تفاوت میان نسخه‌های «تساوی حقوق زن و مرد در دین بهائی»

حضور آیین بهائی در آمریکا تأثیر عمیقی بر جایگاه زنان بهائی در ایران داشته است. بهائیان غربی به ایران مسافرت کرده و در اجتماعات بهائی سخنرانی می‌کردند. حتی در سالهای اولیه قرن بیستم هنوز زنان بهائی ایران از مشارکت در نهادهای اداری بهائی محروم بوده، و دسترسی اندکی به آموزش و پرورش داشته و در اکثر موارد هنوز از حجاب و روبنده استفاده می‌کردند.
 
[[چارلز میسون ریمی|چارلز میسن رمی]] که در سال ۱۹۰۸ (میلادی) مقاله‌ای منتشر و تجربه سفر خود را به ایران در آن نوشته، مشاهده کرده که بسیاری از زنان بهائی از شرایط و اوضاع در جامعه بهائی ایران ناخرسند و خواستار تغییرات بودند. او شرح می‌دهد که در یک مجلس بهائی سخنرانی می‌کرده که در آن خانمها و آقایان با پرده از یکدیگر جدا بودند. خانم میزبان از رمی می‌خواهد تا دربارهٔ فعالیتهای زنان بهائی آمریکایی صحبت کند. با صحبتهای رمی، آن خانم دچار هیجان شد و بالاخره پرده را کنار زد و به خانمها گفت که حجاب خود را بر دارند و کنار آقایان بنشینند. آقایان کمی جا خوردند و با ناراحتی خود را عقب کشیدند و جا برای خانمها باز کردند؛ ولی کم‌کم به خود آمدند و سعی کردند جای بیشتری برای خود ایجاد کنند لذا کم‌کم به سمت خانمها رفتند و اینبار خانمها دستپاچه شدند و خود را عقب کشیدند؛ ولی ناگهان همه آنها برخاستند و مثل دسته پرندگان از اتاق خارج شدند. رمی در پایان این شرح خود پیشنهاد می‌کند که زنان بهائی غربی با خواهران شرقی خود مکاتبه و نامه نگاری کنند. او امیدوار بود که چند تن از زنان غربی بتوانند بعنوان معلم و پزشک به ایران رفته و در آنجا ساکن شوند.<ref>یادداشتهای یک مسافر بهائی، ۱۹۰۸(میلادی)، ص ۷۶</ref>
 
سال بعد دکتر سوزان مودی از شیکاگو به تهران رفت تا به همراه چند تن از پزشکان بهائی ایرانی بیمارستانی در تهران تأسیس کنند. طی سالهای بعد، پرستار الیزابت استورات، دکتر سارا کلاک و معلم لیلیان کیپز به او ملحق شدند. تا آن زمان چند مدرسه دخترانه، بطور غیررسمی، توسط زنان بهائی اداره می‌شد. از آنجا که با همکاری بهائیان آمریکایی، جامعه بهائی ایران صاحب یک مدرسه پسرانه معتبر شده بود، دکتر مودی کمیته اجرایی آن مدرسه را متقاعد کرد تا یکی از این مدارس دخترانه را بعنوان بخش مستقلی از مدرسه خود در نظر بگیرند. نهایتاً آن مدرسه به یکی از بهترین مدارس سال چهارم دبیرستان در ایران تبدیل شده است.<ref>{{harvnb|Armstrong-Ingram|1986|pp=181-210}}</ref>
میرزا اسدالله اصفهانی، باجناغ حضرت عبدالبهاء، با خواندن کتاب اقدس مصمم شد که حکم بهاء الله در مورد تأسیس بیت العدل در هر شهررا به اجرا بگذارد. او در سال ۱۸۷۸ اولین بیت العدل محلّی را در ایران تأسیس کرد وبا ابتکار او ۸ نفر دیگر از فعالان بهائی دعوت شدند تا طبق نص کتاب اقدس، بیت عدل را برپا کنند. تشکیل اولین بیت العدل حتی از افراد مؤمن بهائی هم مخفی نگاهداشته شد و حالت سری داشت. او بعداً به عنوان یکی از اولین مبلغین بهائی از سوی عبدالبهاء به آمریکا اعزام شد، و متعاقباً در سفر عبدالبهاء به اروپا به همراهی او پرداخت.<ref>{{هاربپ|Lee|1988}}</ref>
 
جلسات اولین بیت العدل، بطور پراکنده، به مدت ۲ سال در منزل میرزا اسد اله برگزار شد. مردان برجسته بهائی پس از مشورت و همفکری، به عنوان مبلغین و پیشگامان و به صورت انفرادی به پیاده کردن مصوبات می‌پرداختند. حدود سال ۱۸۸۱ بیت العدل تهران تجدید سازمان شد و تعداد اعضای آن افزایش یافت. بیت العدل تهران صاحب اساسنامه شد و تصمیمات به صورت هماهنگ تری پیگیری می‌شد. اساسنامه مقرر می‌داشت که جلسات کاملاً سری باشد و پنهان از چشم مؤمنان بهائی برگزار گردد. اساسنامه همچنین مقرر می‌دارد که اعضای بیت از آقایان باشند. با توجه به شرایط زمانی آنروز ایران تصمیم اتخاذ شده طبیعی بنظر می‌رسید. برخی جزئیات این اولین بیت العدل هنوز پابرجاست. آن بیت بیشتر متشکل از افراد مسن وفعالان مذکر بهائی در تهران بود. جلسات با دعوت قبلی برگزار می‌شد و بعضی مواقع تعداد اعضای آن ۱۴ نفر یا بیشتر هم می‌شد. سرانجام این جلسات به «مجلس شور» نامیده شد، و خانه‌ای که جلسات در آن تشکیل می‌شد به نام بیت العدل نامیده شد. جلسات به دنبال آن بود که از طریق مشورت و تبادل نظر، مسانل مختلف بهائیان را حل کنند. بیت تهران مبلغین را به سایر شهرهای ایران فرستاد تا در آن شهرها نیز بیت العدل برپا نمایند. در این موارد هم تصمیمات بیت همواره به صورت فردی پیاده می‌شد، و مشورتها کاملاً سرّی باقی می‌ماند. بعدها ساختار این تشکیلات با تعارضاتی مواجه شد. جمال بروجردی، یکی از مبلغان سرشناس بهائی، که بعدها در زمان عبد البها ازبه شاخه ناقضین[[بهائیت شد،توحیدی]] پیوست، به شدت نسبت به بیت العدل طهرانتهران اعتراض کرد. در نتیجه اعتراضات، بهائیان دست اندرکار بیت، جهت کسب راهنمایی به حضرت بهاء الله مراجعه کردند. ایشاناو در جواب، طی لوحی بیت العدل را تأیید، و از اصل مشورت در دیانت بهائی حمایت نمود.<ref>تمام اطلاعات در مورد اولین بیت العدل تهران برگرفته از {{هاربپ|مهراب‌خانی}}</ref>
{| class="floatleft"
|+ '''درصد زنان در نهادهای بهائی''' <ref name="دارالاحصاء، بیت العدل"/><ref name="Journal Dialogue 1986 p 31"/>
وقتی برای اولین بار موسسات محلّی بهائی در آمریکا سازماندهی می‌شد، عضویت در آنها منحصر به مردان بود. بعدها، پس از آنکه تشکیلات مختلف بهائی در سطح محلّی عادی شد، مردان و زنان در آنها شروع به کار کردند؛ ولی برداشت و تلّقی بهائیان در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ میلادی این بود که نهادهای مشورتی در جامعه بهائی باید متشکل از مردان باشد. این تلقی و برداشت به شدّت در اصلی‌ترین موسسات بهائی در نیویورک، شیکاگو، کنوشا، و ویسکانسین نهادینه شد و مورد تأیید عبدالبهاء نیز قرار گرفت.
 
اولین بار در سال ۱۹۰۰ میلادی بهائیان آمریکایی پس از طرد جرج ابراهیم خیر الله از جامعه بهائی به علت تغییر از بهائیت پیرو بیت العدل به بهائیت توحیدی اقدام به تشکیل شورای محلّی نمودند. ابراهیم خیرالله یک مسیحی لبنانی بود که در مصر تحت تبلیغ یک مبلغ ایرانی بنام عبد الکریم طهرانی، به بهائیت گرویده بود. او تعالیم بهائی را به آمریکا آورد و تا زمان طرد، به عنوان رئیس جامعه بهائی در غرب عمل کرد. امتناع او از پذیرش عبدالبهاء به عنوان رهبر بهائی و جانشین منتخب پدر، موقتاً باعث اختلاف و دو دستگی بهائیان شد. در پاییز ۱۸۹۹ میلادی، ادوارد گتسینگر یکی از رهبران بهائیان آمریکا، ۵ مرد را به عنوان ''هیئت مشورتی'' بهائیان شمال نیوجرسی منصوب کرد.<ref>خلاصه مذاکرات هیئت مشورتی نور هورس، نیوجرسی، آرشیو ملّی بهائیان، ویلمت، ایلینویز.</ref> خانم ایزابل بریتینگام را هم بعنوان منشی افتخاری، و نه عضو هیئت، تعیین کرد. بعداً، تورنتون چیس طی نامه‌ای به تاریخ ۲۱ مارس ۱۹۰۰ از شیکاگو نوشت، «ما یک هیئت مشورتی ۱۰ نفره تشکیل داده‌ایم.» در نامه چیس نام ۹ تن دیگر از اعضا را ذکر می‌کند که همگی مرد هستند.<ref>Chase to Blake, 21/3/00, Chase Papers, National Baha'i Archives.</ref>
 
== پانویس ==