، همانند تعدادی دیگر از کتب عمومی، خلفا محور بحث قرار گرفته و اطلاعات پیرامون دیگر افراد حاضر در آن دوره بیان گشته است.[۱۰]
  • التنبیه و الاشراف تاریخی عمومی‌است که در قرن چهارم هجری توسط ابوالحسن علی بن حسین مسعودی تألیف شده‌است. بخش پیش از اسلام این کتاب با مباحث جغرافیایی و نجومی آغاز شده و پس از بیان تاریخ ملل مختلف، به تاریخ اسلام پرداخته‌است و تا دوران خلافت مطیع را شرح داده‌است. این کتاب حاوی اطلاعاتی پیرامون تشکیلات اداری و همچنین رسوم حکومت‌داری در دورهٔ عباسیان است.[۱۱]
  • تاریخ گردیزی از تاریخ‌های عام زبان فارسی است، که در قرن پنجم توسط گردیزی(درگذشت ۴۵۳ هجری) به نگارش درآمده‌است. موضوع کتاب، تاریخ جهان از آفرینش تا روزگار مؤلف را در بر می‌گیرد. کتاب در بخش پیش از اسلام به ایران و پس از اسلام نیز به خراسان بزرگ توجه بیشتری نشان داده‌است. مؤلف در بخش نخست به تاریخ ایران پیش از اسلام و صدر اسلام پرداخته‌است و در بخش بعد نیز به اخبار قدیم خراسان و تاریخ طاهریان، صفاریان، سامانیان و غزنویان توجه نشان داده‌است.[۱۲]
  • الکامل فی التاریخ اثری‌است در باب تاریخ عمومی که در قرن هفتم هجری، توسط عز الدین ابن اثیر به نگارش درآمده‌است و به دو بخش قبل و بعد از اسلام تقسیم می‌شود، که مجموعاً حوادث رخ داده تا قرن هفتم هجری را در بر می‌گیرد. در این کتاب توجه ویژه‌ای به تاریخ غرب و شرق جهان اسلام شده‌است و در بخش تاریخ اسلام به صورت سالشمار نگاشته شده‌است. این اثر در نقل روایات تا اواخر قرن سوم، تکیهٔ کامل بر تاریخ طبری دارد. نویسندهٔ اثر معمولاً کاملترین وقایع را در ابتدا ذکر می‌کند و سپس وقایع کم‌اهمیت‌تر را به صورت فهرست‌وار بیان می‌نماید.[۱۳]
زندگینامه‌های عمومی
  • الوزراء و الکتاب اثری‌است که در قرن سوم یا چهارم توسط محمد بن عبدوس کوفی جهشیاری(۳۳۱ هجری) به رشتهٔ نگارش درآمده‌است و زندگی کتباً و وزرا از عصر محمد، پیامبر اسلام تا مقتدر عباسی (۳۲۰ هجری) را پوشش می‌دهد. این اثر همچنین دارای اطلاعاتی در باب امور کتابت و دیوان در ایران پیش از اسلام می‌باشد. علاوه بر آن، به چیرگی ایرانیان در دستگاه خلافت عباسی نیز می‌پردازد و روایات مربوط به دورهٔ نخستین خلفای عباسی و ایرانیان حاضر در دستگاه خلافت همچون ابومسلم خراسانی و برمکیان را بیان می‌دارد.[۱۴] آنچه اکنون از کتاب وی برجای مانده‌است، تا اوایل خلافت مأمون را دربرمی گیرد و با وزارت فضل بن سهل به پایان می‌رسد.[۱۵]
  • وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان اثری‌است از احمد بن محمد برمکی مشهور به ابن خلکان که در قرن هفتم به نگارش درآمده‌است. در این کتاب به زندگی تعداد زیادی از دانشمندان، امیران و وزیران پرداخته شده‌است که مآخذ او کتب مختلف و افراد موثق در این زمینه بوده‌اند.[۱۶]

نسب و پیشینه پدران طلحهویرایش

مجموعه روایاتی پیرامون نسب طاهر بن حسین، پدر طلحه بیان شده است که به کمک آن می‌توانیم از پیشینه و نسب طلحه نیز اطلاع یابیم. بر اساس این روایات، نسب طاهر به یکی از دو شکل ذیل است: طاهر بن حسین بن مصعب بن رزیق بن ماهان[۱۷] یا طاهر بن حسین بن مصعب بن زریق بن اسعد بن زادان.[۱۸] طاهریان دارای‌تبار ایرانی بودند و لقب خزاعی را به سبب این که از موالی قبیلهٔ خزاعه بودند، به دست آورده‌اند.[۱۹] به همین سبب، نسب خود را به قبیلهٔ خزاعه که در دوران دعوت پیامبر از قبایل بزرگ مکه بودند، می‌رساندند. عده‌ای از راویان و مورخان از یک سو و طاهریان نیز از سمتی دیگر خاندان طاهری را منسوب به رستم، پهلوان ایرانی و منوچهر، پادشاه ایرانی می‌دانستند.[۲۰] مورخان بر این عقیده اند که علت این نسب سازی‌ها، اهمیت نسب و ریشه هر خاندان در آن دوره بوده‌است، که طاهریان و به‌طور ویژه طاهر با تلاش‌های هوادارانشان، توانستند از این راه حمایت و دوستی خاندان‌های محلی را جلب کنند و از این طریق نفوذ و قدرت خویش را افزایش دهند.[۲۱]

بر اساس روایاتی که مطرح شده‌است رزیق، جد طاهر، از موالی طلحه بن عبدالله خزاعی معروف به طلحه الطلحات بوده که این شخص امارت سیستان را در اواخر سدهٔ اول هجری/ هفتم میلادی یا اوایل حکومت عباسیان، بر عهده داشته‌است.[۲۲] مصعب، نیای طاهر، نیز در آغاز جنبش عباسیان به آنان پیوست و به عنوان دبیر در خدمت یکی از داعیان عباسی به نام سلیمان بن کثیر خزاعی درآمده‌است.[۲۳] پس از پیروزی عباسیان، مصعب به پاداش خدمات خود و خاندانش از سوی عباسیان، امارت هرات و پوشنگ را عهده‌دار گردید.[۲۴] در سال ۱۶۰ هجری/ ۷۷۶ میلادی که مصادف با خلافت مهدی عباسی بود، در نواحی تحت حکومت مصعب، شورشی به رهبری یوسف بن ابراهیم ثقفی صورت گرفت که به سبب آن مصعب از قلمرو خود رانده شد.[۲۵] اما در دورهٔ هارون الرشید و به فرمان او، حکومت پوشنگ به حسین، پدر طاهر، واگذار گردید.[۲۶] پس از پدر نیز، طاهر عهده‌دار این سمت گشت.[۲۷] پس از مرگ هارون الرشید و نمودار شدن اختلاف و درگیری میان مأمون و امین بر سر خلافت، طاهر عهده‌دار وظایف سنگین تری از سمت مأمون گشت و به کنشگری فعال و عنصری مهم در روند تصاحب قدرت توسط مأمون تبدیل گشت.[۲۸] به روایتی علی بن عیسی در همدان از طاهر شکست یافت.[۲۹] طاهر، پس از این پیروزی در نبرد ری، به مقابله با لشکرهایی که به صورت پیاپی از سمت امین گسیل می‌گشتند، پرداخت.[۳۰] طاهر و هرثمه به وسیلهٔ لشکریانی که در اختیار داشتند، در سال ۱۹۷ هجری/۸۱۲ میلادی، به محاصرهٔ اطراف بغداد مشغول گشتند و با شدت بخشیدن به این محاصره، فشار را بر لشکریان امین افزون کردند.[۳۱] محاصرهٔ بغداد تا سال ۱۹۸ هجری/ ۸۱۳ میلادی، به صورت فرسایشی به درازا کشید تا در محرم همین سال، طاهر بر شدت حملات خود افزود و محلات را یکی پس از دیگری فتح کرد و به لشکر دستور داد که برای فتح نهایی بغداد، حمله را آغاز نمایند و سرانجام بغداد، در همین زمان فتح گردید.[۳۲] سرانجام به علت تمایل مأمون برای واگذاری خراسان به طاهر و همچنین تلاش بی‌وقفهٔ طاهر و اطرافیانش، به خصوص وزیر مأمون، احمد بن ابی‌خالد احول، حکومت خراسان بزرگ و ایالات شرقی در سال ۲۰۵ هجری / ۸۲۱ میلادی به طاهر واگذار شد.[۳۳] طاهر که مترصد فرصتی مناسب برای اعلام استقلال بود، تنش موجود را دستاویزی قرار داد و یک سال و شش ماه پس از حکومت خود بر خراسان، در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی با حذف نام خلیفه از خطبهٔ نماز جمعه، استقلال حکومت خود را اعلام کرد.[۳۴] طاهر در همان شبی که نام مأمون را از خطبه حذف کرد یا مدت کوتاهی پس از آن در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی، درگذشت.[۳۵]

پیش از حکومتویرایش

طلحه پس از واگذاری حکومت خراسان به طاهر در سال ۲۰۵ هجری، به نیابت از پدر یا در رکاب او به آن ناحیه رفت و در خراسان مستقر شد.[۳۶] یکی از مشکلات عمدهٔ طاهر بن حسین ، تاخت‌وتاز مداوم خوارج در سیستان و وجود ناآرامی در آن ناحیه بود. بدین منظور طاهر، محمد بن حضین قوسی، که چهارده سال قبل حاکم واقعی سیستان بود و شناخت خوبی نسبت به مسائل محلی داشت، را برای ایجاد آرامش و نظم، در جمادی‌الاول سال ۲۰۶ هجری/ ۸۲۰ میلادی بدان ناحیه گسیل داشت و او در این امر توفیق یافت.[۳۷] پس از بازگشت آرامش به آن ناحیه، طاهر امارت آن را به طلحه واگذار کرد.[۳۸]

رویدادهای پس از مرگ طاهر بن حسین و قدرت‌گیری طلحهویرایش

شورش سپاهیان و طغیان حسن بن حسینویرایش

پس از مرگ ناگهانی طاهر، خراسان دستخوش ناآرامی‌های از جانب سپاهیان شد، که در اثر آن یکی از خزانه‌های طاهر غارت شد. انگیزهٔ آنان در این راه نیز، واکنش به قتل ناگهانی سردار خود که در طی چندین سال با وی الفتی پیدا کرده بودند، بود و علاوه بر آن، ظن به نقش خلیفه در مرگ طاهر و کسب مقرری بیشتر را نیز می‌توان از دیگر انگیزه‌های سپاهیان در برپایی شورش برشمرد. چندین اقدام در جهت خاموش کردن آتش این ناآرامی‌ها صورت پذیرفت. در قدم نخست «سلام ابرش خواجه، به کارش پرداخت و مقرری شش ماهشان داده شد». همچنین برگزیدن طلحه بن طاهر به حکومت خراسان، به رغم نارضایتی از طاهر و گسیل کردن احمد بن ابی خالد به خراسان، از اقدامات مأمون در راستای فرونشاندن شورش سپاهیان بود.[۳۹] علاوه بر آن، احمد مأموریت داشت تا به ارزیابی وضعیت خراسان و موقعیت خاندان طاهری در آن ناحیه بپردازد و در صورت وجود خطر، نسبت به حذف آنان اقدام کند.[۴۰] اما احمد پس از حضور در خراسان و بررسی وضعیت آن، از طلحه و فرمانبرداری وی رضایت پیدا کرد. دلیل این رضایت، هدایای هنگفتی بود که طلحه به احمد و یارانش اهدا کرد. این هدایا شامل سه میلیون درهم در کنار هدایایی به ارزش دو میلیون درهم برای احمد بن ابی خالد و پانصد هزار درهم برای ابراهیم بن عباس، منشی احمد، از سمت طلحه بود، که اهدا این پیشکشی‌ها به درگاه احمد بن ابی خالد که مشتاق و شیفتهٔ هدایا بود، موجب تثبیت موقعیت طلحه شد و بازگشت احمد بن ابی خالد به بغداد نیز، موجب اطمینان خاطر مأمون از جانب طلحه گشت.[۴۱] در جریان شورش سپاهیان، به نقش حسن بن حسین، برادر طاهر، نیز اشاره شده و او را در وقوع این ناآرامی مؤثر دانسته‌اند، چرا که او در سمت مشاور، در خدمت طاهر بود و نسبت به توطئهٔ قتل برادر آگاهی بیشتری داشت. در کنار آن، با توجه به مأموریت‌های نظامی بعدی او، گمان می‌رود که در زمان مورد بحث، او فرماندهی سپاه را نیز بر عهده داشته است که بر طبق آن، به راحتی می‌توانست نقشی تاثیرگذار در کنترل و رهبری سپاهیان ایفا کند. با ورود احمد بن ابی خالد به خراسان و وقوف حسن بر عدم توان رویارویی با او، حسن بن حسین از برخورد با او پرهیز کرده و برای دوری از نبرد در سال ۲۰۸ هجری/ ۸۲۳ میلادی، به کرمان گریخت و در آنجا علم طغیان علیه خلیفه را برافراشت. پس از بازگشت احمد بن ابی خالد به بغداد و خروج حسن بن حسین علیه خلیفه، احمد با وجود خستگی سفر پیشین، خود مأموریت دفع او را بر عهده گرفت که امکان دارد این امر به درخواست مأمون، در جهت رفع پیامدهای عصیان طاهر صورت پذیرفته باشد. احمد در کرمان، حسن بن حسین را در محاصره گرفت و احتمالاً توانست از طریق وعدهٔ بخشایش خطایش، بر او چیره گردد. بدین ترتیب حسن بن حسین پس از مدتی مقاومت در برابر احمد، تسلیم و دستگیر شد اما مأمون از خطایش چشم‌پوشی کرد و او را عفو نمود. نفوذ و قدرت خاندان طاهری را در کنار کوشش مأمون در جهت جلوگیری ار تهدیدات و پیامدهای قتل حسن را از دلایل مؤثر در بخشایش حسن بن حسین، می‌توان دانست.[۴۲]

به قدرت رسیدن طلحه بن طاهرویرایش

مأمون برای جلوگیری از هرگونه خطر احتمالی، عبدالله بن طاهر را که در آن زمان مشغول نبرد با نصر بن شبث بود، از مرگ پدر باخبر ننمود و پس از اطلاع عبدالله از این واقعه، مأمون، نگرانی و تاسف عبدالله در حین جنگ را به عنوان دلیلی برای این عمل خود بیان کرد.[۴۳] در هر صورت، مرگ طاهر به هر شکلی انجام پذیرفته بود، راهی مناسب‌تر از واگذاری قدرت به طلحه، در برابر مأمون قرار نداشت. طلحه نیز پس از اقدام کلثوم بن ثابت، صاحب برید خراسان، در گزارش طغیان طاهر به فرمان خود او و سپس مرگ زودهنگام طاهر، از وی خواست که مرگ طاهر را در کنار پرداختن طلحه به امور سپاه، برای مأمون گزارش کند و به او پانصد هزار درهم یا پنج هزار دینار به همراه دویست جامه اهدا کرد که دو گزارش با فاصلهٔ اندکی از یکدیگر به بغداد رسیدند.[۴۴] پیرامون انتخاب عبدالله یا طلحه به حکومت خراسان، دو گروه گزارش از منابع برجای مانده‌است. بر اساس نخستین گروه از گزارش‌ها و بنابر نقل ابن اثیر، مأمون تمامی کارها و مسئولیت‌های طاهر را بر عهدهٔ عبدالله، فرزندش، قرار داد که او طلحه را به جانشینی خود در خراسان منصوب کرد.[۴۵] اما «طلحه به نام خود با مأمون مکاتبه می‌کرد و نام عبدالله را نمی‌برد».[۴۶] اما طبق گروه دوم از گزارش‌ها، طلحه برای جانشینی طاهر برگزیده شد، زیرا مأمون در راستای سرکوب شورش نصر بن شبث و آرام کردن بحران‌های غرب، به شخصیت عبدالله بن طاهر نیاز داشت و علاوه بر آن، با توجه به مشکلات و پیشامدهای خراسان و لزوم اتخاذ تصمیمی سریع برای امارت آن ناحیه، حضور سریع عبدالله در خراسان میسر نبود. در نتیجه مأمون در جواب گزارشی که فرماندهی سپاه توسط طلحه را پس از مرگ طاهر بیان می‌کرد، پس از مشورت با احمد بن ابی خالد در این زمینه، شخصی را شایسته‌تر از طلحه برای تسلط بر اوضاع منطقه در آن برهه ندید و در نتیجه طلحه بن طاهر در سال ۲۰۷ هجری/ ۸۲۲ میلادی، به حکومت خراسان منصوب شد.[۴۷]

علت ابقای خاندان طاهری در حکومت خراسانویرایش

اقدامات سیاسی طاهر در اواخر دورهٔ حیاتش و نتایج این اقدامات پس از مرگ او، منجر به ایجاد تحولی عظیم و بدیع در شرق خلافت اسلامی گردید که حاصل آن همچون یادگاری از طاهر بن حسین برجای ماند و در قالب حکومت نیمه مستقل طاهریان، در خراسان و قلمرو شرقی خلافت، سر برآورد. اما پس از طاهر، تمامی فرزندان و نوادگانش به علت عدم دارا بودن تمام توانایی و ظرفیت‌های او در حکومت و سیاست، نسبت به خلیفه مطیع و وفادار ماندند و بر طبق سیاست‌های بغداد حرکت کردند و فقط می‌توان گفت به سبب موروثی ماندن حکومت خراسان در بینشان و آزادی عمل قابل توجه در امور حکومت خراسان، نیمه‌مستقل نامیده شدند؛ که آن نیز به سبب همکاری آنان با خلفا و مدارای بغداد و حتی روابط صمیمی و دوستانه به علل متفاوت با آنان بود. نمود آن نیز نفوذ خاندان طاهری در مناصب مهم در مرکز خلافت، یعنی بغداد، و تداوم آن حتی تا مدت‌ها پس از سقوط حکومتشان در خراسان، مشهود بود. خلفای بغداد در طی نیم قرن تسلط طاهریان بر خراسان، آنان را تأیید و ابقا کردند که دلایل آن بدین شرح است: قدرت بعضی از طاهریان همچون عبدالله بن طاهر که فرماندهی لشکری قدرتمند در غرب را بر عهده داشت و مشغول سرکوب شورشی در آن ناحیه بود، هم به علت واهمه از عکس‌العمل او در برابر اقدامی علیه طاهریان و هم به سبب خدمتی که بدان مشغول بود، مورد تأیید بود. در قدم بعدی، خلفای مستقر در بغداد بر این امر واقف بودند که امکان مدیریت و تسلط کامل بر سرزمین‌های وسیع شرقی، از طریق نظارت مرکز ممکن نیست و ارسال پیاپی لشکر بدانجا نیز، علاوه بر بی‌فایده بودن، موجب فشاری بر خلافت می‌گردید که به همین علت حکومت طاهریان را بر نواحی شرقی تأیید می‌کردند، زیرا آنان از نفوذ و محبوبیت محلی برخوردار بودند و توانایی اعادهٔ قدرت و امنیت بر آن نواحی را داشتند و علاوه بر آن بیش از دیگران مورد وثوق و اعتماد بودند و وفاداری خود را به دفعات و در طی شورش‌ها و حوادث متعدد ثابت کرده بودند. علی‌الخصوص شورش سپاهیان و همچنین برادر طاهر، حسن، پس از وفات طاهر، موجب گشت که مأمون با وجود عصیان شخص طاهر، حکومت فرزند وی را تأیید کند و حتی احمد بن ابی خالد را برای کمک به او و ایجاد ثبات در آن ناحیه گسیل دارد، که مأمون به علت نفوذ خاندان طاهری و واهمه از وقوع ناآرامی‌های بعدی، حسن را عفو کرد و پس از آن نیز همواره میان آنان و خلفا روابط دوستانه برقرار باشد. علاوه بر آن، در همان زمان و در شرق خلافت مانند آذربایجان، کسانی همچون بابک فعالیت داشتند و آن نواحی وضعیت خوبی نداشت و حمزه نیز همچنان به تاخت و تاز در نواحی شرقی می‌پرداخت که این امر خلیفه را قانع می‌ساخت که با ستیز با طاهریان، آرامش پایداری که آنان در حوزهٔ حکومتشان برقرار ساخته بودند را دچار دگرگونی و اختلال ننماید. به‌طور کلی می‌توان گفت که استقلال به صورت کامل فقط در پایان عمر طاهر دارای معنا بود و آن هم به علت شخصیت او و پشتوانه‌هایش بود و پس از آن میان نوادگان او و خلفا روابطی متأثر از احساس محبت، احترام، ترس و نیاز برقرار بود که در قالب خادم و مخدوم، می‌توان آن را بیان کرد و در چارچوب نیازهای هریک از دوطرف به یکدیگر در گذر زمان، به شرح و تفسیرش پرداخت.[۴۸]

حکومت طلحه بر خراسانویرایش

 
محدوده حکومت طاهریان در خراسان و فلات مرکزی ایران

تأثیر خوارج بر وضعیت خراسان در دوران طاهریانویرایش

بررسی سراسر دوران حکومت طلحه بر خراسان، نمایانگر نبردهای پیاپی او با خوارج و رهبر آنان، حمزه بن آذرک، است.[۴۹] حملات پیاپی خوارج که با قتل عاملان ولایات و سوزاندن دفاتر ثبت مالیات همراه بود، مانع جمع‌آوری منظم مالیات در مناطق و مشکلات اقتصادی فراوان می‌شد. طاهریان نیز به ناچار، به ارسال سپاه و کمک‌های مالی از نیشابور به سیستان اقدام می‌کردند، زیرا درآمدهای این منطقه، پاسخگوی ادارهٔ مخارج آن نبود. خوارج نیز به علت وجود حامیان محلیشان، قدرتمند ماندند و در همین راستا، دغدغهٔ نبرد با خوارج از سوی طاهریان، به فراتر از مرزهای سیستان کشیده می‌شد و آنان را با هواخواهان این جریان، در کرمان، قهستان و بادغیس روبرو می‌ساخت.[۵۰] چنانکه بنابر نقل شابشتی، عبدالله بن طاهر در هنگام ورود به خراسان، با لانه‌های خوارج در مناطق مختلف، روبرو گشت، که این امر بیانگر نفوذ خوارج در میان عناصر ناراضی روستایی می‌باشد، که این عامل، ستیز با خوارج را به درازا و امتداد کشیده بود. در میان شهرهای خراسان، نیشابور، بیهق و هرات، آماج حملات پیاپی خوارج قرار داشتند، اگرچه در عهد طاهر، به سبب هیبت و آوازهٔ او، حملات مذکور، تخفیف یافته بود.[۵۱]

رویارویی طلحه با خوارجویرایش

طلحه در ایام امارت خود بر خراسان، درصدد جلوگیری از حملات خوارج و همچنین دفع آنان در سیستان بود و سعی داشت تا از این طریق، از هجوم و تاخت و تاز آنان در خراسان، جلوگیری به عمل آورد. وی به سبب تجربیاتی که در زمان پدرش، طاهر بن حسین، در ستیز با خوارج به دست آورده بود، مهمترین فعالیت دوران حکمرانی خود را به این نبردها اختصاص داد و گزارش ابن طیفور از زخمی شدن وی در نبرد با خوارج، بیانگر تلاش وافر و جدی او در جهت سرکوب این فرقه بود و روایات گردیزی در باب جنگ‌های بسیار میان طلحه و حمزه نیز، نشان از تعقیب و جنگ مداوم او با خوارج دارد.[۵۲] او در همین راستا، اقدام به ارسال والیانی در جهت تثبیت موقعیت سیستان نمود. طلحه پس از در دست گرفتن قدرت، یکی از نوادگان سامان خدات که ابوالفضل الیاس بن اسد بود، را به سیستان گسیل کرد اما او در سال ۲۰۸ هجری/ ۸۲۳ میلادی، با واگذاری قدرت به معدل که برادر محمد بن حضین قوسی بود، سیستان را ترک کرد. اگرچه وی مدتی با استقرار در خانهٔ الحرث بن المثنی، مردم را که به او نزدیک‌تر بودند، علیه معدل می‌شوراند.[۵۳] به گزارش تاریخ سیستان، والیان این منطقه در جهت پیروزی در درگیری‌هایی که میان خودشان برقرار بود، به اتحاد با خوارج روی می‌آوردند، که در همین راستا، عده‌ای از خوارج به عنوان نیرو، تحت امر حاکمان سیستان قرار گرفتند و عده‌ای دیگر نیز به تاراج و آزار مردم پرداختند. به عنوان مثال، محمد بن حضین، از والیان طاهری سیستان، به یاری خوارج، قدرت را در دست گرفت، چنانکه خوارج متعرض او نمی‌شدند و به همین صورت، برقراری آرامش در سیستان با تبانی والیان سیستان و خوارج، به صورت امری مرسوم درآمده‌بود. اما شدت تحرکات خوارج، به گسیل داشتن محمد بن احوص و سپس محمد بن شبیب در سال ۲۰۹ هجری/ ۸۲۴ میلادی و همچنین محمد بن اسحاق بن سهره در رجب ۲۱۰ هجری/ ۸۲۶ میلادی، به سمت سیستان، از سوی طلحه منجر شد. در زمان محمد بن اسحاق، مردم بست در اثر تحریک عیاران محلی، شوریدند، زیرا افزایش فعالیت خوارج، نقضی مهم را در جهت ظهور و تقویت عیاران در سیستان، بازی می‌کرد. به همین علت و در اثر موقعیت خاص شهر بست، این شهر در اوایل قرن سوم، به یکی از مهم‌ترین مراکز تحرکات عیاران مبدل شده بود. ناکامی محمد بن اسحاق در دفع شورش عیاران که به سال ۲۱۱ هجری/ ۸۲۶ میلادی، در بست آغاز گردید، موجب ارسال حسین بن علی سیاری از سمت طلحه به بست، در جهت سرکوب این شورش گردید، که با موفقیت حسین بن علی در این مأموریت، شورشیان پراکنده شدند.[۵۴] واپسین والی طلحه نیز که به سیستان گسیل گشت، احمد بن خالد نام داشت، که به سال ۲۱۳ هجری/ ۸۲۸ میلادی، وارد سیستان شد، اما با ممانعت گروهی از یاران حمزه در ورود او به شهر، او ناچار به بازگشت به خراسان شد. سرانجام مرگ حمزه در سال ۲۱۳ هجری/ ۸۲۸ میلادی و مرگ طلحه اندک زمانی پس از آن، به این سلسله منازعات، پایان بخشید.[۵۵]

مرگ طلحهویرایش

طلحه مدتی پس از مرگ حمزه آذرک، سه روز مانده از ربیع‌الاول سال ۲۱۳ هجری/ مه ۸۲۸ میلادی، به طور ناگهانی در بلخ وفات یافت و در همان شهر نیز به خاک سپرده‌شد.[۵۶] روایتی نیز وفات او را اندکی پیش از مرگ حمزه آذرک بیان می‌دارد.[۵۷] او دومین امیر خاندان طاهری بود.[۵۸] کنیهٔ طاهر بن حسین، به سبب وجود طلحه، ابوطلحه بود.[۵۹] مقر حکومت طلحه، همانند طاهر در شهر مرو قرار داشت.[۶۰] ابوالسحیل شاعر، ابیاتی بدین مضمون در مصیبت مرگ طلحه سروده است:

آیا در شهر بلخ گذرت به قبرستان افتاده استبه درستی که قبرها و آرامگاهها حقایق را به ما نشان می‌دهند
علاقه و اشتیاق، تو را به سوی این مکانها می‌کشانددر حالی که مکانها را بزرگانی چنین بر پایه‌های استوار و محکم درست کرده‌اند
ای آرامگاه طلحه، آگاه باش آنکه در تو خفته است، بزرگواری استکسی است که از بزرگان و گرامی داشتگان قوم خویش است

پس از وصول خبر مرگ طلحه به عبدالله بن طاهر، برادرش، در بغداد، او با گسیل داشتن طاهر بن ابراهیم، حاجب خود، به نزد برادر دیگر خود، علی بن طاهر، او را جانشین خود در خراسان نمود.[۶۱]

منش طلحهویرایش

طلحه در زمان امارت خود، مشکل برجسته‌ای با خلافت عباسی نداشت و ظاهراً فرمان مأمون در جهت عقیده به مخلوق بودن قرآن، به وسیلهٔ طلحه نیز در خراسان رعایت و اجرا می‌شد. چنانکه در همین راستا، محمد بن اسلم طوسی به علت مخالفت با این عقیده، محبوس گشت. او اهمیت خاصی برای علم و دانش قائل بود. از ابن فندق منقول است: «عامل و نحوی بود و سیبویه قصد خدمت او را داشت، لیکن در ساوه فرمان یافت». حمایت او از علما، موجب پیوستن عده‌ای از آنان به او شد و شاعران نیز در اشعار خویش، مرو را به جهت وجود طلحه و بخشش‌هایش، نسبت به بغداد دور نمی‌دانستند. همچنین مکتوباتی پیرامون علوم مختلف و موسیقی به نام طلحه و به وسیلهٔ علما و هنرمندان زمان، به رشتهٔ تالیف درآمده‌اند. روایاتی پیرامون شکار رفتن طلحه در کنار مجالس بزم و موسیقی که در آن طلحه اقدام به بخشش‌های فراوان می‌کرده‌است، از ابن طیفور نقل شده است و به طور کلی این روایات نشان‌دهندهٔ این امر است که طلحه به شکار و موسیقی، تمایل داشته‌است.[۶۲]

سکه‌شناسیویرایش

بنا بر گزارش‌ها، طاهریان سکه‌های طلا ضرب نمی‌کردند و سکه‌هایی که در دورهٔ طاهر و فرزندش، طلحه، ضرب شده، از جنس نقره (درهم) و مس (فلس) بودند و سکه‌های فرمانروایان پس از آنان نیز از جنس مس بوده‌است. در دورهٔ طاهری در خراسان ارزش هر دینار عباسی را برابر با ۱۵ درهم ذکر کرده‌اند. در دوران حکومت طاهر، بر درهم‌ها و فلس‌ها غالباً، لقب او که «ذوالیمینین» بود، به تنهایی ضرب می‌گشت و در اغلب موارد نیز نام یکی از حکام محلی نیز بر روی سکه‌ها ضرب می‌شد، که می‌توان برای نمونه به درهم‌های ضرب هرات در سال ۲۰۶ قمری که مضروب به نام شکر بن ابراهیم، حاکم هرات، بودند، اشاره کرد. یحی بن اسد سامانی نیز پس از روی کار آمدن طاهریان تابعیت آنان را پذیرفت، که به همین دلیل در پیرامون برخی از فلس‌های خود که در بنکث ضرب شده و بدون تاریخ می‌باشند، و نیز فلس‌هایی دیگر که در سال ۲۱۴ قمری ضرب کرده و فلس‌هایی که در سال ۲۳۳ قمری ضرب نموده، نام طاهر بن عبدالله را آورده‌است. پس از او نیز نصر بن احمد سامانی بر برخی از فلس‌های ضرب شاش به سال ۲۵۵ قمری، نام محمد بن طاهر را ضرب کرده‌است.[۶۳]

نوع سکه سال ضرب مکان ضرب تشریح سکه
فلس ۲۰۹ قمری بخارا متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس ببخارا سنه تسع و مائتین/ متن پشت: محمد رسول‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
فلس با نام طلوت و محمد بن طلوت ۲۰۹ قمری بخارا متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس ببخارا سنه تسع و مائتین/ متن پشت: محمد رسول‌الله، طلوت، امر به الامیر طلحه بن ذوالیمینین علی یدی محمد بن طلوت
فلس با نام طلحی ۲۰۹ قمری بست متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس ببست سنه تسع و مائتین/ متن پشت: الطلحی، محمد رسول‌الله، مما امر به الامیر طلحه علی یدی عبدالله
فلس با نام طلحی عبدالله ۲۰۹ قمری سیستان متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس بسجستان سنه تسع و مائتین/ متن پشت: الطلحی، محمد رسول‌الله، طلوت، مما امر به الامیر طلحه، عبدالله لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله
فلس با نام محمد و محمد بن عبدالله ۲۱۱ قمری بخارا متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الفلس ببخارا سنه احدی عشره و مائتین/ متن پشت: محمد رسول‌الله، محمد، امر به الامیر طلحه بن ذوالیمینین علی یدی محمد بن عبدالله
درهم با نام مأمون و حسن ۲۰۸ قمری زرنج متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بمدینه زرنج سنه ثمان و مائتین/ متن پشت: طلحه، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، الحسن، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم ۲۰۸ قمری سمرقند متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، المشرق، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بسمرقند سنه ثمان و مائتین/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، ذوالیمینین، العلاء، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون ۲۰۸ قمری سمرقند متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بسمرقند سنه ثمان و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون و اسماعیل بن جریر ۲۰۸ قمری محمدیه متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بالمحمدیه سنه ثمان و مائتین، اسماعیل بن جریر/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون ۲۰۸ قمری هرات متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بمدینه هراه سنه ثمان و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون ۲۰۹ قمری سمرقند متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بسمرقند سنه تسع و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم ۲۰۹ قمری محمدیه متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بمحمدیه سنه تسع و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون
درهم با نام مأمون ۲۱۰ قمری سمرقند متن رو: لا اله الا الله، وحده لا شریک له، بسم الله، ضرب هذا الدرهم بسمرقند سنه عشر و مائتین، لله الامر من قبل و من بعد و یومئذ یفرح المؤمنون بنصرالله/ متن پشت: لله، محمد رسول‌الله، المأمون خلیفه‌الله، طلحه، محمد رسول‌الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون

[۶۴]

اکثر سکه‌های طاهری، به ویژه سکه‌های طلحه، در سمرقند ضرب شده‌اند. اگرچه نمونه‌های مضروب محمدیه و زرنج نیز کم نیستند. سکه‌های ضرابخانه‌های دیگر، به جز نمونهٔ ضرب هرات در سال ۲۰۶ قمری، نادر می‌باشند. نام ضرابخانه‌هایی که در ادامه ذکر می‌شوند در سکه‌های طاهریان دیده شده‌است: بخارا، بست، خوارزم، زرنج، سمرقند، سیستان، شاش، محمدیه، مرو، نیشابور و هرات.[۶۵]

تبارنامهٔ طاهریانویرایش

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
زریق یا رزیق
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
مصعب
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
احمد
 
 
علی
 
 
 
 
حسین
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
حسن
 
 
محمد
 
 
 
 
 
 
طاهر ذوالیمینین
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ابراهیم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
محمد
 
 
حسن
 
 
 
 
عبدالله
 
 
طلحه
 
علی
 
حسین
 
 
اسمعیل
 
طاهر
 
اسحق
 
محمد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
علی
 
عبدالعزیز
 
احمد
 
سلیمان
 
طلحه
 
طاهر
 
حسین
 
مصعب
 
عبیدالله
 
محمد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
علی
 
مطهر
 
عبدالله
 
حسین
 
محمد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
طاهر
 
احمد
 

پانویسویرایش

  1. آذرنوش، «ابن ابی طاهر طیفور»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  2. “al-Tabari”. Britannica. 2008. Retrieved 2017-03-01. 
  3. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲۳.
  4. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۱۷.
  5. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۳۰.
  6. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۷۶–۱۷۵.
  7. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲–۵۱.
  8. ٰروغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲۰–۱۹.
  9. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲۱.
  10. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۳۵.
  11. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۳۱.
  12. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۲۷.
  13. روغنی، کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ تمدن و ملل اسلامی، ۷–۲۶.
  14. بهرامیان، «جهشیاری»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  15. ناجی، «جهْشیاری ابوعبدالله محمدبن عبدوس»، دانشنامه جهان اسلام.
  16. سجادی، «ابن خلکان»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  17. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۹–۱۴۸.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  18. خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۴، ۳۸.
  19. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷–۶۴، ۶۹.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶.
    Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  20. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۱۸۶.
    باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱، ۶۵، ۷۰–۶۹.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۷.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۴، ۳۸.
  21. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۱، ۴–۶۳، ۷۰–۶۹، ۴–۷۳.
  22. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۶.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۹–۱۴۸.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۵، ۳۸.
  23. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۷، ۷۵.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۷.
    Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  24. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۵، ۷۹.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۷–۲۶، ۳۵.
    Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  25. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۶.
    التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۸۱.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۶.
  26. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۷.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۹.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۲۷.
    Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  27. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۱.
  28. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶۵.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۸۱.
  29. Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  30. فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
  31. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۹۸.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۸.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴–۸۳.
  32. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۲.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۵.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۴.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۷.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۹۵.
  33. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۶۷، ۸۴.
    باسورث، تاریخ سیستان، ۲۱۴.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۳۶، ۱۳۹، ۴۳–۱۴۱، ۳۶–۳۳۵.
    التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱۴۸، ۱۵۰.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۱۰۱.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۵، ۴۹۹.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۲۵، ۱۴۱، ۱۴۳، ۴۹–۱۴۵.
    Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  34. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۴.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷۵، ۹۰.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۵۶–۱۵۴، ۱۵۹، ۳۲۰، ۳۳۶.
    التون، تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان، ۱۹۷.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۱–۱۵۰.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۱۰۱.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۹۶–۴۹۵، ۵۰۳.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۹-‍۱۴۸، ۱۶۷، ۱۷۱.
    Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  35. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۴.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۲۰۶.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۶–۷۵.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۵۷–۱۵۶.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۱۰۱.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۴۹۶، ۵۰۳.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۴۰، ۱۷۰، ۱۷۴.
    Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  36. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۳.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۳۱، ۱۵۰.
  37. باسورث، تاریخ سیستان، ۲۱۵.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۴۶–۱۴۵.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۳.
  38. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۴۶.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۳.
  39. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۸، ۱۷۰.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵.
  40. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۲-۱۶۱.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۱.
  41. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۶۷.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۶۹-۱۶۸.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵.
  42. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۳-۱۶۲.
  43. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۷۶.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵-۵۰۴.
  44. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۶۴، ۲۷۸.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۷۰-۱۶۹، ۱۷۵.
  45. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۳۱، ۱۷۱، ۱۷۷.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵.
  46. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۶۴.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  47. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۴-۱۶۳.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۱، ۱۶۸، ۷۶-۱۷۵.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵.
    رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۴.
  48. باسورث، تاریخ ایران کمبریج، ۸۵.
    فرای، عصر زرین فرهنگ ایران، ۸–۲۰۶.
    خضری، تاریخ خلافت عباسی، ۷–۷۶.
    اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۵۶، ۵–۱۶۱.
    مفتخری و زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان، ۴–۱۵۳.
    اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ۲–۱۰۱.
    Forstner, “ABU’L-ṬAYYEB ṬĀHER”, Encyclopædia Iranica.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵–۵۰۴.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۷۸–۱۷۰.
    Bosworth, “Ṭāhir b. al-Ḥusayn”, Encyclopaedia of Islam.
  49. رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۴.
  50. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۵.
  51. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۸-۱۶۷.
  52. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
    رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۴.
  53. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۶۴-۱۶۳.
  54. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  55. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۶۹-۱۶۸.
    نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۶۵-۱۶۴.
  56. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۶۵.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
    رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۴.
  57. زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  58. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۳۱.
  59. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۳۹.
  60. نفیسی، تاریخ خاندان طاهری، ۱۵۹.
  61. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۱۷۰.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  62. اکبری، تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام، ۷۰-۱۶۹.
    زرین‌کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ۵۰۶.
  63. رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۶.
  64. رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۳۰-۲۲۹.
  65. رضایی باغ‌بیدی، سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان، ۲۲۶.

منابعویرایش

  • اشپولر، برتولد. تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی. ترجمهٔ مریم میراحمدی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹. 
  • اکبری، امیر. تاریخ حکومت طاهریان از آغاز تا انجام. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۸۴. 
  • باسورث، ک. ا. تاریخ ایران کمبریج. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳. 
  • باسورث، ک. ا. تاریخ سیستان. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۸. 
  • خضری، احمدرضا. تاریخ خلافت عباسی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۸۴. 
  • رضایی باغ‌بیدی، حسن. سکه‌های ایران در دورهٔ اسلامی از آغاز تا برآمدن سلجوقیان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۹۳. 
  • روغنی، شهره. کتابشناسی گزیده توصیفی تاریخ و تمدن ملل اسلامی. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۹۱. 
  • زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳. 
  • فرای، ریچارد نلسون. عصر زرین فرهنگ ایران. تهران: انتشارات سروش، ۱۳۶۳. 
  • مفتخری، حسین و حسین زمانی. تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا برآمدن طاهریان. تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی، ۱۳۹۵. 
  • نفیسی، سعید. تاریخ خاندان طاهری. تهران: شرکت نسبی اقبال و شرکاء، ۱۳۳۵.