باز کردن منو اصلی

فهرست واژه‌های سره فارسی

زبان پارسی واژه‌های بیگانهٔ بسیاری را به وام گرفته‌ است.


الگو:فهرست الفبائی

آویرایش

  • آبخَست: جزیره
  • آپا: شمال
  • آغازیدن: شروع کردن
  • آخشیج: عنصر
  • آراسته: مزین
  • آلوده: کثیف، نجس
  • آزَرْم: احترام
  • آز: طمع
  • آزمند: حریص
  • آدینه: جمعه
  • آوینیدَن: تنبیه کردن

اویرایش

  • ابرشگفت: خارق‌العاده
  • اَباختَر: شمال
  • اختر: سیاره
  • انباره: مخزن
  • اَشو/نیکوکار: صالح
  • اَرمیشتی/تَندی: ضعف
  • اَرمیشت/تَند: ضعیف
  • اَنگیختَن: تهییج کردن
  • اَندَر آوردن: تولید کردن

بویرایش

  • بایا: واجب
  • بایسته: لازم
  • باورپرسی: تفتیش عقیده
  • بَرْ: صفحه
  • بُر: تیم، گیرش از گویش بختیاری
  • بهبود: سلامت، سلامتی، تندرستی
  • بلندا: ارتفاع
  • بیشینه: حداکثر
  • برکامه: علی‌رغم
  • برگ: ورق
  • برگه: ورقه
  • چشم به راهی: انتظار کشیدن، منتظر بودن
  • بایگانی: آرشیو (فرانسوی)
  • بانگ: صدا
  • باختَر: غرب
  • بیشه: جنگل

پویرایش

  • پهنا: عرض
  • پاک: طاهر
  • پاکیزه: تمیز، مطهر
  • پالوده: مطهر
  • پرسمان: مسئله
  • پویا: دینامیک
  • پارسی: فارسی (فارسی مُعَرَّب پارسی‌ است)
  • پَد: به
  • پادزهر: تریاق
  • پالودن: صاف کردن
  • پیشه: شغل
  • پرسش: سؤال
  • پاسخ: جواب

تویرایش

  • تراز: طبقه
  • تکاپو: فعالیت

ثویرایش

جویرایش

  • جادان: صندوق (صندوق خود مُعَرَّب سندوک است)
  • جاک: صندوق
  • جاکچه: صندوقچه

چویرایش

  • چامِه: شعر
  • چَکامِه: قصیده
  • چاپاک: مطبوعات

حویرایش

خویرایش

  • خانْکَرْدْ: ازدواج
  • خنک‌کن / خنک گر: کولر
  • خوراک: غذا
  • خودرو: ماشین، اتومبیل
  • خجسته / فرخنده: میمون، مبارک
  • خدانگهدار: خداحافظ
  • خوانشکده: اتاق مطالعه
  • خاوَر: شرق

دویرایش

  • درازا : طول
  • درود : سلام
  • دخشه : ذره
  • دانش: علم
  • دانشمند: عالم
  • دست‌نماز: وضو
  • دیباچه: مقدمه

ذویرایش

رویرایش

  • راست: خط راست
  • رویِه: سطح / صفحه
  • رفتار: عمل، فعل
  • روز خوش: صبح بخیر

زویرایش

  • زایش: تولّد
  • زیناوند: مجهز

ژویرایش

  • ژاد: جنس (زنانگی یا مردانگی)

سویرایش

  • سِتانی: افقی
  • سُتونی: عمودی
  • سُرایَنده: شاعر
  • سو: جهت
  • سو: طرف
  • سرما: برودت
  • سپاس: تشکر
  • سِپُردَن: محول کردن

شویرایش

  • شناسا: تعریف
  • شناسا کردن: تعریف کردن
  • شناسا گرداندن: تعریف کردن
  • شناسا گردانیدن: تعریف کردن
  • شید: نور
  • شیده: تعریف
  • شب خوش: شب بخیر

صویرایش

ضویرایش

طویرایش

ظویرایش

عویرایش

غویرایش

غین از واج‌های پارسی سره است.

فویرایش

  • فربه: چاق
  • فراز گرفتن: تصمیم گرفتن
  • فرَزامیشْن: تکمیل

قویرایش

کویرایش

  • کارخواست: وظیفه
  • کاره: فعل
  • کُننده: فاعل
  • کمینه: حداقل
  • کنش: عمل

گویرایش

  • گپ زدن: حرف زدن، صحبت زدن، سخن گفتن _ گیرش از گویش‌های جنوب و شمال
  • گُستَرِه: مساحت
  • گنگ: اصم، صامت
  • گرما: حرارت
  • گِر :دقیقه، گیرش از زبان لکی
  • گجسته/گجستک: نامبارک، نامیمون
  • گاه: وقت
  • گزارواژه: صفت (دستور زبان)
  • گردآورنده: مؤلف
  • گوهر: جواهر (جواهر خود مُعَرَّب گوهرست)

لویرایش


مویرایش

  • مرگ: فوت، موت، ممات
  • ماه: قمر
  • موشکافی: مداقه
  • مَزگیت: مسجد
  • میان‌رودان: بین‌النهرین

نویرایش

  • ناپاک: کثیف، نجس
  • نویسه: متن
  • نمازگاه: مسجد
  • نیم‌روز: جنوب

وویرایش

  • وَر: طرف
  • ویدوَر: تسلیم‌شده در برابر تقدیر

هویرایش

  • خور/هور: خورشید

یویرایش

  • یافه: باطل
  • یخ‌بست: انجماد
  • یخ‌زن: فریزر
  • یخ‌کن: فریزر
  • یخ‌گر: فریزر
  • یخ‌رفت: مورن
  • ---: