باز کردن منو اصلی

تغییرات

بدون خلاصه ویرایش
'''سارو تقی ''' ملقب به '''اعتمادالدوله''' نخست وزیریصدراعظم (یا به اصطلاح آن روزگار، اعتمادالدوله) [[شاه صفی]] و [[شاه عباس دوم]] بود. ساروتقی مراحل ترقی دیوانی را در وزارتدوران اعظم[[شاه مازندرانعباس باقی‌ماندبزرگ]] تایک سالبه ۱۰۳۸هـیک طی کرد. قو سرانجام به وزارت اعظم مازندران برگزیده شد. وقتی که شاه عباس درگذشتبزرگ ودرگذشت، شاه صفی او را ترقی داد و به سمت «اعتمادالدوله» گمارد؛ اعتمادالدولهعتمادالدوله سمتی بوده با اختیارات صدارت عُظما و نخست وزیری. او این سمت را تام پس از مرگ شاه صفی و سالهای آغازین حکومت شاه عباس دوم حفظ کرد تا زمانی که در توطئه‌ای (زمانی که هشتاد ساله بود) کشته شد.
 
== زندگی‌نامه ==
او فرزند میرزا هدایت‌الله تبریزی بود که به ادعایگفته [[شاردن]] نانوا بود. هدایت الله، در عهد [[شاه‌عباس بزرگ]] چون نتوانست در تبریز کاری مناسب بیابد، به‌ناچار با فرزند خود محمدتقی که —۱۳ یا ۱۴ سال داشت— به قزوین رفت و در آنجا به‌کار نانوایی پرداخت.<ref>{{پک|هنرفر|ک=مجله هنر ومردم|ص=۳۵}}</ref> پس از آنکه محمدتقی به سن رشد رسید، پدرش او را به اصفهان پایتخت صفویه فرستاد تا مگر در این شهر کاری پیدا کند. در پایتخت محمدتقی به [[خدمتزمره سربازی]]نظامیان درآمد و دو سال در زمرهٔ تفنگچیان شاهی بسر برد تا آنکه به خدمت ذوالفقارخان قرامانلو از سرداران نامی شاه‌عباس درآمد. درسال ۱۰۱۵ هجری که معماران و استادکاران لایق دربار [[شاه عباس]] سخت مشغول کار ساختمان عمارت عالی‌قاپو و مسجد سلطنتی([[مسجد شیخ لطف‌الله]])و تکمیل بنای [[میدان نقش جهان]] بودند، ستارهٔ اقبال [[محمد تقی]] اوج می‌گیرد و ناگهان به وزارت [[جواد قاجار#خاندان جواد خان و بیگلربیگی گنجه|محمدخان زیاداغلی]]، حکمران قراباغ، می‌رسد و از این زمان به میرزا محمدتقی معروف می‌شود.
 
در این دوران (که حدودا ۱۶ ساله بود)، در اثر رفت و آمد با دوستان ناباب به عیاشی رو آورد و سرانجام به ربودن و تجاوز به کودکی متهم گردید. بلافاصله از این واقعه پدر و مادر کودک خود را به پای شاه عباس انداختند و شاکی شدند، شاه نیز چنین حکم کرد که بروید و اخته‌اش کنید. این حکم بلافاصله اجرا شد اما چون شاه آگاهی یافت که او سربازی لایق بوده است دستور داد که در مداوای زخمش بکوشند.
 
او سپس به خدمت ذوالفقارخان قرامانلو از سرداران نامی شاه‌عباس درآمد. درسال ۱۰۱۵ هجری که معماران و استادکاران لایق دربار [[شاه عباس]] سخت مشغول کار ساختمان عمارت عالی‌قاپو و مسجد سلطنتی ([[مسجد شیخ لطف‌الله]]) و تکمیل بنای [[میدان نقش جهان]] بودند، ستارهٔ اقبال [[محمد تقی]] اوج گرفت و ناگهان به وزارت [[جواد قاجار#خاندان جواد خان و بیگلربیگی گنجه|محمدخان زیاداغلی]]، حکمران قراباغ، رسید و از این زمان به میرزا محمدتقی معروف شد.
 
=== ورود به دربار ===
در سال بعد که محمدخان در جنگ با والی گرجستان کشته می‌شود چون میرزا محمدتقی در خدمتگزاری سرداران و ترتیب کار سپاهیان درهم شکسته محمدخان ابراز لیاقت کرد مورد توجه شاه عباس بزرگ واقع شد و اداره امور قراباغ از طرف پادشاه به او واگذار گردید. درسال ۱۰۲۵ ه‍. ق. به وزارت کل ولایات مازندران و گیلان منصوب شد و شاه عباس به سبب اینکه موی سر و ریشش بور و به رنگ طلائی بود او را ساروتقی یعنی (تقی زرد موی) خطاب می‌کرد و بعدها به همین نام معروف شد. در سال ۱۰۳۱ ه‍. ق. شاه‌عباس ساروتقی را مأمور کرد که راه‌های مازندران را وسیع و سنگفرش کند بطوریکه کاروان‌های شتر بدون خطر در کوه‌ها و جنگل‌های آن سرزمین آمدوشد کنند. ساروتقی این مأموریت را به کمال انجام داد و از آن جمله راه وسیعی ساخت که از طریق [[فیروزکوه]] به [[سوادکوه]] و از آنجا به نوح‌آباد منتهی می‌شد و پادشاه غالباً از این راه به مازندران می‌رفت.<ref>{{پک|هنرفر|ک=مجله هنر ومردم|ص=۳۵}}</ref>
 
;توسعه حرم علی بن ابیطالب
در آغاز سلطنت شاه‌صفی ساروتقی مأمور شد که به [[نجف]] رفته و گنبد آرامگاه حضرت [[علی]] را که خراب شده بود از نو بسازد و حرم آن حضرت را توسعه دهد و از [[رود فرات]] نهری به آنجا بکشد. ساروتقی این مأموریت را در ظرف سه سال انجام داد و در سال ۱۰۴۲ به پایان رسانید.
 
 
== مرگ ==
از آنجا کهساروتقی در حفظ اموال دولتی خیلی سخت‌گیر بود،بود و از همین روی دشمنان بسیاری از قبیلداشت. جانی‌خان قورچی‌باشی<ref>{{پک|Matthee Rudi|ک=دانشنامهیکی ایرانیکا}}</ref>از پیدانظامیان کردقدرتمند آن دوران بود. ساروتقی از حاکم گیلان مبلغ هنگفتی طلب دولت مرکزی را درخواست می‌کرد و حاکم از پرداخت آن سر باز می‌زد و جانی خان هم حامی‌اش بود. روزی اوشاه پس از پایان جلسه‌ای شخصا به محل اسب خود مراجعه کرد و متوجه شد که ساروتقی اسب خود را کنار اسب شاه بسته است. در آن زمان دیگران برای رعایت احترام اسب خود را دورتر می‌بستند اما ساروتقی که پیر و ناتوان بود اسب خود را نزدیک‌تر آورده و بسته بود. جانی خان فرصت را مغتنم شمرد و نزد شاه از ساروتقی بدگویی کرد و شاه هم جمله‌ای در تایید او مبنی بر گستاخ بودن ساروتقی گفت. جانی‌خان پس از ترک جلسه چنین وانمود کرد که شاه فرمان قتل ساروتقی را صادر کرده است. سرانجامبه فرمان جانی خان نظامیان در خانه‌ای که او در بازارچه داشت، ریختند و او را کشتند. شاه عباس جوان ایتدابا دیدن سر بریده صدر اعضمش شوکه شد و ابتدا واکنش واضحی به این واقعه نشان نداد. مادر شاه که هوادار ساروتقی بود اما شاه را به گرفتن انتقام تشویق کرد. جانی خان نامه‌ای به مادر شاه نوشت و به طور ضمنی او و ساروتقی را به اختلاص متهم کرد و در عین حال نقشه ترور مادر شاه را هم کشید که این نقشه افشا شد. نتیجه اینکه پنج روز که از قتل ساروتقی گذشت، شاه عباس دوم سردارانی که وزیر را کشته بودند را با قصر دعوت کرد. او آن روز لباس غضب پوشید و در تالار [[بار عام]] امارت عالی‌قاپو رفت و سردارانی که وزیرآنها را کشته بودند ملامت کرد و از ایشان سؤال کرد برای چه نخست وزیر مرا کشتید؟ و هنگامی که ایشان دهان باز کردند تا جوابی بدهند شاه فرصت نداد و از جای خود برخاست و فرمان داد «بزنید» و به اتاق دیگر رفت. بلافاصله کمانداران، جانی‌خان، سرداران و غلامان قورچی‌باشی و همراهانش را تیرباران کردند. به یک چشم برهم‌زدن او و ۲۴ نفر رفقایش را روی قالی‌های گرانبهای تالار قطعه‌قطعه شدند و جسدشان را در میدان شاه مقابل سر در عمارت عالی‌قاپو آویختند و به این ترتیب پادشاه جوان صفوی انتقام وزیر پیر و مجرب خود را از قاتلین وی گرفت.<ref>{{پک|هنرفر|ک=مجله هنر ومردم|ص=۳۶}}</ref><ref>{{پک|Matthee Rudi|ک=دانشنامه ایرانیکا}}</ref><ref>سیاحت نامه شاردن</ref>
 
== جستارهای وابسته ==