غفور ( ایرج ) حسن پور اصیل شیرجو پشت

تولد : 1321 در لاهیجان اعدام : 1349/12/26 در میدان تیر چیتگر تهران / نام پدر : کریم / تحصیلات: فارغ التحصیل رشته مهندسی شیمی از دانشگاه پلی تکنیک تهران گرایش اعتقادی: مارکسیسم لنینیسم فعالیت: عضو سازمان چریک های فدایی خلق

محتویات

زندگی و فعالیتویرایش

غفور حسن پور اصیل شیرجو پشت معروف به ایرج متولد سال 1321 در شهر لاهیجان است. حسن پور را باید یکی از اعضای فعال و سازمان دهنده ، سازمان چریک های فدایی خلق ایران برشمرد. حسن پور سمپات محمد مجید کیان زاد (ناصری) و عضو گروه اول ( گروه جزنی - ضیاء ظریفی ) می باشد. شروع فعالیت حسن پور مصادف با اوایل دهه چهل شمسی و پس از ورود او به دانشگاه پلی تکنیک تهران در سال 1341 می باشد. حسن پور از طریق محمد الهی پناه و در زمان اوج فعالیت های جبهه ملی و با مطالعه آثاری مانند اطاعت کورکورانه نوشته خسرو روزبه که توسط الهی پناه در اختیارش قرار گرفته بود به حزب توده و مسائل سیاسی گرایش پیدا کرد. به واسطه علاقمندی حسن پور به مسائل سیاسی روز ، حسن پور علاوه بر مطالعه کتب امانی که از دفتر سازمان نگهبانان آزادی می گرفت و همچنین مطالعه نشریه پیام دانشجو و گوش دادن به نطق های مظفر بقائی رهبر حزب زحمتکشان ایران و از طریق ارتباط با محمد الهی پناه و شعاع الله مشیدی ، اقدام به فراگیری زبان انگلیسی نمود و کتب زیادی را در خصوص مسائل اقتصادی و اجتماعی مطالعه کرد. او همچنین از بانیان و فعالان انجمن صنفی دانشگاه پلی تکنیک بود.

آغاز فعالیت مشترک با چریک های فدایی خلقویرایش

در سال تحصیلی 46 - 45 در حالی که حسن پور سال آخر دانشکده بود به دعوت کیان زاد برای شرکت در جلسه ای به منزل ناصر طلوعی در حوالی میدان فوزیه می رود. حسن پور و طلوعی در این ملاقات با حسن ضیاء ظریفی آشنا می شوند. قرار این جلسه را بیژن جزنی به ظریفی داده بود. این دیدار آغاز فعالیت حسن پور با سازمان چریکهای فدایی خلق به شمار می آید. بعدها به پیشنهاد ضیاء ظریفی ، حسن پور گروهی را در لاهیجان تشکیل می دهد که اعضای آن عبارت بودند از: ابوالقاسم طاهرپور ، رحمت پیرونذیری ، گداعلی بوستانی ، رضا عابدین پور و اسکندر رحیمی همچنین به در خواست کیان زاد ، حسن پور ابتدا اتاقی در خیابانی به موازات خیابان شاه اجاره کرد که بعد از دستگیری ضیاء ظریفی تخلیه گردید. بعد از آن خانه ای در خیابانی به موازات خیابان ژاله و در حوالی مجلس شورای ملی و یک تک اتاق نیز در خیابان معین السلطان اجاره می کند. در خانه شماره 4 حوالی مجلس او با اسم مستعار سیاوش با ناصر ( علی اکبر صفایی فراهانی ) ، اکبر ( محمد صفاری آشتیانی ) و حسن ( محمد چوپان زاده ) و در تک اتاق خیابان معین السلطان نیز توسط محمود ( کیان زاد ) با هوشنگ ( حمید اشرف ) آشنا می شود. غفور حسن پور از جمله افرادی بود که بعد از دستگیری گروه رهبری نقش بسزایی در بازسازی گروه ایفاء نمود. در این خصوص عباس جمشیدی رودباری می گوید: (( اعضای گروه سیاهکل تقریبا همه به استثنای افراد قدیمی گروه جزنی ( صفاری ، صفایی و صادقی نژاد ) توسط حسن پور رشد یافته و عضوگیری شدند از این دیدگاه حسن پور فعال ترین عضو گروه سیاهکل به حساب می آید. ))

هستهء اولیه گروه جنگلویرایش

بعد از دستگیری های گسترده گروه رهبری در سال های 47 - 46 ، حسن پور از جمله افرادی بود که تصمیم به سازماندهی مجدد افراد گرفت. در این راستا او گروهی را در شهریور ماه 47 تشکیل داد که از 3 تیم تشکیل شده بود. این 3 تیم عبارت بودند از: 1- تیم اسلحه که در این تیم خودش ، اسکندر رحیمی و رحمت پیرونذیری حضور داشتند. 2- تیم شهر که اعضای آن عبارت بودند از هاشم فاضلی ، مهدی سامع و حسین صفایی و 3- تیم کوه که در این تیم حمید اشرف ، ابراهیم نوشیروان پور کوچکسرایی و عباس دانش بهزادی بودند.از یک دیدگاه می توان عنوان کرد که این گروه هسته اولیه گروه جنگل بود که بعد ها با اضافه شدن افرادی چون علی اکبر صفایی فراهانی و ... تبدیل به گروه جنگل شد.

مرگویرایش

حسن پور در تاریخ 23 آبان ماه 1349 زمانی که در حال خدمت به عنوان افسر وظیفه در نیروی شاهنشاهی بود دستگیر شد. برعکس آنچه رایج شده است دلیل دستگیری او در رابطه با گروه جنگل نبود بلکه دستگیری او به علت اعترافات مهدی فردوسی و مسعود نوابخش بود. حسن پور بعد از تحمل چند ماه شکنجه جان فرسا در زندان رژیم پهلوی سر انجام در 26 اسفند ماه 1349 همراه با 12 رفیق دیگرش که بعد از قیام سیاهکل دستگیر شده بودند در میدان تیر چیتگر تهران به جوخه اعدام سپرده شد. مادر غفور حسن پور پس از شنیدن خبر تیرباران فرزندش چنین می‌گوید: «انقلاب ایران همچون درخت تناوری است که ریشه‌های قطورش در دل خاک وطن جای دارد. پسر من و نظایر پسر من تنها شاخه‌های این درخت تناور هستند و دشمن تنها می‌تواند شاخه‌های این درخت را بزند ولی ریشه همچنان پا برجاست و با زدن هر شاخه، شاخه‌های بسیار خواهد رویید. پس من از مرگ فرزندم دلگیر نیستم، امید من به شاخه‌های جدید است.» [نیازمند منبع]

وصیتنامهویرایش

اینجانب غفور حسن پور وصیتی ندارم. یک عدد ساعت سیکو که از من در این بازداشتگاه گرفتند به مادرم بدهید و نیز تعدادی کتاب و اثاثیه در خانه در خیابان فخر رازی ، کوچه دیده بان ، شماره 130 دارم که تحویل مادرم گردد در این لحظه آخر فقط به فکر پدر و مادرم و خواهر و برادرانم و به فکر وطنم و به فکر هزاران دهقان گرسنه می باشم.

منابعویرایش

  • جزنی، بیژن، تاریخ سی ساله
  • بهروز، مازیار، شورشیان آرمانخواه
  • نادری ، محمود ، چریک های فدایی خلق ، جلد اول ، از نخستین کنش ها تا بهمن 1357

پیوند به بیرونویرایش