تفاوت میان نسخه‌های «شاه آرتور»

بدون خلاصه ویرایش
جز (Bot: Removing Link FA template)
[[پرونده:Artus2.jpg|بندانگشتی|تندیس منتسبانگاره بهای شاه آرتور]]
 
'''آرتور پندراگون''' پادشاه افسانه‌ای و عدالت گستردادگستر که در دوره نامعلومیناشناخته ای از [[قرونسده های وسطی]]میانی ([[قرنسده ششم]] تا [[قرن شانزدهم]]) بر [[بریتانیا]] حکومتفرمانروایی می‌کرد. به روایتیگفته ای او کسی بود که از [[بریتانیا|بریتانیای]] قرنسده ششم در برابر حملهیورش [[زاکسن‌ها|ساکسون‌ها]] دفاعپادبانی کرد. و بعدپس از آن به عنواننام اولیننخستین پادشاه بریتانیا [[تاجگذاری]] کرد. آرتور بعدپس از بر تخت نشستن [[شوالیه|شوالیه‌هایی]] را که بعدهاپس از آن به نام [[شهسواران میز گرد|دلاوران میزگرد]] معروفشناخته شدند به گرددور خود جمعگرد کردآورد و به کمک آنها سعی در برقراریکوشید آرامش و امنیتپناه دررا به کشور نمودبازگرداند. محبوبیتنام آوری او در میان مردم عامی به خاطرسبب این سعی و تلاش است و میراثماترک آن داستان‌های [[فلکلور|فلکلوری]]مردمی است که در میان عوامتوده از رشادت‌ها،دلیری دلاوری‌ها،ها، پهلوانی ها، و حسننیکی رفتار او به یادگار مانده‌است؛مانده‌ است؛ طوریآنگونه که [[تاریخ]]،گذشته [[اسطوره]]نگاری، پهلوانسرایی و [[افسانه]] چنان با هم آمیخته که تشخیصبازشناختن آنها از یکدیگر به سختی امکان‌پذیرشدنی است.
 
[[پرونده:Bedivere.jpg|بندانگشتی|اکس کالیبور شمشیر افسانه‌ای شاه آرتور]]
 
== اکس کالیبور ==
[[اکس کالیبور]] {{انگلیسی|Excalibur}} معروف بهیا [[شمشیر در سنگ]] نام [[شمشیر]] افسانه‌ای شاه آرتور است. این شمشیر در اصلپایه شمشیری از نفس اژدها بوده که مرلین آن را برای پیروزی در جنگ با ساکسون‌ها به پدر آرتور اثر پندراگون داده است و بعدسپس آن را به بانوی دریاچه هدیه می‌کند، ولیو بعدپس از مرگ اثر شمشیر را باز پس می‌گیرد و آن را در سنگ فرومیفرو می کند تا فقطتنها آرتور بتواند آن را بیرون کشد.
 
== مورگانا لیفی ==
مورگانا لیفی خواهر ناتنی آرتور و دشمن قسمسوگند خورده وی و مرلین بود. او از ابتداآغاز خواهان تاج و تخت بود. می‌گویند او و سه خواهر ساحره اشجادوگرش توانایی پیشگویی آینده و ارتباطپیام بارسانی به جهان پریان [اوالون] را داشته‌اند و ساحره‌ایجادوگری قدرت مندتوانا مانند مثل مرلین بوده است. وی سعی و تلاش بسیاری برای ربودن تخت شاهی کرد ولی موفقکامیاب نشد و در آخر با فریب دادن آرتور او را به بستر کشاند و ازبرای او صاحب پسری شدزایید که نامش را موردرد نهاد. او مردرد را تشویق کرد با آرتور بجنگد و بذر نفرتکینخواهی را در دل او کاشت. می‌گویند او غلاف اکسکالیبور را ربود و آن را به پریان اوالون تقدیمداد کرد. سرانجام به وسیلهٔدست مرلین و با شمشیر اکسکالیبور در جنگ کملان کشته شد.
 
== داستان زندگی ==
آرتور بی‌تردیدبی‌گمان مشهورتریننامدارترین [[قهرمان]] [[سلتی]] است. او در [[قرونسده وسطا]]میانی اشتهاربسیار زیادینامدار داشتبود و دستاوردهای یاران او، [[شهسواران میز گرد]]،گرد، در سراسر [[اروپای غربی]]،باختری، ورد زبان‌ها بود. [[کلیسا]] با اندک تردیدی، پذیرفت که نسخهٔ مسیحی‌شدهٔ این اسطورهٔ سلتی، جایگاه ویژه‌ای در تخیلپندار قرونسده وسطامیانی اشغال کنددارد. اماوانگهی کلیسا نگرانی‌اش را از داستان [[جام مقدس]] یا [[سَن‌گرئال]] (که یوسف اهل رامه آن را به بریتانیا آورده بود) از دست نداد، چرا که ویژگی‌های معجزه‌آسای این جام به‌وضوحبه‌روشنی از دیگِ سلتی، ظرف فراوانی و تولد دوباره،دوبارهزادهشدن، گرفته شده بود. شدت علاقهٔدلبستگی مردم به اسطورهٔ آرتورافسانهآرتور را از واقعهٔرویداد شورش سال ۱۱۱۳ در شهر بُدمین در [[کرنوال]] می‌توان حتا فهمید؛ منشأریشه شورش آن بود که خدمهٔپیشکاران فرانسوی یکی از اشراف مهمان در آن منطقه،سرزمین، برخاستن آرتور را از مرگ انکار کرده بود.
 
با آنکه برخی از داستان‌های اولیهٔنخست مربوط بهدرباره آرتور در اشعارسروده های [[ولش]] در قرندرسده هفتم میلادی دیده می‌شود، تردید چندانی نیست که این شاه و سردار جنگی، ریشه در سنت‌های ولش و درعین‌حالهم در [[ایرلند]] دارد. او در حماسه‌هایپهلوانسرایی متعددهای بسیار ایرلندی ظاهرپدیدار می‌شود و برای مثالنمونه در یکی از آن‌هاآنها آمده‌است که چگونه آرتور، سگ‌های شکاری رهبر فِنی، فین مک‌کول، را در یکی از حملاتیورشهای شجاعانه‌اش می‌رباید. آرتورِ جنگجو، شکارچی گرازهای جادویی، کشندهٔ غولان و جادوگران و دیوان و رهبر گروهی از پهلوانان که ماجراها و شگفتی‌های اسرارآمیز بسیاری را از سرگذراندند، شباهتهمسانی زیادی با خود فین مک‌کول دارد. اما بنا به نظرگفته نِنیوس، راهب قرنسده نهم، آرتور یک رهبر تاریخی بود که مردم بریتانیا را پس از خروج لژیون‌های رومی از بریتانیا،بریتانیا،در علیهبرابر مهاجمان آنگلوساکسون رهبری کرد. نِنیوس دوازده فتحپیروزی به آرتورآرتوررابرمیشمارد نسبت می‌دهد، اماوانگهی به ماجرای مرگ او نمی‌پردازد که کمی بعدپسازآن در یک کتاب تاریخ ویلز درجآمدهاست شد و در آن ادعا شده بود که آرتور و دشمن قسم‌خورده‌اشسوگندخورده‌اش [[موردرِد]]،موردرِد، هردو در سال ۵۳۷ م. در نبرد [[کاملوان]] به خاک افتادند.
 
آرتور پسرِ [[اوتر پندراگون]]،پندراگون، پادشاه بریتانیایی، و ایگرِینِه، همسرِ گورلوا، دوک کورنوال بود. نطفهٔ آرتور، نامشروع بسته شد و پس از تولد،زادهشدن، به‌دست [[مرلین]] جادوگر بزرگ شد. مرلین نابغه، قبلاًبسیاردانا،ازپیش برای اوثر، دژ شگفت‌انگیزی طراحی کردهساخته بود و میزگرد مشهور را در مرکز آن قرارگذارده دادهدا بود. صدسد و پنجاه شهسوار می‌توانستند همزمان دور این میز بنشینند. این میز عجیبشگفت احتمالاًشاید ارتباطاتیپیوندی با [[یوسف رامه|یوسف رامه‌ای]] دارد، چرا که پشت آن میز، محل مشخصیجایی برای جام مقدس در نظر گرفته شدهپیشبینیشده بود. می‌گویند هنگامی که یوسف رامه‌ای در [[فلسطین]] در زندان بود، جام مقدس او را زنده نگه داشت. او بعدهااوسالهاپسازآن جام را به بریتانیا آورد. اما بعدسپس جام در اثر گناهان مردم، مفقودگم شد. بنابراین یافتن دوبارهٔ جام، به رسالتهدف عظیمبزرگ شهسواران آرتور مبدل شد.
 
پس از مرگ اوتر پندراگون، شهسوارهای میز گرد نمی‌دانستند چه کسی پادشاه بعدی آن‌هاآنها خواهد شد. برای مشورت نزد مرلین رفتند. مرلین جادوگر به آن‌ها گفت کسی جانشین اوثر خواهد بود که بتواند شمشیر جادویی را که به شکلی اسرارآمیز در لندن ظاهر شده بود، از سنگی بیرون بکشد. شهسوارهای زیادی سعی کردندکوشیدند شمشیر را از سنگ بیرون بکشند، اما موفق نشدندنتوانستند.
 
پس از چند سال، آرتور برایبه حضور در مسابقاتهماوردی پهلوانی به لندن رفت. قرار بود شهسواری که مرلین به پدرخواندگی آرتور انتخاببرگزیدهبود، کردهبهاین بود،هماوردی در این مسابقات شرکت کندبیاید. اماوانگهی ناگهان متوجه شددید که آرتور شمشیر او را نیاورده‌است. بنابراین او را فرستاد تا شمشیری برای او پیدا کند. آرتور بدون اینکه متوجه اهمیتارزش شمشیرِ در سنگ باشد،رابداند، آن را بیرون کشید و به شهسوار بهت‌زده داد. بدین ترتیب، وارث تاج‌وتخت اوثر مشخصاوثرآشکار شد.
 
با وجود گذر از این آزمون، برخی از شهسوارها حاضر نشدندنخواستند پادشاهی آرتور را به رسمیت بشناسندبپذیرند. این فرمانروای جوان تنها با کمک مرلین توانست بر حریفانهماوردان خود فایقپیروز بیایدشود و صلحآرامش را دررابه بریتانیا برقرار کندبازگرداند. آرتور در اوایلدرآغاز حکومتشفرمانروایش پی برد که چه‌اندازه به جادو وابسته‌است. مثلاًبرای نمونه هنگامی که بدونبی دلیلجهت شمشیرش را به روی یکی از شهسوارانش از نیام بیرون کشید، با شگفتی مشاهده کرد که تیغهٔ شمشیرش قطعه‌قطعهتکه تکه شد. مرلین برای کمک به او، آن شهسوار را به خواب فرو برد تا نتواند بر آرتور غلبه کندپیروز. پادشاه با نومیدی در ساحل دریاچه‌ای سرگردان شد، و در همان هنگام، دید که دستی از میان آب بیرون آمد و شمشیر جادویی دیگری را بالا گرفت. این شمشیر، همان [[اکس‌کالیبور]] مشهور بود. بانوی دریاچه به او گفت، این شمشیر حامیپشتیبان مطمئنیخوبی برای اوست.
 
آرتور که دوباره مسلحآراسته به تیغ و به خود مطمئن شده بود، پادشاه بزرگی شد. او آنگلوساکسون‌ها را شکست داد، به شاه لئودگرانس اسکاتلند در جنگ‌هایش علیه ایرلندی‌هاجنگ‌هایشدربرابرایرلندی‌ها کمک کرد، و حتینیز در نبردهایش تا مرزهای روم پیش رفت. شاه لئودگرانس، برای جبران کمک‌های آرتور، دخترش گوئینِ اوِر را به نامزدی او در آورد. مرلین اول بهنخست این ازدواجپیمانزناشویی اعتراض کرد،رانپذیرفت، چرا که از عشق گوئین اور به سِر لانسلوت، جذاب‌ترین شهسوار میزِ گرد، آگاه بود. اما مدتی بعد،وانگهیپسازآن، آن زوج را برکت داد و بنا به یکی از روایات، میزگرد را به عنوان هدیهٔ عروسی به آرتور بخشید. اما ملکهشهبانو و لانسلوت دوباره با هم [[رابطهٔ عاشقانه]]پیوندعاشقانه پیدا کردند و وقتی آرتور از بی‌وفایی همسرش مطلعآگاه شد، لانسلوت به بروتانی گریخت.
 
آرتور سِر لانسلوت را تعقیبدنبال کرد و در دژ او دررا بروتانی محاصره‌اش کردگیرانداخت. اما مجبور شدناچارشد محاصره‌اش را قطعرها کند، چرا که به شاه خبر رسید خواهرزاده‌اش سِر موردرد، کاملوت را فتح کردهگرفته و حتی بعدپس از انتشارِ خبر مرگ آرتور در میدان نبرد، گوئین اور را وادار به موافقتهمراهی با ازدواج با خود کرده‌است. آرتور شهسوارانش را جمع کردراگردکرد تا علیهدربرابر شورشیان به نبرد برخیزند. پیش از شروع جنگ، پذیرفتند که شاه و خواهرزاده‌اش در میان دو سپاه با هم ملاقات و دربارهٔ امکان پایانجنگ گفتگو کنند. از آنجاکه هیچ‌یک به دیگری اطمینان نداشت، هرکدام به سپاه خود دستور داد که اگر دیدند کسی شمشیرش را بیرون کشید، یورش برند. یکی از شهسوارها برای کشتن یک مار شمشیرش را بیرون کشید و نبرد سختی در گرفت و در این نبرد، شکوه دوران شهسواری بریتانیا به پایان رسید.
جنگ، توافق کردند که شاه و خواهرزاده‌اش در
میان دو سپاه با هم ملاقات و دربارهٔ امکان صلح گفتگو کنند. از آنجاکه هیچ‌یک به دیگری اطمینان نداشت، هرکدام به سپاه خود دستور داد که اگر دیدند کسی شمشیرش را بیرون کشید، حمله کنند. یکی از شهسوارها برای کشتن یک مار شمشیرش را بیرون کشید و نبرد سختی در گرفت و در این نبرد، شکوه دوران شهسواری بریتانیا به پایان رسید.
 
تنها دو نفر از شهسوارهای آرتور زنده از میدان پوشیده از کشتگان و محتضران بیرون آمدند. شاه آرتور با اینکه در جنگ پیروز شده بود، چنان زخم‌های سختی برداشته بود که نمی‌توانست خودش راه برود و شهسوارهایش او را بردند. آرتور پی برد که پایان کارش نزدیک است، بنابراین دستور داد اکسکالیبور را به درون دریاچه بیندازند و بی‌درنگ، دستی از آب بیرون آمد و شمشیر را پس گرفت. در آخرپایان زندگی او [[سر بدویر]] بالای سر او بود. سپس آرتور را سوار قایقی جادویی کردند و قایق ناپدید شد. در آخرین کلماتشسخنانش گفت به آوالون می‌رود تا زخم‌هایش را درمان کند و شاید روزی بازگردد تا مردمش را رهبری کند.
 
سنگ‌نوشتهٔ آرامگاه آرتور در گلاستون‌بری، اعتقاد سلت‌ها به تناسخ را باز می‌تاباند: «اینجا آرتور خفته‌است، شاهی که بود، شاهی که خواهد بود.» اما این برخاستن آرتور از مرگ، برای نجات قلمرو تضعیف‌شده‌اشسست شده‌اش از چنگ [[آنگلوساکسون‌ها]] کافیبس نبود. سراسر اسطورهٔافسانه آرتوری به متلاشی شدن اتحادهمبستگی شهسواری محصولبدست آمده از میزگرد می‌پردازد، و سرانجام به خاطرازروی نفرتکینه عمیقبسیار آرتور و موردرِد از یکدیگر نابود شد
 
 
== منابع ==
== پوشانها ==
{{پانویس}}
* {{یادکرد-ویکی|پیوند=http://en.wikipedia.org/wiki/King_Arthur|عنوان=King Arthur|زبان=انگلیسی|بازیابی=۷ مارس ۲۰۰۹}}
۱۱۹

ویرایش