تفاوت میان نسخه‌های «طالب آملی»

←‏طالب آملی و افسانهٔ طالب: اصلاح پیوند(ها) به صفحهٔ ابهام‌زدایی (کشتی) با استفاده از AWB
جز (اصلاح متن با استفاده از AWB)
(←‏طالب آملی و افسانهٔ طالب: اصلاح پیوند(ها) به صفحهٔ ابهام‌زدایی (کشتی) با استفاده از AWB)
 
;روایت دوم:
طالب [[گالش|گالشی]] است زهرهٔ زرنگار، دختر پادشاه، که در یک میدان [[کشتی (ورزش)|کشتی]] عاشقش می‌شود. زهره اناری را در دستمال می‌پیچد و به طالب می‌دد و می‌گوید آن را باز نکن که اگر چنین کنی دیوانه می‌شوی. اما طالب دستمال را باز می‌کند و دیوانه می‌شود و از همان‌جا شاعر می‌شود. عشق و عاشقی طالب و زهره عالمگیر می‌شود تا این‌که طالب با رقیبی کج‌خلق به نام «قادر» رو به رو می‌شود و در نهایت «[[ورزا|جونکا]]» ی قادر را از پای درمی‌آورد. گاوهای طالب آن‌قدر زیاد بودند که قابل شمارش نبود. وقتی طالب داروی بیهوشی خورد، پَر آبی را آتش زد و آبی حاضر شد و یک‌شبه طالب و برادرش را به [[هندوستان]] برد و به قدرت الهی طالب به‌سرعت [[زبان هندی]] را آموخت.<ref>{{پک|فلاح|۱۳۹۱|ک=انسان‌شناسی و فرهنگ|ف=طالب آملی؛ از واقعیت تا افسانه}}</ref>
 
طالب پس از سختی‌های فراوان به قدرت الهی دوباره در هندوستان صاحب گاو زیادی می‌شود. او حدود چهل سال در هند می‌ماند و ریشش بسیار بلند می‌شد. قلی پس از سال‌ها به دنبال طالب می‌رود و به او می‌گوید بیا که ما گرفتار دست حاکم شده‌ایم و او می‌خواهد زهره را بگیرد. بالآخره طالب به سمت پامال حرکت می‌کند ولی وقتی می‌رسد که شب عروسی زهره‌است. طالب به عروسی می‌رود و شروع می‌کند به «[[لله‌وا|لله وازدن]]». زهره وقتی صدای «لله وا» را می‌شنود غش می‌کند. طالب بعداً خواب‌نما می‌شود که اگر در چشمهٔ [[رودبار]] آب‌تنی کند دوباره جوان می‌شود. او هم وارد چشمه می‌شود و دوباره جوان هجده‌ساله شده و با زهره ازدواج می‌کند و چندین سال پادشاه [[آمل]] می‌شود. (یزدان یزدانی)<ref>{{پک|فلاح|۱۳۹۱|ک=انسان‌شناسی و فرهنگ|ف=طالب آملی؛ از واقعیت تا افسانه}}</ref>