تفاوت میان نسخه‌های «عباس زریاب خویی»

جز
جز (ربات ردهٔ همسنگ (۲۶) +املا+مرتب+تمیز (۱۱ core): + ۵ رده)
پس از تحصیلات مقدماتی در خوی و [[حوزوی]] در قم، توسط قوای روس به تهران تبعید شد. در تهران کار در [[کتابخانه مجلس شورای ملی|کتابخانهٔ مجلس شورای ملّی]] او را با [[سید حسن تقی‌زاده]] آشنا کرد که بعدها با معرفی او بورس مطالعاتی بنیاد هومبولت در اختیارش قرار گرفت. زریاب خویی با استفاده از این بورس در سال ۱۳۳۹ از دانشگاه یوهانس گوتنبرگ شهر [[ماینز]] در رشته‌های تاریخ و فلسفه درجهٔ دکتری گرفت.
 
زریاب خویی از سال ۱۳۴۵ استاد تاریخ در [[دانشکده ادبیات دانشگاه تهران|دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران]] بود و در رشته‌های ادبیات فارسی، ادبیات عرب، فلسفه، زبان‌شناسی و معارف اسلامی تدریس می‌کرد. او صاحب تالیفاتی مانند ''اطلس تاریخی ایران''، ''تاریخ ساسانیان''، و ''سیرهٔ رسول اللهرسول‌الله'' و ترجمه‌هایی مانند ''[[تاریخ فلسفه (کتاب)|تاریخ فلسفه]]'' و ''[[لذات فلسفه]]'' است.
همچنین او در دانشنامه‌هایی مانند [[دائرةالمعارف فارسی]]،<ref>دائرةالمعارف فارسی، جلد اول، دیباچه، صص۶–۷</ref> [[دانشنامه جهان اسلام|دانشنامهٔ جهان اسلام]]،<ref> [http://rch.ac.ir/book/Details/31 فهرست مقالات زریاب خویی در دانشنامهٔ جهان اسلام]</ref> [[دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]] و دانشنامهٔ ایران<ref>[http://www.cgie.org.ir/fa/author/144 فهرست مقالات زریاب خویی در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و دانشنامهٔ ایران]</ref> مدخل‌های بسیاری را نوشته است.
 
== زندگی ==
عباس زریاب خویی در ۲۰ مرداد ۱۲۹۸ خورشیدی در شهر [[خوی]]، از شهرهای [[آذربایجان غربی]]، به دنیا آمد. سالهای کودکیش مصادف با دورانی متلاطم در تاریخ ایران بود؛ [[انقلاب اکتبر ۱۹۱۷]] سبب شده بود که سربازان [[روسیه تزاری|روسیهٔ تزاری]] که از مدتها پیش برای پیشبرد مقاصد [[استعمار]]ی آن دولت و برای از میان بردن [[نهضت مشروطیت]] به ایران آمده بودند، از شهرهای شمالی و شمال غربی کشور خارج شوند. این سربازان به هنگام خروج از شهرها، بازارها و کاروانسراها را آتش می‌زدند و زادگاه زریاب خویی نیز از این خشونت و بی‌رحمی در امان نماند.<ref>[http://www.encyclopaediaislamica.com/zaryab.php دکتر زریاب خویی، دانشنامه جهان اسلام]</ref>
 
در خانوادهٔ وی کسی باسواد نبود ولی عموی او، [[قرآن]] خواندن می‌دانست. تمایل زریاب خویی در خردسالی به خواندن قرآن سبب شد که مادرش او را برای آموزش نزد آموزگار قرآن محلّه بفرستد. پس از دو سال آموزش قرآن، وی تحصیلات ابتدایی خود را در خوی آغاز کرد ولی «به هیچ وجه از آموزگاران نخستین خود دلِ خوشی» نداشت و با اکراه و بی‌میلی به مدرسه می‌رفت. در این دوران او خود را «در میان خانواده و مدرسه و مردم شهر غریب حس می‌کند».<ref name="بخارا-زندگانی من" /> با وجود این بی‌میلی‌ها و محدود بودن دسترسی به کتاب، آموختن خواندن و نوشتنْ «شوقی غریب» را در وی برای خواندن برانگیخت. وی در مقالهٔ ''زندگانی من''،<ref name="زندگانی من" /> کتاب‌هایی را که در این دوران خوانده، فهرست کرده است که در آن میان آثاری چون [[مختارنامه|''مختارنامهٔ'']] [[عطار نیشابوری|عطار]]، [[حیاة القلوب|''حیاة القلوب'']] [[محمد باقر مجلسی|مجلسی]]، ''[[کلیله و دمنه]]'' و ''[[اسکندرنامه]]'' به چشم می‌خورد. در سال‌های ده تا سیزده سالگی دیدگاه او به تاریخ، ادبیات، و نقد ادبی، با خواندن کتاب‌های درسی تاریخ و جغرافیای تألیف [[عباس اقبال آشتیانی|اقبال آشتیانی]]، ''احوال و آثار رودکی'' [[سعید نفیسی|نفیسی]] و ''سخن و سخنوران'' [[بدیع‌الزمان فروزانفر|فروزانفر]] و همچنین مقالات مجلاتی چون [[مجله کاوه|کاوه]] و [[مجله ایرانشهر|ایرانشهر]] تأثیر فراوان می‌گیرد. او در جوانی تحت تأثیر یک روحانی مهاجر از ایروان به نام شیخ قاسم مهاجر بود و از او با دلدادگی یاد می‌کند.<ref>{{یادکرد ژورنال | نام خانوادگی=جعفریان| نام=رسول| عنوان=معرفی یک شخصیت مؤثر در روح جوانی زریاب | ژورنال=بخارا | شماره=104 | سال=1393 | پیوند=http://www.khabaronline.ir/detail/401666/weblog/jafarian | زبان=fa | تاریخ بازبینی=2015-06-28}}</ref>
 
در همین دوران نزد یکی از روحانیون شهر به نام شیخ عبدالحسین اعلمی به یادگیری صرف و نحو، ادبیات عرب،<ref name="بخارا-ریاحی">ریاحی، محمدامین. ''مردی رفت که نظیرش هرگز نخواهد آمد'''، مجلهٔ کلک، شمارهٔ ۵۸ و ۵۹، دی و بهمن ۱۳۷۳، بازچاپ در مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۰۴، بهمن و اسفند ۱۳۹۳.</ref> اصول و دیگر علوم حوزوی پرداخت.
 
=== مهاجرت به قم و حضور در حوزهٔ علمیه ===
پس از اتمام سه سال دورهٔ اول دبیرستان در خوی، امکان ادامهٔ تحصیل در دورهٔ دوم دبیرستان در آن شهر وجود نداشت و پدر زریاب خویی نیز راضی به فرستادن وی به [[تبریز]] یا [[ارومیه]] نبود. از سوی دیگر نزدیک شدن به وقت خدمت اجباری نظام و بیزاری زریاب خویی از خشونت و نظامی‌گری باعث نگرانی بیشتر وی می‌شد. سرانجام وی به تشویق شیخ اعلمی تصمیم گرفت که برای ادامهٔ درس و تحصیل در رشتهٔ زبان عربی و مقدمات فقه و اصول به [[قم]] برود. وی با اصرار تمام پدرش را به موافقت با این سفر راضی کرد و در اواخر شهریور ۱۳۱۶<ref name="زندگانی من" /> به قم وارد شد. وی در ''زندگانی من''، از همزمانی ورودش به قم و وخامت وضعیت سیاسی-اجتماعی و «اوج قدرت پهلوی و بحران سخت‌گیری‌های آن»، مخصوصاً پس از [[واقعه مسجد گوهرشاد|واقعهٔ مسجد گوهرشاد]]، خبر می‌دهد. زریاب خویی در طی سالهای اول با [[جعفر اشراقی|آیت‌الله جعفر اشراقی]] هم‌حُجره شد<ref name="بخارا-موحد">موحد، محمدعلی. ''زریاب در آیینهٔ نامه‌هایش''؛ متن سخنرانی در شب عباس زریاب خویی، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۰۴، بهمن و اسفند ۱۳۹۳.</ref><ref>یک قطره دریا: حسین افروغ</ref> و پس از دو سال برای حضور در دروس استادان درجهٔ اول آمادگی یافت.<ref name="زندگانی من" /> باقیماندهٔ دوران شش‌سالهٔ حضور ولی در [[حوزه علمیه قم|حوزهٔ علمیهٔ قم]] به تحصیل نزد علمای تراز اول صرف شد؛ وی در جلسه‌های درس [[خمینی|آیت‌الله خمینی]] بر «شرح منظومهٔ» [[سبزواری]] و «اسفار» [[ملاصدرا]] حاضر شد. با وجود این، نامه‌هایی که زریاب خویی در سال ۱۳۲۱ یا اندکی پیش از آن به دوستانش نوشته است از فقر اقتصادی وی و سرخوردگی‌اش از اوضاع آن دوران در حوزهٔ علمیّه خبر می‌دهد.<ref name="بخارا-موحد" /> علاقهٔ فراوان او به مطالعات در زمینه‌های خارج و محدود نشدن به متون درسی معیّن، برخی از طلّاب را نسبت به وی بدبین کرد:
 
{{گفتاورد|«من علاوه بر حضور در جلسات فقه و اصول و حکمت، به مطالعهٔ کتب دیگری می‌پرداختم که در آن زمان در قم مورد پسند نبود. دوست من آقای حاج شیخ جعفر اشراقی تبریزی کتب اجتماعی و فلسفی و روانشناسی و نیز کتب فقه و اصول اهل سنّت را می‌خرید و من که مدتی با ایشان هم‌حجره بودن، از این کتاب‌ها در حدّ وسع و امکان استفاده می‌کردم [...] مطالعه این کتاب‌ها و بازگو کردن مطالب آن در مجامع و محافل طلاّب عده‌ای را نسبت به من بدبین کرد و من می‌شنیدم که مرا در خفا به فرنگی‌مآبی [...] متهم می‌داشتند و حتی شخصی مرا مادّی خوانده بود.»<ref name="بزم‌آوردی دیگر">زریاب خویی. ''بزم‌آوردی دیگر''، صص. ۴۴۹ و ۴۵۰.</ref>}}
 
زریاب خویی در این دوران از [[شریعت سنگلجی]] تأثیر بسیار گرفت<ref name="بخارا-موحد" /> و حتّی مدّتی را در خانهٔ وی در تهران به سر بُرد و از کتابخانهٔ جامع وی بهره جُست.
 
در سال ۱۳۲۲ خبر بیماری پدر باعث شد تا زریاب خویی برای مدتی به شهر خوی بازگردد:
 
{{گفتاورد|«با پایان گرفتن اقامت من در قم و تهران، یک دوره از زندگانی من که سال‌های سازندگی روحی و معنوی من بود به پایان آمد.»<ref name="بزم‌آوردی دیگر" />}}
 
=== مهاجرت به تهران و کار در کتابخانهٔ مجلس ===
پس از بازگشت به خوی در ۱۳۲۲، زریاب خویی به مدّت دو سال به تدریس ادبیات در دبیرستان‌های خوی مشغول بود. این دوران که به گفتهٔ خود او «پرآشوب‌ترین و رنجبارترین ایام حیات» وی بوده است، با مرگ پدر و تعهد به تکفل از مادر و برادران و خواهرش همراه بود.<ref name="زندگانی من" /> در شهریور ۱۳۲۴، هم‌زمان با پایان [[جنگ جهانی دوم]] و نآرامی‌های ناشی از ادامهٔ اشغال آذربایجان، نفوذ روس‌ها در آذربایجان فراگیر بود. با وجود این که به گفتهٔ ریاحی، زریاب خویی هرگز اهل سیاست نبود، روس‌ها به «تهمت واهی سیاسی» او را به تهران تبعید کردند.<ref name="بخارا-ریاحی" />
 
[[پرونده:AbbasZaryab 003 IrajAfsharResearchTrove.jpg|بندانگشتی|250px|زریاب خویی و تقی‌زاده در دههٔ ۳۰ شمسی]]
او دو سال اول را با سختی در تهران زندگی کرد و برای امرار معاش به تدریس خصوصی ناچار بود. درهمین دوران به نوشتن مقاله در نشریه‌های علمی و ادبی می‌پرداخت. در سال ۱۳۲۵، [[محمد صادق طباطبایی]]، رئیس پیشین [[مجلس شورای ملی|مجلس شورای ملّی]] کتابخانهٔ خانوادگی خود را به [[کتابخانه مجلس شورای ملی|کتابخانهٔ این مجلس]] اهدا کرد. این مجموعهٔ اهداشده شامل بیش از سه هزار جلد کتاب در رشته‌های مختلف [[علوم معقول|معقول]] و [[علوم منقول|منقول]]<ref name="بخارا-زرین‌کوب">زرین‌کوب، عبدالحسین. ''خاموشی دریا''، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۰۴، بهمن و اسفند ۱۳۹۳.</ref> بوده است که ۱۴۳۸ جلد از آن نُسَخ خطی بوده‌اند.<ref name="تحفهٔ ماندگار">زریاب خویی، عباس.''تحفهٔ ماندگار؛ فهرست مجموعهٔ اهدایی سید محمد صادق طباطبایی به کتابخانهٔ مجلس شورای ملّی''، مجلهٔ دانش، سال اول (فروردین ۱۳۲۸)، شمارهٔ ۱: صص ۲۵–۲۷، شمارهٔ ۲: صص ۹۲–۹۳، شمارهٔ ۳: صص ۱۳۳–۱۳۵، بازچاپ در مجلهٔ پیام بهارستان، شمارهٔ ۱۹ و ۲۰، دی و بهمن ۱۳۸۱، صص [http://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/274297/تحفه-ماندگار--فهرست-مجموع-اهدایی-سید-محمد-صادق-طباطبایی-به-کتابخانه-مجلس-شورای-اسلامی ۴۶ تا ۵۰].</ref> کتابخانهٔ شورای ملّی در آن زمان کسی را نداشت که این کتاب‌های اهداشده را فهرست‌نویسی کند و به معرفی [[محمدحسن شریعت سنگلجی|شریعت سنگلجی]] و [[تقی تفضلی]]، این مسئولیت با حقوق صد و پنجاه تومان در ماه به زریاب خویی واگذار می‌شود.<ref name="زندگانی من" /> با وجود درآمد ناچیز، صِرفِ حضور در گنجینهٔ کتابخانه و دسترسی به هر کتاب دلخواه، باعث رضایت و خشنودی زریاب خویی بود.<ref name="بخارا-ریاحی" /> در این دوران، وی اوقات فراغت خود را به آموختن زبان‌های خارجی و تحصیل در در [[مدرسه سپهسالار|مدرسهٔ سپهسالار]] می‌گذراند.<ref name="بخارا-زرین‌کوب" />
 
در همین دوران و در کتابخانهٔ مجلس شورای ملّی بود که با [[سید حسن تقی‌زاده]]، که به نمایندگی دورهٔ پانزدهم مجلس انتخاب شده بود، آشنا شد و مورد توجه خاص او قرار گرفت و اینچنین بود که پس از تأسیس [[مجلس سنا]] و انتخاب تقی‌زاده به ریاست آن در سال ۱۳۲۸ و تأسیس کتابخانه‌ای برای آن مجلس، زریاب خویی به استخدام این کتابخانه درآمد و چندی بعد به‌عنوان مدیر کتابخانهٔ مجلس سنا معرفی شد.<ref name="یکی قطره باران">یکی قطره باران: جشن‌نامهٔ دکتر عباس زریاب خویی، مقدمهٔ [[احمد تفضلی]].</ref> وی در این دوران به راهنمایی تقی‌زاده به جمع‌آوری مهمترین کتاب‌ها در رشته‌های ایران‌شناسی و اسلامی‌شناسی از کتابفروشان و ناشران خارجی پرداخت.<ref name="بخارا-افشار">افشار، ایرج. ''شبی که بابک از تهران خبر واقعهٔ زریاب را...''، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۰۴، بهمن و اسفند ۱۳۹۳.</ref>
 
در همین دوران برای مدتی به تدریس تاریخ اسلامی و تاریخ علوم اسلامی به دانشجویان دورهٔ لیسانس دانشکدهٔ علوم معقول و منقول [[دانشگاه تهران]] نیز مشغول بود.<ref name="بخارا-زرین‌کوب" />
 
=== تحصیل و تحقیق در آلمان ===
در سال ۱۳۳۴، همزمان با سفر [[هانس روبرت رومر|هانس روبرت رویمر]] به ایران، تقی‌زاده زریاب خویی را به وی معرفی کرد.<ref name="بخارا-افشار" /> در نتیجهٔ این معرفی، بورس مطالعاتی [[بنیاد هومبولت]] برای اخذ درجهٔ دکتری در [[آلمان غربی]] در اختیار زریاب خویی قرار گرفت و وی از سال ۱۳۳۵ به مدت پنج سال در شهرهای [[ماینز]] و [[فرانکفورت]] و [[مونیخ]] به تحصیل و مطالعه در رشته‌های تاریخ، علوم و معارف اسلامی، فلسفه و فرهنگ تطبیقی پرداخت<ref name="زندگانی من" /> و با محققان مشهور آلمانی و آثار ایشان در این حوزه‌های خاورشناسی و ایران‌شناسی آشنا شد. [[ایرج افشار]] در یادنامه‌ای که برای زریاب خویی نگاشته است می‌نویسد:
 
{{گفتاورد|«مدت پنج سالی که در آلمان بود فرصتی کاملاً علمی و گرانقدر برایش پیش آمد و توانست با دنیای خاورشناسی در دانشگاه‌هایی مانند فرانکفورت و مونیخ آشنایی بیابد و از هم‌سخنی با استادان ناموری چون اشپیتالر، اتو اشپایز، برتولد اشپولر و هانس روبرت رویمر و ده‌ها ایران‌شناس سرشناس چون لنتز و هینتز و ایلرس و طبعاً با جوانانی همسن و سال خودش چون هورست و زلهایم و مولر و برون و بوسه و واگنر، پی به دقایق پیشرفت علم در سرزمین آلمان ببرد و از روش‌هایی که در پیشرفت خاورشناسی به تدریج در اروپا پیش آمده بود وقوف پیدا کند.»<ref name="بخارا-افشار" />}}
 
زریاب خویی در سال ۱۳۳۹ از دانشگاه [[یوهانس گوتنبرگ]] شهر [[ماینز]] در رشته‌های [[تاریخ]] و [[فلسفه]] درجهٔ دکتری گرفت. عنوان رسالهٔ دکتری او «گزارش دربارهٔ جانشینان تیمور برگرفته از کتاب تاریخ کبیر جعفری تألیف ابن محمد حسینی» بود که به اوضاع سیاسی و اجتماعی روزگار [[تیمور]] بر اساس مندرجات تاریخ جعفری می‌پردازد. زریاب خویی این رساله را به راهنمایی [[هانس روبرت رومر|رویمر]]، استاد دانشگاه ماینز که خود در تاریخ [[تیموریان]] صاحب نظر بود، نگاشت.<ref name="بخارا-افشار" />
 
وی پیش از سفر به آلمان با [[انتشارات فرانکلین]] برای ترجمهٔ دو کتاب ''[[تاریخ فلسفه (کتاب)|تاریخ فلسفه]]'' و ''[[لذات فلسفه (کتاب)|لذات فلسفه]]'' قراردادی بست و این دو اثر را در دوران اقامت خود در آلمان ترجمه کرده است.<ref name="بخارا-فانی">فانی، کامران. ''متن سخنرانی در شب عباس زریاب خویی''، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۰۴، بهمن و اسفند ۱۳۹۳.</ref>
 
=== تدریس در دانشگاه برکلی ===
زریاب خویی در سال ۱۳۳۹ به تهران بازگشت و مجدداً در کتابخانهٔ مجلس سنا مشغول به کار شد. در این مدت مقالاتی را برای مجله‌هایی چون [[مجله سخن|سخن]]، [[راهنمای کتاب]] و [[مجله یغما|یغما]] نگاشت.<ref name="بخارا-افشار" />
 
در سال ۱۳۴۱ به دعوت [[والتر هنینگ]] که آن زمان کرسی استادی در [[دانشگاه برکلی|دانشگاه کالیفرنیا، برکلی]] داشت به این شهر رفت و به مدت دو سال در آن دانشگاه به تدریس زبان و ادبیات فارسی مشغول بود. با اینکه هنینگ سمت استادی در این دانشگاه برای زریاب در نظر گرفته بود، ولی او ترجیح داد که به ایران بازگردد و دانسته‌ها و تجربه‌های خود را در اختیار دانشجویان ایرانی بگذارد.<ref name="زندگانی من" />
 
=== بازگشت به ایران و تدریس در دانشگاه تهران ===
دکتر زریاب خویی پس از بازگشت از آمریکا و از سال ۱۳۴۵ استاد گروه تاریخ دانشکدهٔ ادبیات [[دانشگاه تهران]] بود،<ref name="تفضلی-بخارا">تفضلی، احمد. ''در رثای استاد دکتر زریاب خویی''، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۰۴، بهمن و اسفند ۱۳۹۳.</ref> و پس از مدتی به مدیریت گروه تاریخ آن دانشکده برگزیده شد. از آنجا که وی در رشته‌های دیگر مانند ادبیات فارسی، ادبیات عرب، فلسفه، زبان‌شناسی و معارف اسلامی صاحب‌نظر بود، تا پس از [[انقلاب اسلامی|انقلاب]] که به اجبار دانشگاه تهران را ترک کرد،<ref name="زندگانی من" /> در اغلب این رشته‌ها تدریس و سخنرانی می‌کرد.<ref name="یکی قطره باران" />
 
به نوشتهٔ [[احمد تفضلی]]: «پس از انقلاب، دستگاه اداری دانشگاه قدر او را ندانست و زریاب اجباراً دانشگاه را ترک گفت و از این راه دانشگاه بود که زیان فراوان دید نه او. فراغت ایام بازنشستگی او را مدتی به کنج خلوت دلخواستهٔ پژوهش کشاند، ولی هنگامی که [[بنیاد دائرةالمعارف اسلامی]] و [[مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی]] و [[دائرةالمعارف تشیع]] تأسیس شد، بر همهٔ اهل علم و معرفت معلوم بود که هر دائرةالمعارفی در این زمینه‌ها بدون همکاری پرثمر زریاب ناقص خواهد بود. از این رو بود که همه خاضعانه دست کمک به سوی او دراز کردند و از او درخواست همکاری کردند. زریاب کوشید تا رنجیدگی خود را از دستگاه اداری دولتی دانشگاه به دست فراموشی سِپُرد. با دل و جان با سازمان‌های علمی نامبرده به همکاری پرداخت و اکنون مقالات او زینت‌بخش این دائرةالمعارف‌هاست.»<ref name="یکی قطره باران" />
 
پس از ترک دانشگاه تهران، وی سمت‌های علمی مختلفی را به عهده داشت، از جمله عضو [[انجمن فلسفه]]، عضو هیئت امنای [[بنیاد فرهنگ ایران]]، عضو [[فرهنگستان تاریخ]] و عضو [[بنیاد شاهنامه فردوسی|بنیاد شاهنامهٔ فردوسی]] بود. علاوه بر اینها با [[دائرةالمعارف فارسی]] (زیر نظر [[غلامحسین مصاحب]]) و [[دانشنامه ایران و اسلام|دانشنامهٔ ایران و اسلام]] (زیر نظر [[احسان یارشاطر]]) همکاری داشت و مدخل‌های بسیاری در این دو مجموعه به قلم اوست. دکتر زریاب خویی از دیر زمان عضو انجمن بین‌المللی شرق‌شناسی (آلمان)، و عضو مجمع بین‌المللی کتیبه‌های ایرانی (انگلستان) بود.
 
== میراث ==
یکی از مهترین جنبه‌های زندگی تحقیقاتی زریاب خویی را، شناخت و تجربهٔ او در زمینهٔ منبع‌شناسی کتب و اسناد علمی و شناخت نُسَخ خطی نادر، به خصوص نسخه‌های مجهول‌المؤلف یا نسخه‌های ناکامل، دانسته‌اند.<ref name="بخارا-زرین‌کوب" />
<!--*جهان‌بینی او مبتنی بر عقل‌گرایی صرف بود - زرین‌کوب
* مدیریت گروه تاریخ دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران
* ''بزم‌آورد؛ شصت مقاله دربارهٔ تاریخ، فرهنگ و فلسفه''، تهران ۱۳۶۸
* ''آئینهٔ جام؛ شرح مشکلات دیوان حافظ''، تهران ۱۳۶۸
* ''سیرهٔ رسول الله؛رسول‌الله؛ بخش اول: از آغاز تا هجرت''، تهران ۱۳۷۰
* ''شط شیرین پر شوکت؛ منتخبی از مقالات استاد عباس زریاب خویی''، به اهتمام حمیدرضا (میلاد) عظیمی، نشر مروارید، چاپ اول ۱۳۸۷.
 
* ''تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان {{به آلمانی|Das iranische Nationalepos}}''، [[تئودور نولدکه]] (ترجمه از آلمانی)، تهران ۱۳۵۸
* [[دریای جان (کتاب)|''دریای جان'']]، [[هلموت ریتر]] (ترجمه از آلمانی، با همکاری مهرآفاق بایبردی)، تهران ۱۳۷۴، ج ۱
* ''ظهور تاریخ‌ْبنیادیتاریخْبنیادی''، فریدریش ماینکه (ترجمه از آلمانی)، انتشارات خوارزمی، چاپ نشده.
 
=== تصحیح و گردآوری ===
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:زریاب خویی، عباس}}
 
[[رده:استادان دانشگاه آذری اهل ایران]]
[[رده:استادان گروه تاریخ دانشگاه تهران]]
۴۹٬۷۹۷

ویرایش