تفاوت میان نسخه‌های «چارلز بوکوفسکی»

بدون خلاصه ویرایش
| تصویر = CharlesBukowski-1.jpg|200px
| توضیح تصویر =
| نام اصلی = '''هاینریش کارل بوکفسکیبوکوفسکی'''
| زمینه فعالیت =
| ملیت = [[آلمان|آلمانی]]{{-}}[[ایالات متحده|آمریکایی]]
| والدین =
| تاریخ مرگ = {{مرگ و سن|۱۹۹۴|۳|۹|۱۹۲۰|۸|۱۶}}
| محل مرگ = [[لوسلس آنجلس]]، [[کالیفرنیا]]، [[ایالات متحده]]
| محل زندگی = [[لوسلس آنجلس]]
| مختصات محل زندگی =
| مدفن =
}}
 
'''هاینریش کارل بوکفسکیبوکوفسکی''' {{انگلیسی|Heinrich Karl Bukowski}} (زاده ۱۶ اوتآگوست ۱۹۲۰ - درگذشته ۹ مارس ۱۹۹۴) [[شاعر]] و [[داستان‌نویس]] لس‌آنجلسی است.
 
نوشته‌های بوکفسکیبوکوفسکی به شدت تحت تأثیر فضای شهر لوس‌آنجلسلس‌آنجلس است که در آن زندگی می‌کرد. او اغلب به عنوان نویسندهٔنویسنده‌ی تأثیرگذارِ معاصر نام برده می‌شود و سبک او بارها مورد تقلید قرار گرفته‌است. نویسندهٔ پرکار، بوکفسکی،بوکوفسکی، هزاران شعر، صدها داستان کوتاه، و ۶ رمان، و بیش از پنجاه کتاب نوشته و به چاپ رسانده‌است.
 
== زندگی ==
 
بوکفسکیبوکوفسکی در سال ۱۹۲۰ در شهر [[آندرناخ]] [[آلمان]] در خانواده «هِنری کارل بوکفسکیبوکوفسکی» به‌دنیا آمد. مادرش «کاترینا فِت»، که یک آلمانی اصیل بود، پدرش را که یک آلمانی-امریکایی بود، بعد از جنگ جهانی اول ملاقات کرد. جدِ پدری بوکفسکیبوکوفسکی در آلمان به‌دنیا آمدند. بوکفسکی مدعی است که حاصل یک زنازاده‌است،رابطه‌ی نامشروع است، اما بایگانی آندرناخ نشان می‌دهد که والدین او به‌راستی یک ماه قبل از تولد او ازدواج کرده‌اند. بعد از فروپاشی اقتصاد آلمان در پی [[جنگ جهانی اول]]، خانواده در سال ۱۹۲۳ به [[بالتیمور]] رفتند. در زبان امریکایی، والدین بوکفسکیبوکوفسکی او را به اسم «هِنری» صدا می‌زدند، و تلفظ نام خانوادگی‌شان را از Buk-ov-ski به Buk-cow-ski تغییر دادند. بعد از پس‌انداز پول، خانواده به حومه لوس‌آنجلسلس‌آنجلس رفتند، جایی که خانواده پدری بوکفسکیبوکوفسکی زندگی می‌کردند. در دوران کودکی بوکفسکی،بوکوفسکی، پدرش اغلب بیکار بود، و به عقیدهٔ بوکفسکیبوکوفسکی بد دهن و بد رفتار بود. بعد از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان لوس‌آنجلس،لس‌آنجلس، بوکفسکیبوکوفسکی دو سال در دانشگاه شهر لوس‌آنجلسلس‌آنجلس بود و دوره‌های هنر، روزنامه‌نگاری و ادبیات را گذراند.
 
در ۲۴ سالگی، داستان کوتاه «عواقب یک یادداشت بلندِ مردود» بوکفسکیبوکوفسکی در مجله داستان به چاپ رسید. دو سال بعد، داستان کوتاه «۲۰ تشکر از کاسلدان» منتشر شد. بوکفسکیبوکوفسکی نوشتن را با جریان انتشار و رها ساختن نوشتن برای یک دهه آزاد ساخت. در طول این مدت او در لوس‌آنجلسلس‌آنجلس زندگی می‌کرد اما مدتی را در ایالات متحده سرگردان بود، کارهای موقتی می‌کرد و در اتاق‌های ارزان اقامت می‌کرد. در اوایل دههٔ ۱۹۵۰ بوکفسکیبوکوفسکی در اداره پست لوس‌آنجلسلس‌آنجلس به شغل پستچی و نامه‌رسان مشغول به کار می‌شود اما بعد از دو سال و نیم آن را رها می‌کند. در ۱۹۵۵ او به خاطر زخم معده تقریباً وخیم بستری می‌شود. وقتیوی کهپس او بیمارستان رااز ترک کرد،بیمارستان، شروع به نوشتن شعر کرد. در ۱۹۵۷ او با شاعر و نویسنده «باربارا فیری» ازدواج کرد، اما آنها در سال ۱۹۵۹ از هم جدا شدند. فیری اصرار داشت که جدایی آنها هیچ ارتباطی با ادبیات ندارد، اگرچه او اغلب به صورت مشکوک می‌گفت که چیره دستی بوکفسکیبوکوفسکی در شاعری است. در پی این جدایی، بوکفسکیبوکوفسکی دوباره شراب‌خواری را از سر گرفت و به نوشتن شعر ادامه داد.
 
او به اداره پست لوس‌آنجلسلس‌آنجلس برگشت، جایی که ده سال قبل در آن کار می‌کرد. در ۱۹۶۴، یک دختر، به نام [[مارینا لوییس بوکفسکیبوکوفسکی]]، از او و [[فرانس اسمیت]] به‌دنیا آمد. اسمیت و بوکفسکیبوکوفسکی با هم زندگی می‌کردند ولی هرگز ازدواج نکردند. بوکفسکیبوکوفسکی برای مدت کوتاهی در توزان اقامت کرد جایی که با «جان و جیپسی لو وب» دوست بود. «وبزهاً مجلهٔ ادبی The Outsider را منتشر می‌کردند و به‌طور خاص برخی از شعرهای بوکفسکیبوکوفسکی را چاپ کردند. آنها از بوکفسکی»بوکوفسکی «قلب من در دست او اسیر است«»(۱۹۶۳) و» «صلیب در دست مرگ«» را در ۱۹۶۵ منتشر کردند. جان وب هزینه چاپش را از قماربازی در لاس‌وگاس بدست می‌آورد. در این مسیر بود که دوستی بوکفسکیبوکوفسکی و [[فرانس داسکی]] آغاز شد. آنها بحث می‌کردند و اغلب کار به زد و خورد می‌کشید. داسکی یکی از دوستان وب بود که اغلب در خانه کوچک آنها در خیابان E. Elm مهمان بود و به کارهای چاپ می‌رسید. وبزها، بوکفسکیبوکوفسکی و داسکی مدتی را با هم در New Orleans بودند، جایی که جیپسی لو بعد از در گذشت جان وب سرانجام به آنجا برگشت. در ۱۹۶۹، بعد از بستن قرار داد با انتشارات Black Sparrow Press و ناشر آن» «جان مارتین«» و داشتن حقوق مادام‌العمرِ ماهیانه ۱۰۰ دلار، بوکفسکیبوکوفسکی کارش در اداره پست را رها کرد و به نوشتن حرفه‌ای تمام وقت پرداخت. او ۴۹ سالش بود . همان‌طور که او در نامه‌ای در آن زمان شرح داده‌است:»«من دو تا انتخاب دارم... در اداره پست بمونم و احمق بشم... یا بیرون از اینجا باشم و وانمود کنم که نویسنده‌ام و گرسنه باشم . من تصمیم گرفتم که گرسنه باشم.«» کمتر از یک ماه بعد از ترک اداره پست، او اولین رمانش به نام [[پستخانه]] را تمام کرد. همان‌قدراز آنجا که بوکفسکیبوکوفسکی برایبه خاطر حمایت مالی مارتین و اعتماداعتمادش به او به عنوان یک نویسندهٔنویسنده‌ی نا شناخته احترام می‌گذاشت، او تقریباً تمام کارهای بعدی خود را با انتشارات Black Sparrow به چاپ رساند. در ۱۹۷۶، بوکفسکیبوکوفسکی [[لیندا لی بِیلی]] را ملاقات کرد، که صاحب یک رستوران health-food بود ملاقات کرد. دو سال بعد، آن دو از شرق هالیوود، جایی که بوکفسکیبوکوفسکی بیش از همه در آنجا زندگی کرد، به بندر» «سن پدرو«» و اقصی نقاط جنوب شهر لوس‌آنجلسلس‌آنجلس رفتند. بوکفسکیبوکوفسکی و بِیلی در سال ۱۹۸۵ ازدواج کردند. لیندا لی بِیلی با نام سارا در رمان‌های [[زنان]] و [[هالیوود(بوکوفسکی)|هالیوود]] بوکفسکیبوکوفسکی نام برده شده‌است.
 
== مرگ ==
بوکفسکیبوکوفسکی در ۹ مارس،مارس ۱۹۹۴ در «[[سن پدرو»]]ی کالیفرنیا در سن ۷۳ سالگی، اندکی بعد از تمام کردن آخرین رمانش تفاله، [[تفاله]]، از بیماری سرطان خون درگذشت . مراسم تدفین او بوسیلهٔبوسیله‌ی راهبان بودایی انجام شد. بر روی سنگ قبر او این عبارت خوانده می‌شود: «Don't Try» (تلاش نکنید)
به قول «لیندا لی بوکفسکیبوکوفسکی» منظور از سنگ نوشته قبر شوهرش چیزی شبیه به این گفته است: «اگه شما تمام وقتتان را برای تلاش کردن صرف کنید، آنگاه همه آن چیزی که انجام دادید تلاش کردن بوده. پس تلاش نکنید. فقط انجامش بدید.»
 
== آثار ==
۱۷۰

ویرایش