تفاوت میان نسخه‌های «جلوه‌های ویژه»

جز
{{بدون منبع}}
'''فردا صبح مردم دختر كوچولوکوچولو را پيداپیدا كردندکردند . در حاليكهحالیکه يخیخ زده بود و اطراف او پر از كبريتهايکبریتهای سوخته بودند .
 
همه فكرفکر كردندکردند كهکه او سعيسعی كردهکرده خود را گرم كندکند ،‌ولي،ولی نمينمی‌دانستند دانستند كهکه او چه چيزهايچیزهای جالبيجالبی را ديدهدیده و در سال جديدجدید با چه لذتيلذتی نزد مادر بزرگش رفته است .
 
هوا خيليخیلی سرد بود و برف ميمی باريدبارید . آخرينآخرین شب سال بود .
 
دختريدختری كوچكکوچک و فقيرفقیر در سرما راه ميمی رفت . دمپاييدمپایی هايشهایش خيليخیلی بزرگ بودند و برايبرای همينهمین وقتيوقتی خواست با عجله از خيابانخیابان رد شود دمپاييدمپایی هايشهایش از پايشپایش درآمدند . وليولی تنوانست يكیک لنگه از دمپاييدمپایی ها را پيداپیدا كندکند ..
 
پاهايشپاهایش از سرما ورم كردهکرده بود . مقداريمقداری كبريتکبریت برايبرای فروش داشت وليولی در طول روز كسيکسی كبريتکبریت نخريدهنخریده بود .
 
سال نو بود و بويبوی خوش غذا در خيابانخیابان پيجيدهپیجیده بود ..جرات نداشت به خانه برود چون نتوانسته بود حتيحتی بكبک كبريتکبریت بفروشد و ميمی ترسيدترسید پدرش كتكشکتکش بزند .
 
دستان كوچكشکوچکش از سرما كرخکرخ شده بود شايدشاید شعله آتش بتواند آنها را گرم كندکند
 
سومينسومین كبريتکبریت را روشن كردکرد ، ديددید زيرزیر درخت كريسمسکریسمس نشسته ، دختر كوچولوکوچولو ميمی خواست درخت را بگيدبگید وليولی كبريتکبریت خاموش شد .
 
ستاره دنباله داريداری رد شد و دنباله آن در آسمان ماند .
 
دختر كوچولوکوچولو به يادیاد مادربزرگش افتاد . مادربزرگش هميشههمیشه ميمی گفت : اگر ستاره دنباله داريداری بيافتدبیفتدیعنی يعني روحيروحی به سويسوی خدا ميمی رود . مادر بزرگش كهکه حالا مرده بود تنها كسيکسی بود كهکه به او مهربانيمهربانی ميمی كردکرد
يكیک چوب كبريتکبریت برداشت و آن را روشن كردکرد ، دختر كوچولوکوچولو احساس كردکرد جلويجلوی شومينهشومینه ايای بزرگ نشسته است پاهايشپاهایش را هم دراز كردکرد تا گرم شود اما شعله خاموش شد و ديددید ته مانده كبريتکبریت سوخته در دستش است .
 
كبريتکبریت ديگريدیگری روشن كردکرد خود را دراتاقيدراتاقی ديددید با ميزيمیزی پر از غذا . خواست بطرف غذا برود وليولی كبريتکبریت خاموش شد
 
== منابع ==
{{سینما-خرد}}
 
[[رده:تکنیک‌های پویانمایی]]
[[رده:جلوه‌های ویژه]]
[[رده:داستان دخترک کبریت فروش]]
[[رده:داستان نویسی]]
[[رده:فن نمایش و صحنه‌سازی]]
[[رده:فن نوشتن]]
[[رده:داستان دخترک کبریت فروش]]
۵۷۷٬۴۵۰

ویرایش