تفاوت میان نسخه‌های «آگوست ویلسون»

جز
جز (ربات: تصحیح پیوند به پروژه‌های خواهر و تبدیل کردن پیوندها به خنثی در برابر پروتکل)
در سال [[۱۹۵۹ (میلادی)|۱۹۵۹]] او تنها دانش‌آموز سیاه‌پوست دبیرستان کاتولیک مرکزی بود؛ اگرچه پس از مدت کوتاهی به دلیل تهدیدها و مزاحمت‌هایی که متوجه او بود، از مدرسه رانده‌شد. سپس در کلاس دهم راهی دبیرستان کانلی شد اما برنامهٔ درسی آن‌جا را درخور خود نمی‌دید. سرانجام در کلاس دهم به دلیل ادعای یکی از دبیران دبیرستان گِلَدستون، که مقالهٔ ویلسون در مورد ناپلئون را دزدی ادبی می‌دانست، از دبیرستان اخراج شد و در شانزده سالگی به مشاغل پست روی‌آورد.
 
ویلسون اکثر اوقاتش را در کتاب‌خانهٔ کارنگی به آموختن می‌پرداخت. آن‌چنان که مسئولان کارنگی مدرکی را به همین دلیل به او اعطا کردند که در نوع خود بی‌نظیر است. ویلسون که از چهارسالگی خواندن آموخته‌بود، از دوازده‌ساله‌گیدوازده‌سالگی مشغول به خواندن آثار نویسنده‌گاننویسندگان سیاه‌پوست کرد. در همان کتاب‌خانه او با آثار رالف الیسون، ریچارد رایت، لنگستن هیوز و آرنا بونتمپس آشنا شد.
 
ویلسون علاقهٔ خود به نویسنده‌گینویسندگی را کشف کرده‌بود ولی مادرش اصرار داشت او وکیل شود. همین اختلاف نظر سرانجام باعث شد دیزی ویلسون پسرش را از خانه بیرون کند. ویلسون اجباراً به ارتش پیوست ولی پس از سه سال از ارتش خارج شد و به انواع مشاغل نامناسب از باربری تا باغبانی مشغول شد.
 
سال [[۱۹۶۵ (میلادی)|۱۹۶۵]] بود که ویلسون با موسیقی بلوز آشنا شد. آثار ملکوم اکس را شنید و تحت تاثیرش قرار گرفت. به شدت به الایجا محمد و اعتقاداتش به خودکفایی، خودمختاری و دفاع از خویش‌تن علاقه نشان می‌داد. در سال [[۱۹۶۹ (میلادی)|۱۹۶۹]] برای ازدواج با دختری مسلمان، اسلام آورد.
با همراهی دوستش راب پِنی در سال [[۱۹۶۸ (میلادی)|۱۹۶۸]] تئاتر افق سیاه را پایه گذاشت. اولین نمایشش، بازیافت در سالن‌های نمایش کوچک و خانه‌های سازمانی و مراکز عمومی روی صحنه رفت. در میان اولین کارهای ویلسون می‌توان از مفت نام برد. نمایشی که دو دهه برای اجرا در دور ده‌گانهٔ نمایش‌های پیتزبرگِ قرن بیستم بازنگری شد.
 
در سال [[۱۹۷۶ (میلادی)|۱۹۷۶]]، وِرنِل لیلی مؤسس تئاتر نمایش‌های کوتاه (رپرتوار) کنتو در [[دانشگاه پیتزبرگ]] ، نمایش‌نامهٔ [[بازگشت به خانه]] اثر ویلسون را کارگردانی کرد. در همان سال ویلسون موفق شد اجرای سیزو بنزی مرده‌است را که اولین نمایش‌نامهٔ حرفه‌ایش محسوب می‌شد، ببیند. ویلسون و پِنی به همراه شاعری به نام مایشا بیتن کارگاه نویسنده‌گینویسندگی گروه کنتو را راه انداختند تا با گرد هم آوردن نویسنده‌گاننویسندگان سیاه‌پوست به آن‌ها در نشر و تولید آثارشان یاری کنند. هر دو مؤسسهٔ کنتو و افق سیاه امروزه فعال‌اند.
 
در سال [[۱۹۷۸ (میلادی)|۱۹۷۸]] ویلسون به [[سنت پال، مینسوتا]] مهاجرت کرد. در این مدت به کار در موزه علوم مینسوتا مشغول بود. در [[۱۹۸۰ (میلادی)|۱۹۸۰]] فلوشیپِ مرکز نمایش‌نامه‌نویسانِ مینسوتا را دریافت کرد. سال [[۱۹۸۱ (میلادی)|۱۹۸۱]] کار در موزه را رها کرد، اما تا سه سال به نوشتن نمایش‌نامه ادامه داد. نمایش‌نامهٔ [[خیابان فلرستن]] را در سال [[۱۹۸۰ (میلادی)|۱۹۸۰]] نوشت؛ اما این نمایش‌نامه هیچگاه ساخته نشد. نمایش [[ما رِینی]] در سال [[۱۹۸۴ (میلادی)|۱۹۸۴]] در [[دانشگاه ییل]] اجرا شد و پس از آن راهی [[برادوی]] گردید. این نمایش جایزهٔ بهترین نمایشِ حلقه منتقدین تئاتر نویورک را برای او به همراه داشت. در سال [[۱۹۸۶ (میلادی)|۱۹۸۶]] او رفت و آمدِرفت‌وآمدِ جو ترنر را در ییل اجرا کرد.
 
در سال [[۱۹۸۷ (میلادی)|۱۹۸۷]] نمایش [[پرچین‌ها]] در برادوی روی صحنه رفت و برای ویلسون بار دیگر جایزهٔ حلقه منتقدین نویورک را به ارمغان آورد. علاوه بر این ویلسون با این نمایش جایزهٔ تونی و اولین جایزهٔ پولیتزر خود را به دست آورد. در همان سال و به پاس این موفقیت‌ها شهردار سنت پُل روز ۲۷ مِی را روز اوت ویلسون نامید.
[[رده:درگذشتگان ۲۰۰۵ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان سرطان در ایالت واشینگتن]]
[[رده:دریافت‌کنندگان جایزه گوگنهایم]]
[[رده:زادگان ۱۹۴۵ (میلادی)]]
[[رده:نمایش‌نامه‌نویسان اهل آمریکا]]
۸۷۷٬۷۳۰

ویرایش