تفاوت میان نسخه‌های «اهب»

۸۰ بایت اضافه‌شده ،  ۵ سال پیش
جز
تصحیح مسیر دهی
جز (تصحیح مسیر دهی)
{{infobox writer
| name= شاه اهب(فرمانروای اسرائیلی [[پادشاهی یهودا]])
| image = Ahab rex.png
| سلطنت= 885-850 پیش از میلاد
ایزابل، زن ترسو و زبونی نبود. بی درنگ عده ای را اجیر کرد تا هر کس دم از مخالفت با دین او را می زند، نابود کنند! کم کم اغتشاش اوضاع، شاه اهب را به وحشت انداخت. اما ایزابل برای تحکیم نفوذ خود بر اهب، فرزندی به دنیا آورد. (می گویند: اهب مردی عقیم بوده است!...) آنگاه باز به مبارزه پرداخت و دستور داد مزرعه های مخالفان را آتش زده و زن و بچه های آن ها را مقابل چشمانشان بکشند!
این خونریزی ها عکس العمل بدی داشتند، زیرا به تدریج پیروانش از گرد او پراکنده شده و به دسته الیجاه می پیوستند. هنگامی که الیجاه نگون بخت را به دستور او گردن می زدند، فریاد زد: روزی می رسد که بدن نجست را سگ ها بدرند! و خیلی زود این پیش بینی به صورت عمل درآمد. زیرا عاقبت مردم ستمدیده به رهبری سربازی شجاع به نام جئو شورش کردند و در مدت کمتر از چند ساعت بر اوضاع کاملاً مسلط شدند. ایزابل مغرور را از بام قصرش به پایین پرت کردند و اسب های سربازان با شعفی وصف ناپذیر بدنش را لگدمال نمودند. آنگاه سگ های گرسنه جشن گرفتند!
داستان میکایا،[[میکایا]]، در کتاب اول پادشاهان آمده است. در این داستان، پادشاه شمالی اسرائیل (که معمولاً اهب فرض می شود) به نزد جهوشافات، پادشاه یهودا می رود و از او می پرسد که آیا به همراه او برای تسخیر راموت-گیلاد می رود که در اختیار شاه آرام است یا خیر. جهوشافات به او می گوید که بهتر است اول از خداوند بپرسد که چه کند. اهب به پیامبران خود خبر می دهد و آن ها می گویند که پروردگار (آدونای) راموت-گیلاد را به اهب خواهد داد. جهوشافات می گوید که آیا پیامبر دیگری هست که از او نظر پروردگار "[[یهوه"]] را بپرسد؟ اهب به [[میکایا]] پسر ایملاه اشاره می کند، ولی می گوید که از او خوشش نمی‌آید، به خاطر اینکه پیش بینی های قبلی او نسبت به اهب مثبت نبوده است. فردی به نزد [[میکایا]] می رود و به او می گوید که بهتر است پیش بینی مثبتی به اهب دهد. [[میکایا]] به آن فرد می گوید که او فقط پیغام خداوند را می رساند. [[میکایا]] به نزد اهب می رود. در ابتدا او نیز حرف پیامبران دیگر را تأیید می کند و می گوید که اهب باید به جنگ برود. ولیکن اهب به او شک دارد و به او اصرار می کند که حقیقت را بگوید و [[میکایا]] می گوید که [[یهوه]] به اهب دستور داده تا به جنگ برود تا کشته شود. در رویای [[میکایا]] او به عرش خداوند نیز می رسد و آن را می بیند. در رویا، [[میکایا]] می بیند که روحی می آید و پیشنهاد می دهد که دروغگو در دهان پیامبران باشد. از این رو، پیش بینی بقیه پیامبران بر اساس این روح دروغگو بوده است. اهب دستور می دهد که [[میکایا]] زندانی شود تا اینکه او از جنگ سالم برگردد. اهب در جنگ، لباس مبدل می پوشد تا پیش بینی [[میکایا]] به حقیقت نپیوندد. ولیکن یک تیر بی هدف به او اصابت می کند و او را می کشد و حرف [[میکایا]] به حقیقت می رسد و حرف ۴۰۰ پیامبر اهب دروغ درمی آید.
[[پرونده:Karkar.jpg|left|class=cx-linter-disallow cx-linter-warn|thumb|332x332px|شمایلی از [[شلمنسر سوم]] (859-824 قبل از میلاد) نام کرخ یکپارچه اهاب، پادشاه.<br>
]]