باز کردن منو اصلی

محتویات

[۱]ویرایش

حاج محمدکریم خان کرمانی سومین بزرگ سلسله شیخیه کریمخانیه و باقریه که بعد از حاج سید کاظم رشتی پیشوایی این مکتب را بر عهده گرفتند؛ بنابراین ایشان سومین بزرگ شیخیه محسوب می‌شود.[۲] مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی فرزند ابراهیم خان ظهیرالدوله پسر عم و داماد فتح علیشاه است که حاکم کرمان بود و به شیخ احمد احسائی ارادت خاص داشتند، حاج محمد کریمخان بعد از فوت پدر به کربلا رفتند و در سلک شاگردان ایشان درآمدند و به سبب استعداد و لیاقت ذاتی در علوم ائمه اطهار مورد مرحمت جناب سید کاظم رشتی واقع شدند که این موضوع از نامه‌های جناب سید کاظم رشتی به ایشان کاملاً آشکار است و از استاد خود و بسیاری از علما نیز اجازه‌های متعدد داشتند و در زمان استاد و پس از او کتب فراوان که بالغ بر دویست و شصت جلد کتاب است تصنیف نمودند.

سرکار آقای حاج محمد کریم خان کرمانی علاوه بر کتب اعتقادی و حکمت، کتب متعددی در زمینه‌های طب، کیمیا، هندسه، نجوم و هیئت و سایر علوم به رشته تحریر در آورده‌اند.[۳]

ایشان در سال ۱۲۲۵ هجری قمری متولد شده[۴] و در سال ۱۲۸۸ قمری هنگام سفر به عتبات عالیات در سه منزلی کرمان در قریه ته رود وفات نمود جنازه مطهر ایشان نخست به قریه لنگر منتقل شد و پس از چندی به کربلای معلی حمل و در جوار استاد خود در پائین پای شهدا فایز به دفن گردیدند.[۵]


والدین ایشانویرایش

جناب حاج محمد کریم خان کرمانی از اولاد مرحوم مغفور ابراهیم خان ظهیر الدوله حکمران کرمان و سیستان و بلوچستان بودند که ایشان پسر مرحوم مغفور مهدی قلی خان پسر مرحوم محمد حسن خان پسر مرحوم فتحعلی خان پسر مرحوم شاه قلی خان پسر مرحوم محمد ولی خان پسر مرحوم مهدی خان پسر مرحوم محمد قلیخان قاجار عفی الله عنهم بودند.

والد ایشان مرحوم ابراهیم خان ظهیر الدوله بحسب ظاهر گرچه در زی حکام بودند ولی بالفطره راغب به خیرات و طاعات و عدالت بودند تا آنجا که از نان حکومت هم میل نمیفرمودند. در مجالس عزای سید الشهدا خود رخت عزا برتن نموده و خدمت عزاداران مینمودند . نزد رعایای کرمان بعد از گذشت یک سده از وفات ایشان از ایشان به نیکی یاد مینمایند اکثر تخفیفات و مستمریات برقرار شده برای رعایا در زمان مرحوم خان تا سال‌ها برقرار بود .عمده صحبت ایشان با اهل علم و تقوا بود و باغ‌ها ، آبادانی‌های فراوان در کرمان که هر کرمانی بارها ار آن‌ها استفاده نموده‌اند از قبیل حمام ابراهیم خان ، مدرسه ابراهیم خان، بازار سنتی کرمان موسوم به قیصریه وبسیار موارد دیگربرای آبادانی شهر کرمان به یادگار گذاشته‌اند.

چند بیت شعر از مرحوم ابراهیم خان ظهیر الدوله در عزای حضرت سید الشهدا:


فخر یثرب و بطحا,شد زکین شهید امروز

شمع بزم او ادنی,قامتش خمیده امروز

خلعت شهادت را تا ببر نمودند شاه

زینب حزین برتن پیرهن درید امروز

نخل قامت عباس چون ز صدر زین افتاد

گفت شاه مظلومان قامتم خمید امروز

از جفای اهریمن اکبر اندر آن وادی

خاتم سلیمان را از عطش مکید امروز

طغرل اندر آن وادی خون زدیده کن جاری

زانکه باب رحمت را گریه شد کلید امروز


والده مکرم ایشان صبیه مرحوم میرزا رحیم مستوفی تفلیسی به غایت عفیف و با ایمان بود.

ولادتویرایش

ولادت ایشان در سنه 1225 هجری قمری شب پنجشنبه هجدهم شهر محرم بود. در زمان ولادت مبارک ایشان والد ایشان منجم را خواست و زایچه ایشان تنظیم گردید و اعلام نمود که ایشان از جمله علما و هادیان خلق خواهند بود و جناب خان که اشتیاق تامی به امر دین داشتند به فکر فراهم کردن اسباب تحصیل طلاب علوم دینی افتادند و بنای مدرسه علمیه را گذاردند و از برای آن موقوفات تعیین نمودند تا امور مالی آن تا نسل‌ها برقرار باشد . و بدین اوصاف مدرسه علمیه ابراهیمیه در کرمان تأسیس شد کتب بسیار در مدرسه جمع شد و الحق مدرسه ای ساخت از هر جهت جامع.

در سنین کودکی که کودکان و برادران همسن به فکر لعب کودکانه بودند ایشان تعلم امور دینی مینمودند و مشغول به امور دنیا نمیشدند.

بعد از آنکه سن ایشان بحدی رسید که مناسب تحصیل بود والد ایشان مرحوم سیدزین العابدین که از علمای کرمان بود و مرحوم میرزا محمد علی مشاق که از نجبای اصفهان بود و همچنین مرحوم آقا سید حسین نقیب را به استادی ایشان مامور داشتند. تا سن پانزده سالگی ایشان در فارسی و ریاضی و خط و شعر و نقاشی و صنایع دیگر تبحر یافتند همچنین در استخراج ساعات و تقویم تبحر خاص یافتند تا آنجا که در این سال پیش‌بینی نمودند که عالمی از عرب و حاکمی از کرمان فوت خواهند کرد که همین گونه شد و شیخ مرحوم اعلی الله مقامه و مرحوم خان هردو وفات نمودند.

عزم زیارت و شاگردی استادویرایش

خلاصه وضع ایشان به این طورها بود و همی سوای تحصیل علم و عمل نداشتند و دایما در سبک و سیاق علمای قشریین تفکر مینمودند و میدیدند که به این علوم قشریه و آداب ظاهریه برای انسان ترقی حاصل نمیشود و تهذیب اخلاقی حاصل نخواهد شد. پس دایما در تجسس بودند و با هر طایفه از طوایف اثنی عشریه معاشرتی مینمودند که شاید حق را بیابند و دایما در فکر این بودند که وسیله ای بسوی طریقه آل محمد سلام الله علیهم بجویند .

روایت است از مرحوم میرزا عبدالله کوهبنانی که پیرمردی بود که از بدایت سن آن جناب در خدمت ایشان بود در بدایت سن بعض ابناء جناب خان را در مکتبخانه معلم بود و در اواخر سن در مدرسه مرحوم خان سمت استیفا داشت و همت بر خدمات وقف مینمود مردی صداقت کیش و عاقبت اندیش و خوش خلق بود روایت می‌کند روزی ایشان را دلتنگ و افسرده یافتم تا مجالی یافتم و عرض کردم الحمدلله بخت یاور است و اقبال چاکر ,دولت که هست ,گذران خوب ,تولیت مدرسه برقرار و بزرگی ولایت و اقتدار باختیار است. چرا خیال را پژمرده دارید؟

فرمودند که مرا از بابت گذران دنیایی و وضع روزگار هرگز بحول الله و قوته کسالتی نبوده کسالت برای من این است که میبینم خداوند مرا برای مهمی آفریده و مرا کاری بجز خوردن و خوابیدن میبایدو بدون استاد محال است که بتوان وجبی طی کرد و در این بلد کسی را نمیابم که در خیال این کار باشد چه جای وصول او,تنگ دلی من از این جهت است که هیچ کس را در هیچ جا نمیابم که بتوسل باو راه نجاتی یابم اگر کسی را که شایسته این کار باشد گمان داری ,بگو و الا بیهوده سخن مگو.

عرض کردم از اهل قریه ما حاج اسماعیل نام ملائی است وارسته و از قید خود پرستی رسته گاهی که صحبتی با در میان میاوریم او را با شوق و ذوق میبینم و حکایت می‌کند که در عتبات عالیات عرش درجات خدمت سیدی بزرگوار و حکیمی عالی مقدار رسیده و دل و جان به او سپرده ,بهمین دو کلمه عرض من دل مبارکشان از جای کنده شد و خاطر مبارکشان پراکنده ,مشتاق شدند که آن جناب را ملاقات فرمایند. امر فرمودند که آن شخص را بر من بنمای و گرد ملالت از دل بزدای رفتم و تبلیغ رسالت بحاج مزبور کردم و او را هدایت به آن جناب نمودم ,در مجلسی که با ایشان نشستند انس و الفت بپا خواست و ذکر سید اوحد امجد را نزد ایشان نمود ,حالات و اخلاق کریمه ایشان را عرض نمود و پرده‌ها پاره شد و رازها بمیان آمد و عشق هیجان گرفت و مجال ماندن را محال دیدند و اهبه سفر را ساز فرمودند حال اینکه حرکت از کرمان برای ایشان آسان نبود که مرحوم شجاع السلطنه حسنعلی میرزا حکومت کرمان داشت و کسی را بیرون شدن از شهر ممکن نبود خصوصه از خانواده مرحوم خان که همه اولاد ایشان از فرط مرحمت خاقان جنت مکان مکانتی تمام داشتند . به این احتیاط اگر مرحوم شاهزاده از حرکت ایشان مطلع میشد ممانعت کلی می‌کرد و بهر قسم بود نمیگذاشت بیرون تشریف ببرند. از طرفی اهل منزل هم رضا به این سفر نمیشدند. جناب ایشان را هم که کشتن بهتر از ماندن کرمان میبود.

به همین جهت در خفیه ساز رسیدگی املاک کویرات خود را نمودند و کسی را گمان نمیرفت غیر از رسیدگی املاک خیالی هست . تشریف به کویر بردند و آنجا غلامانی را مرخص نمودند . بسمت کوهستان خنامان در رفسنجان تا دردر که از محال رفسنجان است یک نفر دیگر از غلامان را به کرمان گسیل و به سمت اصفهان حرکت نمودند. در اصفهان بعضی از نوکران خان مرحوم آنجا بودند تا مطلع شدند در ضراعت برآمدند که از دولت پدرت انقدر مکنت داریم بیایید و همینجا باشید و خاطر مخراشید فرمود هیهات مرا شوری دیگر در سر است نه پروای دنیایی که در گذر است. در بلده اصفهان چند صباحی توقف فرمودند و گاهی به مجلس درس حاج محمد ابراهیم کلباسی طاب ثراه حاضر میشدند و استماع فرمایشات ایشان را مینمودند. تا آنکه از اصفهان حرکت نموده و وارد کرمان شاه شدیم تا آنجا خدمت مرحوم مغفور آقا شیخ علی طاب مثواه پسر مرحوم مغفور شیخ اوحد امجد اعلی الله مقامه و رفع فی الدارین اعلامه رسیدند و در آنجا چند صباحی توقف نموده و خدمت ایشان تلمذ نمودند تا اینکه حرکت کرده و بعتبات عالیات عرش درجات مشرف شدیم و فیض خدمت سید اوحد امجد الحاج سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه و رفع فی الدارین اعلامه را دریافتند.


میشنیدم که جان جانانی

چون بدیدم هزار چندانی (حاج محمد کریم خان کرمانی)


عمر مبارک جناب آقای حاج محمد کریم خان کرمانی در این زمان هفده سال بود و کلیه مکنت و آسایش دنیوی که در آن زمان می‌توان تصور داشت را برای کسب معرفت اولیا خداوند رها نمودند و آنطور که بعدها خود فرموده‌اند آنچه خداوند به من عطا نموده از دود مطبخ سید مرحوم می‌باشد.


بعد ار عتبه بوسی حضرت سیدالشهدا علیه آلاف التحبه و الثناء و شرفیابی خدمت مرحوم سید اعلی الله مقامه ملاحظه نمودند که الحمدلله بمطلب خود فایز شدند و این سید جلیل عالیمقدار همان است که پی آن میگشتند پس نزد ایشان خاضع و خاشع شده و بکلی خود را فراموش کردند و جمیع هم خود را در روز و شب مصروف آن جناب داشتند . خلاصه با اینکه بحسب ظاهر شأن ایشان جلیل بود و از خاندان سلطنت و حکومت بودند و مرحوم سید اعلی الله مقامه هم کمال احترام را از ایشان میفرمودند مع ذلک در خدمت ایشان از هیچگونه نوکری مضایقه نمینمودند و حودداری نمی‌کردند حتی آنکه چون طباخ مرحوم سید طبخ خوب نمی‌کرد مکرر بدست مبارک از برای ایشان طبخ مینمود و هیچ ملاحظه شان خود را نمینمود.

ایشان میفرمودند اشخاصی که به گرد سید مرحوم جمع شدند ، هریک منظور نظری داشتند و همه بمطلب خود رسیدند پاره ای به طلب علم آمدند و سؤال علم کردند آن بزرگوار بکرم خود ایشان را منع نکرد. پاره ای به جهت این آمدند که در پناه آن بزرگوار محفوظ باشند از ایشان نکاهداری کرد. پاره ای برای مال آمدند, مال بخشید, پاره ای برای کسب عزت آمدند ,به ایشان داد ولی من طالب هیچ چیز نبودم سوای آن بزرگوار ایشان هم از کرم خود ، خود را به من عنایت فرمود.


جناب حاج محمد کریم خان کرمانی علوم مختلفه مذهبی را در خدمت مرحوم سید کاظم رشتی اعلی الله مقامه فرا گرفتند تا آنکه آن جناب ایشان را مامور فرمودند که باید بروی به کرمان به جهت هدایت اهل آن سامان پس ایشان با انکه دوری از خدمت آن جناب ,کمال سختی را داشت و طبعا راضی به آن نمیشدند ولی چون ایشان را واجب الاتباع میدانستند محض امتثال امر ایشان از کربلای معلی بیرون تشریف بردند.

مرقومه‌های متعدد مکتوب و شفاهی در بیان عالمیت جناب حاج محمد خان کرمانی،از طرف جناب سید کاظم رشتی در جواب سائلین عرب و عجم برای رفع هرگونه شبهه و بیان تکلیف شرعی موجود است .

نامه ذیل پاسخ سید مرحوم در سؤال یکی از اهل کرمان در قبال تکلیف شرعی خود می‌باشد:


بسم الله الرحمن الرحیم

جناب مستطاب عالم عامل فاضل کامل المسدد الموید بتایید الملک المنان محمدکریم خان حکم ایشان مطاع و ترجیح ایشان متبع و راد بر ایشان راد بر خداوند و رسول و ائمه طاهرین سلام الله علیهم می‌باشد ، بر کافه ناس امتثال امر ایشان لازم و اذعان و انقیاد مر احکام ایشان را متحتم و امضای حکم ایشان بر هر کس لازم و مخالفت ایشان در آنچه بذل جهد نموده و ترجیح داده بعد از استیظاح تام حرام، جایز التقلید، نافذ الحکم ، هر کس خواهد تقلید ایشان کند که فایز و ناجی خواهد بود انشاالله تعالی و اللهسبحانه هو العالم والواقف. کتب العبد کاظم ابن قاسم الحسینی الرشتی حامدا مسلیا مسلما مستغفرا.ثم ختم بخاتم المبارک.


اعتقادویرایش

﴿ بسم اللّه الرحمن الرحيم ﴾

الحمد للّه و سلام علي عباده الذين اصطفي


شيخيه نام جماعتي از مسلمانان شيعه مذهب است كه بجهت پيروي از عالم بزرگ شيعي مرحوم شيخ احمد بن زين الدين احسائي (اع) باين اسم ناميده شده‌اند .

عقايد شيخيه در اصول و فروع دين و همه احكام شرع مبين برگرفته از كتاب خدا و سنت پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و اخبار و احاديث ائمه اطهار عليهم السلام است، و به‌طور خلاصه شيخيه شيعياني هستند كه در جزئي و كلي سعي در تبعيت امامان معصومين (ص) داشته و جز فرمايش آن بزرگواران كه مسلما مأخوذ از كتاب خدا و سنت پيغمبر (ص) است به چيزي از يافته هاي عقول ناقصه و قياس‌ها و سليقه هاي شخصيه اشخاص عادي در دين خدا اعتماد نمينمايند، و در بيان فضائل محمد و آل محمد صلوات اللّه عليهم نيزسعي بليغ داشته و ميگويند كه نبايد تصور شود كه معارف اسلام منحصر بهمين احكام ظاهري عبادات و معاملات است، و آن عده از قشريين را كه فقط بهمين ظاهر اسلام اكتفا كرده‌اند مقصر ميدانند.

و همچنين معتقدند كه عقايد آن عده از صوفي مذهبان كه دين را صرفا امور باطني ميدانند و ظواهر عبادات را ترك كرده‌اند ناقص است و انسان را به ترقي و تعالي كه مقصود از آفرينش اوست نميرساند، بلكه دين حق آن است كه همه ظواهر را بپذيريم و بآن‌ها عمل نمائيم در عين اينكه سعي ميكنيم اصل و باطن و حقايق آن مطالب را هم بقدر استعداد فراگيريم.



آثار و کتبویرایش

در بیان علم جناب آقای حاج محمد کریم خان کرمانی بدانکه علوم ایشان منحصر به یکی و دوتا و ده تا نبود چنانچه هرگاه کسی درمصنفات ایشان نظر کند میبیند که اکثر علوم معروفه را واجد بودند بلکه در اکثر علوم بطرز جدید و اختراع تازه به‌طور حکمت تصانیف فرموده‌اند و تقلید از متقدمین, از کسانی که منقطع از ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین بوده‌اند نکرده‌اند از علوم ظاهریه قشریه از ادبیه و ریاضیه و علم اصول و فقه و طب و فلسفه و صناعات و علوم باطنیه از معارف و حکم و بواطن کتاب و سنت و حقایق اشیا و اعظم و اشرف علوم که علم کتاب خدا و سنت .عموما حالت ایشان این طور بود که هرچه را ملاحظه میفرمودند از آن علم تازهای استخراج مینمودند و جهل را بر خود نمیپسندیدند حتی آنکه هر صنعتی را ماحظه مینمودند تا آن را تحصیل نمینمودند دست بر نمیداشتند بلکه اگر کسی ملاحظه کند در طرز و طور اصحاب و احباب و اولاد ایشان میبیند که وضع جدیدی در امور قرارداده‌اند حتی در پوشیدن لباس و نشست و برخواست و مکاتبات و معاملات و معاشرات و برای هرچیز حد خاصی موافق شریعت قرارداده‌اند و جمیع قواعدی که در دست مردم اعم از جاهلیت و گبران ونصرانیان و حرف‌های نادانان و تفألات بی معنی و غیر این‌ها بود، همه را موقوف نموده ,کأنه بساط تازه ای چیدند و دوست و دشمن را مودب به آداب شرعیه فرمودند.

بدانکه شکوک و شبهات خلق در این آخرالزمان بسرحد اعلی رسیده است و کثرت معاشرت مسلمین با اهل ملل خارجه و استماع سخن واهی آنان سبب شده‌است که جهال در دین سست شده و هرکس که اندک فکری در دین و علم و ایمان ندارد شبهات و شکوک بسیار بر آن وارد می‌کند و ار آنطرف شیطان دست و پا میزند که این شبهات را تقویت کند و یک مرتبه خلق را از دین بیرون برد و شکی نیست که علمای قشریین هیچیک از عهده جواب برایشان و رد بر ایشان بر نمیایند . و گمان نرود آنچه عرض شد اغراق است اینک کتب ایشان در میان است ملاحظه نمایید آنکس که جواب ایرادات نصاری بر اسلام داده است کیست، اگر کسی بگوید که سابق بر این هم بعض علما در جواب نصاری کتاب‌ها نوشته‌اند گوییم اولا سخن ما در زمان خودمان است ثانیا ما منکر فضل بعض از علما نیستیم ثالثا همین کتب را از روی انصاف کنار کتب مرحوم آقای بزرگوار اعلی الله مقامهه بگذارند ببینند که کدام یک عالمانه تر و حکیمانه تر نوشته شده رد بر نصاری منحصر بذکر بعض عبارات تورات و انجیل نیست که هرکس آن را نوشت کار بگذرد بلکه اینقدر ادله عقلیه لازم دارد که کمتر کسی از عهده اقامه آن‌ها برمیاید و ایشان انقدر حرف‌های مزخرف در اوضاع عالم و علوم دیگز دارند که از آن‌ها کسی جواب نگفته و همه مسلمین در این باب‌ها بشبهه بودند . همچنین این شخصی که برخواست و گاه ادعای بابیت امام را کرد و گاه دعوی نبوت نمود و گاه قناعت باین مراتب نکرده ادعای الوهیت نمود و کتابی بخیال خود آورد و شرعی قرارداد و انرا ناسخ شرایع دانست آن کس که برخواست از میان این خلق و بطلان دعوی او را ظاهر کرد از برای مردم ، مرحوم مبرور آقای حاج محمد خان کرمانی اعلی الله مقامه بود . اگر نیک نظر کنی میبینی که غالب علما در اول امر از دعوی او مضطرب شدند بلکه جماعتی در خفیه تسلیم کردند و باصطلاح جای مهر گذاردند تا اینکه خداوند بر همه عقلا بواسطه ایشان و فرمایشات ایشان بطلان او را ظاهر فرمود. و همچنین در هر بدعتی چه از بدعت‌های جدیده و بدعت‌های عتیقه مثل مذهب تصوف و وحدت وجود و وحدت موجود و غیر این‌ها آن طوری که جواب‌های شافی و کافی نوشته‌اند و رد فرموده‌اند و مردم را بر صرف اسلام و ایمان واداشته‌اند کدامیک از سایر علما نوشته‌اند مگر سید مرحوم و شیخ مرحوم که هر سه بزرگوار از چشمه آل محمد آب خورده‌اند.

در زیر برخی کتب مرحوم حاج محمد کریم خان کرمانی به اختصار آورده شده . شماره کتب موجود ایشان بیش از دویست و شصت مجلد است که مشتمل بر بسیاری از موارد علمی ، فقهی،طبی، ریاضی ، نجوم ، فلاحت، زراعت و غیره می‌باشد.

  • ارشاد العوام
  • الفطرة السلیمة
  • رسالة فی التسدید
  • الزام النواصب
  • رساله رکن رابع
  • رسالة الجامع فی الاحکام
  • تیر شهاب در رد باب
  • تبصرة المبتدی
  • رجوم الشیاطین
  • سی فصل
  • رسالة فی اسرار الصلاة
  • یاقوة حمراء
  • دیوان شعر
  • هدایه العوام
  • مناسک حج
  • ناصریه
  • حجه القاطعه
  • رساله بینه
  • مرآت الحکمه
  • در جواب شیخ محمد بحرانی
  • کتب عربی و ریاضیه:
  • ضیاءالبصائر
  • رساله در علم دوربین
  • مرآه المنیر
  • در علم ماسه
  • وجیزه در علم حساب
  • مواقع النجوم
  • رساله دذ علم حصیات
  • رساله در طول و عرض بلاد
  • اسرار النقاط در علم رمل
  • کتب ریاضیه فارسیه:
  • رساله تقویم که همه ساله بکار می آید
  • رساله حلقه کریمیه
  • رساله عزیز خان سردار در باب حقیقت رویا
  • کتب عربیه در علوم متفرقه:
  • شهاب الثاقب در رجم النواصب
  • ازهاق الباطل در رد باب مرتاب
  • جواب سؤال ملا محمود نظان العلما در حقیقت رکن رابع

و کتب بسیار دیگر، برای اطلاع بیشتر به سایت www.alabrar.info مراجعه نمایید. [۲]

در اخلاق و احوال ایشانویرایش

بطور کلی در جمیع اخلاق و آداب تابع آل محمد (ع) بودند . نسبت به عامه خلق عامه و متواضع بودندو منع مینمودند دوستان را که از برای ایشان تواضع بسیار کنند. در مجالس از غنی و فقیر همه احترام میفرمود و کسی را سست و حقیر نمی‌انگاشت. از نشستن با فقرا و مساکین تکبر نمیفرمود و مثل سایر خلق ننگ خود نمیدانست . هرکس سوالی می‌کرد بتمام خود متوجه او میشدند و در کمال ملایمت و ادب جواب میفرمودند و هرگز مجادله و مباحثه نمینمودند و حق را بیان مینمودند. در مجالس و محافل غیر از دوزانو نمینشستندو بدون عبا و عمامه بیرون نمی‌آمدند. و این‌ها نبود مگر ار جهت آن تواضع و ادب که خداوند در ایشان نهاده بود. هرگز پرده دری نکرد و ذکر بد از احدی نفرمود . از مجالس حکام و اهل دنیا کناره میجستند و نمیرفتند مگر در وقت ضرورت ولو شخص حاکم بسیار مایل بود که ایشان تشریف ببرند. هرگاه ظلمی از کسی بکسی وارد می آمد هم خود را مصروف این میفرمود که دفع ظلم نماید. خصوصا اگر این ظلم بر یکی از علما وارد می آمد ولو آن شخص عالم از دشمنان ایشان بود باز ایشان هم خود را مصروف حفظ و نگهداری او میفرمودند. چنانچه روزی یکی از دشمنان ایشان مرده بود ،ایشان مضطرب بودند و بعضی دوستان نادان مسرور بودند ایشان را متذکر فرمودند و فرمودند :

ای دوست بر جنازه دشمن چه بگذری

شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود

از جمله صفات ایشان بلکه راس همه اخلاق حمیده ایشان رجوع ایشان باخبار آل محمد (ص) در هر امری بود .در هرامر کلی و جزئی رجوع به اخبار اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین میفرمودند. چه در واجبات و چه در مستحبات و چه در محرمات و مکروهات و چه در امور مباحه و ابدا برای خود کاری نمینمودند و هر امری که پیش می آمد مثل ادنی بنده در نزد مولای خود در مقام استیذان و رخصت برمی آمدند. و اخبار ایشان را ملاحضه مینمودند. و آنچه حاصل فرمایش ایشان بود عمل می‌کردند و بهیچ امری اقدام نمیفرمودند مگر اینکه حدیثی در آن باب ببینند.


در کناره گیری و انزوای ایشانویرایش

بدانکه ایشان مهما امکن از اهل دنیا کناره می جستند در اغلب اوقات از شهر بیرون رفته و با جماعتی از خواص خود در گوشه یکی از قری سکنی میفرمودند و در و در آنجا مشغول بتصنیف و تألیف و نشر علم خود و تربیت اصحاب خود میشدند و ابدا دخیل کار خلق نمیشدند و بر اساس و صیت سید مرحوم اعلی الله مقامه خود را دخیل مرافعات و معاملات خلق نمیفرمودند. گاه با تدابیر حکیمانه خود مدعی و مدعی علیه را بصدق وا میداشتند مثل اینکه دو نفر از تجار وقتی گفتگویی داشتند آن‌ها را متذکر فرمودند و متنبه نمودند به ذکر آخرت و بزرگی امر اخوت تا اینکه آن دو نفر مضطرب شدند و اشکشان جاری شد و خود با شرمندگی رفتند و با هم صلح کردند. بهر حال که کلام در انزوای ایشان بود و نبود که مثل سایر علما مجلسی اختیار نمایند که هرروزه قدری در آن بنشینند برای آمد و شد مردم بلکه بیرون تشریف آوردن ایشان منحصر بود به همان اوقات درس و نماز و موعظه و زیارت اخوان یا غیر ایشان یا آنکه دیگری شرفیاب حضور ایشان شود یا جهت تعزیه حضرت سید الشهدا (ع) و امثال این‌ها و الا مجلس مخصوصی بجهت معاشرت مردم داشته باشند این طورها نبود. و همیشه در کتابخانه خود نشسته بودند و بتصنیف و تألیف و عبادت و سایر امور خود مشغول بودندمکرر میفرمودند ملعون من یتراء س ملعون من وجد حب الریاسه فی قلبه یعنی اگر کسی طالب ریاست باشد اینقدر از خلق کناره نمی‌کند و خلوت اختیار نمی‌کند.

درکیفیت اکل و شرب و نوم و یقظه (بیداری) ایشانویرایش

کیفیت اکل و شرب ایشان در حقیقت دستورالعملی است بجهت حفظ صحت و بنیه و هرگاه کسی به این قاعده رفتار کند البته مزاجش تعدیل می‌شود ، بطور کلی اکل ایشان منحصر بود در سه وقت : لقمه الصباح را مهما امکن ترک نمیفرمودند، تا وقت نهار مگر آنکه جایی تشریف میبردند و صاحبخانه تشریفاتی قرار میداد محض اینکه رد احسان نشود جزئی میل میفرمودند، بعد میگذشت تا عصر یا سر شب که در اوایل چای متداولی مینمودند تا وقت شام . بطور کلی بنابراین بود که بین الغذائین دوازده ساعت باشد و بین دو غذا چیزی میل نمینمودند و از لبنیات از قبیل ماست و دوغ میل نمیفرمودند الا قلیل و گوشت را بسیار کم میل مینمودند . اما وضع ایشان در غذا خوردن این بود که دو زانو مینشستند و هرگز مربع یا باقسام دیگر از جلوس نمینشستند و تکیه بر جایی نمیفرمودند دست چپ را تا نموده بر زانوها میگذاردند بسم الله فرموده ابتدا بنمک مینمودند و شکر خدای را مکرر مینمودند و میفرمودند الهی لک الحمد و لک الشکر . همچنین در ابتدا میفرمودند اللهم ان هذا منک و من محمد و من آل محمد (ص)بعد از آن مشغول میل غذا میشدند با کمال آرامش و وقار سر خود را پایین انداخته نظر به صورت کسی در حین غذا خوردن نمیفرمودند. و سفره ایشان بسیار کم اتفاق میافتاد که خالی از مهمان باشد . هنگام میل نمودن آب ابتدا بسم الله میفرمودند و بعد از آن سلام بر سید الشهدا و لعن بر قتله آنحضرت میفرمودند و آب را نوش جان مینمودند.

اما نوم و یقظه ایشان (خواب و بیداری )در زمستان خوابشان منحصر بود بچهار پنج ساعت در شب و در تابستان قیلوله هم میفرمودند ولی (مجموع)روز و شب همین قدرها میشد. هرگز بدون وضو نمیخوابیدند اگر وقتی از وضو ساختن معذور بودند به تیمم اکتفا میفرمودند در بین الطلوعین بسیار بندرا اتفاق می افتاد که بخوابند اگر هم شبی مثلا خواب نفرموده و کسالت داشتند خواب کمی میفرمودند.




منابعویرایش

  1. «Ketab al Abrar - مكتب شيخي - شيخيه». www.alabrar.info. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۴-۲۹.
  2. Khodaverdi Tajabadi، Mohammad (مارس ۲۰۱۱). «SHAYKHIYYA AND KIRMAN`S SOCIO-POLITICAL CHANGES IN THE QAJAR PERIO» ((pdf)). INTERNATIONAL JOURNAL Of ACADEMIC RESEARCH. Vol٫ ۳ (۳): ۱۲۶۷. دریافت‌شده در ۲۵ آذر ۲۰۱۱. از |فصل= صرف‌نظر شد (کمک)
  3. منصف (۲۰۰۰-۰۱-۰۱). «از زبان هانری کوربن». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۲-۱۷.
  4. منصف (۲۰۰۰-۰۱-۰۱). «زندگی نامه مرحوم محمد کریم خان کرمانی (اع) قسمت دوم». دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۲-۱۷.
  5. http://www.alabrar.info/matn.aspx?book=introduction&frompg=1&topg=15