باز کردن منو اصلی

تغییرات

افزودن منبع
}}
 
'''ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی'''،معروف به '''ناصرخسرو''' (۳۹۴–۴۸۱ ه‍. ق) از شاعران بزرگ فارسی‌زبان،[[زبان فارسی|فارسی‌زبان]]، فیلسوف، حکیم و جهانگرد [[مردمان ایرانی|ایرانی]]<ref>''Milaha'', V. Christides, ''The Encyclopaedia of Islam'', Vol. VII, ed. C.E. Bosworth, E. Van Donzel, W.P. Heinrichs and CH. PELLAT, (Brill, 1991), 43.</ref><ref>''Nasir-i Khusraw'', Azim Nanji, ''The Encyclopaedia of Islam'', Vol. VII, 1006.</ref> و از [[داعی|مبلغان]] مذهب [[اسماعیلی]] بود.<ref name="Tetley2008">{{cite book|author=G.E. Tetley|title=The Ghaznavid and Seljuk Turks: Poetry as a Source for Iranian History|url=https://books.google.com/books?id=lgx9AgAAQBAJ&pg=PA18#v=onepage&q&f=false|date=27 October 2008|publisher=Routledge|isbn=978-1-134-08439-5|pages=18–}}</ref><ref>http://www.iranicaonline.org/articles/badaksan</ref> وی بر اغلب علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفهٔ یونانی[[فلسفه]] و [[حساب]] و [[طب]] و [[موسیقی]] و [[نجوم]] و فلسفه و [[کلام]] تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده‌است. ناصر خسرو به همراه [[حافظ]] و [[رودکی]] جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته‌است.{{مدرک}} وی در آثار خویش، از آیات [[قرآن]] برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده‌است.
 
== زندگی‌نامه ==
در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت [[سلطان محمود غزنوی]] می‌گذشت. ناصر خسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه آماده شد: از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی‌سابقه در خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری [[وبا]] در این خطه که جان عدهٔ زیادی از مردم را گرفت.
 
ناصر خسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار پادشاهان و امیران از جمله [[سلطان محمود غزنوی|سلطان محمود]] و [[سلطان مسعود غزنوی]] به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از شکست [[غزنویان]] از [[سلجوقیان]] در [[نبرد دندانقان]]، ناصر خسرو به [[مرو]] و به دربار [[سلیمان چغری بیک،بیک]]، برادر [[طغرل سلجوقی]] رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت طولانی در این شهر به ناصر خسرو مروزی شهرت یافت.
{{شعر}}
{{ب|همان ناصرم من که خالی نبود |ز من مجلس میر و صدر وزیر}}
وی که به دنبال سرچشمه حقیقت می‌گشت با پیروان ادیان مختلف از جمله [[مسلمانان]]، [[زرتشتیان]]، [[مسیحیان]]، [[یهودیان]] و [[مانویان]] به بحث و گفتگو پرداخت و از رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجه‌ای دست نیافت، دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و می‌گساری و کامیاریهای دوران جوانی روی آورد.
 
بنا بر نوشته اش در [[سفرنامه ناصرخسرو]] در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را می‌گوید «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصر خسرو پاسخ داد «حکما، چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد». مرد گفت «حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهشی و بی خردی رهنمون باشد. چیزی باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصر خسرو پرسید «من این از کجا آرم؟» گفت «عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت [[قبله]] اشاره کرد. ناصر خسرو در اثر این خواب دچار انقلاب فکری شد، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست، شغل دیوانی را رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت. وی مدت هفت سال سرزمینهای گوناگون از قبیل [[آذربایجان (ایران)|آذربایجان]]، [[ارمنستان]]، [[آسیای صغیر]]، [[حلب]]، [[طرابلس]]، [[شام]]، [[سوریه]]، [[فلسطین]]، [[شبه‌جزیره عربستان|جزیرة العرب]]، [[قیروان]]، [[تونس]] و [[سودان]] را سیاحت کرد و سه یا شش سال در پایتخت [[فاطمیان]] یعنی [[مصر]] اقامت کرد و در آنجا در دوران [[المستنصر بالله]] به [[مذهب اسماعیلی]] گروید و از [[مصر]] سه بار به زیارت [[کعبه]] رفت.
 
ناصر خسرو در سال [[۴۴۴ (هجری قمری)|۴۴۴]] بعد از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر بالله رهسپار [[خراسان]] گردید. او در خراسان و به‌خصوص در زادگاهش بلخ اقدام به دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عده‌ای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین [[سلجوقی]] بر وی شوریده، و از خانه بیرونش کردند. ناصر خسرو از آنجا به [[مازندران]] رفت و سپس به [[نیشابور]] آمد و چون در هیچ‌کدام از این شهرها در امان نبود به طور مخفیانه می‌زیست و سرانجام پس از مدتی آوارگی به دعوت [[امیر علی بن اسد]] یکی از امیران محلی [[بدخشان]] که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیهٔ ۲۰ تا ۲۵ سال عمر خود را در [[یمگان]] بدخشان سپری کرد.
{{ب|پانزده سال بر آمد که به یمگانم|چون و از بهر چه زیرا که به زندانم}}
{{پایان شعر}}
و تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت ووی تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ناصر خسرو دربین اهالی بدخشان دارای شأن، مقام و منزلت خاصی است تا حدی که مردم او را به‌نام «حجت»، «سید شاه ناصر ولی»، «پیر شاه ناصر»، «پیر کامل»، و غیره یاد می‌کنند. او در [[۴۸۱ (قمری)|۴۸۱]] قمری ([[۱۰۸۸ (میلادی)|۱۰۸۸]] میلادی، [[۴۶۷]] خورشیدی) درگذشت. مزار وی در [[یمگان]] زیارتگاه است.
 
از ناصر خسرو زن و فرزندی نماند؛ زیرا وی تا پایان زندگانی مجرد بود.