تفاوت میان نسخه‌های «ارسباران»

۲٬۵۰۲ بایت اضافه‌شده ،  ۷ سال پیش
افزودن: یک مرجع در بخش تاریخ، استوار ساقی با سه‌ مرجع، آمار اخیر جمعیت عشایری با دو مرجع.
(چند لینک. افزودن تصویر ییلاق بسطاملو، موزه باستان‌شناسی خداآفرین، چند ویرایش جزئی)
(افزودن: یک مرجع در بخش تاریخ، استوار ساقی با سه‌ مرجع، آمار اخیر جمعیت عشایری با دو مرجع.)
برچسب: حذف یادکرد دارای نام
[[اهر]] در کانون توجه [[صفویان]] قرار داشت. آنها سعی داشتند آذربایجان را بعنوان خاستگاه و مقر سلسله خود مطرح کنند. در این راستا،برای مثال [[شاه عباس بزرگ]] دو بار در سالهای ۱۶۰۵ و ۱۶۱۱ از شهر دیدن کرد. <ref>Kishwar Rizvi , The Safavid Dynastic Shrine: Architecture, Religion and Power in Early ..., 2011, I.B.Tauris, p. 161</ref>
 
در تمام دوره دوره [[قاجاریان]] ارسباران توسط شاهزدگان قاجار اداره میشد.<ref name="ایرانیکا">{{cite web|title=Iranica: Ahar|url=http://www.iranicaonline.org/articles/ahar-the-name-of-a-county-sahrestan-and-town-in-azerbaijan}}</ref> [[عباس میرزا]] برای مدتی [[اهر]] را مرکز فرماندهی خود علیه [[روس|روسها]] قرار داد.<ref>{{یادکرد وب |نویسنده = |نشانی=http://www.ostan-as.gov.ir/?PageID=42 |عنوان=نگاهی به شهرستان اهر:سابقه تاریخی | ناشر =استانداری آذربایجان شرقی |تاریخ =۲۳ دي ۱۳۸۷ |تاریخ بازبینی=}}</ref> در آن زمان [[عشایر ارسباران]] قسمت عمده‌ای از جنگاوران قشون ایران را تامین میکردند <ref>R. Khanam, Encycl. Ethnography Of Middle-East And Central Asia, 2005, p. 313</ref> و به همان نسبت نیز صدمات جنگ را متحمل میشدند. برای نمایش بیچارگی اهالی ارسباران در اوایل قرن نوزدهم دو گزارش از دیپلماتهای انگلیسی را در اینجا می‌آوریم: جیمز موریر، مؤلف "ماجراهای حاجی بابای اصفهانی"<ref>James Morier,The Adventures of Hajji Baba of Ispahan, 2005, Cosimo Inc. </ref>، که دویست سال پیش از [[اصلاندوز]] دیدن کرده می‌نویسد، ''وقتی به اصلاندوز رسیدیم، به جای روستا، مکانی را یافتیم شامل مجموعه‌ای از سرپناه‌هایی که تعدادی ایلات بدبخت فرار کرده از اراضی روسیه با نی و نمد برپا کرده بودند. در اینجا تپه‌ای مصنوعی مخروطی شکلی بود منسوب به [[تیمور لنگ]]، که ایرانیان با کشیدن نرده‌ای در اطراف آن را بصورت سنگری برای دفاع از سواحل [[ارس]] آماده میکردند.''...<ref>James Morier, A Second Journey through Persia, Armenia, and Asia Minor, to Constantinople ..., 1818, p.244</ref>
رابرت میگان [[خمارلو]] را چنین توصیف میکند،''...روستای خمارلو، در دامنه کوههای شیبدار قرار گرفته است. منازل ساکنین در شیب کنده شده اند به نحوی که خانه‌ها فقط یک دیوار گلی دارند که در آن دریچه‌ای ۳-۴ فوت مربعی نقش پنجره را دارد و چند تکه تخته پاره شکسته بجای در نصب شده است...ساکنین فقیرترین مردمی بودند که تاکنون دیده ام. مردان و زنان کهنه‌ای به تن کرده بودند و کودکان تا هفت ساله لخت بودند. آنها تعداد کمی گوسفند و بز، و ذخیره‌ای کافی انگور داشتند که بخوبی تا زمستان نگاه داشته بودند...'' <ref>Robert Mignan, A Winter Journey Through Russia, the Caucasian Alps, and Georgia: Thence ..., Vol. 1, 1839, London, p. 130</ref> [[اهر]] در طی‌جنگ به شدت آسیب دید. مسافرین فرنگی که در دوره بین ۱۸۳۷-۱۸۴۳ اهر را دیده اند آن را "شهری در وضعی اسفبار" وصف کرده اند. بر اساس برداشت آنها، شاهزادگان قاجار، که به عنوان حکمران [[ارسباران|قره داغ]] به شهر اعزام می‌شدند، به این فکر بودند که جیبشان را قبل از پایان ماموریت پر کنند. <ref>Richard Tappe, Frontier Nomads of Iran: A Political and Social History of the Shahsevan, 1997, Cambridge University Press, p. 171</ref>
 
ارسباران یکی از کانون‌های [[جنبش مشروطه ایران]] بود، چرا که [[عشایر ارسباران]] در مناقشات مسلحانه جنبش درگیر شده بودند؛ فرماندهی نیروهای انقلابی و ضدّ-انقلابی به ترتیب ٔبر عهد دو قره داغی، یعنی[[ستار خان]] و [[رحیم خان چلبیانلو]] بود. بعد از برقراری پادشاهی [[دودمان پهلوی]] افول ارسباران شروع شد. شاهان پهلوی با تاکید ٔبر [[نژاد آریایی|آریاگرایی]] برای زدودن هویت ترکی مردم منطقه تلاش کردند. [[رضا شاه]] با تغییر دادن نام تاریخی قره داغ به ارسباران سعی کرد هویت تاریخی منطقه را نیز منهدم کند. بعلاوه، اجرای سیاست [[یک‌جانشینی]] اجباری عشایر به اقتصاد ناحیه ضربات مهلکی زد .<ref>{{cite book|last=Abrahamian|first=Ervand|authorlink=Ervand Abrahamian|title=Iran Between Two Revolutions|year=1982|publisher=[[Princeton University Press]]|location=Princeton, New Jersey|pages=123–163|isbn=9780691053424|oclc=7975938}}</ref> نتیجه آنکه، ارسباران از کانون اخبار ایران خارج شد. با اینحال، هنوز مطالب زیادی در باره دوران اوج سیاسی منطقه نوشته میشود. لیست مجملی در زیر ارائه میشود.
* قدیمترین سند معتبر کتاب '''تاریخ ارسباران''' نوشته سرهنگ حسین بایبوردی است.<ref name="بایبوردی">سرهنگ حسین بایبوردی، "تاریخ ارسباران"، ابن سینا، تهران ۱۳۴۱</ref> متأسفانه این کتاب به راحتی قابل دسترس نیست.
* کتاب '''تاریخ و جغرافیای ارسباران''' اثر حسین دوستی<ref>حسین دوستی، تاریخ و جغرافیای ارسباران,انتشارات احرار,تبریز,1373</ref> که پس از انقلاب اسلامی چاپ شده در مورد این منطقه اطلاعات بیشتر و جدیدتری در اختیار علاقه‌مندان قرار می دهد.
* کتاب '''تاریخ اجتماعی و سیاسی ارسباران (قره داغ) در دوره معاصر'''، نوشته ناصر صدقی<ref>ناصر صدقی،تاریخ اجتماعى و سیاسى ارسباران (قره داغ) در دوره معاصر، ۱۳۸۸، تبریز، نشر اختر. </ref> کتابی مجمل است و به طریقه‌ای علمی نوشته شده است.
* کتاب '''نامه ارسباران'''، نوشته سیدرضا آل‌محمد،<ref>سیدرضا آل‌محمد، نامه ارسباران، ۱۳۹۱، تهران، کتابخانه موزه و اسناد مجلس شورای اسلامی.</ref> که در چهار جلد منتشر شده است، ظاهراً کتاب جامعی است.<ref>http://anaj.ir/news/pages/50599</ref>
 
برای مطالعه گزارش مجمل تاریخ [[ارسباران]] از دید یک ناظر خارجی مقاله های زیر توصیه می‌شودمی‌شوند:
* "تاریخ مختصر [[عشایر ارسباران]]" نوشته پیر اوبرلینگ.<ref>Oberling, Pierre. "The Tribes of Qarāca Dāġ: A Brief History." Oriens 17 (1964): 60-95</ref>
* مقاله‌ای عالی تحت عنوان [[اهر]] در [[دانشنامه ایرانیکا]] مرجعی مستند در مورد ارسباران است. <ref name="ایرانیکا"/> علاوه بر آن، [[دانشنامه ایرانیکا|ایرانیکا]] در مدخل‌های دیگرش نیز به تاریخ ارسباران پرداخته است. <ref>{{cite web|title=Iranica: Haji-Alilu|url=http://www.iranicaonline.org/articles/haji-alilu}}</ref><ref>{{cite web|title=Iranica: Chalabianlu|url=http://www.iranicaonline.org/articles/calabianlu-a-turkicized-tribe-dwelling-for-the-most-part-in-the-dehestan-of-garmaduz-in-arasbaran-q}}</ref> <ref>{{cite web|title=Iranica: Yyn-al-dawla|url=http://www.iranicaonline.org/articles/ayn-al-dawla-soltan-abd-al-majid-mirza}}</ref><ref>{{cite web|title=Iranica: Amir Tahmasebi|url=http://www.iranicaonline.org/articles/amir-tahmasebi-1}}</ref>
 
== قابلیت‌های توریستی ارسباران ==
اعلام بخشی از ارسباران بعنوان [[زیست کره]] توسط [[یونسکو]] ٔبر پتانسیل توریستی منطقه صحه گذاشت. <ref>ftp://ftp.unesco.org/upload/SC/Advisory_Cttee2013/New%20PRs/Iran/Arasbaran/1-Arasbaran%20PerRev-IRAN2012.pdf</ref> زیبایی طبیعت ارسباران حتی نظر غربیانی را که منطقه را دیده اند بخود جلب کرده است. برای مثال، یک گردشگر کانادایی کلیبر را اینگونه توصیف می‌کند، ''شهری دورافتاده و خواب آلود در میان کوه‌های سر به فلک کشیده‌ای که قله‌هایشان در زیر مه غلیظ از دیده پنهان شده اند. ... مکانی است عالی؛ به طراوت و سر سبزی انگلیس و ورای ذهنیت ما از طبیعت کویری و خشک ایران''.<ref>Jamie Maslin, "Iranian Rappers and Persian Porn: A Hitchhiker's Adventures in the New Iran", 2009.</ref>
== جمیعت شناسی منطقه ==
'''جزئیات بیشتر --> [[عشایر ارسباران]]'''
در آغاز جنگهای روس - ایران بخش مهمی از مردم زندگی [[عشایر|عشایری]] داشتند. ایلهای عمده عبارت بود از [[چلبیانلو]] (۱۵۰۰ خانوار)، قارا چورلو (۲۵۰۰ خانوار)، [[حاج علیلو]] (۸۰۰ خانوار)، بیگ دیللو (۲۰۰ خانوار)، و گروههای دیگر (۵۰۰ خانوار)<ref>R. Khanam, Encycl. Ethnography Of Middle-East And Central Asia, 2005, p. 313</ref>. آن زمان، [[اهر]] به عنوان مرکز ناحیه ۳۵۰۰ نفر جمیعت داشت<ref>Bibliothèque orientale Elzévirienne, Volume 52; Volume 55, 1887 p.224.</ref>. بهجمعیّت تدریجعشایری بخشیارسباران ازدر دو قرن بعدی زیاد نشد. در سال‌های ۱۹۶۰ و ۲۰۰۸ این عشایرجمعیت، ساکنبه ترتیب ۳۰۰۰۰<ref>{{cite book|last1=Bainbridge|first1=M.|title=Turkic Peoples Of The World|date=2010|publisher=Routledge|location=Canada|page=148}}</ref> و ۳۶۰۰۰<ref>{{cite book|last1=Tahmasebi|first1=Asghar|title=Pastoral Vulnerability to Socio-Political and Climate Stresses|date=2013|publisher=LIT Verlag GmbH|page=17}}</ref> نفر تخمین زده شده است. در طول زمان شدند، به گونه‌ایتدریج سر ریز جمعیت عشایری در روستا‌ها ساکن کهشدند. در آغاز قرن بیستم میلادی منطقه شامل ۴۰۰ روستای مسلمان نشین و ۱۷ روستای ارمنی نشین بود.<ref name="Armani">Report on India and Persia of the deputation: sent by the Board of foreign missions of the Presbyterian church in the U.S.A. to visit these fields in 1921-22, p. 513</ref>
 
در آغاز جنگهای روس - ایران بخش مهمی از مردم زندگی [[عشایر|عشایری]] داشتند. ایلهای عمده عبارت بود از [[چلبیانلو]] (۱۵۰۰ خانوار)، قارا چورلو (۲۵۰۰ خانوار)، [[حاج علیلو]] (۸۰۰ خانوار)، بیگ دیللو (۲۰۰ خانوار)، و گروههای دیگر (۵۰۰ خانوار)<ref>R. Khanam, Encycl. Ethnography Of Middle-East And Central Asia, 2005, p. 313</ref>. آن زمان، [[اهر]] به عنوان مرکز ناحیه ۳۵۰۰ نفر جمیعت داشت<ref>Bibliothèque orientale Elzévirienne, Volume 52; Volume 55, 1887 p.224.</ref>. به تدریج بخشی از این عشایر ساکن شدند، به گونه‌ای که در آغاز قرن بیستم میلادی منطقه شامل ۴۰۰ روستای مسلمان نشین و ۱۷ روستای ارمنی نشین بود.<ref name="Armani">Report on India and Persia of the deputation: sent by the Board of foreign missions of the Presbyterian church in the U.S.A. to visit these fields in 1921-22, p. 513</ref>
بروز قحطی و بی سامانی‌های پس از [[جنگ جهانی دوم]] شروعی بود برای مهاجرت اهالی ارسباران به حاشیه تبریز و تهران و فعالیت به عنوان نقاش ساختمان. اصلاحات ارضی سالهای ۱۳۴۲-۱۳۴۴ باعث شتاب بیشتر مهاجرت شد<ref>William Bayne Fisher (editor), The Cambridge History of Iran, Volume 1, 1968 p.684</ref>. اعلام ارسباران به عنوان منطقه حفاظت شده در سال ۱۳۵۰، بدون جبران خسارات مالی اهالی، یک فاجعه انسانی بود. روستائیانی که دیگر مجاز به نگهداری بز نداشتند و آخرین ممر زندگی را از دست داده بودند ناچار دهات را تخلیه کردند. یک نمونه عمق فاجعه را آشکار می‌کند: جمعیت روستای [[عباس‌آباد (خداآفرین)|عباس‌آباد]] از ۶۰ خانوار سال ۱۳۴۹، به ۱۲ خانوار در سال ۱۳۸۴، رسید. در عرض همین زمان همهٔ روستاهای نزدیک ([[آینالو]]، [[ینگی قیشلاق]]، [[گاویران]] و [[گرمناب]] از سکنه خالی شده بودند.)جای تعجب نیست که در آستانه انقلاب، هنگامی که محیطبانان دیگر جرات اجرای قانون را نداشتند، اهالی خشمگین بخش عظیمی از حیات وحش و جنگلها را منهدم کردند.
 
 
علیرغم کثرت مارهای سمی، مخصوصا در مناطق قشلاقی کنار ارس، کشتن این حیوانات عملی مذموم شناخته می‌شود. اعتقاد بر آن بود که هر ماری [[همزاد|همزادی]] دارد که امکان ندارد انتقام [[همزاد]] کشته شده اش را نگیرد -به صورت ضمنی این همزاد از جنس [[جن]] بود که هنگام مواجه با قاتل خود را به شکل مار در می‌آورد. به علت [[تابو]] بودن مار کشی، افراد مارگیر، که با عنوان صوفی شناخته می‌شدند، در میان اهالی احترام خاصی داشتند. معروفترین صوفی قرن اخیر "صوفی حسین"، از روستای [[تیموربیگلو]]، بود که خود قربانی یک "شاه مار" شد. در حال حاضر فقط "صوفی عباس"، از اهالی [[وایقان مقدس|وایقان]]، گاهی مار می‌گیرد. احتمال دارد که [[توتم]] بودن مار به نحوی با [[مهرپرستی]] مربوط باشد، که سگ و مار را به عنوان سمبول‌های خیر و شر می‌شناسد<ref>David Ulansey, The Origins of the Mithraic Mysteries: Cosmology and Salvation in the Ancient World, 1989, Oxford University Press pp. 11-12</ref>.
 
==== ورگی (نظر کردگی) ====
ورگی، به معنی هدیه است و دریافت ورگی تقریباً معادل مفهوم نظر کرده <ref>{{یادکرد وب |نویسنده = |نشانی=http://www.loghatnaameh.org/dehkhodasearchresult-fa.html?searchtype=0&word=2YbYuNixINqp2LHYr9mH |عنوان=لغتنامه دهخدا: نظر کرده | ناشر = |تاریخ = |تاریخ بازبینی=}}</ref> شدن در زبان فارسی می‌باشد. فردی که صاحب ورگی میشود، به واسطه ائمه توانایی انجام اعمال خارق العاده، همانند پیشگویی یا شفا بخشی، را بدست می‌آورد. <ref name=Vergi>{{cite journal|last=Rohozinski|first=J. E. R. Z. Y.|title=Healing and Foretelling Practices in Azerbaijan.|journal=ISIM Newsletter|date=2003|volume=12|page=1}}</ref> بر مبنای اعتقاد عمومی در ارسباران، ورگی میتواند در گاهی موروثی بشود. برای مثال، در روستای [[وایان]] معرکه‌گیری در خانواده ناصری ارثی است. گاهی ورگی در عالم رویا اعطا میشود، <ref>{{cite journal|last=Basilov|first=V. N.|title=Blessing in a Dream|journal=Turcica|date=1995|volume=27|pages=237-46}}</ref> <ref>{{cite journal|last=Baṣgöz|first=Ilhan|title=Dream Motif in Turkish Folk Stories and Shamanistic Initiation|journal=Asian Folklore Studies|date=1967|volume=26|issue=1|pages=1-18}}</ref> و برخی اوقات در [[w:az:Ocaq iyesi|اجاقها]]. اعتقاد ٔبر آن است که فرد نظر کرده نمی‌تواند از گرفتن ورگی اجتناب کند، علی‌رغم آنکه نظر کردگی در آغاز با بیماری و رنج همراه است.<ref name="Vergi"/>
* '''سرهنگ حسین بایبوردی''' در 27 شعبان 1327 در اهر به دنیا آمد و درآذر ماه 1337 بازنشسته شد. بازنشستگی فرصتی بود تا کتاب "'''تاریخ ارسباران'''"<ref name="بایبوردی"/> را بنویسد که امروزه معتبرترین منبع ارسباران پژوهی است . به نوشته ایرج افشار در کتاب نادره کاران سرهنگ حسین بایبوردی در سال 1366 در تهران به درود حیات گفت.
* '''[[w:az:حسين دوستی|حسين دوستی]]''' ,سال ۱۳۳۸,در اهر متولد شد.از سال ۱۳۵۸ به تدریس زبان انگلیسی در مدارس هوراند و خدافرین و اهر پرداخت. دوستی در حدود پنجاه جلد کتاب در زمینه تاریخ و فرهنگ قره داغ نوشته است. <ref>{{یادکرد وب |نویسنده = |نشانی= http://www.adinehbook.com/gp/search?search-alias=books&rh=n:1000,p_2:حسين+دوستي,p_3:author-exact&chooser-sort=daterank|عنوان=کتاب › حسین دوستی | ناشر = آدینه بوک|تاریخ = |تاریخ بازبینی=}}</ref>
* '''[[استوار ساقی]]'''، متولد [[اهر]]، به مدت ده سال (۱۳۵۲ ـ ۱۳۴۲) رئیس [[زندان قزل‌قلعه]] بود.<ref name="ساقی">{{یادکرد وب |نویسنده = |نشانی=http://www.22bahman.ir/ContentDetails/pageid/153/ctl/view/mid/364/Id/Icons-486/language/fa-IR/Default.aspx |عنوان=ساقی | ناشر = دفتر ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری |تاریخ = |تاریخ بازبینی=۱۹ خرداد ۱۳۹۳}}</ref> او نمونه‌ای از یک نظامی جدی و در عین حال جوانمرد و بلندهمت بود.<ref>{{یادکرد وب |نویسنده = هدایت الله بهبودی |نشانی=http://www.tasnimnews.com/Home/Single/271199 |عنوان=شرح اسم : زندگینامه آیت‌الله خامنه‌ای | ناشر =خبر گزاری تسنیم|تاریخ =۱۴/بهمن/۱۳۹۲ |تاریخ بازبینی= }}</ref><ref>{{یادکرد وب |نویسنده =عبدالعلی بازرگان |نشانی=http://www.irangreenwave.com/glance/030411/87 |عنوان=دو طاغوت در ترازوي تاريخ | ناشر =موج سبز ایران |تاریخ = |تاریخ بازبینی=۱۹ خرداد ۱۳۹۳ }}</ref> ساقی پس از پیروزی [[انقلاب اسلامی]] دستگیر و زندانی شد اما عده زیادی از زندانیان سیاسی با ارسال نامه‌ای به [[دادگاه انقلاب]] و توضیح ملایمت و مدارای ساقی نسبت به زندانیان در زندانهای شاه، باعث تبرئه و آزادی او شدند.<ref name="ساقی"></ref>
* از روحانیان معروف در سطح کشوری، '''[[سید محمد حجت کوه‌کمری]]''' است که در سال ۱۳۱۰ قمری در آبادی کوه کمر [[دهستان دیزمار غربی]] به دنیا آمد. وی پس از [[سید حسین طباطبایی بروجردی|آیت الله بروجردی]] اولین مرجع عالم تشیع بود و میلیونها نفوس شیعه از ایشان تقلید می‌کردند. <ref>{{یادکرد وب |نویسنده = |نشانی=http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=113259 |عنوان=آيت الله سيد محمد حجت | ناشر = |تاریخ = |تاریخ بازبینی=}}</ref>
* '''[[محمود آخوندی]]''' در بیست و سوم اسفندماه سال ۱۳۱۲ در شهرستان اهر دیده به جهان گشود. پس از اخذ لیسانس قضایی راهی شهر نوشاتل کشور [[سوئیس]] شد. آخوندی در رشته حقوق جزا پایان‌نامه دکترای خود را با فرانسوا کلر گذراند که پایان‌نامه‌اش در باره حقوق جزای اسلامی و تأثیر آن در حقوق جزای ایران در سال ۱۳۴۰ بود. <ref>{{یادکرد وب |نویسنده = |نشانی=http://www.yjc.ir/fa/news/4291987/آشنائي-با-محمود-آخوندی-يکي-از-مشاهير-حقوق-ايران |عنوان=آشنائي با "محمود آخوندی" يکي از مشاهير حقوق ايران | ناشر = باشگاه خبرنگاران|تاریخ =۰۶ فروردين ۱۳۹۲ |تاریخ بازبینی=}}</ref> امروزه دانشجویان و اساتید حقوق و قضا، او را به خاطر کتاب ۱۰جلدی آیین دادرسی کیفری<ref>{{یادکرد کتاب |نام خانوادگی= آخوندى |نام=محمود |کتاب=آيين دادرسي كيفرى | ناشر=سازمان چاپ وانتشارات |سال=1390}}</ref> می شناسند. قرار است تندیس او در میدان مقابل دادگستری اهر نصب شود. <ref>{{یادکرد وب |نویسنده =جعفر خضوعي |نشانی= http://porsyar.com/m-124525-1-8.html|عنوان=تندیس آخوندی را به میدان بیاورید | ناشر = یوخا|تاریخ =هجدهم اسفند 1392 |تاریخ بازبینی=}}</ref>
۱٬۷۵۹

ویرایش