محمد قائد

روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی

محمد قائد نویسنده، مترجم، ویراستار و روزنامه‌نگار ایرانی متولد ۱۳۲۹ در شیراز است. از او طی پنج دهه پانزده کتاب و شماری بزرگ مقالهٔ چاپی و اینترنتی انتشار یافته است. در تهران اقامت دارد.

محمد قائد
محمد قائد.jpg
محمد قائد، آبان ۹۰، شیراز
زادهٔ۱۳۲۹
شیراز
ملیتایرانی
پیشهنویسنده؛ روزنامه‌نگار، مترجم، ویراستار
وبگاه

فعالیت فرهنگی و اجتماعیویرایش

تحصیلات خود را در رشته روانشناسی در دانشگاه پهلوی شیراز از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۲ به پایان رساند.

فعالیت روزنامه نگاری را در سالهای انتهایی دهه‌ٔ ۱۳۴۰ با انتشار مطالبی در مجله‌های مانند رودکی و نامه‌ٔ پژوهشکده و روزنامه­‌ٔٔ آیندگان آغاز کرد. سال ۵۵ به تحریریه‌ٔ آیندگان پیوست و به فاصله‌ٔ کوتاهی ویراستار صفحه‌ٔ فرهنگی آن ‌شد.[۱] در آن سالها معتقد بود شیوه‌ٔ مطلوبش "دو سال زندگی در فرنگ و دو سال در ایران" است. با این حال، اسفند ۵۷ پس از چند ماه اقامت در انگلستان و فرانسه به ایران بازگشت. به‌عنوان یکی از اعضای شورای سردبیری روزنامهٔ آیندگان، تا پایان کار روزنامه‌ تقریبا تمام سرمقاله‌ها به قلم او بود.[۱]روزنامهٔ ‌آیندگان ۱۶ مرداد ۱۳۵۸ توقیف شد و قائد و چند تن چند از همکاران راهی زندان شدند.[۱] شرحی از آنچه در محبس بر او و دیگران گذشته در مقاله‌ٔ هتل: ایام محبس در کنار اهل قشون نگاشته است. کمی پس از آزادی، به دعوت احمد شاملو به هفته‌نامه‌‌ٔ کتاب جمعه پیوست، مطالبش با امضای م. مراد، در ابتدای مجله چاپ می‌‌شد و به نوعی حکم سرمقاله داشت.[۱]

در انجمن ایران و آمریکا و انجمن ایران و انگلیس شیراز زبان انگلیسی آموخت و سپس تحصیل در دانشگاه پهلوی شیراز با درسهایی به زبان انگلیسی با استادان بریتانیایی و آمریکایی و ایرانی مهارت و دانش زبان انگلیسی‌اش را به سطحی بالا رساند. بعدها از او برای نوشتن و ویراستاری بخش انگلیسی ماهنامه‌های صنعت حمل‌و‌نقل و فیلم دعوت شد.[۱]

 
شاملو و قائد، بهمن ١٣٥٨، تهران

سالها به نوشتن در نشریاتی همچون جامعهٔ سالم، آدینه، ماهنامهٔ فیلم، ماهنامهٔ زمان و ماهنامهٔ صنعتِ حمل‌ و‌ نقل مشغول بوده است.[۲]

 
محمد قائد در دفتر صفحهٔ فرهنگ روزنامهٔ آیندگان، ١۳۵۶

ماهنامهٔ لوحویرایش

سال ۱۳۷۷ توانست برای انتشار ماهنامهٔ آموزشی فرهنگی «لوح»[۳] امتیاز بگیرد. از نشریه لوح به سردبیری خود او از تیر ۱۳۷۷ تا مهر ۸۲ پانزده شماره منتشر شد و طرحی را که پیشتر در سه شمارهٔ ماهنامهٔ آموزشی زمان در سه ماه آخر سال ۷۲ آغاز کرده بود ادامه داد.

در هر شمارهٔ لوح گزارشی چاپ می‌شد دربارهٔ یک تحول مهم در نظام آموزشی ایران.  ار جمله: جداكردن آموزش پزشكي از وزارت علوم، شامل نظر متخصصانی مانند دکتر ایرج فاضل، دکتر خسرو پارسا، دکتر محسن ساغری در "پزشک اضافی: سیل پس از خشکسالی" و نیز مذاکرات مجلس شورای اسلامی دربارهٔ گسستی که دربارهٔ آن همچنان بین اهل نظر اختلاف است.

در مجموعهٔ‌ مطالب، ‌مقاله‌ها و گزارشهایی دربارهٔ انقلاب فرهنگی و نیز مصاحبه‌ با دست‌درکاران آن ماجرا، عبدالکریم سروش و  محمد ملکی و نیز  ناظرانی همچون صادق زیباکلام و مرتضى مرديها به بازبینی ماجرا  می‌پردازند[۴]

بخش «مکانهای آموزشی» یادها و خاطرات دانش آموختگان دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه پهلوی شیراز و دبیرستان البرز است.

در شمارهٔ ششم، مهر ۷٨، چهار دانشجوی دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در میزگردی به بررسی وقایع خونین تیر همان سال در خوابگاه امیرآباد پرداخته‌اند.[۵]

سرمقاله‌های لوح به قلم خود او در وبگاه شخصی‌اش در دسترس است.[۶]

قائد چندین سال نویسندهٔ سرمقاله‌های ماهنامهٔ تخصصی گردشگری سفر بود.[۷]

سال ۱۳۸۰ به عضویت هیئت دبیران دوره یازدهم کانون نویسندگان ایران انتخاب شد.[۸] این عضویت سه سال ادامه یافت.

وبگاه شخصی‌اش از سال ۱۳۸۵ به این سو، مهمترین مرجع نشر مقالات و نوشته‌های اوست.

در سالهای ١۳٩۷ و ٩٨ و ٩٩ یکی از سه داور ایرانی جایزه جهانی داستان واقعی (True Story Award) در زمینهٔ روزنامه‌نگاری بوده که مقر آن در شهر برن سویس است.[۹]

در کنار تألیف به ترجمه نیز پرداخته‌است که از بین ترجمه‌هایش می‌توان به کتاب‌های «قدرت‌های جهان مطبوعات» مارتین واکر، "نخستین مسلمانان در اروپا" برنارد لوئیس و "مبارزه علیه وضع موجود: جنبش دانشجویی آلمان ۱۹۵۵–۸۵" سابینه فون دیرکه اشاره کرد و نیز «توپهای ماه اوت» نوشته باربارا تاکمن دربارهٔ جنگ جهانی اول و حملهٔ آلمان به فرانسه و بلژیک.[۱۰] «نامه‌هایی از کرمان به دوبلین» شامل حدود ۵۰ نامه از امیلی لاریمر همسر ایرلندی کنسول بریتانیا در کرمان به پدر و مادرش در عهد قاجار که قائد در موزه بریتانیا یافته جدیدترین ترجمهٔ قائد است.[۱۱]

جستارنویسیویرایش

در پیشگفتار «دفترچهٔ خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر» که سال ١٣٨۰ منتشر شد و همچنان تجدید چاپ می‌شود به معرفی ژانر جستار یا اِسِی (essay) می‌پردازد:

”در ایران امروز، کلمهٔ مقاله به معنی ساده‌ترین و عام‌ترین نوع نوشته است: هرچه در یک کادر روزنامه یا در چند صفحهٔ مجله بگنجد مقاله است، با هر سبک و سیاق و لحنی که باشد.  وقتی چیزی نه اطلاعیهٔ رسمی است، نه بیانیهٔ سیاسی، نه متن سخنرانی،‌ نه گزارش اجتماعی، ‌نه داستان کوتاه، ‌نه تحقیق، نه خبر، ‌نه نرخ ارز و طلا، نه پیش‌بینی وضع هوا و نه رپرتاژ آگهی،  پس ناچار مقاله است.  در واقع در عرف ما مقاله به نوشته‌ای اطلاق می‌شود که در چهارچوب هیچ یک از دیگر انواع مشخص نوشتار نگنجد و بتوان آن را در چند دقیقه خواند.“[۱۲]

کتاب حاوی سه بخش است.  بخش اول، «تأمل در چند مفهوم و تعریف» با سه جستار: «دربارهٔ نوستالژی»، «مفهوم آینده در ادبیات قدیم و در تفکر اجتماعی معاصر» و «اسنوبیسم چیست؟»؛

بخش دوم، «چشم‌اندازهای اجتماعی» با دو جستار: «فرزانگان و بقالها» و «دگردیسی یک آرمان»؛ بخش سوم، «نگاه به گفتار و نوشتار و رفتار» با هشت جستار: «دفترچهٔ خاطرات و فراموشی»، «دربارهٔ سانسور»، «نتیجهٔ‌ اخلاقی را فراموش نفرمایید»، «به مردگان نمرهٔ انضباط بدهید و بگذارید استراحت کنند»، «آیا شهرتْ ویتامین روح است؟»، «دربارهٔ الهام، توارد، اقتباس و دستبرد»، «این صفحه برای شما جای مناسبی نیست» و «در فضیلت نامها».

بخشی الحاقی کتاب با عنوان «آن سوی آستانه: مردی که خلاصهٔ خود بود» پس از درگذشت احمد شاملو هنگامی که متن برای چاپ می‌رفت نگاشته شد.

داريوش آشورى دربارهٔ « دفترچهٔ خاطرات و فراموشی» نظر می‌دهد:

"خواندن نوشته‌هاى محمد قائد براى من به‌راستى لذت‌بخش است.  او يك روزنامه‌نگار و جستارنويس (essayist) بسيار برجسته است كه چندين مجله را نيز در اين دوران سردبيرى كرده است.  نگاه تيز او با قلم چالاك و بى‌باك و طنز و تسخر هنرمندانه و ظريف، درآميخته با دانشورىِ او در روانشناسى و جامعه‌شناسى و ادبيات، نوشته‌هايى روشنگرانه پديد مى‌آورد كه زبان فارسى مى‌تواند به آنها بنازد.

مجید ملکان، دانش‌آموختهٔ رشته‌ٔ مطالعات فرهنگی و سیاست‌گذاری آموزش و پرورش در کانادا، دربارهٔ آن مجموعه نظر می‌دهد:

”از درخشان‌ترین نمونه‌های مقاله‌نویسی و نمونه‌ی موفقی از همگانی‌سازی مسائل روانشناسی اجتماعی که بدونِ درغلتیدن به عوامانه‌سازی، لایه‌های کمتر ‌محل‌توجهِ زندگی ایرانیان معاصر را می‌شکافد.  بعضی از این مقالات به لحاظ بدعت و عمق به پژوهش‌های اصیل دانشگاهی پهلو می‌زند.  مثلاْ مقالهٔ «اسنوبیسم چیست؟» همچنان تنها منبع بومی معتبر در این زمینه و به راحتی قابل‌تبدیل به کتابی مستقل است.  در واقع جایی می‌گوید این مقاله را آن‌قدر هَرَس کرده تا به این حجم رسیده است (برخلاف رسم رایج).  مقالهٔ «مردی که خلاصهٔ خود بود» درباره‌ی احمد شاملو از زبده‌ترین نمونه‌های زندگینامه‌نویسی انتقادی است.  تصویرِ زمینی به‌دست‌دادن از مردی که  بسیاری از دوستداران و مریدانش فقط او را در عرش می‌بینند، کار آسانی نبود.  رابطهٔ‌ دوستانة قائد با شاملو و فضای خاص خصومت علیه شاملو این دشواری را دوچندان می‌کرد. با وجود این، حاصل کار متنی روش‌مند، مستند و منقح است که جای خدشه باقی نمی‌گذارد.  درست است که به قول خودش «مدرس و استاد و عضو انجمن و نامزد دریافت جایزهٔ فضلا» نیست، اما همه‌ی مدرسان و استادان می‌توانند جستارهای قائد را با خیال راحت به دانشجویانشان توصیه کنند.  جستارهایی که در مورد افراد نوشته، به‌ویژه به لحاظِ زاویه‌ی دید، با هیچ‌یک از نمونه‌های مشابه قابل‌مقایسه نیست.“ [۱۳]

نظر فرخ امیرفریار منتقد کتاب، در ماهنامهٔ جهان كتاب:

”مقاله‌ها را كمتر با ذكر تاريخچهٔ موضوعى كه مى‌خواهد درباره‌اش بنويسد يا مقدماتى كه معمول مقاله‌هاست آغاز مى‌كند.  نثر او دقيق است و كلّى‌گويى نمى‌كند.  نوشته‌هايش از طنزهاى ظريف كه مُهر او را بر خود دارند خالى نيست.  صراحت يكى ديگر از ويژگيهاى نوشته‌هاى اوست.گفتن به در تا ديوار بشنود` و به نعل و به ميخ زدن در كشور ما سنّتِ غالب در نوشته‌هاى انتقادى است.  در مقاله‌هاى قائد همه چيز به صراحت گفته مى‌شود.“

و یک نظر دیگر:

”قائد معتقد است پاره‌ای فکرها جامعه و جهان را تغییر می‌دهند و برخی تغییرها در جامعه و جهان سبب می‌شوند فکر فرد دگرگون شود.  اما فکر همهٔ‌ افراد همزمان تغییر نمی‌کند و تحول در فکر فرد لزوماً به این معنی نیست که او ناگهان از فکر پیشین دست شسته و به عقیده‌ای یکسر جدید گرویده باشد.  فرهنگ جامعه برآیندی است از عقاید ناهمخوانِ مربوط به دوره‌های مختلف و آمیزه‌ای است از فکرهای نامتجانس در ذهن بسیاری افراد.  چه بسیار آدم‌ها که همچنان با یک نوع فکر می‌اندیشند و با نوع دیگری از فکر عمل می‌کنند.“[۱۴]

طرح مشاهده/نظریهٔ خرده‌فرهنگ‌هاویرایش

قائد نظریه‌ای مطرح ‌می‌کند که خود او ترجیح می‌دهد آن را مشاهده بنامد.

به عقیدهٔ او در کنار تفاوتهای جغرافیایی، نژادی، اقتصادی، طبقاتی، اعتقادی و ایدئولوژیک، در نگاه به ارتباط یا بی‌ارتباطی جمعی از مردم ایران با جمعی دیگر، تفاوت فضا و حال‌وهوا و تلقّیات خرده‌فرهنگ‌ها را هم باید در نظر گرفت.

مثال می‌زند از جشن عمومی در جاهایی که مردم معمولی همان کاری می‌کنند که اعضای طبقهٔ حاکم و ثروتمندان، منتها در مقیاس ساده و کوچک و کم‌خرج‌تر.  در ایران نه تنها دو خرده‌فرهنگ ایران و اسلام انواعی متفاوت از جشن دارند، بلکه حتی دومی نمی‌تواند پا در جشن اولی بگذارد:

”آقاى شيراك [رئیس جمهوری فرانسه در سال ١٣۷٨ که این مصاحبه انجام شد] می‏تواند بگويد نمايندهٔ فرهنگ مردمى است كه به او رأى داده‌‏اند، هم در لباس، هم در غذا، هم در رفتار، هم در موسيقى، و در همه چيز، و مى‌‏تواند دعوت بورژوا و كارگر و كشاورز فرانسوى را بپذيرد و قاطى مردم شود.  آقاى [محمد] خاتمى [رئیس جمهور وقت ایران] نمى‌‏تواند با فرنگى سر ميز بنشيند شام بخورد، چون فردا بايد تقاص پس بدهد.  و بالاتر از اين: فرنگى به كنار، نمى‌‏تواند با بسيارى از كسانى هم كه به ايشان رأى داده‏‌اند اختلاط كند. حتى وقتى دوره‏اش تمام شود و فارغ از ملاحظات امنيتى باشد، نمى‌‏تواند به خانهٔ رأى‏دهندهٔ طبقهٔ متوسط شهرنشين برود و گوشه‏‌اى بنشيند براى خودش سير انفُس كند، چون صِرف حضور ايشان و ورطه‏‌اى پرنشدنى كه بين خرده‌فرهنگ‌های اقشار جامعه‌‏اش وجود دارد باعث مى‌‏شود بقيه خلايق نتوانند مثل هميشه رفتار كنند و ماست خودشان را بخورند.“ [۱۵]

و در جای دیگر:

”حکمرانی با برتری فرهنگی کامل می‌شود و معنی واقعی می‌یابد.  طبقهٔ حاکم مثلاً در چین همان اندازه نیروی مسلح و بانک مرکزی و زندان را در دست دارد که طبقهٔ حاکم فرانسه، مکزیک یا هر جای دیگر.  اما زندان کافی نیست.  آنچه هیئت حاکمه را واقعاً حاکم می‌کند الگو بودن از نظر فرهنگی است.  مهمانی آن هیئتهای حاکمه و جشن سال نو البته در کاخهایی زیر چلچراغ برگزار می‌شود.  شهروند عادی استطاعت چنان تجملاتی ندارد اما جشن و سرورش، به مصداق هر که بامش کمتر برفش کمتر، کپی ارزان‌تری است از الگوی حاکمان: همان غذا و نوشیدنی از نوع کمتر گران، و موسیقی و ترقصی که خرج چندانی ندارد و بیشتر ذوق می‌خواهد تا پول. “

در مثالی دیگر در همین زمینهٔ تحقیر و حتی به‌رسمیت‌نشناختن خرده‌فرهنگ‌های دیگر، دربارهٔ ده سال خارج‌نشدن آیت‌الله خمینی از محل سکونتش در شمال تهران می‌نویسد با آن روحیه و طرز فکر و نگاه به جهان:

”طبیعی است ایشان هرگز حتی یک بار هوس نکرده باشد، و کسی جرئت نکرده باشد به ایشان پیشنهاد کند، تنگ غروب برای هواخوری در اتومبیلی با شیشهٔ دودی چرخی سر پل تجریش یا ظهر جمعه سری به شابدولظیم بزند و ببیند جوانان پیش از شهادت چگونه در خیابان حرکت می‌کنند.  چنان پیشنهاد جسارت‌آمیزی مانند این است که به حکیمی عظیم‌الشأن بگویند خوب است در کنار تدقیق در آثار ابن عربی از خانه بیرون بیاید و نظر قاطرچی و چاروادار و عوام‌کالانعام را دربارهٔ اسرار عالم وجود جویا شود.“[۱۶]

قائد این نگاه یا مشاهده یا نظریه را در «ظلم، جهل و برزخیان زمین» پرورانده است.  کتاب در سالهای ١٣٨٢ تا ٨۴ سه بار از سوی ممیزان وزارت ارشاد دولت محمد خاتمی و سپس یک بار هم در دولت محمود احمدی‌نژاد رد شد.  چندین سال بعد سرانجام مجوز گرفت و در خرداد ٨٩ انتشار یافت.

 
روی جلد جدیدترین چاپ «ظلم، جهل و برزخیان زمین» (١٣٩٩). تابلو «داود با سر جالوت». احتمالا آخرین تابلوی کاراواجّو نقاش ایتالیایی سبک باروک (١۶١۰-١۵۷١). گالری بورگزه، رم. چهرهٔ سر ِ بریده در واقع پرترهٔ خود نقاش است.       

مشاهده/نظریه‌اش این است که خرده‌فرهنگ‌های شهری عمدهٔ جامعهٔ ایران مانند دایره‌هایی مختلف‌المرکزند با سطوح مشترک بین دو یا چند تا از آنها:

”در جامعهٔ ايران هيچ خرده‌فرهنگى از چنان اقتدارى برخوردار نيست كه بتواند در جميع شئون امر و نهى كند اما تصوّرى مبهم در ذهنهاست كه گويا (همانند تقسيم‌بندى مردم به توانگر-مستضعف، شهري‌-روستايى يا فرادست‌- فرودست) چيزى به نام فرهنگ اصلى و فرهنگهاى فرعى وجود دارد.  با نگاهى دقيق‌تر مى‌توان ديد كه تنوع مردمان مناطق و اقشار مختلف از نظر جزئيات فرهنگى بيش از آن است كه ابتدا به چشم مى‌آيد.  اما تحليل انتقادى خرده‌فرهنگ‌ها نه تنها سبب رنجش مى‌شود، كه به‌عنوان نفاق‌افكنى ميان اقشار و گروهها به حكم مقررات و قوانين ممنوع است.  در سرشمارى‌هاى رسمى، درباره مذهب افراد (در داخل دين اسلام)، زبان مادرى و قوميّت از كسى پرسشى نمى‌شود.  در سطوح كمتر رسمى، هر تلاشى براى تشخيص منطقه‌بندى اجتماعي‌- فرهنگى جامعه به اين مشكل بر مى‌خورد كه، اول، غالب افراد داراى طرز فكرى رسمى، روحياتى شخصى، تربيتى موروثى و خانوادگى، و تلقيّاتى فرهنگى مربوط به گروه همسالان‌اند. اين تلقيّات گرچه ناسازگارند، همزيست‌اند.  به اين ترتيب، در تحليل جايگاه فرهنگىِ فرد، اينكه كدام يك از اين جنبه‌ها را بايد غالب و اصلى ديد و كدام را فرعى، بستگى به اين دارد كه فرد در چه موقعيتى به ابراز (خرده)فرهنگ درون‌گيرى‌شدهٔ خويش بپردازد.“

”دوم، از آنجا كه در ايران هيچ خرده‌فرهنگى از نظر اجتماعى به طور قاطع و دائمى دست بالا ندارد، هر نتيجه‌اى كه با مختصات خرده‌فرهنگ (فعلا) مسلط سازگار نباشد تبعاتى سياسى مى‌يابد. و پس از قرنها هجوم مكرر و استيلاى طولانى اقوام نيمه‌وحشى پيرامونى، ساكنان شهرهاى بزرگ ميانه ايران كه در مجموع و به‌عنوان يك ائتلاف تاريخى، دست بالا را دارند مشتاق شنيدن صداى كسى جز خودشان نيستند.  پرداختن به چندوچون خرده‌فرهنگ‌هاى كمتر توسعه‌يافته و قدرتمند سبب ناخشنودى و نگرانى اين ائتلاف قومي‌-زباني‌-طبقاتى خواهد شد.

گفتگوی‌خرده‌فرهنگ‌ها در داخل آنچه كلاً فرهنگ يك ملت خوانده می‌شود همواره ادامه دارد: در بلژيك، در آمريكا، در بريتانيا، در مصر، در هند، در ايران و در بسياری جاهای‌ ديگر.  اين گفتگو گاه با متانت است و گاه با دعوا و خونريزی و حتی ‌نسل‌كشی، مانند آنچه دهۀ ١٩٩۰ در بالكان اتفاق افتاد و همين الان در عراق و افغانستان اتفاق می‌افتد.  اگر نه هر پاراگراف كتاب حاضر، دست‌كم هر صفحه‌اش حاوی تصويری است از موقعيتی، مثالی، شاهدی و مشاهده‌ای. پشت آنها نظريه ‌وجود دارد اما می‌توانم ادعا كنم اين متن كاری جدی‌تر از تكرار و رونويسی نظريه‌هاست.  خواننده مختار است اين مشاهدات را در تأييد نظريۀ مورد علاقۀ خويش به كار بندد،‌ به اين شرط كه معلوم باشد دربارۀ چه چيزی بحث می‌كنيم.  از نظريه‌های پرطمطراق فرانسوی‌الاصلی كه در چند دهۀ اخير از كلاسهای ادبيات دانشگاههای ‌آمريكا به همه جا سرريز كرده پرهيز كرده‌ام چون آنها را ورّاجی و اتلاف وقت می‌دانم.


در ادامه در فصل آغازین ”طرح بحث“ همان کتاب توضیح می‌دهد :

خرده‌فرهنگ [subculture] در اين متن به‌هيچ‌رو بار تحقير و تخطئه ندارد بخشى از اوستا ''خرده‌اوستا" ناميده مى‌شود كه به معنى اوستاى كوچك است.  خرده‌مالكان ممكن است مؤسس حكومت و تاريخساز باشند، و خرده‌فروش‌ها در نظام اقتصادى هر جامعه‌اى نيرويى فعال به حساب مى‌آيند پيشوند خرده را در معنى رقابت با ساير فرهنگهاى درون يك مجموعه به كار مى‌بريم.  وقتى دربارهٔ موضوعى اتفاق‌نظر قاطع اجتماعى وجود داشته باشد، آن موضوع از فهرست موارد مناقشه خارج مى‌شود و به همان شكلى استمرار مى‌يابد كه خواست فرهنگ مسلط است (تعداد پيروان البته اهميت دارد، اما برترى كيفى و سرورى سياسى نيز در رساندن يك خرده‌فرهنگ به حد فرهنگ رسمى مستقر داراى ضريب مهمى است).  خرده‌فرهنگ بودن به اين معنى است كه يك نِحلهٔ فكرى يا جهان‌بينى گرچه قادر به تسلط بر كل جامعه و طرد همه خرده‌فرهنگ‌هاى ديگر نيست، توان دفاع از موجوديت و حفظ ارزشهاى خويش را داراست و از سوى رقيبان به رسميت شناخته مى‌شود.“[۱۷]

کتاب «ظلم، جهل و برزخیان زمین» پس از پیشگفتار «طرح  بحث»، دارای شش فصل «سودائيانِ عالَمِ پندار»، «خشونت و جنگ به‌عنوان ابزار گفتگوى فرهنگها»، «برخورد فرهنگهاى شفاهى و مكتوب در آثار پرُفسور، شيخ  و شهيد»، «سقوط از متعالى به مبتذل در رويارويىِ فرهنگها»، «اصلاحات دينى به‌عنوان مبحثى درون‌فرهنگى»، «خرده‌فرهنگ‌ها و توليد اسطوره: سه روزى كه ايران را همچنان تكان مى‌دهد» و نیز «فرود و اختتام» است.


قائد در چندین مطلب مفصل دربارهٔ ٢٨ مرداد و ١۵خرداد و در اشاره به آنها نتیجه می‌گیرد انزجار خرده‌فرهنگ دینی ایران از خرده‌فرهنگ ملی سبب تداوم ”جنگی فرسایشی شده که نبردی است از نوع لایه‌لایه بریدن کالباس.  در همان حال که ایران برش‌برش تحلیل می‌رود، نظام ولایی مقتدرانه اعلام می‌کند هرگز به پایان نخواهد رسید.“[۱۸][۱۹][۲۰]

به عقیدهٔ او انگلیسی و آمریکایی‌ستیزی هیستریک حکومت اسلامی ایران بروز همان نبرد فرسایشی است در شکلی روان‌نژندانه برای سرپوش‌گذاشتن بر درد اصلی.

پاراگرافهایی از چند مصاحبه دربارهٔ کتاب «ظلم، جهل و برزخیان زمین»:

در ميان تمدنها، ابتدا و عمدتاً تمدن يونانی‌ بود كه توانست مقوله‌بندی و نگاه به موضوع از زاويه‌ای غيرشخصی را ابداع كند و ياد دهد.  در جاهای ‌ديگری مانند خاورميانه، از سطر اول كتاب همان حرفی را می‌زنند كه قرار است در نتيجه‌گيری و در صفحۀ آخر بزنند.  منظور اين نيست كه در جاهای‌ديگر هيچ‌گاه در مدار بسته فكر نكرده‌اند و ننوشته‌اند.  منظور اين است كه آدمهای نارس در تمدنهای فرتوت عادت كرده‌اند پرسش و برهان و دليل و شاهد را يكسان فرض كنند و مدام در صدد اثبات صدهزاربارۀ چيزی ‌باشند كه به نظر خودشان حقيقت است.[۲۱]

از داستانهايی كه در اين متن آورده‌ام و خواندنش برای اهل حوزه و محققان دينی مفيد خواهد بود قضيۀ مقاله‌های صفحۀ اول  نيويورك تايمز و  گاردين پس از ١١ سپتامبر دربارۀ اعتقاد مسلمانها به پاداش شهدا و دهها حوری بهشتی است.  اهل نظر جوابيه‌هايی شامل توضيح و نقدونظر برای هر دو روزنامه فرستادند اما ويراستاران حاضر به چاپ آنها نشدند.

معترضان مطالبشان را همراه با اعتراض‌ شديد به ويراستاران دو روزنامۀ آمريكايی و انگليسی روی اينترنت گذاشتند.  برآشفته‌ترين آنها نه اهل خاورميانه بودند و نه مسلمان‌زاده؛ آمريكاييانی بودند استاد اين زمينه، و می‌گفتند در غرب سابقه ندارد نشريۀ وزين در صفحۀ اول خود مطلب آكادميك چاپ كند اما به اهل آكادمی بگويد كفايت مذاكرات، حرفش را نزنيد.

در ايران دو قرن است بر سر سيادت فرهنگی ‌نبرد جريان دارد.  برخلاف آمريكا، اين جنگ مغلوبه است و برتری هيچ يك از طرفين قطعی نيست.  تحليل خرده‌فرهنگ يعنی برخورد انتقادی به قدرت اجتماعی، مالی و البته سياسی.  در غير اين صورت، موضوع در حد مردمشناسی و فولكلور محدود می‌ماند، كسی را نمی‌رنجاند، مقرراتی هم برای طرز نگاه‌كردن به ديگران لازم نيست.

لايه‌‌های جديد شيوۀ زندگی، مثل تنۀ درخت، روی لايه‌های قبلی‌را می‌پوشانند اما آنها را از بين نمی‌برند و دفن نمی‌كنند.  حتی می‌توان گفت لايه‌های عادات قبلی ممكن است زنده و سرحال بمانند و به رشد خويش پشت سطح ظاهر ادامه دهند.  تغييرات فرهنگی تماماً در زندگی فرد و طی يك نسل اتفاق نمی‌افتد.  ممكن است از نظر طرز فكر با پدربزرگمان از زمين تا آسمان تفاوت داشته باشيم بی‌اينكه بين پنج‌سالگی و پنجاه‌سالگی فرد تفاوتی تا اين حد بزرگ ديده شود.

در جامعۀ بشری تعيين علت اوليه و اينكه چه چيزی از كجا شروع ‌شد اگر هم ممكن باشد آسان نيست.  حتی در يك گياه پيچنده و روندۀ بسيار بزرگ گاه تشخيص اينكه اولين ريشه كدام بود و حالا ريشه‌های ‌اصلی كجاست امكان ندارد.  طرز فكرها و خرده‌فرهنگ‌ها ريشه می‌دوانند و ريشه‌های ‌جديد رشد شاخ‌وبرگ‌‌های جديد می‌پروراند.  شكاف فرهنگی جامعۀ ايران و خصايل فرهنگی آدمها مانع می‌شود يك خرده‌فرهنگ در قدرت استقرار يابد تا بعداً جنبۀ اصلی و غالب به خود بگيرد.  پيش‌تر، جزر و مد قبايل و طوايف مانع ايجاد وضعيت پايدار بود (در چين، ماندارين‌ها قرنهاست سر كارند).  اما در صد سال گذشته هم كه ايل و طايفه به تاريخ پيوسته است و بايد با كشور به معنی جديد روبه‌رو باشيم، خرده‌فرهنگ‌ها ‌توانسته‌اند همديگر را خنثی كنند اما هيچ يك قادر نبوده چيزی شبيه وضعيت پايدار ايجاد كند.  فلسفۀ تعليق و انتظار مزمن: ‌اين بيفتد، آن برود، ديگری بيايد.

در تبلیغات جهانی وقتی این بگومگوها را بزرگ می‌كنند منظورشان این نیست كه جمهوری اسلامی ایران یكی از اقطاب دنیاست، بلكه بر این نظرند كه تعدادی از چاههای نفت به دست عده‌ای آدم ناجور افتاده كه عایداتش را خرج كارهای نادرست می‌كنند و باید آنها را دك كرد و غائله را فرو نشاند. امروز حرفی كه ذائقۀ ‌ایرانی می‌پسندد این است كه صنعت و تمدن خارجه از عهد باستان روی شاخ سبیل نفت ایران می‌چرخیده پس ایرانی باهوش‌ترین ملت دنیاست و جهانیان باید در برابر معنویت و فرهنگ و شعورش خاضع و خاشع شوند و دَم و دود ما را ببينند.  اسم این حرفها را گذاشته‌اند گفتگوی تمدنها.[۲۲]

قائد در یادداشتی برای جلسهٔ «کتاب ماه تهرانتو» دربارهٔ «ظلم، جهل و برزخیان زمین» نوشت:

ولادیمیر نابوکف از آلکساندر پوشکین نقل کرد که می‌گفت برای دل خودش می‌سراید اما برای خاطر پول منتشر می‌کند، و دوستداران ادبیات متعالی را به حیرت می‌انداخت که شاعری نجیب‌زاده چنین حرفی بر زبان بیاورد.  نابوکف می‌افزاید این در مورد خودش هم مصداق دارد با این تفاوت که کسی را حیرت‌زده نکرده است جز وقتی که برای رمانهایش تقاضای پیش‌پرداخت می‌کرد و ناشر اندرزش می‌داد کسی که به این خوبی می‌نویسد نیازی به پول پیش ندارد. اینجانب هم به سفارش نمی‌نویسم اما سپاسگزار خوانندگانم که می‌خرند و می‌خوانند و اسباب انتشار کتاب فراهم می‌کنند.[۲۳]

چند نظر دیگر درباره محمد قائدویرایش

عبدی کلانتری:

قلم قائد خالی از خشم است.  نیش و نیشخند او زهرآگین نیست.  قلم‌اش برای خود اتوریته‌ی اخلاقی و معنوی قائل نمی‌شود، درس نمی‌دهد و اندرز پخش نمی‌کند.  روشنگری ِاو «اثباتی» نیست و تا انتها مطایبه‌آمیز و کم‌ادعا و حتا خود-پرسشگر باقی می‌ماند.  از همین رو «سالم» است، با آنچه که نقد می‌کند فاصله‌ای معقول و غیراحساسی دارد؛ درگیر کشتی ِ تن‌به‌تن با حریف و عرق‌ریزی برای به خاک مالیدن او در خاک و گِل نیست و به همین خاطر مشام آدم را نمی‌آزارد اگر با او موافق نباشید.  دست خواننده را باز می‌گذارد که نکته یا بصیرتی را بپذیرد یا نپذیرد و بگذرد. مقاله‌ی تیپیک قائد در ابتدا به شما نمی‌گوید می‌خواهد به چه موضوعی بپردازد، عنوان یک مقاله‌ی منفرد، یا تیتر فصلی از یک کتاب فقط قطب‌نمایی تقریبی است.  قبل از ورود به بحث، صغرا کبرایی در کار نیست.  دو یا سه پاراگراف می‌خوانید و از خود می‌پرسید «بقیه‌ی این مطلب به کجا می‌خواهد برود؟». فقط وسط‌های مقاله متوجه «بهانه»ی مطلب می‌شوید.  اگر انتظار داشته باشید پس از روشن‌شدن این بهانه، پارگراف‌های بعدی همان موضوع را برجسته کند و روی آن بماند اشتباه کرده‌اید، بازهم «دیتور» پشت «دیتور» (جاده فرعی) جلوی شماست.  اگر منتظرید از مجموع پاراگراف‌ها نتیجه‌ای منطقی به دست بیاید، که نویسنده سرآخر آن را جمع‌وجور در اختیار شما بگذارد، آن انتظار هم بی‌جاست.  مطلب همانطور «جَسته گریخته» در هوا می‌ماند. شاید حتا با پاراگرافی تمام شود که به هیچ‌کجا، حتا به پاراگراف‌های پیشین، «مربوط» نباشد.  نتیجه‌ای اگر باشد، خودتان باید به آن برسید.  یا حدس‌اش بزنید. این‌ها همه اما ظواهر استایلیسیک «ایجاز ِقائدی» است.  فکر پشت این ساختار، اتفاقاً منسجم است، و ربط و بسط، از قضا میان خطوط حضور دارد حتا اگر اشاره‎‌ها جسته‌گریخته و دلبخواهی و گاه بی‌ربط به نظررسند.  این شمای خواننده هستید که باید پس از  خواندن مطلب، یک‌ بار دیگر آن را در ذهن‌تان بازبسازید.[۲۴]

و باز عبدی کلانتری در یادداشتی دیگر:

”محمد قائد یکی از انگشت‌شمار «استایلیست»‌های ما در مقالھ‌نویسی است.... استاد «ترانزیشن»های غیرمنتظره است.  برای ھر نویسندهٔ حرفھ‌ای گذار پاراگراف بھ پاراگراف، و بخش بھ بخش در ساختار کلی مقالھ حائز بیشترین اھمیت است....   ترانزیشن یا گذار خوب احتیاج بھ ذھن تحلیلی قوی و قوهٔ تخیل بالا و فرھنگ گسترده دارد. گاه در کار استایلیست‌ھای بزرگ ترانزیشن مثل «سورپریز» (امر غیرمنتظره و ناغافل) عمل می‌کند کھ ارتباط مفھومی آن در سیر بحث از پارگراف قبلی روشن نیست، اما در جغرافیای مفھومی کل مقالھ و در ساختار سراسری آن بجا نشستھ و فقط تخیل یا «استایل» نویسنده و فرھنگ گستردهٔ اوست کھ بھ او اجازهٔ چنین کاری می‌دھد.  البتھ این نوع نوشتھ توقع بالایی از خواننده دارد و از او می‌طلبد با درایت بالا و ظرفیت تفکری بالای حد میانگین، سرنخ ھا را خودش در ذھن خود بھ یکدیگر گره بزند.“

هوشنگ گلمکانی:

در این سالها جدا از موضوع نوشته‌هایش (که طیفی وسیع از بازنگری‌های تاریخی تا موضوع‌های روز را دربرمی‌گیرد) آنچه همچنان برایم غبطه‌برانگیز و دست‌نیافتنی به نظر می‌یرسد، یکی نحوهٔ استدلال و نثر قائد و به‌خصوص طنز خیلی‌خیلی خاص اوست و دیگر ارجاع‌های فراوان به انواع شواهد در نوشته‌هایش. گاهی در یک پاراگراف صدکلمه‌ای از یک مقاله‌اش ده ارجاع به منابع و آدمها و رویدادهای مختلف وجود دارد که حتی مکانیسم خلق آن پاراگراف را هم برایم اسباب حیرت می‌کند. نمی‌دانم پیش از نوشتن آن پاراگراف به آن نکته‌ها و ارجاع‌ها فکر می‌کند و منابع را گرد می‌آورد و می‌نویسد یا پاراگراف را می‌نویسد و ارجاع‌های گنگ و کلی را بعدا با مراجعه به منابع کامل می‌کند؟ آیا آن نکته‌ها و ارجاع‌ها هرچند به شکلی کلی) در ذهنش هست که آن پاراگراف را می‌نویسد یا برای هر نکته‌ای که می‌خواهد بنویسد می‌رود تحقیق می‌کند و منابع را یادداشت می‌کند و بعد مطلبش را می‌نویسد؟


”اما تکنیک او و فرآیند نوشتنش هرچه که هست (و در یک موقعیت خیالی خیلی دلم می‌خواهد از سر تا ته شاهد روند نوشتن یکی از مقاله‌هایش باشم) مهمترین نکته‌ای که نوشته‌های او را تاثیرگذار و در یادها ماندگار می‌کند همان نثر و طنزش است.  طنزی بسیار نیشدار، گاهی بودار، گزنده و اغلب جسورانه که حتی استدلالهای گاه نه‌چندان قانع‌کننده را قوام می‌بخشد و آنها را تبدیل به نگاه و حکمی متقاعدکننده می‌کند.[۲۵]

عباس مخبر:

قائد ذاتاً شخصیتی نقاد است و به هرچه نگاه می‌کند در وهله‌ی اول عیب‌هایش را می‌بیند و با صراحت و دقت و زیبایی تمام، آن را افشا می‌کند.  از این نظر مرا به یاد میرزا فتحعلی آخوند‌زاده نویسنده و شخصیت  تک‌رو و توانای پیشامشروطه می‌اندازد که عقیده داشت دو مشکل اساسی کشور ما فقدان قریتیقا و طنز است.  ظاهراً به نظر می‌رسد که قائد بخلاف سلفش آخوندزاده به  اصلاح انسانِ به قول خودش "آریایی- اسلامی" چندان اعتقادی ندارد، اما اگر چنین باشد، بلافاصله این سوال مطرح می‌شود که پس چرا می‌نویسد و برای که و چه؟ گمان می کنم این یکی از وجوه شخصیت پارادوکسیکال قائد است که زیر این منتقد تیزبین و گاه بی‌رحم، یک انسان ’ایرانی- شیرازی ِ‘  باخودراحت را حمل می‌کند.[۲۶]

امیرحسن چهلتن:

”کتاب محبوب من در میان آثار او «دفترچهٔ خاطره و فراموشی» ا‌ست.  «ظلم، جهل و برزخیان زمین» را نیز البته بسیار دوست دارم.  به گمان من هیچ نوشته‌ای در هیئت یک مقاله چند ده‌صفحه‌ای به اندازهٔ نوشتهٔ قائد در این کتاب در ترسیم خطوط اصلی شخصیت و موقعیت شاملو در مقام یک شاعر معروف و معتبر کارساز و روشنگرانه و دقیق نیست.  آنچه او در این کتاب دربارهٔ اسنوبیسم، نوستالژی، سانسور، فراموشی و شهرت به قلم آورده است همه در نوع خود کم‌نظیر و بسیار پرمایه‌اند.  از جمله نویسندگانی‌ست که درباره‌اش می‌توان مطمئن بود اگر یک صفحه می‌نویسد، مطالعهٔ صدها صفحه مطلب را پشتوانه آن قرار داده است. “[۲۶]

مجید ملکان دربارهٔ ماهنامهٔ لوح:

در سال‌های بعد از کتاب جمعه، دنبال‌کردنِ نوشته‌های قائد در نشریات مختلف برایم جذاب بود، اما انتشار لوح برای من حادثه بود. در آن سال‌ها بعد از مدتی دوری به حیطه‌ی آموزش بازگشته بودم و از جمله موضوعات مورد‌علاقه‌ام همگانی‌کردنِ علم بود. در آن سال‌های اولیه‌ی بعد از فترت دانشگاه، که هنوز وضع علم و دانش این‌قدر باباشملی نشده نبود، درکنار معدود نشریات تخصصی و دانشگاهی نسبتاً معتبر، نشریاتی که مباحثِ علوم دقیقه یا علوم انسانی/اجتماعی را برای مخاطبانِ وسیع‌تری عرضه کند به‌شدت نادر بود.  هنوز هم در این زمینه دستمان زیاد پر نیست و از جمله دلائل این تنگدستی دشواری کار است. پرداختن به عرصه‌‌های تخصصی برای مخاطبانِ عام یا به عبارتی همگانی‌کردن علوم راه‌رفتن بر تیغه‌ی باریکی است که یک سوی آن درغلطیدن به دقائق تخصصی و نخبه‌گرا شدن است و سوی دیگرش آب بستن به مباحث و عوامانه /مبتذل کردن vulgarization.   لوح در عمر کوتاهِ خود با تلفیقی از روزنامه‌نگارانِ حرفه‌ای و متخصصان آموزش، به بهترین نحو از پس این دشواری برآمد و نمونه‌ی درخشانی از خود باقی گذاشت که هنوز بسیاری از مطالبش تنها منبع فارسی قابل‌اعتماد در زمینه‌ی آموزش است.  آن ۱۵ شماره حاوی نگاه‌های دقیق و عمیقی بود به اُمّهات معضلات نظام آموزشی ما که هنوز به قوت خود باقی است.  کاش نسخه‌ی الکترونیک همه‌ی شماره‌های آن به طور کامل تهیه شود و ای ‌کاش انبوه‌سازانِ نشریاتِ آموزشی از آن بیاموزند.[۱۳]

ضیاء موحد در رساله‌اش قائد را در شمار ”مقاله‌نویسان از زمان مشروطه تا به امروز و به معنای امروزی مقاله‌نویس“ آورده است. [۲۷]


قائد در مصاحبه‌ای دربارهٔ‌ روش کارش، ‌از جمله، می‌گوید:

”ادیسون می‏گفت خلاقیّت ۹۹ درصد عرق‌‏ریختن است و یک درصد الهام.  منظورش این بود که موضوعی در ذهن‌تان جرقه می‏زند و باید روز و شب روی آن کار کنید تا به جایی برسد.  الهام در ذهن بسیاری آدم‌ها با تصویری رمانتیک همراه است: شخص کنار پنجره‌‏ای رو به باغِ پرگل می‏‌نشیند و در غروبی دلگیر، الهام پشت الهام نازل می‌‏شود و او تندتند این‌ها را تبدیل به قطعات ادبی می‏‌کند.  این تصویر کمی از واقعیت فاصله دارد.  کسی که در کسب‏‌وکار تولید متن و مطلب و این جور چیزهاست، بیش از آن‌که نظّاره‌‏گر جنگل‌های رؤیایی و پررمز و راز باشد حواسش دنبال الوار و چوب است مثل نجّارها: این تکه چوب گردو جان می‌‏دهد برای میز ناهارخوری؛ در مقدمة در دست تهیهٔ آن کتاب حتماً باید به ناهم‌خوانی فلان نظریه با بهمان واقعه اشاره شود و غیره.  فقط یک قلم، برای این‌که عرض کنم اوضاع دست‏‌کم در مورد بنده چقدر غیرشاعرانه است: بسیاری از فکرهایی که روی کاغذ آورده‏‌ام حین خوردن صبحانه نازل شده.  ملاحظه بفرمایید که سرو و گل و لاله در پرتو نور شامگاهان کجا و پنیر لیقوان و نان لواش کجا.  احساسِ لحظه‏‌ای، یعنی همان الهام، بسیار اهمیت دارد و نیروافزاست، اما وقتی رگبار بند آمد باید نتیجهٔ کار را با دقّت اطو کرد و دید واقعاً به درد این متن می‏خورد یا نه. مدام چیزهایی به ذهن و به خاطر آدم می‌‏رسد.  مهم این است که دنبال آن مضامین و موضوع‌ها را بگیرد و به آنها انسجام بدهد.  طی سالیان، در تنهایی، در تجربه‌‏های روزمره، پیش از به خواب‏‌رفتن، زیر دوش، موقع رانندگی و در صحبت با دیگران نکاتی را که به ذهنم می‏‌رسد یادداشت می‏‌کنم.  یا در متون اگر به نکته و موضوع جالبی بر بخورم ثبت می‏‌کنم.  پیشتر این نکات را در دفترچه‌‏هایی می‏نوشتم.  سال‌هاست همه را در اسرع وقت به کامپیوتر می‌برم.

 
با لیلی گلستان، کنگرهٔ یادبود صدمین سال تولد صادق هدایت.آکسفورد، نوروز ٨۲

بعضی خاطراتی‌‏اند که ناگهان زنده می‌‏شوند. در رمانی خواندم ژنرال کهنه‏‌کارْ عاشق روزگار جوانی‏‌اش بود و فتوحات به نظرش یعنی فتوحات قدیم.  یادم آمد سال‌ها پیش در کتاب محمدرضا شاه خواندم که می‏‌گوید متأسفانه در دهات ایران نسل الاغ از بین می‏ر‌ود، و تعریف می‌کند یک بار دید آدمی سوار الاغ دارد کتاب می‏‌خواند ولی حالا پشت فرمان جیپ این کار میسّر نیست. وقتی شروع کردم به نوشتن درباره نوستالژی، دیدم جای مناسب آن دو نقل قول، پیش از شروع مطلب است.  گاهی ساعت‌ها و روزها برای پروراندن نکته‌‏ای دنبال منبع می‏‌گردید.  بعد می‏‌بینید مطلب را سنگین می‌کند و از ضرب می‏‌اندازد، آن را به پانویس می‏‌برید؛ و در بازنویسی نهایی کلاً از خیرش می‏‌گذرید.  بعد از به چاپ‏‌فرستادنِ هر مقاله، گاه چندین پاراگراف و نکته به جا می‏‌ماند که باید انتظار جای صحیح خودشان در مقاله‏‌های دیگر را بکشند.

 
از چپ نشسته: سیمین مهراد، طوبی سامعی،گلی امامی، آمنه یوسف‌زاده. ایستاده: احمد کریمی‌حکاک،‌ فرانکلین لویس، عبدالحسین آذرنگ، عزت‌الله فولادوند، عباس کیارستمی، محمد قائد، کریم امامی. تهران، آبان ٨۲

معمولاً طی سالیانْ تلقی مشخصی از موضوع در ذهن شکل گرفته است و در وقت نوشتن باید نکات را به هم پیوند زد و به کل کار، ریتم و بافت داد.  این کار وقتِ قابل توجهی می‏‌برد و باید متن را بارها بازنویسی کرد تا عمل بیاید.  واردکردنِ مضمون‌های جدید در یک متن، در عین غافلگیرکننده بودن، باید دارای نوعی تداوم درونی باشد تا خواننده را در گردشْ حول موضوع سرگردان نکند.  از برخورد محترمانه به نظراتی که شخصاً با آنها مخالفم، و از ذکر شواهد له و علیه، کوتاهی نمی‏‌کنم.  وقتی می‏‌خواهم بحث کنم که، مثلاً، خربزه گرچه لرز دارد خیلی بهتر از طالبی است می‏‌گذارم خواننده بداند که کسانی مثل آغا محمدخان قاجار جا‌نشان را ظاهراً برای خاطر یک قاچ خربزه از دست داده‌‏اند.  چه در خواندن و چه در نوشتن، کلاً به نثر خوب و مشاهدة دقیق بیشتر اهمیت می‏‌دهم و خیلی دنبال جانبداری و اثبات و ابطال نیستم. این قبیل ممیّزی‏‌ها بهتر است بماند برای نظریه‏ پردازها.“[۲۸]

کتابشناسیویرایش

ترجمهویرایش

  • ظهور و سقوط قدرتهای بزرگ، تحولات اقتصادی و کشمکش‌های نظامی در سالهای ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰، پال کندی، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۹ و ۷١ و ٨۲
  • قدرت‌های جهان مطبوعات (همراه با وقایع نگاریِ یک شکست: بازتاب آخرین سال‌های رژیم شاه در دوازده روزنامه بزرگ جهان)، مارتین واکر، نشر مرکز، ۱۳۷۲، چاپ دوم ۸۲
  • نخستین مسلمانان در اروپا، برنارد لوئیس، نشر مرکز۱۳۷۴، چاپ دوم نشر کارنامه آذر ۸۹، چاپ سوم ۹۳
  • تام پِین، مارک فیلپ،انتشارات طرح نو، ۱۳۷۵
  • ایدئولوژیهای سیاسی، تألیف مدرّسان بخش علوم سیاسی دانشگاه کووینز، بلفاست. ویراست جدید: نشر نو با همکاری نشر آسیم، چاپ سوم ۱۳۹۹
  • رنج و التیام در سوگواری و داغدیدگی، ویلیام وُردِن، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۷؛ چاپ دوم نشر نو تیر ۹۹ (با دو پیوست جدید)
  • مبارزه علیه وضع موجود: جنبش دانشجویی آلمان (۱۹۸۵-۱۹۵۵)، سابینه فون دیرکه، چاپ سوم (۳۰۴ صفحه) نشر نو آبان‌ ۱۳۹۹
  • توپ‌های ماه اوت، باربارا تاکمن، نشر ماهی ۱۳۹۳، چاپ پنجم ۱۳۹۹[۲۹]
  • بچه رزمری، آیرا لوین، نشر کلاغ، ۱۳۹۴، چاپ دوم ۱۳۹۵
  • نامه‌هایی از کرمان به دوبلین، امیلی لاریمر (همسر کنسول بریتانیا در کرمان)، چاپ اول (۴۴۹ صفحه) نشر کلاغ دی‌ماه ۱۳۹۹ [۳۰][۳۱]

منابعویرایش

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ مسعود محرابی. «نیم‌پرتره‌ی مردی که از «آیندگان» هم گذر کرد». www.massoudmehrabi.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۷-۲۷.
  2. «Massoud Mehrabi». www.massoudmehrabi.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۸-۰۵.
  3. «ماهنامه لوح». rasekhoon.net. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۷-۲۷.
  4. «رسما و علنا حلاليت مي طلبم». www.mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۷-۲۷.
  5. «روايت چهار دانشحو از 18 تير- بخش اول». mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  6. «آرشيو لوح ـ سرمقاله ها». mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  7. «سفرنامه‌هاي پشت‌ميزي». mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  8. كاظم كردواني (۲۰۱۱-۰۹-۱۳). «Arash Magazine - نشریه آرش - براي سخن نگفتن‌، ادامه‌ي سكوت بهتر بود تا‌...(بررسی کتابِ فرج سرکوهی): صفحه 2». web.archive.org. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۷-۲۷.
  9. «چهار خبرنگار ایرانی نامزد یک جایزه جهانی شدند». سایت روزنامه‌نگاری جرم نیست. ۲۰۱۹-۰۵-۰۱. دریافت‌شده در ۱۳۹۹-۱۰-۰۷.
  10. «توپ‌های ماه اوت؛ نشر ماهی». بایگانی‌شده از اصلی در ۱۵ فوریه ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۲۵ فوریه ۲۰۱۵.
  11. «نامه‌های همسر ایرلندی کنسول بریتانیا ، ۴ دی ۱۳۸۹، سایت خبری تحلیلی شفاف». بایگانی‌شده از اصلی در ۲۴ ژوئیه ۲۰۱۵. دریافت‌شده در ۳۰ دسامبر ۲۰۱۰.
  12. «دفترچة خاطرات و فراموشي و مقالات ديگر». mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ «ماهنامهٔ سینما و ادبیات، اسفند ٩۵» (PDF).
  14. 2055 (۲۰۲۰-۰۷-۰۶). «محمد قائد، جستارنویسی کهنه‌کار با نگاهی نو به فرهنگ». ایرنا. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  15. «ايران را هرچه كمتر ببينم بيشتر دوست دارم». www.mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  16. «اکبر و ابراهیم: اسلام (نسبتاً) ناب محمدی، اسلام ناب آمریکایی». www.mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  17. «ظلم، جهل و برزخيان زمين». mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  18. «ایران به مثابهٔ کالباس». www.mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  19. «شش دهه پس از شالاپّ بزرگ». BBC News فارسی. ۲۰۱۳-۰۸-۱۹. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  20. «البیت الابیض، مستر زبریدنت». www.mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  21. «مصاحبه دربارة «ظلم، جهل و برزخيان زمين» ــ 1». mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  22. «اسم اين حرفها را گذاشته‌اند گفتگوي تمدنها». mghaed.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  23. "«ظلم، جهل و برزخیان زمین» در کتاب ماه تهرانتو". تریبون زمانه. Retrieved 2021-07-23.
  24. ««نشستن جهل به جای ظلم: درباره‌ی میم قائد»، ماهنامهٔ سینما و ادبیات، اسفند ٩۵» (PDF).
  25. ««محمد قائد: کسی که مثل هیچ کس نیست»، ماهنامهٔ سینما و ادبیات، اسفند ٩۵» (PDF).
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ «ماهنامهٔ سینما و ادبیات، اسفند ٩۵» (PDF).
  27. «البته واضح و مبرهن است که...: رساله‌ای در مقاله‌نویسی» (انتشارات نیلوفر، ١٣٨۷).
  28. «گفتگو : قدم‏زدن در بازار افکار و توهّمات». www.goftogu.com. دریافت‌شده در ۲۰۲۱-۰۷-۲۳.
  29. «توپ‌های ماه اوت». نشرماهی. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۱۰-۰۶.
  30. «کتاب‌های تازه‌ی محمد قائد و پایان راه ترجمه». www.cgie.org.ir. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۷-۲۷.
  31. «محمد قائد «نامه‌هايي از کرمان به دوبلين» را ترجمه كرد». ایسنا. ۲۰۱۲-۰۷-۱۷. دریافت‌شده در ۲۰۲۰-۰۷-۲۷.

پیوند به بیرونویرایش