تفاوت میان نسخه‌های «زبان هندکو»

(ادغام با هندکو)
این زبان اندکی، زبان خاص مردمان دیگر هندوآریایی افغانستان است. قرن‌ها قبل زبان ساکنان کوهای هندوکش بود. این زبان تا اکنون ۳۰۰۰۰۰ گویش‌ور دارد. پس از این‌که اقوام قوی داخل سرزمین این مردم شدند، ساکنان این کوه‌ها ثروت و زمین‌های خود را از دست داده تا اکنون به شغل‌های سطح پایین مشغولند. اقوام در اقلیت افغانستان عبارتند از مصلی، وانگ والا، شادی‌باز، جلالی، پیکراغ، گوتانا و شیخ محمدی.
 
=== ارتباط هندکو و فارسی= ==
 
در زبان هندکو هم هزاران لغت، عبارت و ضرب المثلضرب‌المثل فارسی رایج است. در این زبان هم مثل دیگر زبان هایزبان‌های بومی پاکستان لغات فارسی یا طی گذشت قرن هاقرن‌ها با تغییراتی همراه شده اندشده‌اند یا عیناً به کار برده می شوندمی‌شوند. برای نمونه تعدادی از آن هاآن‌ها را ذکر می کنیممی‌کنیم:
===ارتباط هندکو و فارسی===
در زبان هندکو هم هزاران لغت، عبارت و ضرب المثل فارسی رایج است. در این زبان هم مثل دیگر زبان های بومی پاکستان لغات فارسی یا طی گذشت قرن ها با تغییراتی همراه شده اند یا عیناً به کار برده می شوند. برای نمونه تعدادی از آن ها را ذکر می کنیم:
 
در زیورآلات: وزن، آویزه، طلائی، نقری، نوشیروانی، تعویذ، زنجیری، گلوبند، تاج، امام ضامن وغیره
 
ساختمان: دیوال[دیوار]، ریت[ریگ]، ریگمال، گِل مال، گز، پیمانه، گلکاری، گلکار، دروازه، زنجیر، فرش، چینی خانه، کرسی دار، پرده، میخ، باره دری[بالادری]، چمن، سبزه، گلستان، باغ، باغچه، شاخ[شاخه]، درخت، جنگل، خاک، خاکدان، چوب وغیره.
مذیبی:خدا، نماز، روزه، بزرگ، خانگه، زیارت، پیر، مریدوغیره.
مذیبی:خدا،نماز،روزه،بزرگ،خانگه،زیارت،پیر،مریدوغیره.
 
دیگر لغاتی که در محاورات روزمره هندکوزبانان استفاده می شوندمی‌شوند به هزاران می‌رسد که باز برای نمونه چندتایی ذکر می شودمی‌شود: زمین، آسمان، فضا، هوا، طوفان، ستاره، روز، ماه، مهر، گفتگو، ملاقات، آرام، آزاد، شب برات، شب بیداری، آشنا، شناس، آب و تاب، گوشت، سبزی، برادر، خاله، چشم، ابرو، شعله، بلند، بلندی، هفت روزه، ماهانه، ماهنامه، گوشه، گوشه نشین، کفن، گور، گورکند[گورکن]، دربدر، خاک بسر، بیزار، وفادار، بی وفا، بی وفایی، بیخود، بیخودی، سینه زنی، زنجیرزن، شرم، گرم، سرد، شیروان، شیروانی وغیره
 
برخی ترکیب هاترکیب‌ها: سرخور، درد بی دوا، درد دندان کندن به، شنیده کی بود مانند دیده، دل شکسته، جمال همنشین بر من اثر کرد، جوانامرگ (جوان مرگ)، آمدن به ارادت رفتن به اجازت، خر محض، نان جوین، سنگ و خشت، سگ اصحاب کهف، گربه کشتن روز اول به، زبانزد عالم، پیرزاد وغیره.
 
همچون دیگر مناطق، منطقه هندکوزبان شعرایی دارد که به فارسی هم شعر سروده اندسروده‌اند. از جمله: استاد [[احمد علی سائین پشاوری ]] محمودالحسن کوکب، ملک ناصر علی خان، آقا سید جگر کاظمی، آقا سید رعنا شاه کاظمی، آخونزاده قمرعلی سرحدی، میرزا رضا حسین همدانی (همه مرحوم)، ناز سیتیّ و آخونزاده مختار علی نیّر.
 
جناب مختار علی نیّر از محققین و شعرای هندکو ملقب به بابای هندکو می نویسدمی‌نویسد: هرجا می رویممی‌رویم قدم به قدم نام هانام‌ها و لغات و اصطلاحات فارسی پیش از ما حرکت می کنندمی‌کنند و همین ما را مجبور کرده است که بالادستی فارسی را بپذیریم. از جمله نام هایینام‌هایی است که در جوار ما هستند و روزانه به کار می بریممی‌بریم و بر گرد آن ها میآن‌ها گردیممی‌گردیم. مثلاً: محله، کوچه، چاه، شاهراه، کوچه بسته، کوچه بندی، محلّه دار، رسالدار[مقامی در ارتش صفویان یا افشاریه بوده است مثل سرتیپ]، بازار نالبندی[نعلبندی]، دروازه، محله مروی ها،مروی‌ها، محله خدادادوغیره.
 
واژهای هندکو که اصل آن فارسی است: پیشی( (نمازپیشین), دیگر (نماز دیگر),نماشاں(نماز شام),کفتاں(نماز خفتن), جانماز (جای نماز ) بسترا (بستر) لوچه (آلوچه) وغیره.
 
== منابع ==