نوح دوم سامانی

امیر سامانی

نوح دوم سامانی (نوح بن منصور) معروف به امیر رضی (۳۸۷ – ۳۶۵ ه‍. ق) از پادشاهان سامانی بود. او در ۱۳ سالگی بر تخت نشست ولی چون او هنوز خردسال بود، مادرش گرداندن کشور را در دست گرفت. [۱]

نوح دوم سامانی
امیر سامانی
نگاره‌ای که نوح دوم را می‌نمایاند. از نسخه خطی مجمع تواریخ ١٤٥٢ م
سلطنت۳۶۵–۳۸۷ قمری
پیشینمنصور یکم
جانشینمنصور دوم
زاده٩٦٣ م - ٣٤٢ خورشیدی - ٣٥٢ ماهشیدی
درگذشته۱۴ رجب ۳۸۷ (قمری)
۲۳ ژوئیه ۹۹۷ (میلادی)
همسران
  • کریمه خاتون
  • امینه خاتون
نام کامل
ابوالقاسم نوح بن منصور
دودمانسامانی
پدرمنصور یکم

در دورهٔ نوح ترجمه به اوج خود رسید و به‌دستور او السواد الاعظم به پارسی و پندنامه بزرگمهر به عربی برگردان شد.

نوح دوم سامانی، دقیقی، بزرگ‌ترین شاعر پایان دوران سامانی، را به دربار خواند و از وی خواست، حماسه ایران پیش از اسلام و آداب و رسوم باستانی را، که فقط در تصانیف قوّالان و قصه‌گویان باقی مانده بود، به رشته نظم درآورد. دقیقی، ضمن استفاده از شاهنامه ابومنصوری و مسعودی، حماسه‌سرایی خود را آغاز کرد، اما هنوز بیش از هزار بیت در شرح سلطنت گشتاسب و ظهور زرتشت نسروده بود که به نوشته شاهنامه «به دست یکی بنده بر کشته شد». فرمان نوح و کوشش دقیقی اما یکی از پایه‌های شکل گرفتن شاهنامه فردوسی در آینده را بنیاد نهاد.[۲]

نوح دوم در ۱۴ رجب ۳۸۷ قمری درگذشت و منصور دوم، جانشین او شد.

كابوس قراخانيان

ویرایش

قراخانیان که افزون بر گرفتن بخشی از سرزمین سامانیان، چندین شاهزاده کوچک ترک را که عملاً از بخارا مستقل بودند زیر چیرگی در آورده بودند، در پایان سال ۹۹۱ تازش پروپیمان را آغاز کردند. فرمانروای آنها بغراخان، سپاهی را که نوح برای ایستاندن او فرستاده بود، نابود کرد.[۳] سپس امیر، فائق را بخشید و در برابر جنگ با قراخانیان، فرمانداری سمرقند را به او سپرد. ولی پس از چندی فائق تسلیم بغراخان شد و سپس سوی بخارا به‌راه افتاد. نوح گریخت و قراخانیان در «روزهای پایانی بهار ۹۹۲» به پایتخت در آمدند و توانستند ابوعلی دامغانی (وزیر) را دستگیر کنند.

سپس امیر به ابوعلی سیمجور که هنوز در نیشابور، تختگاه استان خراسان جایگیر بود، روی آورد. او درخواست کمک کرد ولی سیمجوری در آغاز نپذیرفت. هنگامی‌که بغراخان در بخارا بیمار شد، همه‌چیز دیگرگون شد. بغرا عموی نوح عبدالعزیز را در جایگاه دست نشانده قراخانی فرمانروای دودمان سامانیان کرد، به سمرقند رفت و سپس در راهش سوی شمال درگذشت.

در همین دوران ابوعلی دامغانی که گرفتار قراخانیان بود درگذشت. پادگان به‌جامانده در بخارا در تابستان همان سال از نوح شکست خورد و عبدالعزیز را کور و زندانی کرد.

فائق تلاش کرد بخارا را خودش به‌دست بياورد ولی شکست خورد. سپس نزد ابوعلی سیمجور گریخت. آن دو ناسازگاری‌های گذشته خود را حل کردند و بر آن شدند به فرمانروایی سامانیان پایان دهند. آنها (فائق و سيمجوری) در آغاز به گشایش پادشاهی های کوچکی دست زدند که از سامانیان پشتیبانی می کردند. ابوعلی به غرجستان تاخت و فرمانروای آن شاه محمد را به همراه پدرش ابونصر محمد از این سرزمین بیرون کرد. نبردی در خراسان در اوت ۹۹۴ به پیروزی سختی برای امیر و یارانش انجامید. شورشیان به گرگان گریختند. نوح به سِبُک‌تِگین و پسرش محمود نام‌های نوین پاداش داد و استان خراسان را نیز به محمود داد.[۴]

در سال ۹۹۵ ابوعلی سیمجور و فائق با نیروهای تازه بازگشتند و محمود را از نیشابور بیرون کردند. سبُک‌تگین با پسرش محمود دیدار کرد و با هم شورشیان را در نزدیکی توس شکست دادند. ابوعلی و فائق به سوی شمال گریختند. فائق به قراخانیان پناه برد. ولی نوح ابوعلی را بخشید و او را به خوارزم فرستاد. خوارزمشاه که جنوب خوارزم را به عنوان دست نشانده سامانیان در دست داشت، ابوعلی را به زندان انداخت. هر دوی آنها با تاختن فرماندار سامانی شمال خوارزم که از گرگانج آغاز شده‌بود اسیر شدند. خوارزم جنوبی را پیوست فرمانداری خود کرد و ابوعلی را نزد نوح بازگرداند. امیر او را در سال ۹۹۶ نزد سِبُک‌تِگین فرستاد و سپس از سوی غزنویان به‌دار آویخته شد. در این میان، فائق تلاش کرده بود تا به نصرخان جانشین بغراخان بپذیراند که بر سامانیان بتازد. ولی قراخانیان با نوح پیمان آشنی بستند. فائق بخشیده شد و فرمانداری سمرقند به او بازگردانده شد. اگرچه سرانجام آشتی و آرامش به بار نشست، سال‌های درگیری پیش از آن به سامانیان سخت آسیب رسانده بود. قراخانیان بخش بزرگ شمال خاوری را به چیرگی خود درآورده بودند، در حالی که غزنویان در خراسان و سرزمین های جنوب رود آموی جایگیر شده بودند. فرماندار خوارزم فقط اسماً برتری نوح را پذیرفت. پيمان صلح قطوان ميان سبک‌تگین و ايلک‌خان نیز در ۹۹۶ بسنه شد. در این روزگار ناپایدار بود که نوح با مرگش در سال ۹۹۷ دولت سامانیان را بدرود گفت. پس از او در دوره کمرشکستگی سامانیان سه تن از فرزندانش بر تخت سامانیان نشستند و روی هم رفته فقط ۸ سال پادشاهی کردند.

منابع

ویرایش
  1. (اقبال، تاريخ ايران بعد از اسلام ۱۳۵۸: ۲۱۱)
  2. مدرسی، فاطمه: نقش سامانیان در احیای فرهنگ و ادب پارسی. در: نامه فرهنگستان. ۲/۴ ص۹۸.
  3. Frye 1975, p. 157.
  4. Frye 1975, p. 158.