باز کردن منو اصلی

تغییرات

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ۳ سال پیش
جز
مسأله --> مسئله وپ:همزه با استفاده از AWB
[[پرونده:Francesco Hayez 017.jpg|بندانگشتی|چپ|270px|تخریب معبد اورشلیم - اثر: [[فرانچسکو هایز]].]]
'''مسألهمسئله یهود''' نامی است که در اروپا به خصوص بعد از انقلاب کبیر فرانسه و در قرن نوزدهم توسط روشنفکران برای بررسی وضعیت و نقش قوم یهود در ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جوامع غربی به کار می‌رفت.<ref>[//en.wikipedia.org/wiki/Jewish_question مقاله مسالهمسئله یهود در ویکی‌پدیای انگلیسی]</ref> این مسألهمسئله از زمان انهدام معبد هیکل و مهاجرت گسترده اقوام یهودی تا پایان جنگ جهانی دوم یکی از دغدغه‌های جوامع اروپایی بود.
== تاریخچه یهودا ==
در سال ۱۴۳ قبل از میلاد سمعان مکابی با استفاده از منازعاتی که سلوکیان با پارت‌ها داشتند یهودا را از کشور سلوکی جدا و مستقل ساخت. او به عنوان سردار و ربن بزرگ دومین دولت یهود را برپا کرد؛ دولتی که تا سال ۷۰ میلادی دوام داشت.<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۲۳</ref> این دولت (که به نام حشمونیان معروف است) تحت تاثیر روزافزون تمدن یونانی قرار داشت و گرایش حشمونیان به این فرهنگ موجب اعتراض شدید فریسیان یهودا بود. سالومه الکساندرا (۷۸-۶۹ قبل از میلاد) ملکه یهودا با فریسیان صلح کرد؛ ولی فرزندان وی که تحت تاثیر فرهنگ روم قرار داشتند در جریان یکی از جنگ‌های جانشینی، سرداری رومی به نام پومپیوس را به داوری فراخواندند که در نتیجه این داوری و جنگ‌های متعاقب آن پومپیوس اورشلیم را اشغال و هیرکانوس دوم حاکم یهودا گردید. در نتیجه این دخالت روم، سلطنت مستقل پایان یافت و یهودا جزو ایالت مفتوحه روم یعنی سوریه شد.<ref name="ReferenceA">مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۲۴</ref> در سال ۵۴ قبل از میلاد کراسوس که عازم ایران بود؛ معبد هیکل اورشلیم را (که سابقاً پومپیوس مصون داشته بود) غارت کرد. هنگامی که خبر رسید کراسوس در جنگ مغلوب و کشته شده‌است، یهودیان فرصت را برای آزادی خود مغتنم شمردند. این شورش‌ها توسط فرماندار رومی سوریه سرکوب شد و مقدمه به تخت نشاندن هردوس کبیر توسط رومیان فراهم شد.<ref name="ReferenceA"/>
== مسیح ==
 
در اوایل قرن هجدهم در محفل بالینگبروک بحثی محرمانه درباره امکان عدم وجود عیسی صورت گرفت، بحثی که حتی ولتر از آن جا خورد.<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۱</ref> ولنی نیز همین تردید را در اثر خویش به نام ویرانه‌های امپراطوری در سال ۱۷۹۱ ابراز داشت. ناپلئون به هنگام ملاقاتش با نویسنده و محقق آلمانی ویلانت در سال ۱۸۰۸ چیزی از او درباره سیاست و جنگ نپرسید؛ بلکه از او پرسید که به تاریخی بودن مسیح معتقد است یا نه؟<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۱</ref> یکی از عمده‌ترین اشتغالات اندیشه نوین در عصر روشنگری فرانسه نقد کتاب مقدس یعنی حمله اوجگیرنده‌ای به اصالت و حقانیت آن بوده‌است. هرمان رایماروس در هنگام مرگ در سال ۱۷۶۸ دستنویسی ۱۴۰۰ صفحه‌ای از خود به جا گذاشت که شش سال بعد توسط گتهولد لیسینگ قسمت‌هایی از آن تحت عنوان « قطعات ولفنبوتل » منتشر شد. در این کتاب استدلال شده بود که نمی‌توان عیسی را به عنوان بنیانگذار مسیحیت در نظر گرفت و درک کرد، بلکه باید او را چهره نهایی و متفوق اسکاتالوژی (آخرتشناسی) یهودیان دانست.<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۲</ref> در سال ۱۷۹۶ هردر تفاوت ظاهراً سازش ناپذیر میان مسیح موصوف در «انجیل متی، مرقس و لوقا» را با مسیح موصوف در «انجیل یوحنا» را خاطر نشان کرد. داوید اشتراوس در اثری دورانساز به نام « زندگی عیسی » نوشت که به عقیده او می‌بایست ویژگی‌های فوق طبیعی عیسی در انجیل‌ها جزو اسطوره‌ها محسوب شود و باید زندگی حقیقی مسیح به هر شکل بازسازی شود. در سال ۱۸۴۰ برونو باوئر دست به نگارش یک سلسله آثار جدلی شور انگیز زد تا نشان دهد عیسی اسطوره‌ای بیش نیست، و شکل تشخص یافته کیشی است که در قرن دوم از درهم آمیختن الاهیات یهودی، یونانی و رومی پیدا شده‌است. در سال ۱۸۶۳ کتاب « زندگی عیسی » اثر ارنست رنان بسیاری را با شیوه عقلاییش به وحشت انداخت. در این کتاب نتایج نظریات منتقدان آلمانی یکجا گردآوری شده و مسألهمسئله انجیل‌ها را مورد بررسی قرار می‌داد.
مکتب فرانسوی در این زمینه با آبه لوازی به اوج خود رسید. وی متن عهد جدید را موضوع چنان تجزیه تحلیل شدید و دقیقی قرار داد که کلیسای کاتولیک لازم دانست وی را تکفیر کند.<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۲</ref> در این ضمن در هلند نیز مکتبی متشکل از پیرسون، نابر، وماتاس با انکار وجود تاریخی عیسی، آن هم با ارایه تفصیلی مدارک این نظریات را تکمیل می‌کردند و در انگلستان اسمیت و م.رابرتسن بر چنین انکاری حجت می‌آوردند.<ref>مجموعه تاریخ تمدن، کتاب قیصر و مسیح، ویل دورانت، صفحه ۶۵۲</ref>