تفاوت میان نسخه‌های «زال»

۴٬۷۳۸ بایت اضافه‌شده ،  ۴ سال پیش
جز
زال
جز (زال)
جز (زال)
{{ب|که هر روز یاقوت بار آورد|برش تازیان بر کنار آورد}}
{{پایان شعر}}
===رفتن کنیزکان رودابه بدیدن زال‌زر===
نوروز، اوّل ماه فروردین پنج‌تن از ندیمه‌های رودابه تن را به عطر و بوی گل‌ها پیراسته از لب رودبار دسته‌گل‌های بهاری چیده شاد و خندان رو بجانب اردوی زال نهادند. زال از دور بر تخت نشسته ایشان را دید از خادمان پرسید این گل‌پرستان کیانند. گوینده گفت ایشان از پرستنده‌گان (ندیمان) رودابه هستند از کاخ [[کابل در شاهنامه|کابل]] می‌آیند. زال پیاده به استقبال آنان رفت نزد ایشان که رسید از کهتر خویش، ترک گلرخ نام (ریدک) و نوجوان تیر و کمان خواست تا مرغی را در آنسوی رود شکار کند. گلرخ تیر بر زه نهاد و به زال داد و زال تیر را رها کرد و خشیشار از پرواز باز ماند و در آب افتاد، آنگاه به گلرخ گفت که با قایق آنسوی رود رَوَد شکار را بیاورد.
 
کنیزکان رودابه از فرصت استفاده نموده به گلرخ نزدیک شدند تا اطلاعات مفصل از این تیرانداز بدست آورند، یکی پرسید این پهلوان پیلتن را نام چیست و شاه کدام کشور و انجمن است که اینگونه در تیر انداختن مهارت دارد. گلرخ گفت زینگونه از این شاه یاد مکن که او شه '''نیمروز''' است و فرزند سام، او را شاهان دستان خوانند. پرستندهٔ دیگری گفت چه‌گویی ماهی که در کاخ [[مهراب کابلی|مهراب]] هست که از شاه تو برتر است، پرستنده‌گان دیگر وصف و جمال رودابه را نزد گلرخ بیان کردند به امید آنکه زال را به رودابه نزدیک نمایند. گلرخ در جواب گفت که خوب است جفت ماه، مِهر رخشان باشد. آنگاه سخن از اوصاف مردان، شریک زندگی، تولید نسل به میان آمد. گلرخ از پرستنده‌گان جدا گشت با صیدش نزد زال آمد و زال پرسید چه گفتند که اینطور خندان و سیم دندان گشته‌ای؟
 
گلرخ (ریدک) شنیده‌ها را باز گفت دل پهلوان شاد گشت و به او گفت برو به پرستنده‌گان [[رودابه]] بگو از گلستان خارج نشوند تا هدیه به آنان اهداء گردد. زال زر و دینار و پنج البسه زربفت به ایشان هدیه داد و توصیه کرد تا به کاخ مهراب بر می‌گردند پیام ایشان را به رودابه برسانند. ندیمه‌ها با هدیه پیش رودابه باز گشتند زر و گوهر بهمراه پیام زال را برای رودابه باز گفتند. عقیدهٔ ندیمه‌ها این بود که مأموریت‌شان را به نحو احسن به انجام رسانده‌اند و اینک شیر در دام افتاده است.
زال به امید وصال به گلستان خویش خرامید تا استراحت نماید. بتان طراز به پیشواز آمدند نمازش بردند و زال از وجنات رودابه از ایشان پرسید و پیمان گرفت هیچگاه هیچکدام دروغ نگویند و اگر دروغ گویند زیری پای فیلان انداخته خواهند شد. نخست لاله‌رخ پیش زال زمین را بوسه داد و گفت که کس در جهان نظیر او نخواهد زاد، رودابه سروی سر تا پا گل است سهیل یمن است. زال به او گفت اینک چاره چیست راه نزدیک شدن کدام است که همهٔ آرزوی من دیدن چهر رودابه است. پرستنده گفت اگر فرمان دهی شما را تا کاخ رودابه رهنمون خواهیم گشت و از اراده شما نزد او خواهیم گفت تا سر مشک‌بوی‌اش را بدام آوریم.
{{شعر}}
{{ب|سر مشک‌بویش به دام آوریم|لب‌اش زی لب پور سام آوریم}}
{{ب|خرامد مگر پهلوان با کمند|به نزدیک دیوار کاخ بلند}}
{{ب|کند حلقه در گردن کنگره|شود شیر شاد از شکار بره}}
{{ب|برفتند خوبان و بر گشت '''زال'''|دلش گشت با کام و شادی همال}}
{{پایان شعر}}
 
== زال و سیمرغ ==