تفاوت میان نسخه‌های «آسنا»

۳۸ بایت اضافه‌شده ،  ۵ سال پیش
جز
ویرایش 46.245.59.243 (بحث) به آخرین تغییری که Axgar انجام داده بود واگردانده شد
جز (ویرایش 46.245.59.243 (بحث) به آخرین تغییری که Axgar انجام داده بود واگردانده شد)
این افسانه در پی یک جنگ روی می‌دهد. پس از پایان جنگ همه ترکها به دست دشمن کشته می شوند و تنها یک پسر جوان با زخمهای فراوان زنده باقی می ماند که یک گرگ ماده با یال [[آبی آسمانی]] که اسنا asenā نامیده می‌شود وی را پیدا می کند و از او مراقبت و پرستاری می کند. متعاقب آن آن گرگ آبستن میشود و ده پسر نیم‌انسان-نیم‌گرگ به دنیا می آورد.
 
درپی آن اسنا رهبر آنان می شود و خاندان اسنا را بوجود می آورد که این خاندان بر قلمروی [[گوکتورک]] و سایر امپراطوری‌های کوچ‌نشین‌های ترک حکومت می کند.
 
این افسانه به صورت دیگری نیز روایت می‌شود: گروهی از سربازان [[چین|چینی]] به یک روستای ترک حمله کرده و همه را قتل‌عام می‌کنند. یکی از فرمانده‌هان به کودکی رحم کرده، به بریدن دست و پای وی اکتفا می‌کند و او را نمی‌کشد. اما پس از مدتی از تصمیم خود پشیمان می‌شود و باز می‌گردد تا آن کودک را به قتل برساند. ولی کودک توسط یک گرگ ماده با یال آبی‌آسمانی که اسنا بود نجات یافته‌بود. اسنا از آن کودک پرستاری کرد که همین باعث ایجاد یک نسل نیم‌انسان-نیم‌گرگ شد و توسط [[اشینا]] ادامه یافت.
 
اَسِنا ماده گرگی افسانه‌ای است که نقش مهمی در اسطوره‌های قوم ترک دارد. طبق افسانه‌ها نیای خاندان سلطنتی گوک تورکها از این ماده گرگ بوجود آمده‌اند. برای همین در سالنامه‌های چینی وقتی از بزرگان گوک تورک سخن گفته می‌شود اول نام آنها با اشینا / اسنا آغاز می‌گردد که حاکی از تعلق این افراد به این موجود مقدس و آسمانی است. دراسناد و منابع باستانی چین با قدیمی‌ترین شکل افسانه آسنا که داستان بوجود آمدن قوم ترک را شرح می‌دهد مواجه می‌گردیم.شرح این منبع قدیمی از این قرار است: قوم ترک یکی از شاخه‌های هیونگ – نوها بودند. نام نژاد حاکم ا - سه - نا بود. آنها ارتش مجزّایی برای خودشان تشکیل دادند اما بعدها توسط یکی از اقوام همسایه شکست خوردند. بجز یک پسر بچه ده ساله سایر اعضاء قبیله قتل عام گردیده بودند. هیچ کدام از سربازان دشمن جرأت کشتن این کودک را پیدا نکرده بودند. آنها دست وپای پسرک را بریده و او را به باتلاقی انداخته بودند. گرگی که در آنجا زندگی می‌کرد با گوشت حیواناتی که شکار می‌کرد از کودک مراقبت نمود. بدین ترتیب کودک بزرگ شد و با آن ماده گرگ جفت گردید. گرگ از او باردار شد. پادشاه دشمن از زنده بودن کودک مطلع شد و دوباره افرادش را برای کشتن او فرستاد. افراد دشمن از کشتن گرگی که به همراه پسر بود منصرف شدند. ماده گرگ فوراً به غاری در بالای کوهی که در شمال شرقی کائو چانگ (تورفان) قرار داشت فرار کرد. در داخل غار جلگه وسیعی با علفزارهای بلند قرار داشت که در بین کوهها محصور شده بود. ماده گرگ در این مکان ۱۰ نوزاد پسر بدنیا آورد. وقتی پسربچه‌ها بزرگتر شدند با دخترانی از اقوام همسایه ازدواج نمودند. این دختران از آنها حامله شدند و فرزندان هر کدام از آنها نامی را برای قبیله خود برگزیدند. نام یکی از این قبائل آ – سه – نا شد.
۵۴٬۹۴۲

ویرایش