جرج بارکلی: تفاوت میان نسخه‌ها

۷۰۷ بایت اضافه‌شده ،  ۷ سال پیش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: نیازمند بازبینی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: نیازمند بازبینی
== نفی وجود ماده ==
 
بارکلی در قرن هفدهم زندگی می کرد قرنی که در آن نگاه انسان به هستی و جهان عوض شده بود در علوم طبیعی کسانی مثل گالیله و بویل و هاروی و نیوتن و در علوم سیاسی کسانی مثل هابز و در فلسفه کسانی مثل دکارت ولایبنیتس و اسپینوزا و لاک تفسیر جدیدی از جهان و هستی ارائه داده بودند .در تفسیر جدید نگاه سنتی و دینی ویران و یا سست شده بود.تفکر برکلی در واقع واکنشی است در برابر این تصویر عقلانی نو از جهان ؛ و همچنین کوششی است برای رهانیدن یا بازگردانیدن اصول و مبانی رویکرد دینی یا به طور خلاصه ، نجات جهان بینی دینی ، وسپس خود دین و اصول آن . وقتی دکارت ماده را چون جوهری مستقل در نظر گرفت به نظر بارکلی، دکارت ماده را به مقام خدایی رسانده است. بارکلی در برابر ماتریالیسم نهفته در اندیشه های لاک وهابز و دیگر اندیشمندان قرن هفدهم و قوانین نیوتن که جهان را هم چون یک ماشین عظیم می داند که تابع قوانین مکانیستی است، موضع گیری می کند.در این جهان جایی برای خداوند نیست .برکلی معتقد است که این اندیشه ها باعث تیرگی و تباهی اخلاقی انسان ها می شود.از سویی به بی خدایی و از سوی دیگر موجب شک گرایی در باره ی معنویت و مبانی دینی می شود.لذا در برابر اندیشه های مادی زمان خود منکر ماده شد.در واقع او كه خود اسقف كلُوين بود ماده گرايى را سرچشمه الحاد ميشمرد ولذا در صدد برآمد تببينى متمايز از جهان ارائه دهد. در كتاب " سه گفت و شنود ميان هيلاس و فيلونوس" فيلونوس ديدگاهى ارائه ميكند كه هيلاس شكاك آن را عجيب و غريب ترين چيزى كه تابحال به ذهن انسان رسيده. وصف ميكند . ايدهء خود باركلى مبنى بر نفى جِرم و ماده در جهان نيز بى شباهت ايده قهرمان كتاب او نيست.
 
وى كه خود رياضيدان قابلى بود همچنين به مباحثه با نيوتن پرداخت و برخى نظرات او را زير سؤال برد. باركلى مدعى شد برخلاف نظرنظريهء " بى نهايت خُردهاى" نيوتن ، در عالم واقعى ، چيزى به نام بى نهايت و بى نهايت تقسيم پذير وجود ندارد. وى نظر نيوتن را مبنى براينكه فضا و زمان بدون آنكه چيزى در ظرف آنها اتفاق بيفتد ، به خودى خود ميتوانند موجود باشند را رد كرد و زمان را تنها تسلسلى حاصل از ايده هاى ذهن انسان دانست كه به سبب توالى حوادث وجود مي يابد . با پيشرفت علم و اختراع تلسكوپ و ميكروسكوپ ، باركلى دنياى رؤيت شده زير ميكروسكوپ را اساساً دنياى ديگرى غير از دنياى ما انسانها پنداشت.
 
بارکلی به کلی منکر وجود دنیای خارج بود و عقیده داشت که فقط روح نامتناهی و ارواح متناهی دارای وجود می‌باشند و صور محسوس را خداوند در ذهن ما ایجاد می‌کند و آنچه در نظر ما «وجود» جلوه می‌کند ایده‌ای بیش نیست. برکلی چنان در [[ایده‌آلیسم]] غلو می‌کند که اغلب ماتریالیست‌ها برای رد عقائد ایده‌آلیست‌ها به خرده‌گیری از عقائد برکلی می‌پردازند.
 
باركلى معتقد بود كه از لحاظ منطقى اينكه بخواهيم وجود چيزى را ثابت كنيم تنها به اين دليل كه بدون آن فلان كار را نمى توانستيم انجام دهيم درست نيست. مثلاً اينكه بگوييم صندلى وجود دارد چون
اگر نبود ما نمى توانستيم روى آن بنشينيم و زمين ميخورديم ناصحيح است . وى نام اين مغالطه را در منطق به Argumentum incredulity نهاد(مغالطه شكاكيت) معروف است.
 
 
جالب آنكه وى مردى اجتماعى بود و دوستان فراوانى از جمله جاناتان سويفت نويسنده سفرهاى گاليور داشت . سويفت اورا تحسين ميكرد و فيلسوف كامل مى ناميد. سويفت معشوقه اى داشت كه پس از مرگش به دلايلى كه هرگز روشن نشد ثروت كلانى را براى باركلى به ارث گذاشت . باركلى كه انتظار چنين پول عظيمى را نداشت آن را هديه خداوند شمرد و سعى كرد براى احداث دانشگاهى در مثلث برمودا مصروف كند. دانشگاهى كه نه فقط براى اروپاييها و امريكاييها بلكه حتى براى سياهپوستان افريقا نيز باشد . اما ايده او چنان بزرگ و جاه طلبانه بود كه در تحقق آن شكست خورد .
۵۵

ویرایش