عبدالمجید بختیار

عبدالمجید بختیار (زاده ۱۳۰۰ مسجدسلیمان) سیاست‌مدار و مدیر ارشد اجرایی ایرانی بود، که در دوره بیست‌وسوم مجلس شورای ملی ایران بعنوان نماینده اردل از استان چهارمحال و بختیاری در مجلس شورای ملی حضور داشت. مجیدخان بختیار فرزند فتحعلی خان بختیار سردارمعظم متولد۱۲۹۵دراصفهان مادرایشان حاج بی بی کوکب بختیاردختر نصیرخان سردارجنگ وهمسرایشان بی بی اختر زراس دختر اسماعیل زراس میباشد وهمسردوم جهان سلطان موگویی دختر خواجه امیرقلی موگویی می باشد . فرد مهمان نواز وشجاع وسیاستمدار و در قلعه دزک استان چهارمحال وبختیاری . ازدواج ۱۳۱۶دیپلم نظامی از دانشکده افسری تهران .از ۱۳۲۲ازفرمانده های قیام ابوالقاسم خان بختیار عمویش . در سال ۱۳۲۲در جنگ دشت شیر ،فتح قلعه خواجه ،گندال لندر وجنگ دوآب صمصامی شرکت داشت .به اتفاق ابوالقاسم دستگیر وروانه زندان شد وبعد ازکوتای ۲۸مرداد آزاد شدند. سال۱۳۲۳معاون فرمانداری کل استانداری چهارمحال وبختیاری درسال ۱۳۳۴فرماندارشهرضا ۱۳۳۶فرماتدارقزوین ،۱۳۳۸فرماندارگرگان ،دوره ۲۱و۲۲نماینده مجلس شورای ملی از استان جهارمحال وبختیاری ،۱۳۳۴۶درقلعه دزک دستگیر وزندانی شدند.۱۳۴۴تا۱۳۴۹تبعیددرتهران بودند.در۲۷بهمن سال۵۲به علت سرطان کبد درتهران درگذشت ومقبره ایشان درکنار پدرومادرشان در تکیه میر اصفان می باشد. وی در زمان حکومتی ابوالقاسم خان ایلبگی بختیاری بود.داری ۸فرزندبه نامهای ماه منظر ،گودرز،پریچهر،احمدرضا،فرامرز،نصرت اله ،زهره وبهروز می باشند. اشنایی به زبان فرانسه داشتنند و به همه بختیاریها توجه ویژه ای داشتند.روحش شادویادش گرامی . نویسنده غلام نصیری گله

عبدالمجید بختیار
نماینده دوره ۲۱ و ۲۲
مجلس شورای ملی
پس ازمجید بختیار[۱]
پیش ازجمشید بختیار[۲]
اطلاعات شخصی
زاده۱۳۰۰
مسجدسلیمان، ایران
ملیتایران
شغلسیاست‌مدار

محله مجیدیهویرایش

محله مجیدیه تهران به علت داشتن.املاک مجیدخان و سکونت ایشان در این منطقه از نام وی گرفته شده است.همچنین محله امیریه تهران از نام عموی ایشان لطفعلی خان امیرمفخم گرفته شده است.

مرگ مشکوک مجید خان بختیارویرایش

ارتشبد حسین فردوست رئیس دفتر بازرسی دربار و دوست و یار بچگی محمد رضا پهلوی در خاطرات خود می‌گوید:

«ماجرای دیگری که در رابطه با اشرف قابل ذکر است جریان قتل فجیع پالانچیان است. من پالانچیان را ندیده‌ام ولی عکس او را مشاهده کرده‌ام. از همه رفیق‌های اشرف، سر بود و راجی در مقابل او صفر بود. قد رشید و صورت زیبایی داشت و بسیار خوش تیپ و خوش هیکل بود. پالانچیان از خانواده‌های بسیار متمول ارامنه ایران بود و نمی‌دانم که اشرف اولین بار او را در کجا دید که به شدت عاشقش شد.

زمانی که قائم مقام ساواک بودم، روزی نصیری مرا خواست. نصیری هیچگاه مرا نمی‌خواست و ما در کارمان مستقل بودیم. به هرحال، بر خلاف روال معمول، روزی مرا خواست و گفت: فلانی، گرفتاری عجیبی پیدا کرده‌ام. جریان را پرسیدم. گفت: اشرف تلفن زده و می‌گوید پالانچیان را باید دستگیر کنید؟ آخر چرا؟ البته نصیری از این وحشت داشت که مورد اعتراض محمدرضا شاه واقع شود و لذا به من پناهنده شد. به هر روی اجازه محمدرضا کسب شد و پالانچیان توسط ساواک دستگیر و زندانی شد. علت دستگیری پالانچیان چه بود؟ بررسی کردم و معلوم شد که پالانچیان به عشق اشرف جواب منفی داده و کار به جایی رسیده که اشرف به در خانه‌اش می‌رود و التماس می‌کند که فقط اجازه بده ۱۰ دقیقه وارد شوم و پهلویت بنشینم و پالانچیان با عصبانیت او را رد می‌کند که ولم کن، چه از جانم می‌خواهی؟ چرا اذیتم می‌کنی؟ اشرف که می‌بیند التماس فایده‌ای ندارد به ساواک دستور دستگیری او را می‌دهد که شاید بترسد و رام شود؛ لذا او را گرفتند و پس از یک ماه به دستور اشرف آزادش کردند. لابد تصور کرده بود که تنبیه شده و دیگر دستورش را اطاعت می‌کند.

پس از این جریان، اشرف به فردی به نام مجید بختیار، که فامیل ثریا بود و با پالانچیان صمیمیت داشت، دستور می‌دهد که من در نوشهر یک میهمانی می‌دهم و تو پالانچیان را به آن جا بیاور، ولی نگو که من در میهمانی هستم. پالانچیان دارای یک هواپیمای دو موتوره شخصی بود. با این هواپیما به اتفاق مجید بختیار به نوشهر می‌رود. در میهمانی، اشرف خودش را نشان نمی‌دهد و به دستور او، مجید بختیار به اتفاق عده‌ای دختر پالانچیان را مست می‌کنند و سپس او را به اتاق طبقه بالا می‌برد. در اتاق، ناگهان اشرف ظاهر می‌شود. با دیدن او مستی از سر پالانچیان می‌پرد. اشرف به پای پالانچیان می‌افتد و التماس و گریه می‌کند که به من رحم کن، دارم از عشق تو از بین می‌روم؛ ولی پالانچیان او را از خود دور می‌کند و باز جواب رد می‌دهد. اشرف هم عصبانی می‌شود و با حالت خشم از او جدا می‌شود و می‌گوید: بسیار خوب، دیگر با تو کاری ندارم! و از اتاق خارج می‌گردد. او به اتاق دیگری که ۲–۳ نفر از دوستانش بوده‌اند می‌رود و در آن جا به مأمورین ساواک دستور می‌دهد که هواپیمای پالانچیان را دست کاری کنند.

یکی دو ساعت بعد، پالانچیان که سر درد داشته مجید بختیار را برمی‌دارد و برای هواخوری به کنار دریا می‌برد و ناگهان هوس می‌کند که سوار هواپیما شود. در این موقع هواپیمای پالانچیان توسط ساواک دست کاری شده بود و مجید بختیار هم اطلاع نداشت، ولی تصور اشرف این بود که پالانچیان فردا صبح به تهران پرواز خواهد کرد و در راه با کوه تصادم خواهد نمود و مرگش طبیعی جلوه خواهد کرد؛ ولی پالانچیان همان شب هوس پرواز روی دریا می‌کند و به اتفاق مجید بختیار سوار می‌شوند. هواپیما پس از چند کیلومتر پرواز ناگهان سقوط می‌کند و هر دو کشته می‌شوند.»[۱] [۲] وی در فاصله سال‌های ۱۳۳۴ تا ۱۳۳۸ همچنین ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۶ دو دوره ریاست فدراسیون وزنه‌برداری ایران را برعهده داشت.[۳] وی فرزند غلامحسین خان سردار محتشم (دو دوره وزیر جنگ ایران در زمان قاجاریه) و برادر عبدالحمید بختیار بود.[۴]دو نفر به اسم عبدالمجید بختیار داریم یکی پسر سردار محتشم که درخوزستان بودند و مجیدخان فرزند سردارمعظم در قلعه دزک ودر چهارمحال وبختیاری بودندو برادر سپهبدتیموربختیارهستن.این دو شخص را نباید اشتباه گرفت .

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. «مجید بختیار». مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی ایران.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ «جمشید بختیار». مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی ایران.
  3. «تاریخچه وزنه برداری در ایران». وبگاه فدراسیون وزنه‌برداری ایران. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۲ ژوئیه ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۲۹ تیر ۱۳۹۴.
  4. «عبدالحمید بختیار». دانشنامه آریانیکا. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۴ مارس ۲۰۱۶.