باز کردن منو اصلی

تغییرات

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ۳ سال پیش
جز
←‏مرگ: اختلاس
 
== مرگ ==
ساروتقی در حفظ اموال دولتی خیلی سخت‌گیر بود و از همین روی دشمنان بسیاری داشت. جانی‌خان قورچی‌باشی یکی از نظامیان قدرتمند آن دوران بود. ساروتقی از حاکم گیلان مبلغ هنگفتی طلب دولت مرکزی را درخواست می‌کرد و حاکم از پرداخت آن سر باز می‌زد و جانی خان هم حامی‌اش بود. روزی شاه پس از پایان جلسه‌ای شخصاً به محل اسب خود مراجعه کرد و متوجه شد که ساروتقی اسب خود را کنار اسب شاه بسته است. در آن زمان دیگران برای رعایت احترام اسب خود را دورتر می‌بستند اما ساروتقی که پیر و ناتوان بود اسب خود را نزدیک‌تر آورده و بسته بود. جانی خان فرصت را مغتنم شمرد و نزد شاه از ساروتقی بدگویی کرد و شاه هم جمله‌ای در تایید او مبنی بر گستاخ بودن ساروتقی گفت. جانی‌خان پس از ترک جلسه چنین وانمود کرد که شاه فرمان قتل ساروتقی را صادر کرده است. به فرمان جانی خان نظامیان در خانه‌ای که او در بازارچه داشت، ریختند و او را کشتند. شاه عباس جوان با دیدن سر بریده صدر اعضمش شوکه شد و ابتدا واکنش واضحی به این واقعه نشان نداد. مادر شاه که هوادار ساروتقی بود اما شاه را به گرفتن انتقام تشویق کرد. جانی خان نامه‌ای به مادر شاه نوشت و به طور ضمنی او و ساروتقی را به اختلاصاختلاس متهم کرد و در عین حال نقشه ترور مادر شاه را هم کشید که این نقشه افشا شد. نتیجه اینکه پنج روز که از قتل ساروتقی گذشت، شاه عباس دوم سردارانی که وزیر را کشته بودند را با قصر دعوت کرد. او آن روز لباس غضب پوشید و در تالار [[بار عام]] امارت عالی‌قاپو آنها را ملامت کرد و از ایشان سؤال کرد برای چه نخست وزیر مرا کشتید؟ و هنگامی که ایشان دهان باز کردند تا جوابی بدهند شاه فرصت نداد و از جای خود برخاست و فرمان داد «بزنید» و به اتاق دیگر رفت. بلافاصله کمانداران، جانی‌خان، سرداران و غلامان قورچی‌باشی و همراهانش را تیرباران کردند. به یک چشم برهم‌زدن او و ۲۴ نفر رفقایش را روی قالی‌های گرانبهای تالار قطعه‌قطعه شدند و جسدشان را در میدان شاه مقابل سر در عمارت عالی‌قاپو آویختند و به این ترتیب پادشاه جوان صفوی انتقام وزیر پیر و مجرب خود را از قاتلین وی گرفت.<ref>{{پک|هنرفر|ک=مجله هنر ومردم|ص=۳۶}}</ref><ref>{{پک|Matthee Rudi|ک=دانشنامه ایرانیکا}}</ref><ref>سیاحت نامه شاردن</ref>
 
== جستارهای وابسته ==