فعل در زبان پارسی میانه

بررسی فعل در زبان پارسی میانه از جستارهای مهم در زمینه واکاوی این زبان است. فعل یا کارواژه در زبان پارسی میانه یا زبان پهلوی یکی از بخش‌های جمله شمرده شده و همانند زبان فارسی به گونه‌های ساده، پیشوندی، مرکب (یا همبند) و عبارت فعلی بخشبندی می‌شود.[۱] دانش امروزی پیرامون فعل‌های این زبان وابسته به سنگ نبشته‌های ساسانی، سکه‌ها و کتاب‌های پهلوی می‌باشد. کارهای درخور و ارزشمندی پیرامون شناسایی، واکاوی و ریشه‌شناسی فعل‌های این زبان صورت گرفته‌است. برای نمونه می‌توان کتابهای یدالله منصوری[۲] و نیز کتاب ریشه شناسی افعال ایرانی [۳] را نامبرد.

شیوه‌های ساخت فعل در زبان پارسی میانهویرایش

ساختن کارواژه در زبان پارسی میانه تقریبا بدون محدودیتی انجام می گرفته است. به دیگر سخن، از روی اسم، صفت، پی‌واژه (حرف اضافه)، پیشوند و برواژه(قید) فعل برساخته می شده است [۴]. جدول زیر نمونه ای از این دستگاه فعل-سازی را می نمایاند.

فعل برساخته
از روی نمونه معنی توضیح
اسم مرگؽنیدن کشتن مرگ + اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)
اسم مصدر دیداریهیستن دیدار کردن دیدار + ایهیستن (پسوند فعل مجهول ساز)
صفت پَیداگؽنیدن پیدا ساختن پیداگ + اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)
ضمیر خْوؽشؽنیدن ازان خویش کردن خوؽش + اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)
برواژه فْرۉدؽدن فرود آوردن فرۉد + یدن (پسوند فعل ساز)
پیشوند هَمؽنیدن یکی کردن هَم+ اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)
پیواژه اَباگؽنیدن همراهی کردن اَباگ+ اؽنیدن (پسوند فعل گذراساز)

جدول زیر نیز روشهای برساختن فعل مجهول، ساده و گذرا را برای سوم شخص در زمان گذشته و حال می نمایاند.

پسوند فعلی
نوع فعل پسوند برای بن گذشته پسوند برای بن حال نمونه (مصدر) معنی
فعل مجهول ایهیست ایه اَکار +ایهیستن ← اَکاریهیستن بی اثر شدن
فعل ساده یا ناگذر ایت/اید φ (تهی) اسوار+ایتن ←اسواریتن سوار شدن، سواره رفتن
فعل ساده یا ناگذر آد φ (تهی) پَدیست +آدن← پَدیستادن تهدید کردن
فعل ساده یا ناگذر ایست φ (تهی) کام+ایستن← کامیستن خواستن، کامِستن
فعل گذرا اؽنید/اؽنیت اؽن اَکار+اؽنیدن ← اَکارؽنیدن بی اثر کردن

شیوه دیگری نیز برای ساخت فعل گذرا از ناگذر بوده است که در واقع از زبان پارسی باستان برمانده بوده است. در این شیوه از روی ریشه قوی، صورت بالانده ساخته می شده است. به جدول زیر نگاه کنید.

نمونه هایی از گذراسازی فعل بصورت بالانده
فعل ناگذر معنی فعل گذرا معنی
افسَردن سرد شدن، افسردن افساردن سرد کردن، افسرانیدن
فْرَزَفتن پایان یافتن فْرَزافتن پایان دادن
فْرَنَفتن پیش رفتن فْرَنافتن پیش بردن، هدایت کردن

این شیوه گذراسازی در زبان فارسی در دِگَراندن کاواژه های برگشتن، نشستن، شکفتن، کفتن به برگاشتن، نشاستن، شکافتن و کافتن به کاربرده شده است.

پیشوندها و پسوندهای فعلیویرایش

در زیر پاره ای از پیشوندها و پسوندهای فعلی در این زبان آورده شده‌است.[۵]

پیشوندهای فعلی
پیشوند معنی نمونه
آ/ا پیشوند فعل ساز اَکارؽنیدن (اَکار(ناکار)/بی اثر کردن، بی کاربرد کردن)
اَباز/اَباچ باز اَبازداشتن (جلوگیری کردن)، / اَپاچ ماندَن
اَبَر ابر، بر ابرآمدن (طلوع کردن)
اَبؽ/اَپؽ بی، بدون، بیرون اَپؽراهیتن (به بیراهه بردن)
اَز/اوس/ش/ز֯ بیرون اَزمودن، اوسکاردن (سگالیدن)
اَنا/ان منفی ساز اَنایافتن (بدست نیاوردن)
اَندَر در، درون اندرآوردن (تولید کردن)
اَف/اَب/اَپ بالا اَفشانیدن
اول (ul) بر، روی اول آمتن (برخاستن، بالاآمدن)؛ اول داشتن (برپا کردن)، اول ایستادن (برخاستن)
ایر زیر ایرپَدیدن (فروافتادن)
تَر بار منفی می‌سازد تَرمؽنیدن (تحقیر کردن)؛ تَرکَرتَن (بی حرمت کردن)
پس پس پس رفتن
پیش پیش پیش بوردن (پیش بردن)
پَی/پاد/پَد پِی، درپی پَیواختن (جواب دادن)، پَدیستادن (عهد کردن)
دوژ/دوش بد دوسرَوانیتن (بدآوازه کردن)
ف֯رَ/ف֯را پیش فرَگندن (پی افکندن)
ف֯راز/ف֯راچ فراز فرازگیریفتن (تصمیم گرفتن، اجرا کردن)
ف֯رود فرود، فرو فرودنیهادن (فرونهادن)
نِ/نی پایین، به سوی پایین نِگُنتن (دفن کردن)
وی بار منفی می‌رساند؛ بار وارونه به فعل می‌دهد ویچیتن (گُزیدن)
پَر/پَری پیرامون پَریستیدن (پرستاری کردن)
هم/هن هم هَمبستن (تشکیل دادن)، هَنجافتن (کامل کردن)
هو خوب، نیک هوبوییتن (بوی خوش دادن)، هوداشتن (نگهداری کردن)


پسوندهای فعلی
پسوند معنی نمونه
ایشْنْ پسوند اسم مصدر ساز شْناییشن (احترام)
اگ پسوند صفت فاعلی داناگ
َگ پسوند اسم ساز امبارَگ (انبار)
ایگ پسوند اسم ساز
َندَگ پسوند صفت فاعلی زیوَندگ (زنده)
ار پسوند اسم مصدر ساز و صفت فاعلی وینارتار (گُنارنده)
ان پسوند صفت فاعلی واران (باران)
َن پسوند اسم ساز (ابزار) پتموزَن (جامه)

فهرست فعل‌های سادهویرایش

در فهرست زیر کوشش شده‌است تا فهرستی از فعل‌های زبان پارسی میانه که ناآشنا می‌نمایند، آورده شود.[۶] [۷] توضیح اینکه از واج [ؽ] برای نشان دادن یاء مجهول و از واج [ۉ] برای نشان دادن اُی کشیده در زبان پهلوی استفاده شده است.

کارواژه‌های ساده
مصدر بن حال هم ارز فارسی معنی
اَباگؽنیدن اَباگؽن ؟،(ابا/با در فارسی) همراهی کردن
اَبِسپُردن ابِسپُر سپردن سپردن، واگذاردن
اَبِستامیدن ابِستام وَستام کردن[۸]، وَستامیدن اعتماد کردن، اطمینان کردن
اَبِسیهیدن/اَبِسیستن اَبِسیه ؟ ویران شدن، نابود شدن
اَبگندن اَبگن افکندن افکندن، انداختن
اَبزودن اَبزای افزودن افزودن
اَبیوختن/اَپیوختن اَبیوز/اَپیوز ؟ پیونددادن، متصل کردن
آپاتانؽنیتَن آپاتانؽن آبادانیدن آبادان کردن
اَپامؽنیتَن اَپامؽن ؟ وامدار بودن، بدهکار بودن
اَپَرویچیتَن اَپَرویچ ؟ پیروز شدن
اَپَخشاییتَن اَپَخشای ؟ محروم کردن
اَپؽراهیتن اَپؽراه ابیراهیدن/بیراهیدن بیراه کردن، منحرف کردن
اَپّوردن اَپَّر ربودن ربودن
اَچارؽنیتَن اَچارؽن ؟ بیچاره کردن، ناتوان کردن
آردن آر ؟ آرد و آسیاب کردن
اَرزانیکؽنیتن اَرزانیکؽن ؟ ارج نهادن، احترام نهادن
اَزدؽنیتن ازدؽن ؟ اطلاع دادن، اعلام کردن
آزرمیتن آزرم آزرمیدن احترام کردن
اَزروفتن اَزرَو ؟ خاموش شدن
آستارؽنیدن آستارؽن ؟ به گناه واداشتن
اَستُوانیتن اَستُوان خَستودن خستو شدن، اقرار کردن، اعتراف کردن
اَسْواریتَن اَسوار ؟ اسب سواری کردن
اَشکو وؽنیتن / اَشکووؽن ؟ آشکوب زدن، سقف زدن
آشیختن آشینج اشپوختن پاشیدن، سرریز شدن
آشکاراگؽنیدن آشکاراگؽن ؟ آشکارکردن
آشنودن آشنَو شنودن شنیدن
اَفسردن افسر افسردن سرد شدن
اَفساردن افسار افسرانیدن سرد کردن
اَفسینیستن اَفسین ؟ نابود کردن، تباه کردن
اَفسودن افسای افسودن جادوکردن
اَفشانیدن افشان افشانیدن پراکندن
اَفشوردن افشار افشردن فشاردادن
اَفدیشتن افدیش ؟ جهت دادن
آگاهؽنیدن آگاهؽن آگاهانیدن آگهی دادن
اَکارؽنیدن اَکارؽن ؟ بی کاربرد کردن، بی اثر کردن
اَکاریهیستن اَکاریه ؟ بی کاربرد شدن، بی اثر شدن
آگندن آگن آکندن پرکردن
آگوستن آگیش آگیشیدن آویزان کردن
آهوگؽنیدن آهوگؽن ؟ معیوب کردن، ناقص کردن
اَهرافتن اَهرام ؟ بلند کردن، بالابردن
آهیختن آهنج آهیختن بیرون کشیدن، استخراج کردن
آمارؽنیتن آمارؽن آماردن آماردن، محاسبه کردن
اَنافتن اَناب ؟ ردکردن، دور کردن
اَنامیتَن اَنام ؟ خم شدن، تعظیم کردن
اَنبوسیتن اَنبوس اَنبوسیدن پدید آمدن، موجود گردیدن
اَندوشیتن/هندوشیتن اَندوش/هندوش ؟ قرینه‌سازی کردن؛ شبیه‌ساختن
آنیدن آنَی ؟ رهبری کردن، رهنمودن
آنیهیتن ؟ ؟ راهنمایی کردن، هدایت کردن
اوبَستن اوبَد ؟ افتادن
اوپارتن اوپار اوباردن بلعیدن
اوچَنیتن اوچَن اوژندن بر زمین زدن، افکندن، کشتن
اوروازیستن اورواز ؟ شادی کردن
اوروازؽنیتن اوروازؽن ؟ شاد کردن، خوشحال کردن
اَوِزماهیدن اَوِزماه ؟ شهوت راندن، وَرَن ورزیدن
اوساندن اوسان اوسانیدن فروانداختن، فرودآوردن
اَوِستَردن اَوِستر ستردن محو کردن، زایل کردن
اوسکارتن اوسکار سگالیدن اندیشیدن، رای زدن، مشورت کردن
آوینیدن آوین ؟ سرزنش کردن، پنددادن
اوگارتن اوگار ؟ دفع کردن، خارج کردن
آویشتن آواش ؟ مهر کردن
اوزواردن اوزوار هَزواریدن فهمیدن، استنباط کردن؛ تفسیر کردن
اوزَدن اوزَن اوژندیدن کشتن
اوزیدن اوز ؟ خارج شدن، تبعید شدن
اوزینیدن اوزین ؟ خارج کردن، تبعید کردن
اوشموردن اوشمار شماردن شماردن، درنظرگرفتن؛ به یاد داشتتن؛ مطالعه کردن
اُومیتؽنیتن اُومیتؽن ؟ امید داشتن
اَویستاتن اَویست ؟ جا دادن، قرار دادن
اَویشتافتن اَویشتاب ؟ ستم کردن؛ شتافتن
اَهرایؽنیتن اَهرایؽن ؟ پارسایی ورزیدن
اَهلاییهؽنیدن اَهلاییهؽن ؟ تقدیس کردن، پرهیزگار کردن
آهیختن آهنج آهیختن برکشیدن؛ برافراشتن، بلند کردن
اَیاتیدن اَیات ؟ یاد کردن
اَیاردؽنیدن اَیاردؽن ؟ سراسیمه کردن، پریشان کردن
اَیاردیدن اَیارد ؟ سراسیمه شدن، پریشان شدن
اَیادیدن اَیاد یاریدن یاری کردن؛ جرات کردن
اَیاسیدن اَیاس ؟ به یاد آوردن؛ مشتاق بودن
ایبیاستن ایبیاه ؟ کمربند بستن
ایدونیهیتن ایدونیه ؟ ایدون کردن، چنان کردن
ایچؽنیتن ایچؽن ؟ هیچ کردن
ایرَختن ایرَنج ایراختن متهم کردن، محکوم کردن
آیوختن آیوغ یوغیدن یوغ زدن (به اسب)، اسب را آماده کردن
اَیورزیدن اَیورز ؟ سفر کردن؛ حرکت کردن
اَیوزیتَن اَیوز ؟ نزاع کردن، درگیر شدن، نامتناسب بودن
بُرژیتن بُرژ ؟ ترقی یافتن، ترفیع یافتن
بُرژؽنیتن بُرژؽن ؟ ترقی دادن، ترفیع دادن
بریشتن بریز برشتن بریشته کردن
بْرینیدن بْرین بُرینیدن تعیین کردن
بریهؽنیدن بریهؽن ؟ مقدر کردن، حکم کردن؛ آفریدن
بَخشیتن/بَختن بَخش بَخشیدن بَخش کردن
بوختن بوز پوزیدن رهایی یافتن
بوژؽنیتن بوژؽن ؟ رهایی دادن
بورزیدن بورز ؟ ستایش کردن، احترام کردن
بَهرؽنیتن بَهرؽن ؟ تقسیم کردن
بیشازیتن بیشاز بیشازیدن معالجه کردن، درمان کردن
بؽرونؽنیتن بؽرونؽن ؟ بیرون کردن
بیشتن/بیشیستن بیش ؟ چزاندن، آسیب زدن
پایندؽنیدن پایندؽن ؟ ضمانت کردن
پَدیخؽنیدن پَدیخؽن ؟ شکوفا کردن، کامیاب کردن
پات֯داشنؽنیتن پات֯داشنؽن ؟ پاداش دادن
پاتَفراسؽنیتن پاتَفراسؽن ؟ پادافراه کردن، تبیه کردن
پاتیخشایؽنیتن پاتیخشایؽن ؟ پادشاهی کردن
پادیرانیدن پادیران ؟ مانع شدن، جلوگیری کردن
پاسبانؽنیتن پاسبانؽن ؟ پاسبانی کردن
پَتاییستن پَتای پایستن پایداری کردن
پَتّودن پَتّای ؟ برتاویدن، تحمل کردن، مقاومت کردن
پَتییارؽنیتن پَتییارؽن ؟ پتیارگی کردن
پَتیرانیتن پَتیران ؟ باطل کردن؛ مانع شدن
پَدیستادن پَدیست ؟ قول دادن، عهد کردن؛ تهدید کردن
پَروارتن پَروار ؟ پروار کردن
پَروستن پروند پروستن محاصره کردن؛ دربرداشتن
پَریختن پَریز ؟ زاید بودن
پَریستیدن پَریست پرستیدن پرستاری کردن، خدمت کردن
پَزافتن پَزام ؟ بالغ ساختن، به عمل آوردن
پَزدؽنیدن پَزدؽن ؟ دنبال کردن، ترساندن
پَساختن پَساز پسغدن، بسغدن مهیا کردن، تهیه کردن؛ تشکیل دادن
پَسَخوؽنیتن پَسَخوؽن ؟ پاسخ دادن
پَشینجیدن پَشینج پشنگیدن پاشیدن
پَفشاریدن؟ پَفشار ؟ شرمنده کردن
پَفشیریدن؟ پَفشیر ؟ شرمنده شدن
پوهلؽنیدن پوهلؽن ؟ کفاره دادن
پَهیکاردن پَهیکار ؟ درخواستن؛ داویدن؛ رای زدن
پَهیکافتن پَهیکاف پیکاریدن پیکار کردن، جنگ کردن؛ پرتاب کردن
پَهیکَفتن پَهیکَف ؟ ضربه زدن، حمله کردن؛ افتادن
پَهیکۉفتن پَهیکۉب ؟ ضربه زدن
پَیداگؽنیدن پَیداگؽن ؟ پیدا ساختن، روشن کردن (با توضیح)
پیسیدن پیس ؟ رزیدن، آراستن
پَتمۉختن پَتمۉز پیموختن پوشیدن
پَیواختن پَیواز پیوازیدن (در لغتنامه دهخدا به اشتباه پیواریدن نوشته شده) پاسخ دادن، پیواز کردن
تَچیدن تَچ ؟ جاری شدن
تَچینیتن تَچین ؟ جاری کردن
تاشیدن تاش تاشیدن بریدن؛ پدیدآوردن، ایجاد کردن
تپاهؽنین تپاهؽن تباهیدن تباه کردن
ترازؽنیدن ترازؽن ترازیدن وزن کردن
تروفتن تروب ؟ دزدی کردن، غارت کردن
تَرمؽنیدن تَرمؽن ؟ خوارشمردن؛ تکبر ورزیدن
تَروؽنیدن تَروؽن ؟ تسخیرکردن، پیروزشدن
توختن توز توختن جبران کردن؛ کفاره دادن؛
توخشاکؽنیتن توخشاکؽن ؟ چالاکی کردن
توخشیدن توخش تخشیدن کوشیدن، فعالیت کردن
تَهمؽنیتن تَهمؽن ؟ نیرو دادن
جوفتن جوغ جُفتیدن جفتیدن
چاشتن چاش ؟ آموزانیدن
چُشتن ؟ ؟ شهرت دادن، رواج ساختن
چَندیدن چَند چندیدن لرزیدن، چندش شدن
چَمگاهیدن چمگاه ؟ محکوم کردن
چَمیتن چم چمیدن تفرج کردن
چیهرؽنیدن چیهرؽن ؟ شکل‌دادن، دیسانیدن
چؽریهَستن چؽریه چیریدن چیره شدن، غلبه یافتن
خ֯ش֯نوتن خشنای خُشنودن خشنود کردن
خواریدن خوار خوالیدن نوشیدن؛ خوردن
خوارؽنیدن خوارؽن ؟ آب دادن؛ خوراندن
خَوستن خَوی خوییدن خَوی ریختن
خوفتن خوفس خفتن خوابیدن
خویشؽنیدن خویشؽن ؟ از آن خویش کردن
دانؽنیتن دانؽن ؟ دانا کردن
دَبینیدن دَبین ؟ فریفتن
دَفتن دم دمیدن دمیدن، نفس کشیدن
دراییدن درای دراییدن هرزه گفتن، ژاژیدن
درۉختن درۉز ؟ دروغ گفتن؛ پیمان شکستن
دَزیدن دز ؟ سوزاندن، داغ کردن
دیداریهستن دیداریه ؟ دیده شدن، دیدار شدن
دیسیدن دیس دیسیدن ساختن (بنا)
دوسرَوانیتن دوسرَوان ؟ بدآوازه کردن
دوشیدن(۱) / دوشیست دوش ؟ دوست داشتن
دوشیدن(۲) دوش دوشیدن دوشیدن، عشق ورزیدن
دردؽنیدن دردؽن ؟ به درد آوردن
درفشیدن درفش درفشیدن درخشیدن؛ لرزیدن
درنجیدن درنج درنجیدن صحیت کردن
دروشیدن دروش ؟ داغ زدن
درودن درون درودن درو کردن
دُواریدن دُوار ؟ حمله بردن
دَندیتن دَند دندیدن بد سخن گفتن، لندیدن
رامؽنیدن رامؽن آراماندن آرام کردن
رَشتن رَز رَزیدن رنگ کردن
رَندیدن رَند رَندیدن رَنده کردن
رَواگؽنیدن رَواگؽن ؟ رواج دادن
رَوؽنیدن رَوؽن ؟ روانه کردن
رایؽنیدن رایؽن رایانیدن سازماندهی کردن، مدیریت مردن؛ هدایت کردن؛ اداره کردن؛ حکمرانی کردن
ریشیدن/ریشتن ریش ریشیدن زخمی کردن، ریش کردن
روزؽنیدن/روچؽنیتن روزؽن/روچؽن روزیدن، روژیدن روشن کردن، نور دادن
رودن رون رودن کندن
زامؽنیدن زامؽن ؟ فرستادن، رهبری کردن
زروفتن زرَو ؟ خاموش شدن
زَستن/زاییستن زای ؟ تقاضاکردن، خواستن
زیویستن زیو زیستن زیستن
زیناوَندؽنیتن زیناوَندؽن ؟ مسلح کردن
زؽنؽنیدن زؽنؽن ؟ نگهداری کردن
زینؽنیدن زینؽن ؟ آسیب زدن
زیوؽنیدن زیوؽن زیوانیدن زنده کردن
سارؽنیدن سارؽن ؟ برانگیختن
سانیدن سان ؟ فرازاندن، بالابردن، برآوردن
سْپوردن سپَر سِپَردن پایمال کردن
سْپوریهیتن سْپوریه سُپُردن کامل کردن، تکمیل کردن
سپوختن سپوز سپوختن تجاوزکردن؛ نافرمانی کردن؛ قانون شکستن؛ ردکردن
سْپیختن سپیز ؟ جوانه زدن؛ درخشیدن
سرودن سرای ؟ آوازخواندن، باصدای موزون خواندن
سرَوؽنیدن سرَوؽن ؟ منتشر کردن
سْرووێنیتن سْرووێن ؟ شهرت یافتن
سْراییدن سْرای ؟ محافظت کردن
سریشتن سریش سرشتن آمیختن؛ سرشتن؛ خمیرمایه کردن
ستَدن ستان استدن ستاندن
ستَرتن ستَر ؟ مدهوش شدن، مبهوت شدن
سْتُوؽنیدن ستُوؽن ؟ غلبه یافتن، شکست دادن
ساختن ساز ساختن ساختن؛ تحمل کردن
سَختن سَنج سنجیدن سنجیدن
سَزیستن سَز ؟ سپری شدن
سْنَهیتن سْنَه ؟ تاثیر کردن، اثر کردن
سَهیستن سَه سَهِستن نمایان شدن؛ به نظر آمدن
سُهیستن سُه سُهِستن احساس کردن، پرماسیدن
سْوَهیستن سوَه ؟ افسوس خوردن
شایستن شای شایستن شایستن، توانستن
شادیهیستن شادیه ؟ شاد شدن
شارسیدن شارس ؟ شرمسار شدن
شکَرویدن شکَرو شکرفیدن سکندری خوردن
شناییدن شنای ؟ سنا گفتن، احترام کردن
شنایؽنیدن شنایؽن ؟ خشنود کردن، سنا گفتن
شنازیدن شناز شناویدن شنا کردن
شودن شَو شدن رفتن
شیفتن شیب شیفتن/شیبیدن تند رفتن؛ برآشفتن؛ برهم زدن
غَرّانیدن غَرّان غریدن غریدن
فراخؽنیدن فراخؽن فراخیدن فراخ کردن (غذا)
فرَسیستن فرَسین ؟ شکستن
فرَگانؽنیتن فرَگانؽن ؟ آغازیدن؛ تاسیس کردن
فرَگستن فرَگن ؟ متلاشی شدن، فرسودن
فرَگندن فرَگن فَرکندن پی افکندن، تاسیس کردن
فرَموشیدن/فرَموشتن فرَموش فراموشیدن فراموش کردن
فرَیادیدن فرَیاد ؟ یاری کردن
فرَهیختن فرَهنج فرهیختن (دانش) آموختن
فرَنَفتن فرَنَم ؟ پیش رفتن، عزیمت کردن
فرَنافتن فرَنام فَرنافتن تبلیغ کردن؛ اظهار کردن؛ رهبری کردن، هدایت کردن؛ رواج دادن
فرَزَفتن فرَزَم ؟ پایان یافتن؛ تکمیل شدن
فرَزافتن فرَزام فرجامیدن پایان دادن؛ تکمیل کردن
فرَواردن فرَوار ؟ پیش آوردن، تعارف کردن (غذا)
فروگیهیستن فروگیه ؟ فروغ دادن
فرَوینیتن/فرَوینِستن فرَوین ؟ پیش‌بینی کردن
فْرؽچوانیتن فرؽچوان ؟ اجبار کردن، ملزام کردن، فریضه مند کردن
فشونیدن فشون ؟ تیمارداشتن (اسب)
کامِستن کام کامیدن خواستن، آرزو کردن
کامگاریهیستن کامگاریه ؟ کامگار شدن
کُخشیدن کُخش کوخشیدن، کوشیدن کوشیدن
کَرّینیتن کَرّین ؟ ارّیدن
کُستن ؟ آکُستن کمربند بستن
کَفتن کَف کفتن افتادن
کینؽنیتن کینؽن ؟ کین داشتن، رَشگ ورزیدن
گَرزیدن گَرز گرزیدن گلایه کردن؛ اعتراف کردن، توبه کردن
گَزاییدن گَزای ؟ آسیب رساندن
گوشیتن گوش ؟ گوش دادن
گوبراسیتن گوبراس ؟ بیدار کردن، قبراق کردن
گوگاریدن گوگار گواردن گواردن
گوگاندن گوگان ؟ نابود کردن، ویران کردن
گوگاییدن گوگای ؟ گواهی دادن، شهادت دادن
گوماردن گومار گماردن گماردن
گومانیتن گومان گومانیدن گمان کردن
گومیختن گومیز ؟ آمیختن
گوهرایینیدن گوهرایین ؟ بیدار کردن، انگیختن
گوهْریتن گوهر گوهَریدن، گَهولیدن معاوضه کردن
ماردن/مارتن مار ؟ حس کردن، پی بردن
مَرگؽنیدن/ مَرگؽن ؟ کشتن
مَسؽنیتن/ مَسؽن ؟ بزرگ داشتن
مؽنیدن مؽن ؟ اندیشیدن، درنظر گرفتن
مورنجؽنیدن مورنجؽن ؟ ویران کردن
موشتن/مالیدن مال مُشتن مالیدن؛ مشت و مال زدن
موشیدن موش ؟ کناره‌گیری مردن
مِهؽنیدن مِهؽن ؟ بزرگ کردن، زیاد کردن
مؽچیتن مؽچ مچیدن چشمک زدن، مژه زدن
میزیدن میز مَزیدن مکیدن؛ چشیدن
مَیؽنیدن مَیؽن ؟ می خوراندن، مست کردن
نَستن نَس ؟ تباهیدن
نِکُنتن نِکُن نِگَندن دفن کردن
نَزارتن نَزار ؟ نَزار گردن، ضعیف کردن
نیائیتن نیای ؟ نیایش بردن
نیباستن نیبای ؟ زمین نهادن، فروافگندن
نیبَستن نیبَی ؟ دراز کشیدن، خوابیدن
نیبَردیدن نیبَرد نبردیدن نبرد کردن
نیپیکؽنیتن نیپیکؽن ? تدوین کردن
نیدن نَی ؟ رهبری کردن
نیخواردن؟ نیخوار ؟ شتافتن، عجله کردن
نیرافتن نیرام ؟ فرودآمدن، فروافگندن
نیرفْسْیدن نیرفس ؟ کم شدن، تقلیل رفتن
نیشاستن نیشان نشاختن برقرار کردن
نیشیدن نیش نیشیدن مشاهده کردن
نیگَریدن نیگَر نگریستن نگاه گردن، توجه کردن، درنگریستن
نیگیختن نیگیز نگیختن توضیح دادن، ارایه دادن
نیگونیدن نیگون ؟ سرنگون شدن
نیوخشیدن نیوخش نیوشیدن گوش دادن؛ فرمان بردن
نیویستن نیوؽی ؟ نوید دادن
نیویدؽنیتن نیویدؽن ؟ نوید دادن؛ اهدا کردن
نیوینیتن نیوین ؟ شروع کردن
نیوینیهیستن نیوینیه ؟ شروع شدن
نیهاریدن؟ نیهار ؟ شتافتن
نیهواریتن نیهوار ؟ سیل آمدن
نیهیختن نیهَنج ؟ فروکشیدن؛ افسار کشیدن
نیهوفتن/نیهومبیدن نیهومب نهفتن پنهان کردن
واختن واژ واجیدن صحبت کردن، گفتن
واریدن وار باریدن باریدن
وازیدن(۱) واز ؟ حرکت کردن؛ پرواز کردن
وازیدن(۲) واز باختن بازی کردن
والیدن وال بالیدن رشد کردن، کامیاب شدن
وامیدن وام ؟ هراشیدن
وانیدن وان ؟ پیروز شدن، چیرگی یافتن
واییدن وای ؟ پرواز کردن، اوج گرفتن
وایؽنیتن وایؽن ؟ پرواز دادن
وَخشیدن وَخش وَخشیدن درخشیدن؛ بالیدن، رشد و نمو کردن
وَردؽنیدن وَردؽن گرداندن چرخاندن؛ تغییر دادن
وَرزیدن وَرز ورزیدن/بَرزیدن کار کردن، فعالیت کردن؛ کشاورزی کردن؛ سبب شدن
وَشتن/وَردیدن ورد وَشتن گردیدن، تغییر یافتن، سرگردان بودن
ووروییستن ووروی گرویدن ایمان آوردن
وییابانؽنیدن وییابانؽن ؟ فریفتن، گمراه کردن، مفتون کردن
ویچؽتنین ویچؽن گزیدن تمیز دادن
ویچیردن ویچیر ؟ فتوی دادن، حکم دادن
ویختن ویز بیختن بیختن، الک کردن، جدا کردن
ویداختن ویداز گداختن گداختن
ویدَشتن/ویدردیدن ویدر ؟ بیختن، الک کردن، برگزیدن، جدا کردن
ویدیفتن ویدیب ؟ فریفتن
ویراژیدن ویراژ ؟ مرتب کردن، آماده کردن
ویراستن ویرای ویراستن اصلاح کردن
ویریختن ویریز گریختن گریختن
وی یۉزیدن؟ وی یۉز ؟ شل کردن، خنثی کردن
ویزاستن/ویزاییدن ویزای گَزاییدن گزند زدن، آسیب رساندن
ویزاردن/ویچارتن ویزار/ویچار گُزاردن/ویچاردن توضیح دادن، تفسیر کردن؛ گزاردن، اجرا کردن؛ برآوردن؛ از گرو درآوردن؛ ترجمه کردن
ویزَندیدن ویزَند ؟ لرزیدن، مرتعش شدن
ویزوستن ویزوه پژوهیدن بررسی کردن؛ آزمودن؛ بازجویی کردن
ویزیریستن ویزیر ؟ پرهیزیدن
ویزیدن ویز گُزیدن برگزیدن؛ تمییز دادن؛ جدا کردن
ویساندن ویسان ؟ جدا کردن
ویسودن ویسای ؟ آسودن، استراحت کردن
ویسیستن ویسین گسستن شکستن، گسیلاندنن
ویستن ویه ؟ پرتاب کردن، انداختن (تیر)
ویسپوردن ویسپَر ؟ پایمال کردن
ویستردن ویستَر گستردن گستراندن
ویشادن ویشای گُشودن بازکردن؛ آزاد کردن
? ویشان ؟ بیتوته کردن
ویشکوفتن ویشکۉف ؟ شکفتن؛ از تخم درآمدن
ویشکیدن ویشکین ؟ جدا کردن؛ تقسیم کردن
ویشوفتن ویشۉب گُشُفتن/کُشُفتن برآشتفتن؛ ویران کردن
ویشینجیدن ویشینج ؟ زهر پاشیدن
ویفتن ویب ؟ خدعه زدن
ویگرادن ویگراس ؟ بیدار شدن
ویگَندن ویگَن ؟ ویران کردن
ویموشتن ویمال ؟ آسیب زدن، خراب کردن
ویناردن وینار گُناردن مرتب کردن، منظم کردن، راست و ریس کردن
ویناهیدن ویناه ؟ نابود کردن، تباه گردن، خراب کردن
ویندادن ویند گُندادن [۹] یافتن، بدست آوردن، کسب کردن؛ اختیار کردن
وی یوفسیدن؟ وی یوفس ؟ ازدواج کردن
ویهانیدن ویهان ؟ سبب شدن، باعث شدن، بهانه شدن
ویهیرتن ویهیر گوهریدن/گهولیدن تغییر کردن؛ تعویض کردن
؟ ویهیز ؟ حرکت کردن، پیش رفتن
وییافتن وییاب ؟ بازکردن (دهان)
هاختن هاز هاختن ترغیب کردن؛ گرواندن؛ رهبری کردن، هدایت کردن
هشتن هل هشتن اجازه دادن؛ وانهادن؛ گماردن؛ قراردادن
هیختن/هَختن هَنج هیختن برکشیدن؛ تلقین کردن
همباریدن همبار انباردن انباشتن، گرد آوردن
همباستن همباه ؟ به زیر افکندن، ویران کردن
همبستن همبند ؟ شکل‌دادن، تشکیل دادن، ترکیب کردن؛ درهم تنیدن؛ پَروستن
همبودن همبَو ? ترکیب شدن؛ یکی شدن
همبوسیدن همبوس انبوسیدن بوجود آمدن، آبستن شدن
هم گوگاییهیستن هم گوگاییه ؟ موافق بودن
هم گوگاییدن هم گوگای ؟ موافقت کردن
هَمپُرسیدن همپرس ؟ مشورت کردن، گفتگو کردن
هَمچَمیدن هَم چَم ؟ با هم قدم زدن
هَمیستاریدن همیستار ؟ دشمنی ورزیدن، مخالفت کردن، پادورزیدن
هَمؽنیتن هَمؽن ؟ ترکیب کردن؛ یکی کردن
هَنجَفتن هَنجَم ؟ پایان یافتن، فرجامیدن
هَنجافتن هَنجام ؟ پایان دادن
هَنداختن هَنداز انداختن درانداختن، برنامه ریختن، طرح‌ریزی کردن؛ داوری کردن
هَندرزؽنیدن هَندرزؽن ؟ اندرز دادن
هَندودن هَندای اندودن اندود کردن
هَندؽمانیدن هَندؽمان ؟ معرفی کردن
هَنگاردن هَنگار انگاشتن درنظر گرفتن؛ پنداشتن
هَنگارتؽنیتن هَنگارتؽن ؟ اجرا کردن
هَنگافتن هَنگام ؟ انجمن کردن
هَنگراییدن هَنگرای ؟ سوگواری کردن
هَنگیردؽنیدن هَنگیردؽن ؟ خلاصه کردن؛ کامل کردن
هَنگیختن هَنگیز انگیختن انگیختن
هواسیتن هواس ؟ پاک کردن
هوبوییتن هوبوی ؟ بوی خوش دادن
هوداشتن هودار ؟ مراقبت کردن
هوسکارتن هوسکار ؟ خوب اندیشیدن
هوکاریتن هوکار ؟ تسلی دادن
هونیدن هون ؟ بیرون کشیدن، استخراج کردن؛ فشردن (عصاره میوه)
یَشتن یَز یَشتن پرستش کردن، جشن گرفتن

جستارهای وابستهویرایش

منابعویرایش

  1. زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن، نوشته ژاله آموزگار
  2. بررسی ریشه شناختی فعلهای زبان پهلوی
  3. Etymological Dictionary of the Iranian Verb By Johnny Cheung
  4. بررسي ساختار فعل هاي جعلي در فارسي ميانه و فارسي دري، نوشته یداالله منصوری
  5. پیشینه تاریخی پیشوندهای فعلی در زبان فارسی، نوشته یدالله منصوری و محمد مهرجویی
  6. فرهنگ کوچک زبان پهلوی از مکنزی
  7. فرهنگ فارسی به پهلوی نوشته استاد فره‌وشی
  8. ترجمه قرآن قدس
  9. ترجمه قرآن قدس