باز کردن منو اصلی

تغییرات

 
=== مبارزات سیاسی ===
سابقه مبارزات علی حجتی کرمانی با حکومت پهلوی به دههٔ چهل و قبل از آن برمی گردد.در پی اعتراض روحانیون به رفراندوم ششم بهمن ۱۳۴۱ و به دنبال آن حادثه مدرسه فیضیه و شهادت تعدادى از طلاب علوم دینی در روز شهادت امام صادق (ع) مصادف با دوم فروردین ۱۳۴۲، از سوی [[امام خمینی]] سفیرانى به شهرهاى مختلف اعزام می شوند تا پیام این اعتراض را به گوش مردم برسانند. علی حجتی کرمانی و [[سید حسن طاهری خرم آبادی]]، مأموریت رساندن پیام به مردم کاشان را داشتند. از دوم محرم سخنرانی آغاز می شود. عوامل رژیم پهلوی در صدد تعقیب گویندگان بر آمدند و سخنرانان را به ‏شهربانى احضار و در صدد دستگیرى ایشان بر آمدند. اما با جابجایی اقامتگاه موفق نشدند. هفتم محرم حلقه محاصره تنگ تر می ‏شود و مجلس تحت كنترل پلیس قرار مى گیرد. عصر روز تاسوعا قرار است سخنرانى در [[مدرسه سلطانی (کاشان)|مدرسه سلطانی]] (امام خمینی فعلی) برگزار شود، پلیس محله [[مجموعه باباولی|گذرباباولى]] را به محاصره در می آورد تا مبادا سخنرانان به مدرسه سلطانى بروند. [[آیت الله صبورى]] کاشانی به اتفاق سخنران (علی حجتی کرمانی) از منزل خارج مى گردد تا به طرف [[مدرسه سلطانىسلطانی (کاشان)|مدرسه سلطانی]] بروند و پلیس مانع حركت آنها مى شود، ولى جمعیت حاضر با پافشاری بطرف محل سخنرانى حركت مى كنند. پلیس براى جلوگیرى از سخنرانى درب مدرسه را مى بندد و مانع ورود اشخاص به آنجا می گردد. جمعیت به راهپیمایى مى پردازند و عمل پلیس را در جلوگیرى از سخنرانى محكوم مى كنند. سخنرانان به منزل یكى از تجار محله گذر باباولى (آقای رسولزاده) مى روند و [[حسینیه و تکیه درب باغ|حسینیه درب باغ]] محل سخنرانى قرار می گیرد.<ref>http://www.goodreads.com/author/show/669409._</ref>{{سخ}}
او در حمله کماندوها به فیضیه در سال ۱۳۴۲ شاهد عینی بوده و می‌گوید: «با پایان یافتن ماجرا از حجره بیرون آمدیم. هوا هم تاریک شده بود. به طبقه اول که رسیدیم فهمیدیم که [[آیت‌الله گلپایگانی]] در یکی از حجرات هستند، لذا به آنجا رفتیم، عمامه [[آیت‌الله گلپایگانی]] افتاده و لباس‌هایش نیز خاکی شده بود و حتی داماد ایشان را هم کتک زیادی زده بودند. وقتی این منظره رقت‌انگیز را دیدم، بی‌اختیار گریه کردم و به دامان ایشان افتادم که آقای صافی مرا بلند کرد و گفت آقا را ناراحت نکنید!»<ref>http://dowran.ir/show.php?id=62915193</ref>{{سخ}}
دربارهٔ دستگیری امام در سال ۱۳۴۲ اشاره دارد: از اول محرم تاشب دوازدهم که روزش امام دستگیر شدند، برنامه این بود که هرکدام از محله‌های قم، امام را دعوت می‌کردند. امام با جمعیت زیادی-شاید چندین هزار نفر- حرکت می‌کردند و به آن محل می‌رفتند. در حسینیه و مسجد محل، هربار یک سخنران در حضور امام سخنرانی می‌کرد... به حسینیه رفتم، بعد از قرائت قرآن، نوبت منبر من فرارسید. با اجازه امام به منبر رفتم و مسئله مبارزات قهرمانانه حضرت ابراهیم را با طاغوت زمان و تطبیق آن با مبارزات ابراهیم زمان (امام) راعنوان کردم... خدمت امام رفتم. امام تشویقم کردند و پس از آن از مسجد بیرون آمدیم.<ref>http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/130/6119/64977/معرفی-توصیفی-دوازده-کتاب-درباره-قیام-15-خرداد-42</ref>{{سخ}}
۳۱۴

ویرایش