باز کردن منو اصلی

تغییرات

←‏مسأله ذهن و بدن: ویرایش (جزئی)
'''فلسفهٔ ذهن''' از شاخه‌های روش [[فلسفه تحلیلی]] است که ماهیت ذهن، رویدادهای ذهنی، کارکردهای ذهنی، و [[خودآگاهی]] را بررسی فلسفی می‌کند. سرشت رابطهٔ این امور با بدن فیزیکی؛ که به مسأله ذهن و بدن (نفس و بدن) معروف است نیز از مهم‌ترین [[مسائل فلسفه]] ذهن است.<ref name="Kim۱">Kim, J. (۱۹۹۵). in Honderich, Ted: Problems in the Philosophy of Mind. Oxford Companion to Philosophy. Oxford: Oxford University Press. [ارجاع دست‌دوم]</ref> البته رویکردهای قاره‌ای نیز به این شاخهٔ فلسفی وجود دارد مانند [[پدیدارشناسی]] [[هگل]]. در عصر حاضر [[مک کلمراک]] با رویکرد [[فلسفه قاره‌ای]] [[هایدگر]] که همان رهیافت پدیدارشناختی-اگزیستنسیالیستی است، فلسفه ذهن را بررسی می‌کند.
 
== مسألهمسئله ذهن و بدن ==
[[پرونده:Descartes mind and body.gif|بندانگشتی|250px]]
 
در فلسفه ذهن از پاره‌ای مسائل بحث می‌شود: مهم‌ترین مسئلهٔ فلسفهٔ ذهن که مسائل دیگری از دل آن پدید می‌آیند بحث رابطه ذهن و بدن است. در این مسألهمسئله چند دیدگاه وجود دارد:
 
=== دوگانه‌انگاری ===
 
==== تعامل ذهن و بدن ====
یکی از بحث‌های [[دوگانه انگاری]] جوهری، تعامل یا علیت دو جانبهٔ ذهن و بدن است. مسألهمسئله این‌جا است که یک جوهر مادی و یک جوهر غیرمادی که هیچ تناسبی با هم ندارند، چگونه می‌توانند در هم تأثیر بگذارند؟ چند نظریه در این باب وجود دارد: [[شبه پدیدارگرایی]]، [[اصالت علت موقعی]]، [[اصالت ظهور ناگهانی]] و [[اصالت توازی]].
 
=== نظریه این‌همانی ===
نظریهٔ این‌همانی: مطابق این نظریه هر نوع از حالات ذهنی با نوعی از حالات فیزیکی و به عبارت دقیق‌تر: حالات مغزی همسان است. برای مثال، درد همواره با شلیک عصب یکی است. این همانی در این نظریه نوعی، وجودی است و نه مفهومی یعنی مفهوم حالت ذهنی غیر از مفهوم حالت مغزی است ولی این دو در خارج یک چیزند. این نظریه به عنوان فیزیکالیسم هم یاد می‌شود.<ref name="Rosenthal۲Rosenthal2"> Rosenthal, D.M. ۱۹۹۴: ‘Identity Theories’. In Guttenplan, S. (ed.), A Companion to the Philosophy of Mind, Oxford, Blackwell, pp. ۳۴۸348-۳۵۵355</ref>
 
==== تحقق‌پذیری چندگانه ====
اعتراض مهمی که به این همانی نوعی وارد شد: تحقق پذیری چندگانه؛ یعنی همیشه این طور نیست که یک نوع حالت ذهنی با نوع خاصی از حالت مغزی همراه باشد. به عنوان مثال، درد در موجودات دیگر می‌تواند بدون شلیک عصب محقق شود. حتی علوم عصبی نشان داده‌اند انسان‌هایی که قسمتی از مغز را مانند بخش کلامی از دست می‌دهند پس از مدتی بخش دیگری از مغز وظیفهٔ آن بخش را بر عهده می‌گیرد.
این اعتراض به این همانی مصداقی منتهی شد. یعنی یک مصداق از حالت ذهنی همیشه با مصداقی از حالت مغزی یکی است.<ref name="Kim۳Kim3">Kim, Jaegwon (۱۹۹۲). “Multiple Realization and the Metaphysics of Reduction. ” Philosophy and Phenomenological Research, ۵۲52: ۱1-۲۶26</ref>
 
==== فروکاهش ====
این مفهوم در طبیعی‌ترین موقعیت خود یعنی در فهم فلسفی علم به خوبی می‌تواند تقریب شود. نمونهٔ استاندارد کتب درسی عبارت است از رابطهٔ [[ترمودینامیک]] و [[مکانیک]]. تا [[قرن نوزدهم]]، این دو نظریه نقش مهمی در تصور ما از جهان جسمانی ایفا می‌کردند. از یک سو، رفتار آنچه را توصیف می‌کرد که فکر می‌شد جوهر است؛ گرما، مبانی آن که تبیین کنندهٔ واقعیت‌هایی مانند جنبش گرما از اجسام گرم‌تر به اجسام سردتر و این که مقدار گرمایی که این گونه منتقل شده به ترکیب مادی اجسام مربوطه بستگی دارد. از سویی دیگر، اصول مکانیک با تلاش‌های [[نیوتون]]، روش‌های تأثیر و تأثر اجسام ثابت و متحرک را بر یکدیگر تبیین می‌کرد.
 
بر اساس تلاش‌های نظری و تجربی در قرن نوزدهم، امکان اتحاد این دو نظریه وجود دارد و در همین اتحاد است که مفهوم «فروکاستن» (تحویل) وارد بازی می‌شود. وقتی این را درک کنیم که همهٔ مواد از ذرات ریزتر (اتم‌ها و مولکول‌ها) تشکیل شده‌اند، و این که حرکت این ذرات تابع اصول مکانیک است، ممکن خواهد بود گرما را به عنوان درجه‌ای که این ذرات به سوی آن حرکت کرده و یا نوسان می‌یابند، شناخت. در این صورت، تبیین‌های پیشنهادی در ترمودینامیک باید تحت تبیین‌های گسترده‌تر مکاینک رده‌بندی شوند. مثلاً [[انتقال گرما]] توسط قوانین انتقال حرکت در میان اتم‌ها و مولکول‌ها تبیین می‌شود. در این صورت می‌توان گفت ترمودینامیک به مکانیک فروکاسته یا تحویل شده‌است. فروکاهی راهی است برای تأمین وجود شناختی برخی امور.
 
مفهوم فروکاهی خارج از حیطهٔ علم نیز دارای کاربرد است. اما همواره روشن نیست شرایط استفاده مناسب از آن محقق باشد. در فلسفهٔ ذهن معمولاً نظریهٔ این همانی نوع را فروکاهش‌گرایانه می‌دانند. یکی دانستنِ امور گوناگون ذهنی و انواع پدیدارهای جسمانی شباهت زیادی با یکی دانستنِ گرما و [[جنبش مولکولی]] دارد؛ و نتیجه این خواهد شد که فهم ما از ذهن به فهم ما از مغز و نظام‌های جسمانی مرتبط فروکاسته شود. چنین فروکاستنی واقعی بودن وجود شناختی امور ذهنی را تضمین می‌کند. البته فهم متعارف ما از ذهن با یک نظریه مانند ترمودینامیک قابل قیاس نیست تا همانند این مفهوم قابل تحویل و فروکاهی باشد.
 
==== برهان معرفت ====
[[فرنک جکسن]] با استناد به کیفیات ذهنی -مانند رنگ- آزمونی فکری را ترتیب داد تا فیزیکالیسم را ابطال کند. فرض می‌کنیم مری در اتاقی سیاه و سفید زندگی می‌کند و از دیدن رنگ‌ها محروم است؛ او از طریق تلویزیونی سیاه و سفید و با کتاب‌ها و مجلاتی سیاه و سفید «همهٔ» آن چهآنچه را که دربارهٔ عالم فیزیکی و ویژگی‌های فیزیکی اشیااشیاء قابل دانستن است، می‌داند. او همهٔ فرایندهای فیزیکی و فیزیولوژیکی «قرمز دیدن» را می‌داند اما وقتی از اتاق سیاه و سفید آزاد می‌شود و [[رنگ قرمز]] را برای اولین بار می‌بیند، می‌گوید: «اوه... پس قرمز دیدن این‌گونه است!». این نشان می‌دهد که مری با این که همهٔ دانستنی‌های فیزیکی قرمز دیدن را می‌دانست، کیفیت قرمز دیدن را نمی‌دانست پس قرمز دیدن یک واقعیت فیزیکی نیست. این استدلال به «برهان معرفت» معروف است و پاسخ‌هایی هم به آن داده شده‌است.<ref name="Jackson۴Jackson4">Jackson, F. , ۱۹۸۶, “What Mary Didn't Know”, Journal of Philosophy ۸۳83: ۲۹۱291-۲۹۵295</ref>
 
== فرارویدادگی ==