هبه (قربانی)

هبه در فرهنگ لغات به دادن چیزی به کسی بدون دریافت چیزی در مقابل آن عنوان شده ولی در فرهنگ عوام، عطا و بخشش عزیزترین کس خویش به خداوند است. عقدی که در آن شخص، جانی را به صاحب آن هدیه می‌نماید. قربانی کردن به معنی کشتن یک موجود زندۀ دیگر (انسان و یا حیوان) برای جلب رضایت خدایان یا خدا است. گوشت قربانی ممکن است خورده شود، امّا هدف آن صرفاً مصرف گوشت نیست، بلکه با ذبح کردن به منظور مصرف گوشت متفاوت است.

هبه
Navez Agar et Ismaël.jpg
نام رسمیقربانی
نام دیگرهبه
برپایی توسطانسان اوّلیه
نوعانسان اوّلیه
اهمیتهاجر و اسماعیل
جشن‌هامراسم قربانی
مراسمقربانیکردن
تاریخپیش از میلاد
مرتبط بهعصر حجر

هبه در ادیان کهن به مفهوم فنا شدن انسان به ویژه فرزند در راه عقیده است. مراسم توسط کاهنان در جایی مخصوص که قربانگاه نامیده می‌شد، اجرا می‌گشت.

تاریخچهٔ قربانی کردن انسانویرایش

 
تصویری از لحظهٔ نزول فرشته بر ابراهیم و آوردن قوچی برای قربانی آن به جای فرزند خود بر دیوار کلیسای

هرودوت دربارهٔ پارسیان که از لحاظ دین تحت رهبری مغان قرار داشتند چنین می‌گوید: بر پا داشتن بتان و بنای معابد و قربانگاه نزد ایشان مجاز نیست … به نظر می‌رسد ایشان خدایان را در مخیلهٔ خویش شبیه آدمیان مصوّر نمی‌سازند. در پیش‌گاه خورشید، ماه، خاک و آتش و باد قربانی نثار می‌کنند. از روزگار کهن قربانی نثار این خدایان می‌شد و مراسم قربانی حتماً می‌بایست با شرکت مغان صورت گیرد.

موارد قربانی کردن آدمی نیز دیده شده.[۱] هرودوت بدون اینکه مسئولیت صحت خبر را بر عهده گیرد چنین می‌نویسد: شنیدم که آمستریدا زن خشایار شاه به شکرانهٔ رسیدن به سن کهولت امر کرد دو هفت نفر از جوانان بزرگ‌زادهٔ پارسی را به افتخار ایزدی که در زیر زمین است در گور کنند. به خبر دیگر هرودوت هخامنشیان در فراکیه به رسم قربانی ۹ پسر و ۹ دختر جوان را زنده به گور کردند. هرودوت مغان را به قربانی کردند انسان متهم نمی‌کند و فقط پارسیان را مقصر می‌داند؛ ولی وی اشتباه می‌کند قتل‌نفس از ویژگی‌های طبقه مغان بود.

 
سه قربانی بسوی قربانگاه. سلمنسر سوم از نقش برجستهٔ دروازه بالاوات، قرن ۹ پ.م.

قربانی کردن انسان در دین‌های ابراهیمیویرایش

تورات و بقیۀ کتب کتاب مقدس یهودی (که یه,دیان آن را تنخ ،و مسیحیان آن را عهد قدیم می نامند) آن را یکی از بدترین گناهان می داند و سزای کسی را که فرزند خود را قربانی کند، اعدام قرار می دهد[۲] و آن را نکوهش می کنند[۳]. در تورات مکتوب است[۴]:

«چون وارد سرزمینی شوی، که یهوه، خدایت، به تو می دهد، نخواهی آموخت که مرتکب همان (کارهای) نفرت انگیزی شوی که این ملّت ها (مرتکب می شوند). بادا که نزد تو کسی یافت نشود که پسرش یا دخترش را از آتش بگذراند (روی آتشگاه قربانگاه قربانی کند)، کسی که حرفۀ غیب گویی، طالع بینی، جادوگری، ساحری، افسونگری، احضار اشباح و ارواح و مشورت با مردگان را به عمل آورد. زیرا هر که این (کارها) را انجام دهد، برای یهوه نفرت انگیز است و به سبب همین (کارهای) نفرت انگیز است، که یهوه، خدای تو، این (ملت ها) را تسلیم تو می گرداند»

همچنین در تورات مکتوب است[۵]:

«وقتی خداوند، قوم های سرزمین هایی که در آن ساکن خواهید شد، نابود کند، در پرستیدن خدایانشان از ایشان پیروی نکنید وگرنه در دام مهلکی گرفتار خواهید شد. سوال نکنید که این قوم ها خدایانشان را چگونه می پرستیدند و سپس رفته مثل آن ها پرستش کنید. هرگز نباید چنین اهانتی به یهوه، خدایتان بکنید. این قوم ها کارهای ناپسندی را که خداوند از آن ها نفرت دارد، برای خدایانشان به جا می آورند. آن ها حتی پسران و دخترانشان را برای خدایانشان می سوزانند».

در بخش داوران از کتاب عهدقدیم مکتوب است[۶] یفتاح، قاضی‌القضات بنی اسرائیل و فرمانده نظامی قوم یهود بود که در جنگ میان قوم بنی اسرائیل با طایفه بنی عمون، نذر کرد که در صورت پیروزی بر دشمن، اولین کسی را که از خانه به استقبال او آید، قربانی یهوه سازد و در آتش بسوزاند. با این حال پس از پیروزی، نخستین کسی که با دف و رقص به پیشواز یفتاح می‌رود، یگانه دخترش است. در این کتاب چنین می خوانیم:

« و یفْتاح‌ به‌ مِصْفَه‌ به‌ خانۀ خود آمد و اینك‌ دخترش‌ به‌ استقبال‌ وی‌ با دف‌ و رقص‌ بیرون‌ آمد و او دختر یگانۀ او بود و غیر از او پسری‌ یا دختری‌ نداشت‌. و چون‌ او را دید، لباس‌ خود را دریده‌، گفت‌: «آه‌ ای‌ دختر من‌، مرا بسیار ذلیل‌ كردی‌ و تو یكی‌ از آزارندگان‌ من‌ شدی‌، زیرا دهان‌ خود را به‌ خداوند باز نموده‌ام‌ و نمی‌توانم‌ برگردم‌.» و او وی‌ را گفت‌: «ای‌ پدر من‌، دهان‌ خود را نزد خداوند باز كردی‌. پس‌ با من‌ چنانكه‌ از دهانت‌ بیرون‌ آمد عمل‌ نما، چونكه‌ خداوند انتقام‌تو را از دشمنانت‌ بنی‌عَمّون‌ كشیده‌ است‌.» و به‌ پدر خود گفت‌: «این‌ كار به‌ من‌ معمول‌ شود. دو ماه‌ مرا مهلت‌ بده‌ تا رفته‌ بر كوهها گردش‌ نمایم‌ و برای‌ بكارت (باکره بودن)‌ خود با رفقایم‌ ماتم‌ گیرم‌.» او گفت‌: «برو». و او را دو ماه‌ روانه‌ نمود. پس‌ او با رفقای‌ خود رفته‌، برای‌ بكارتش (باکره بودنش)‌ بر كوهها ماتم‌ گرفت‌. و واقع‌ شد كه‌ بعد از انقضای‌ دو ماه‌ نزد پدر خود برگشت‌ و او موافق‌ نذری‌ كه‌ كرده‌ بود به‌ او عمل‌ نمود. وی‌ مردی‌ را نشناخته بود (باکره بود). پس‌ در اسرائیل‌ عادت‌ شد، كه‌ دختران‌ اسرائیل‌ سال‌ به‌ سال‌ می‌رفتند تا برای‌ دختر یفْتاح‌ جِلْعادی‌ چهار روز در هر سال‌ ماتم‌ گیرند.»

در مورد روایت مذکور در بخش داوران از کتاب عهدقدیم، دو احتمال وجود دارد:

  1. یفتاح دختر خود را قربانی کرد که در این صورت این عمل او از دید کتاب مقدس محکوم است، زیرا در بالاتر گفته شد که تورات این کار (قربانی کردن فرزندان) را ممنوع اعلام کرده بود.[۷]
  2. یفتاح دختر خود را وقف خداوند می کند، زیر قربانی انسان بر طبق تورات ممنوع است، پس یفتاح دختر خود را وقف می کند و به این سبب یفتاح تا آخر زندگی خود باید مجرد بماند و نمی توانست ازدواج کند. همان طور که در روایت بالا نیز مشخص است، تاکید بر روی باکره ماندن دختر یفتاح است[۸]. این دیدگاه امروزه مورد تایید بیشتر مفسّرین کتاب مقدس است.

در تورات، روایت ابراهیم و پسرش اسحاق مکتوب است. ابراهیم که به دستور خداوند[۹] باید فرزند خود اسحاق را قربانی می کرد، در حالی که خدا تولد او را در سنین کهنسالی به ساره و ابراهیم وعده داده بود[۱۰]، فرشته‌ای در آخرین لحظه جلوی او را می‌گیرد و به ابراهیم می گوید: «کارد را بر زمین بگذار و به پسرت آسیبی نرسان. الان دانستم که مطیح خدا هستی، زیرا یگانه پسرت را از او دریغ نداشتی»[۱۱] ابراهیم سپس قوچی را می بیند و آن را به جای فرزندش قربانی می کند[۱۲]. به باور برخی دین پژوهان و محققان دین، در این داستان روند تکاملی قربانی از انسان به حیوان دیده می‌شود. این موضوع و نهی مردم از قربانی کردن فرزندان خود، امر ساده ای نبود، زیرا قربانی کردن انسان در بسیاری از اقوام دیگر مرسوم بود[۱۳].در ادامۀ این روند تکامل دین در جهت برداشتن سنّت قربانی، در مسیحیت، فدا شدن جان عیسی مسیح، در راه رساندن پیام الهی به انسان، به عنوان عالی ترین قربانی ای است که نه انسان به خدا، بلکه خدا به انسان داد و نشانۀ محبت بی اندازۀ خدا به انسان هاست. این روایت نشان دهندۀ این است که قربانی کردن برای جلب رضای خدا، اساساً اشتباه است و و در تورات صرفاً به این دلیل مجاز است، تا مردم را از قربانی کردن انسان بازدارد و برای آن جایگزینی قرار دهد، تا مردم به تدریج از قربانی انسان دست بردارند. در نتیجه بر طبق کتاب مقدس مسیحی، نه تنها قربانی کردن انسان، بلکه قربانی کردن حیوانات نیز پس از عیسی مسیح، منسوخ شده و نباید آن را انجام داد[۱۴][۱۵].

در اسلام قربانی حیوانات مجدداً برقرار است، و قرآن به آن دستور داده است[۱۶].

تمدن مایا و تمدن آزتک‌هاویرایش

در یک مراسم قربانی را که معمولاً اسیر جنگی بود، لخت ‌می‌کردند. پنج کاهن دست و پای قربانی را نگه می‌داشتند و ششمی با کارد سینه‌اش را می‌شکافت. قلبش را درمی‌آورد و خون چکان رو به خورشید می‌گرفت و سپس در طشتی می‌انداخت که بعد آتش زده می‌شد تا دودش به آسمان برود. خود قربانی را نیز، به ویژه اگر جنگجوی شجاعی محسوب می‌شد، پوست می‌کندند و می‌خوردند. غالباً نه یک نفر، که چندین تن را یکجا قربانی می‌کردند.

مراسم اصلی آزتک‌ها اما در ماه آوریل برپا می‌شد. یک اسیر جنگی خوش‌سیما را که یک سال تمام خوب خورانده و پروار کرده بودند، رخت زیبا به تن می‌کردند و سه هفته قبل از اجرای مراسم، چهار دوشیزه در اختیارش می‌گذاشتند که هرکدام سمبل گل، بذر تازه، نمک، و آب بودند. روز مراسم او را به معبدی در شهر مکزیکو می‌بردند تا قلبش را درآورند. روز بعد از این مراسم فرد قربانی سال بعد تعیین می‌شد.[۱۷]

تفأل از روی کبد انسانویرایش

در دورهٔ سارگون بزرگ مورخ به ۲۳۰۰ پ.م. کاهنان غیب‌گو عادتاً پدیده‌های طبیعی یا آنچه از امعاء و احشاء موجود در قربانی درک می‌کردند و نشانهٔ وقایعی می‌پنداشتند یادداشت و ضبط می‌کردند. یادداشت‌های بسیاری از قبیل آنچه ذیلاً ذکر می‌شود محفوظ مانده‌است:

اگر امعاء و احشاء قربانی را کاملاً کیسه صفرا فرا گرفته باشد باشد این علامت سارگون بزرگ است که طبق این علامت به عیلام عزیمت کرده و عیلامیان را مطیع ساخته و محاصره کرده و راه دریافت خواربار و آذوقه را به روی ایشان خواهد بست.

طبق این سند و اسناد دیگر، کاهنان سارگون یکم برای پیشگویی وقایع آینده و کشف سعد و نحس می‌باید انسانی را قربانی کرده و از روی کبد ایشان وقایع آیندهٔ را برای پادشاه پیش‌بینی می‌کردند. تفأل از روی کبد حتی تا زمان آشور باناپال یعنی حدود ۲۰۰۰ سال ادامه داشت و اغلب قربانی‌ها از اُسرا انتخاب می‌شد، ولی حاکمان خونخوار فرقی میان خودی و دشمن قائل نبودند.

نگارخانهویرایش

جستارهای وابستهویرایش

پانویسویرایش

  1. این قربانیان را برای ایزدان زیرزمینی یعنی از نظرگاه زرتشتیگری به دیوان نثار می‌کردند
  2. عهدقدیم، تورات، بخش لاویان، باب 20، آیۀ 1 تا 6.
  3. عهدقدیم، مزامیر، باب 106، آیۀ 37.
  4. عهدقدیم، تورات، بخش تثنیه، باب 18، آیۀ 9 تا 13.
  5. عهدقدیم، تورات، بخش تثنیه، باب 12، آیۀ 29 تا 31.
  6. عهدقدیم، داوران، باب 11، آیۀ 30 تا 39.
  7. «دیدگاه کتاب مقدس در مورد کار یفتاح».
  8. «یفتاح دختر خود را قربانی نکرد».
  9. عهدقدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 22، آیۀ 2.
  10. عهدقدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 21، آیۀ 1 و 2.
  11. عهدقدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 22، آیۀ 12.
  12. عهدقدیم، تورات، بخش پیدایش، باب 22، آیۀ 13.
  13. کارل برونو لدر (۵ فروردین ۱۳۹۳). «رسم فربانی کردن انسان». رادیو زمانه.
  14. عهدجدید، رسالۀ عبرانیان، باب 8، آیۀ 24 تا 28.
  15. عهدجدید، رسالۀ اول یوحنا، باب 1، آیۀ 9.
  16. «قربانی (منابع اسلامی)».
  17. http://www.radiozamaneh.com/132359

منابعویرایش

پیوند به بیرونویرایش