تفاوت میان نسخه‌های «محسن پزشکیان»

جز
جز (←‏جایگزینی با [[وپ:اشتباه|اشتباه‌یاب]]: سرودة⟸سروده، وبرگزاری⟸و برگزاری)
در اسفند ماه سال ۱۳۵۲ محسن پزشکیان یک برگ دیگر رو کرد و طرح‌ها و [[نقاشی]]هایش را در یک [[نمایشگاه]] در سالن دانشکده ادبیات [[دانشگاه تهران]] به نمایش گذاشت؛<ref>{{یادکرد وب|نشانی = http://shahrestanadab.com/Default.aspx?tabid=105&articleType=ArticleView&articleId=2254|عنوان = انتشار طرح‌هایی از محسن پزشکیان برای اولین‌بار|ناشر = شهرستان ادب|تاریخ =04 تیر 1392}}</ref> طرح‌هایی به‌غایت ظریف و در عین حال ساده. خیلی‌ها بعدها همین نمایشگاه را از دلایل اصلی دستگیری او توسط [[ساواک]] برشمردند. طرح‌هایی ساده با خطوطی قوی، محکم و درونمایه‌ای کاملا سیاسی، مخازن [[نفت]]، دکل‌های حفاری و آدمی که به آن‌ها تکیه داده و دستش را مثل گداهای کنار خیابان به امید سکه‌ای دراز کرده است؛ به‌طوری که دست، از دور دست بزرگ‌نمایی و نقطه دید موضوع شده است. یا عده‌ای که تابوتی را حمل می‌کنند که در آن خورشید مرده همچنان نور می‌افشاند یا درختی که به‌جای میوه از آن بلندگوهای تبلیغاتی حکومت روییده‌اند. یا یک خیابان طولانی را تصویر کرده بود با تیرهای چراغ برق که بر بالای این تیرها به‌جای لامپ، خنجر بود که می‌درخشید. در [http://shahrestanadab.com/Portals/0/Images/Content-Images/1_PTDC0007.JPG بروشور نمایشگاه] محسن پزشکیان چنین نوشته است:
 
"شاید ابراز وجودی از سر تفنن و و شاید تکاندن بالی به اشتیاق پروازی دور و بلند و آزاد، هر چه حسابش کنید. اما انکار نباید کرد که هر حرکتی هرچند ناچیز نشتریستنشتری‌ست بر دمل چرکی سکون و آنکه می‌داند و می‌ماند خار پای رهروانست و سزاوار نفرین.
آنچه می‌بینید منتخبی است از تلاش چند ساله، که خود آغاز پویشی است چندین ساله در [[نقاشی]] که با [[سیاه قلم]] آغاز شد و با [[آبرنگ]] و [[مینیاتور]] و [[پرتره]] ادامه یافت وسر انجام به [[طرح]] رسید چرا که وقتی پای حرف و انتقال اندیشه به میان آمد زیبایی و ظرافت هنری خود به خود پشت خشت می‌افتد. امید که هرگز به غولهای پوشالی و طبلهای توخالی بدل نشویم؛ که هم خدا را می‌جویند و هم خرما را می‌خواهند و از این رو گاه به نعل می‌کوبند و گاه به میخ می‌سایند. از چپ و راست روی میز تشریح می‌افتند و از این ور و آن ور تقدیر و تمجید می‌شنوند و معلوم نمی‌شود که کدام وری هستند.
جوشنده باشیم و فزاینده نه شیر اطمینانی بر این دیگ و نه ریگی به کفش اندیشه رهروان."