تفاوت میان نسخه‌های «خلیل ملکی»

۲۳۱ بایت اضافه‌شده ،  ۶ سال پیش
بدون خلاصه ویرایش
سقوط رضاشاه زندگی ملکی را تغییر داد. او از زندان آزاد شد و به جامعه‌ای پیوست که تازه داشت دموکراسی را تجربه می‌کرد. به استثنای دکتر ارانی که به طرز مشکوکی در زندان درگذشت، بسیاری از اعضای گروه ۵۳ نفر برای تشکیل [[حزب توده]] متحد شدند. این حزب از همان بدو تأسیس مرهون [[اتحاد شوروی]] بود، و با وجود آرزوها و نیت پاک بسیاری از اعضا، نهایتاً به ابزاری برای پیشبرد [[سیاست خارجی]] شوروی و جاسوسی برای این کشور تبدیل شد. ملکی در ابتدا از عضویت در این حزب سر باز زد.
 
او در خاطراتش از اینکه شاهد فساد و ضعف اخلاقی بسیاری از رهبران حزب بوده حکایت می‌کند. او نهایتاً به نگرانی‌های اولیه‌اش غلبه می‌کند و به حزب می‌پیوندد، و بلافاصله به یکی از نظریه پردازان اصلی آن تبدیل می‌شود. ملکی کمی بعد از پیوستن به حزب با بخش اعظم کادر رهبری حزب دچار تنش می‌شود. نقاط اختلاف و افتراق میان آنها کم نبود. ملکی طرفدار دموکراسی بیشتر در درون حزب و استقلال بیشتر نسبت به شوروی و توجه بیشتر به واقعیات ایران بود. این اختلافات در زمان بروز مسأله آذربایجان به اوج خود رسید. اتحاد شوروی از سال ۱۳۲۰ (۱۹۴۱ میلادی) این بخش از ایران را اشغال کرده بود، و [[فرقه دموکرات]] را در این منطقه تشکیل داده بود. از سال ۱۳۲۳ (۱۹۴۴ میلادی) این حزب بنحو فزاینده‌ای به یک جنبش [[جدایی طلب]] به رهبری پیشه وری تبدیل شده بود. علاوه بر آن، شوروی به حزب توده دستور داده بود تشکیلاتش در منطقه آذربایجان را منحل کند و از اعضایش بخواهد به فرقه دموکرات بپیوندند. ملکی از طرف کمیته مرکزی حزب برای بررسی وضعیت و تهیه گزارش به آذربایجان اعزام شد. او در آنجا با وضعیت هولناکی روبرو شد. شوروی‌ها مثل یک نیروی اشغالگر رفتار می‌کردند، و افسران آنها حتی با کمونیست‌های ایرانی هم برخوردی تحقیر آمیز داشتند. ملکی صفوف جنبش کمونیست در این منطقه را پر از افراد فرصت طلب یافت. پس از بازگشت از آذربایجان، ملکی حزب را ترک کرد. طرح او نهایتاً در آذر 1326 منجر به بزرگترین انشعاب در حزب توده شد. اهمیت این انشعاب باعث شد روایت‌های زیادی در مورد ریشه و سیر رویدادهای منجر به آن ایجاد شود. حزب توده، درست مانند دیگر احزاب تمامیت خواه، ادعا کرد که ملکی از حزب "اخراج شده". ظاهراً در کتاب‌های مرجع مارکسیسم هیچکس نمی‌تواند به خواست خود حزب را ترک کند، و همه افراد نامطلوب از آن "اخراج" می‌شوند. روایت رسمی قضیه جدایی ملکی از حزب توده هم همین طور بود: او در آستانه اخراج از حزب بوده، و برای همین هم پیشدستی کرده و ادعای "انشعاب" از حزب را کرده‌است.
 
بعد از جدایی از حزب توده، اضطراب و نگرانی ناشی از آن، و از آن مهمتر شوک حملات بی رحمانه و [[ترور شخصیت]] رادیو مسکو و ملازمان ایرانی آن، ملکی را دچار یأس و سرخوردگی شدید کرد. او تصمیم گرفت کلاً از عالم سیاست کنار بکشد و تا آستانه خودکشی پیش رفت.
 
== دوره مصدق ==
ملکی تا سه سال بعد از جدایی دردناکش از حزب تودهتوده، فعالیت سیاسی نداشت. اما با بالا گرفتن منازعات بر سر [[ملی کردن صنعت نفت]] در اواخر دهه ۲۰ (دهه ۴۰ میلادی)، ملکی تصمیم گرفت دوباره وارد عرصه شود. او این کار را قبل از هر چیز به تشویق [[جلال آل‌احمد]] انجام داد. سابقه رفاقت و صمیمیت [[جلال آل احمد]] با خلیل ملکی، البته مربوط به زمانیماجرای استانشعاب در سال 1326 است، ولی این روابط به تدریج گسترده تر و عمیق تر شد تا رسید به زمانی که [[جلال آل احمد]] علاوه بر کار تدریس، با روزنامه شاهد که توسط [[مظفر بقایی کرمانی]] و [[حسین مکی]] اداره می شد، همکاری داشت، یعنی حدود سال های 1328 و 1329. در آن موقع، [[جلال آل احمد]] مقالاتی را برای چاپ در روزنامه شاهد از خلیل ملکی می گرفت و همین موضوع باعث آشنایی و نزدیکی خلیل ملکی با [[مظفر بقایی]] و بازگشتش به عرصه سیاست شد<ref>[[دوبرادر]]،خاطرات محمدحسین دانایی، انتشارات اطلاعات، چاپ دوم، تهران، 1393، صص 223 - 230</ref> که[[مظفر بقایی کرمانی]] در آن موقع، یک چهره سیاسی سرشناس ضد کمونیست و جنجالی بود.بودو ملکی هم در همان ایام به درخواست [[جلال آل احمد]] به [[مظفر بقایی کرمانی]]او پیوست. آنها سپس با هم [[حزب زحمتکشان ملت ایران]] را تأسیس کردند. برنامه آنها دفاع از دولت [[محمد مصدق]] و مبارزه با کمونیست‌ها بود.[[جلال آل احمد]] در بقیه عمر ملکی نیز دوست و مدافعی خستگی ناپذیر و قابل اعتماد برای او بود.
 
حزب زحمتکشان برای حدود یک سال در زمینه جذب [[توده مردم]] و توانایی بسیج آنها برای حمایت از دولت مصدق با حزب توده برابری می‌کرد. اما مجموعه‌ای از اتفاقات به اختلافات فزاینده ملکی و بقایی دامن زد. بقایی هر روز بیشتر از مصدق دلزده می‌شد و از آنچه بیشتر شدن جنبه استبدادی حکومت مصدق می‌خواند انتقاد می‌کرد. اما ملکی در حمایت از مصدق راسخ بود.
۱۵۹

ویرایش