سازماندهی دانش: تفاوت میان نسخه‌ها

هیچ تغییری در اندازه به وجود نیامده‌ است. ،  ۶ سال پیش
جز
←‏سنت بازیابی اطلاعات: مسأله --> مسئله وپ:همزه با استفاده از AWB
جز (سوال به سؤال، replaced: سوال ← سؤال (2) با استفاده از AWB)
جز (←‏سنت بازیابی اطلاعات: مسأله --> مسئله وپ:همزه با استفاده از AWB)
=== سنت بازیابی اطلاعات ===
به طور معمول [[بازیابی اطلاعات]] و سازماندهی دانش، دو حوزه فرعی متفاوت (گرچه به شدت با هم مرتبط هستند) [[علوم کتابداری]] و [[اطلاع رسانی]] هستند که به ترتیب با عمل جستجو و توصیف مرتبط می‌باشند. این دو حوزه برخی از مشکلات را حل می‌کند، به عبارت دیگر کاربران را قادر می‌سازد اطلاعات مرتبط و مناسب را بیابند. به همین دلیل ما مجبوریم این دو رویکرد را رویکردهای رقیب در نظر بگیریم. بنابراین باید نقاط قوت و ضعف نسبی شان را ارزیابی نماییم. سؤالی که مطرح می‌باشد این است که: چگونه می‌توان بازیابی اطلاعات را به عنوان یک رویکرد نسبی و وابسته به سایر رویکردهای بحث شده توصیف کرد؟
یک روش برای انجام این مهم این است که بین «پارادایم مادی و فیزیکی» (یا «پارادایم هدایت شده توسط سیستم») از یک طرف و «الگوی کاربرمدار» یا «الگوی شناختی» از طرف دیگر تمایز قایل شویم. عرف رایج این است که بازیابی اطلاعات توسط یک سیستم هدایت می‌شود همچنانکه سیستم تصمیم می‌گیرد که چه چیزی باید به کاربر ارائه دهد. از دیدگاه سیستم مدار مرسوم، یک سیستم کامل، سیستمی است که بهترین انطباق را بین درخواست بیان شده توسط کاربر و سند مورد نظر از مجموعه را برقرار کند. این دیدگاه بسیار قید و بند دارد. این مسالهمسئله بسیاری از محققان را بدین سمت هدایت کرده‌است که فقط بر این مسالهمسئله تاکید نمایند: چگونه جنبه‌های گوناگون بازنمایی سند و الگوریتم‌های انطباق را اصلاح نماییم؟
در نتیجه، رویکرد سیستم مدار در بازیابی اطلاعات، رفتارهای شناختی کاربران را نادیده می‌گیرد. همچنین در این رویکرد نسبت به حل مشکلاتی که در فرایند بازیابی اطلاعات روی می‌دهد غفلت می‌شود. این بدیهی است که محققان بازیابی اطلاعات برای موفقیت نیاز دارند که نگاهشان را فراتر از الگوریتم‌های ماشینی ببرند.
در رابطه با رویکرد نظام مدار در بازیابی اطلاعات، اخیراً کارن اسپارک جونز بیان کرده‌است که رده بندی سنتی احتمالاً منسوخ و بلااستفاده می‌شود و ممکن است فنون جدیدی مثل بازخورد مرتبط جایگزین آن شود. با این حال دو انتقاد اساسی بر بازخورد مرتبط وارد می‌باشد:
بازخورد مرتبط، بر اساس یکسری مفروضات و مقدمات معین درباره دانش کاربران که تاحد زیادی نامکشوف و غیرواقعی می‌باشد، بنا شده‌است. اگر کاربران دانش کافی برای طبقه بندی یک حوزه مشخص را نداشته باشند، نمی‌توانند بین متون مرتبط و نامرتبط تمایز قایل شوند. بنابراین بازخورد مفید و مناسبی نخواهند گرفت.
بازخورد مرتبط، بین متون مرتبط، روابط معنایی کلی و مبهمی را نشان می‌دهد. چرا باید به جای روابط مشخص و تحت کنترل کاربر، نظامی را ترجیح دهیم که روابط کلی و نامشخص را نشان می‌دهد؟
در نتیجه، رویکرد بازیابی اطلاعات عموماً بر مفروضات اثبات گرایان بنا شده‌است: بازیابی مطلوب و بهینه با آزمون‌های بازیابی و بدون درنظرگرفتن دیدگاه‌ها و الگوهای مختلف تعیین می‌شود. همچنین بدون درنظرگرفتن متون ساختاریافته که با الحاق دیدگاههای مختلف، معانی مختلفی به هر اصطلاح می‌دهد، معین می‌شود. به عبارت دیگر، بیشتر مبتنی بر میانگین‌های آماری می‌باشد و از این مسالهمسئله غفلت شده‌است که چگونه الگوریتم‌های مختلف، می‌تواند دیدگاه‌ها و علایق مختلف را مدنظر قرار دهد.
 
=== دیدگاه‌های شناختی و کاربرمدار ===