تفاوت میان نسخه‌های «اهب»

۱۵۸ بایت اضافه‌شده ،  ۵ سال پیش
جز
جز
برچسب: برخی خطوط با فاصله آغاز شده‌اند
{{infobox writer
| name= شاه اهب (فرمانروای اسرائیلی [[پادشاهی یهودا]])
| image = Ahab rex.png
| سلطنت= 885-850۸۸۵–۸۵۰ پیش از میلاد
| nationality= اسرائیلی
|همسر= ایزابل صیدا
| death_date= سال 874۸۷۴ قبل از میلاد
}}
اهاب یا اخاب یا اَهَب (عبری: אַחְאָבهای مدرن Aẖ'avهای Tiberian 'Aḥ'āḇ ; "برادر پدر"; اکدی: Aḫabbu; یونانی: Αχααβ; لاتین: Achab - Ahab) هفتمین پادشاه اسرائیل
 
  وجود اهب از داستان هایداستان‌های کتاب مقدس عبری منشامنشأ میگیرد،می‌گیرد، که 853۸۵۳ سال قبل از میلاد [[شلمنسر سوم]] پادشاه قدرتمند [[آشوری]] او را شکست داد.
 
== تاریخچه ==
موازنه قوا در تاریخ تمدنتمدن‌های های بین النهرینبین‌النهرین قدمتی طولانی دارد. تاریخی سرشار از جنگ امپراطوران و شاهان از ترس یکدیگر. یکی از مهمترین آن ها،آن‌ها، آتش نبردی بود که 12۱۲ شاه بین النهرینبین‌النهرین با ریاست هددزر، شاه دمشق و اهب شاه اسرائیل باستان بر علیه زیاده خواهی [[شلمنسر سوم]] در 853۸۵۳ ق. م برافروختند تا از فزونی قدرت آشوریان بکاهند، اما شکست بدی خوردند. چنانکهچنان‌که قرن‌ها بعد، ائتلاف دولت هایدولت‌های عربی که سعی بر مهار زیاده خواهی اسرائیل داشتند، شکست خورد. اما تلاش برای موازنه قوا همیشه با شکست همراه نیست.
ایزابل، 85۸۵ سال قبل از میلاد مسیح، همسری شاه اهب سلطان اسرائیل را پذیرفت و ملکه آن کشور شد. این زن مرموز و فتنه گر از ابتدای ورود به قصر پادشاهی، نقشه هاینقشه‌های هولناکی در سر داشت. نقشه برای ملوث کردن دین آن هاآن‌ها و سپس تحمیل آیین شرک به مردم ساده دل. او با سیاستی مدبرانه چنان بر شاه اهب تسلط یافت که وادارش کرد تا دین او را پذیرفته و معابد پرشکوهی بنا کند. آنگاه به ترغیب مردم در پذیرفتن این دین نوظهور پرداخت. به آن هاآن‌ها که روستایی بینوایی بودند، وعده هایوعده‌های زیادی داد و به تدریج معابد پر شدند.
 
اما ناگهان آوازه مخالفت مردی مؤمن به نام الیجاه او را سخت به وحشت انداخت. این مرد متعصب عده زیادی را به دور خود جمع کرده بود تا با او مبارزه کرده و معابد کفر آفرینش را ویران کنند.
ایزابل، زن ترسو و زبونی نبود. بی درنگ عده ایعده‌ای را اجیر کرد تا هر کس دم از مخالفت با دین او را می زند،می‌زند، نابود کنند! کم کمکم‌کم اغتشاش اوضاع، شاه اهب را به وحشت انداخت. اما ایزابل برای تحکیم نفوذ خود بر اهب، فرزندی به دنیا آورد. (می گویندمی‌گویند: اهب مردی عقیم بوده است!...) آنگاه باز به مبارزه پرداخت و دستور داد مزرعه هایمزرعه‌های مخالفان را آتش زده و زن و بچه های آنبچه‌های هاآن‌ها را مقابل چشمانشان بکشند!
این خونریزی هاخونریزی‌ها عکس العمل بدی داشتند، زیرا به تدریج پیروانش از گرد او پراکنده شده و به دسته الیجاه می پیوستندمی‌پیوستند. هنگامی که الیجاه نگون بختنگون‌بخت را به دستور او گردن می زدند،می‌زدند، فریاد زد: روزی می رسدمی‌رسد که بدن نجست را سگ هاسگ‌ها بدرند! و خیلی زود این پیش بینی به صورت عمل درآمد. زیرا عاقبت مردم ستمدیده به رهبری سربازی شجاع به نام جئو شورش کردند و در مدت کمتر از چند ساعت بر اوضاع کاملاً مسلط شدند. ایزابل مغرور را از بام قصرش به پایین پرت کردند و اسب هایاسب‌های سربازان با شعفی وصف ناپذیر بدنش را لگدمال نمودند. آنگاه سگ هایسگ‌های گرسنه جشن گرفتند!
داستان [[میکایا]]، در کتاب اول پادشاهان آمده است. در این داستان، پادشاه شمالی اسرائیل (که معمولاً اهب فرض می شودمی‌شود) به نزد جهوشافات، پادشاه یهودا می رودمی‌رود و از او می پرسدمی‌پرسد که آیا به همراه او برای تسخیر راموت-گیلاد می رودمی‌رود که در اختیار شاه آرام است یا خیر. جهوشافات به او می گویدمی‌گوید که بهتر است اول از خداوند بپرسد که چه کند. اهب به پیامبران خود خبر می دهدمی‌دهد و آنآن‌ها ها می گویندمی‌گویند که پروردگار (آدونای) راموت-گیلاد را به اهب خواهد داد. جهوشافات می گویدمی‌گوید که آیا پیامبر دیگری هست که از او نظر پروردگار [[یهوه]] را بپرسد؟ اهب به [[میکایا]] پسر ایملاه اشاره می کند،می‌کند، ولی می گویدمی‌گوید که از او خوشش نمی‌آید، به خاطر اینکه پیش بینی هایبینی‌های قبلی او نسبت به اهب مثبت نبوده است. فردی به نزد [[میکایا]] می رودمی‌رود و به او می گویدمی‌گوید که بهتر است پیش بینی مثبتی به اهب دهد. [[میکایا]] به آن فرد می گویدمی‌گوید که او فقط پیغام خداوند را می رساندمی‌رساند. [[میکایا]] به نزد اهب می رودمی‌رود. در ابتدا او نیز حرف پیامبران دیگر را تأیید می کندمی‌کند و می گویدمی‌گوید که اهب باید به جنگ برود.برود؛ ولیکن اهب به او شک دارد و به او اصرار می کندمی‌کند که حقیقت را بگوید و [[میکایا]] می گویدمی‌گوید که [[یهوه]] به اهب دستور داده تا به جنگ برود تا کشته شود. در رویایرؤیای [[میکایا]] او به عرش خداوند نیز می رسدمی‌رسد و آن را می بیندمی‌بیند. در رویا،رؤیا، [[میکایا]] می بیندمی‌بیند که روحی می آیدمی‌آید و پیشنهاد می دهدمی‌دهد که دروغگو در دهان پیامبران باشد. از این رو، پیش بینی بقیه پیامبران بر اساس این روح دروغگو بوده است. اهب دستور می دهدمی‌دهد که [[میکایا]] زندانی شود تا اینکه او از جنگ سالم برگردد. اهب در جنگ، لباس مبدل می پوشدمی‌پوشد تا پیش بینی [[میکایا]] به حقیقت نپیوندد.نپیوندد؛ ولیکن یک تیر بی هدف به او اصابت می کندمی‌کند و او را می کشدمی‌کشد و حرف [[میکایا]] به حقیقت می رسدمی‌رسد و حرف ۴۰۰ پیامبر اهب دروغ درمی آید.
[[پرونده:Karkar.jpg|left|class=cx-linter-disallow cx-linter-warn|thumb|332x332px|شمایلی از [[شلمنسر سوم]] (859-824۸۵۹–۸۲۴ قبل از میلاد) نام کرخ یکپارچه اهاب، پادشاه.<br>{{سخ}}]]
[[پرونده:The_Death_of_Jezebel.jpg|left|class=cx-linter-disallow cx-linter-warn|thumb|تصویری از کتاب مقدس که ملکه ایزابل در یزرعیل، توسط گوستاو  از بالای قلعه به پایین سقوط میکندمی‌کند]]
]]
[[پرونده:The_Death_of_Jezebel.jpg|left|class=cx-linter-disallow cx-linter-warn|thumb|تصویری از کتاب مقدس که ملکه ایزابل در یزرعیل، توسط گوستاو  از بالای قلعه به پایین سقوط میکند]]
 
[[پرونده:Jehu-Obelisk-cropped.jpg|thumb|300x300px|شاه [[یهودیه]] اسرائیل در حال خاک‌بوسی در پیش [[شلمنسر سوم]] پادشاه [[آشوری]] ]]
 
{{Reflistپانویس}}
[[رده:شاهان تاریخ قوم اسرائیل]]
[[رده:پادشاهان پادشاهی یهودا]]