تفاوت میان نسخه‌های «شاه آرتور»

بدون خلاصه ویرایش
پس از چند سال، آرتور به هماوردی پهلوانی لندن رفت. قرار بود شهسواری که مرلین به پدرخواندگی آرتور برگزیدهبود، بهاین هماوردی بیاید. وانگهی ناگهان دید که آرتور شمشیر او را نیاورده‌است. بنابراین او را فرستاد تا شمشیری برای او پیدا کند. آرتور بدون اینکه ارزش شمشیرِ در سنگ رابداند، آن را بیرون کشید و به شهسوار بهت‌زده داد. بدین ترتیب، وارث تاج‌وتخت اوثرآشکار شد.
 
با وجود گذر از این آزمون، برخی از شهسوارها نخواستند پادشاهی آرتور را بپذیرند. این فرمانروای جوان تنها با کمک مرلین توانست بر هماوردان خود پیروز شود و آرامش رابه بریتانیا بازگرداند. آرتور درآغاز فرمانروایش پی برد که چه‌اندازه به جادو وابسته‌است برای نمونه هنگامی که بی جهت شمشیرش را به روی یکی از شهسوارانش از نیام بیرون کشید، با شگفتی مشاهده کرددید که تیغهٔ شمشیرش تکه تکه شد. مرلین برای کمک به او، آن شهسوار را به خواب فرو برد تا نتواند بر آرتور پیروز. پادشاه با نومیدی در ساحل دریاچه‌ای سرگردان شد، و در همان هنگام، دید که دستی از میان آب بیرون آمد و شمشیر جادویی دیگری را بالا گرفت. این شمشیر، همان اکس‌کالیبور مشهور بود. بانوی دریاچه به او گفت، این شمشیر پشتیبان خوبی برای اوست.
 
آرتور که دوباره آراسته به تیغ و به خود مطمئن شده بود، پادشاه بزرگی شد. او آنگلوساکسون‌ها را شکست داد، به شاه لئودگرانس اسکاتلند در جنگ‌هایشدربرابرایرلندی‌هاجنگ‌هایش در برابر ایرلندی‌ها کمک کرد، و نیز در نبردهایش تا مرزهای روم پیش رفت. شاه لئودگرانس، برای جبران کمک‌های آرتور، دخترش گوئینِ اوِر را به نامزدی او در آورد. مرلین نخست این پیمانزناشوییپیمان زناشویی رانپذیرفت، چرا که از عشقدلباختگی گوئین اور به سِر لانسلوت،لانسلو، جذاب‌ترین شهسوار میزِ گرد، آگاه بود. وانگهیپسازآن،وانگهی پس از آن، آن زوج را برکت داد و بنا به یکی از روایات، میزگرد را به عنوان هدیهٔ عروسی به آرتور بخشید. اما شهبانو و لانسلوتلانسلو دوباره با هم پیوندعاشقانهپیوند دلباختگانه پیدا کردند و وقتی آرتور از بی‌وفایی همسرش آگاه شد، لانسلوتلانسلو به بروتانی گریخت.
 
آرتور سِر لانسلوت را دنبال کرد و در دژ او را بروتانی گیرانداخت. اما ناچارشدناچار شد محاصره‌اش را رها کند، چرا که به شاه خبر رسید خواهرزاده‌اش سِر موردرد، کاملوت را گرفته و حتی پس از انتشارِ خبر مرگ آرتور در میدان نبرد، گوئین اور را وادار به همراهی با ازدواج با خود کرده‌است. آرتور شهسوارانش راگردکرد تا دربرابر شورشیان به نبرد برخیزند. پیش از شروع جنگ، پذیرفتند که شاه و خواهرزاده‌اش در میان دو سپاه با هم ملاقات و دربارهٔ امکان پایانجنگ گفتگو کنند. از آنجاکه هیچ‌یک به دیگری اطمینان نداشت، هرکدام به سپاه خود دستور داد که اگر دیدند کسی شمشیرش را بیرون کشید، یورش برند. یکی از شهسوارها برای کشتن یک مار شمشیرش را بیرون کشید و نبرد سختی در گرفت و در این نبرد، شکوه دوران شهسواری بریتانیا به پایان رسید.
 
تنها دو نفر از شهسوارهای آرتور زنده از میدان پوشیده از کشتگان و محتضران بیرون آمدند. شاه آرتور با اینکه در جنگ پیروز شده بود، چنان زخم‌های سختی برداشته بود که نمی‌توانست خودش راه برود و شهسوارهایش او را بردند. آرتور پی برد که پایان کارش نزدیک است، بنابراین دستور داد اکسکالیبور را به درون دریاچه بیندازند و بی‌درنگ، دستی از آب بیرون آمد و شمشیر را پس گرفت. در پایان زندگی او سر بدویر بالای سر او بود. سپس آرتور را سوار قایقی جادویی کردند و قایق ناپدید شد. در آخرین سخنانش گفت به آوالون می‌رود تا زخم‌هایش را درمان کند و شاید روزی بازگردد تا مردمش را رهبری کند.
۱۱۹

ویرایش