تفاوت میان نسخه‌های «دون ژوان»

۱۱٬۴۹۵ بایت اضافه‌شده ،  ۶ سال پیش
 
===پرده یک===
 
 
 
 
دو ارکستر جداگانه در حال نواختن موسیقی‌‌های شاد هستند. لپورلو شروع به رقصیدن با ماستو و سرگرم کردنش می‌کند؛ جووانی نیز از این فرصت استفاده کرده و زرلینا را به اتاق خصوصیش میبرد. مهمانها مشغول رقص و شادمانی اند که صدای جیغ زرلینا توجه همه را به خود جلب می‌کند. ماستو متوجه غیبت جووانی و زرلینا میشود و جووانی هم برای سرپوش گذاشتن بر ماجرا، شروع به کتک زدن لپورلو میکند و آزار و اذیت زرلینا را گردن او میاندازد. اتاویو، آنا و الویرا نزد جووانی میایند؛ اتاویو تپانچه ایی را به سمت وی گرفته و به او میگوید که آنها از تمامی جنایاتش با خبرند و قصد تلافی دارند؛ سپس ماسک خود را برمیدارند اما قبل هر گونه اقدامی، جووانی موفق به فرار میشود.
 
 
===پرده دو===
 
 
''نمای اول - بیرون خانه الویرا''
 
 
لپورلو از این همه نیرنگ و دغل کاری خسته شده و قصد ترک قصر را دارد. جووانی با مقداری پول او را راضی‌ به ماندن کرده (Duet: Eh via buffone" – Go on, fool") و از او برای دست یافتن به ندیمه زیبای الویرا یاری می‌خواهد. برای این منظور جووانی از لپورلو می‌خواهد که لباسش را با او عوض کند؛ زیرا معتقد است در لباس یک خدمتکار برای یک ندیمه جذاب تر به نظر خواهد رسید تا در لباس یک اشرف زاده. الویرا کنار پنجره میاید (Trio: Ah taci, ingiusto core – Ah, be quiet unjust heart)؛ جووانی هم برای خنده و سرگرمی گوشه ایی قایم میشود و لپورلو را - در لباس جووانی - نزدیک پنجره می‌فرستد.
 
جووانی شروع به آواز خواندن برای الویرا می‌کند و ابراز می‌دارد که توبه کرده و قصد دارد برای همیشه کنار او بماند. لپورلو که پشت به پنجره داشته با حرکات دست وانمود می‌کند که خودش آواز می‌خواند و سعی‌ دارد که نخندد. پس از مدتی‌ الویرا حرفهای او را باور می‌کند و راهی‌ بیرون خانه میشود. در این فاصله دون جووانی از لپورلو می‌خواهد سعی‌ کند که متین و با وقار - مانند یک نجیب زاده - رفتار کند و الویرا را مدتی‌ سرگرم سازد. جووانی هم سراغ ندیمه الویرا رفته و آوازی عاشقانه‌ برایش سر میدهد ("Deh vieni alla finestra").
 
قبل از اینکه جووانی بتواند ندیمه را فریب دهد، ماستو و دوستانش سر میرسند؛ آنها در جستجوی جووانی هستند و قصد کشتن او را دارند. جووانی با آنها مواجه میشود؛ او که در لباس لپورلو بوده، وانمود می‌کند که خدمتکاری بیش نیست و از سرور خود هم به حدی متنفر است که حاضر به همکاری با آنها برای کشتن اوست. جووانی به بهانه محاصره قصر، هر کدام از دوستان ماستو را به سمتی‌ می‌فرستد (Giovanni aria: Metà di voi qua vadano) و در آخر هم با حقّه ایی اسلحه ماستو را از او می‌گیرد؛ سپس کتک مفصلی به او زده و با قهقهه از آنجا دور میشود.
 
زرلینا میاید و با دیدن بدن زخمی و کبود نامزدش، شروع به دلداری و ناز و نوازش او می‌کند ("Vedrai carino").
 
 
''نمای دوم - یک حیاط تاریک''
 
 
لپورلو الویرا را رها می‌کند (Sextet: Sola, sola in buio loco)؛ در حال فرار اتاویو را می‌بیند که مشغول دلداری دادن آناست. لپورلو سعی‌ می‌کند به آرامی از لای یک در بگریزد که همان موقع زرلینا و ماستو در را باز کرده، او را در لباس جووانی دیده و مانع فرارش میشوند. آنا و اتاویو لپورلو را تهدید به مرگ میکنند؛ اما الویرا - که هنوز فکر می‌کرده که او جووانیست - مانع میشود و از آنها می‌خواهد که به همسر آینده اش رحم کنند.
 
اتاویو و آنا به اضافه ماستو و زرلینا همچنان قصد انتقام دارند که لپورلو کلاه و لباس‌هایش را کنار زده و چهره واقعی خود را به آنها نشان میدهد؛ او التماس بخشش کرده و در یک فرصت مناسب از مهلکه می‌گریزد ((Leporello aria: Ah pietà signori miei). با مشاهده وقایع پیش آمده، حالا دیگر اتاویو مطمئن شده که جووانی قاتل پدر آناست و قسم به تلافی جوئی می‌خورد ("Il mio tesoro"). الویرا نیز از خیانت‌های جووانی خشمگین است ولی‌ از طرفی‌ هنوز او را دوست دارد و دلش برای او می‌سوزد ("Mi tradì quell'alma ingrata").
 
 
''نمای سوم - یک قبرستان و مجسمه ایی از کماندتور''
 
 
لپورلو از مشکلات و بلاهایی که پوشیدن لباس جووانی سرش آورده برای سرورش تعریف می‌کند اما جووانی او را به مسخره می‌گیرد و می‌گوید که در عوض پوشیدن لباس‌های لپورلو برایش کلی‌ فایده داشته و باعث شده که بتواند با یکی‌ از زنان مورد علاقه او ارتباط برقرار کند. لپورلو از این کار جووانی اصلا خوشش نمیاید و نگران میشود که مبادا آن زن همسرش بوده باشد؛ جووانی هم در جواب می‌گوید: "چه بهتر" و فقط میخندد.
 
صدایی از مجسمه به گوش می‌رسد که: "این خنده‌ها تا طلوع صبح فردا دوام نخواهد یافت." جووانی به خدمتکارش دستور میدهد که به مجسمه نزدیک شود؛ لپورلو به شدت وحشت زده شده و امتناع می‌کند؛ اما جووانی او را با شمشیر تهدید کرده و وادار به این کارش میکند. لپورلو نوشته روی مجسمه را می‌خواند: "من برای انتقام جوئی از قاتلم اینجا هستم(Dell'empio che mi trasse al passo estremo qui attendo la vendetta)." سپس از ترس شروع به لرزیدن می‌کند اما جووانی با ضرب و شتم او را مجبور می‌کند کنار مجسمه رفته و او را به شام دعوت کند. اضطراب و وحشت بیش از حد لپورلو باعث شد که سرانجام جووانی شخصاً مجسمه را به قصرش دعوت کند (Duet: O, statua gentilissim) و مجسمه هم جواب مثبت میدهد.
 
 
''نمای چهارم - اتاق دونا آنا''
 
 
اتاویو از آنا می‌خواهد که هر چه زودتر ازدواج کنند اما آنا بدلیل درگذشت پدر و شرایط روحی‌ نامناسب این را جایز نمی‌داند. اتاویو از جواب آنا آزرده میشود اما آنا به او اطمینان میدهد که به عشقشان پایبند است و فقط کمی‌ فرصت لازم دارد ("Non mi dir").
 
 
''نمای پنجم - تالاری در قصر دون جووانی''
 
 
میز مجلل و شام مفصلی با پذیرائی لپورلو تدارک دیده شده و ارکستر مشغول نواختن موسیقی‌ هایی از اپرا‌های اواخر قرن هجدهم است ((قطعه "O quanto in sì bel giubilo" از اپرای "یک چیز نادر (۱۷۸۶)" اثر مارتین سولر، "Come un agnello" از اپرای "نفر سوم یک دعوای دوطرفه (۱۷۸۲)" اثر سارتی و "Non più andrai" از اپرای "[[ازدواج فیگارو]] (۱۷۸۶)" اثر خود موتسارت)). الویرا برای اثبات عشقش به جووانی پیش او میاید و اعتراف می‌کند که دیگر هیچ کینه ایی از او به دل‌ ندارد و فقط نگرانش است ("L'ultima prova dell'amor mio"). جووانی از حرفهای زن جوان تعجب می‌کند و می‌پرسد که حالا چه انتظاری از وی دارد. الویرا هم درخواست می‌کند که لاابالی گری‌هایش را کنار بگذارد و زندگی‌ جدیدی را همراه با عشق و تعهد آغاز کند؛ اما جووانی حرفهای او را به مضحکه می‌گیرد و مستی و معاشقه با زنان را دلیل و نشانه شکوه خلقت آدمیزاد میداند (sostegno e gloria d'umanità)؛ الویرا هم با اندوه و دلی‌ شکسته آنجا را ترک می‌کند. لحظاتی بعد صدای جیغ وحشت او از بیرون قصر به گوش می‌رسد و به داخل میاید تا از در دیگری خارج شود. جووانی لپورلو را می‌فرستد تا دلیل این وحشت را پیدا کند که خدمتکار بیچاره نیز از ترس فریاد بلندی می‌کشد و باز میگردد. لپورلو سرورش را از آمدن مجسمه باخبر می‌کند. صدای شوم ضربه‌های محکمی به در شنیده میشود؛ لپورلو از ترس فلج میشود و جووانی به ناچار خود در را باز می‌کند و با مجسمه رو در رو میشود (Don Giovanni! A cenar teco m'invitasti <<با پایه موسیقی‌ D ماینور از پیش نوا>>).
 
مجسمه به جووانی توصیه می‌کند که از شانس آخرش استفاده کرده و توبه کند، اما نجیب زاده شرور می‌گوید که هرگز این کار را نخواهد کرد؛ سپس مجسمه به داخل زمین فرو میرود و جووانی مغرور را نیز همراه خود به پایین می‌کشد. صدای همخوانی گروه شیاطین همراه با دود و آتش دوزخ و فریادهای جووانی از داخل چاه به گوش می‌رسد.
 
دونا آنا و دون اتاویو، دونا الویرا، زرلینا و ماستو به دنبال جووانی هستند که به جای آن لپورلو را - که شاهد همه ماجرا‌ها بوده - می‌بینند که از ترس میلرزد؛ آنها در مییابند که جووانی به سزای اعمال خود رسیده و حالا دیگر مرده است.
 
آنا و اتاویو قرار میگذارند که پس از گذشت یک‌سال از مرگ پدر آنا، ازدواج کنند. الویرا تصمیم می‌گیرد که باقی‌ عمرش را در صومعه بگذراند. زرلینا و ماستو بالاخره برای صرف شام به خانه‌شان میروند و لپورلو هم با امید داشتن یک ارباب بهتر تصمیم می‌گیرد در یک رستوران مشغول به کار شود.
 
در پایان نتیجه گیری اخلاقی‌ اپرا بدین صورت بیان میشود که: "سرانجام بدکار همین است؛ مرگ یک گناهکار همیشه منعکس کننده زندگی‌ اوست" (Questo è il fin di chi fa mal, e de' perfidi la morte alla vita è sempre ugual).
 
((در گذشته بعضی‌ از رهبران اپرا اعتقاد داشتند پایان نمایش باید با مرگ شخصیت اصلی‌ داستان همراه باشد و قسمت حامل پیام اخلاقی‌ را حذف میکردند اما اعمال نظر آنها چندان دوامی نیافت و این اپرا همچنان به شکل کامل و اولیه خود در حال اجراست.))
 
== منابع ==